تبليغاتX
[Most Recent Quotes from www.kitco.com] [Most Recent Charts from www.kitco.com] [Most Recent USD from www.kitco.com] جام جهان نما
جام جهان نما
دلار ، مشکل آمریکا یا دیگران ؟
دلار ، مشکل آمریکا یا دیگران ؟

یکشنبه  ۱۹ مهر ۱۳۸۸    ۱۱ اکتبر  ۲۰۰۹

یکشنبه  ۲۶ مهر  ۱۳۸۸   ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

یکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۸   ۱ نوامبر  ۲۰۰۹ افزودن عباراتی بر متن .

اخیرأ شایعه ای که حقیقتی را هم در بر دارد در رسانه های جهان منتشر شد که گویا ، چین ، ژاپن ،  روسیه ، فرانسه و برخی کشورهای عربی نفت خیز مذاکراتی پنهان در جهت دست کشیدن از  ذخائر دلاری  و یا کم کردن آن و جایگزین کردن با پولهای دیگر و یا دارائی هائی مانند طلا و غیره ، صورت داده اند .  بلافاصله این خبر یا شایعه از طرف بانک مرکزی عربستان و دیگران تکذیب شدو این هم مقالهای در این رابطه http://news.goldseek.com/GoldForecaster/1255914000.php  .  این گونه خبرها در چند سال اخیر و به ویژه هر بار که دلار نسبت به پولهای عمده دیگر کاهش شدید داشته بروز کرده که نشانگر حدت نگرانی کشورهائی است که دارای پس انداز های بزرگ به صورت دلار  و بیمناک از بین رفتن ارزش آن هستند . 

سابقه ماجرا

تا حدود سی سال پیش آمریکا بزرگترین تولید کننده ، دهنده وام  و کمک بلا عوض  ، و صادر کننده  به سایر کشورهای جهان بود .  بعد از جنگ جهانی دوم که اروپا و ژاپن به ویرانه ای تبدیل شده بودند با کمک های پولی و علمی و مدیریتی آمریکا بهتر از اول   بازسازی شدند .

چرخش بعدی      

یکشنبه  ۲۶ مهر  ۱۳۸۸   ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹

به تدريج تحولي در عملكرد و وظائف كشورها پديد آمد به گونه اي كه اروپا و ژاپن و سرانجام كره جنوبي و چين و هند شدند  توليد و صادر كننده عمده كالاهاي صنعتي ، كشورهاي موسوم به جهان سوم صادركننده مواد اوليه مانند نفت و غيره ، و آمريكا قطب بازار پولي و مالي و مأمور حفظ امنيت جهان . تآكيد اصلي توسعه علمي و تكنولوژيكي آمريكا هم ميبايست متوجه صنايع نظامي شود كه بسياري از دست آوردهاي آن سر انجام كاربرد غير نظامي پيداكرد مانند اينترنت و اتم .

ولي اين صادر كنندگان بخش مهمي از دلار حاصل از صادرات خود را در همان آمريكا و در قالب اوراق قرضه bond  به دولت آمريكا قرض دادند و يا در موسسات مالي و بانكها سرمايه گذاري كردند و اين داستان بيش از سي سال است كه ادامه دارد .

نتيجه اين شد كه كشورهاي ديگر و در رأس آنها چين ، ژاپن ، و عربستان داراي ذخيره عظيم چند ترليون دلاري ميباشند و آمريكا به اندازه مجموع آنها بدهكار .

اكنون چند سالي است كه اين طلبكاران دارند از خود بيتابي نشان ميدهند ،  به ويژه در هنگامه هائي مانند يكي دو ماه اخير كه دلار  دارد با شدت بيشتري نسبت به پولهاي عمده ديگر مانند يورو ، ين فر انك سوئيس و غيره سقوط ميكند .

بيخود نيست كه هر وقت دلار ضعيف ميشود ديگران دلواپس تر ميشوند تا خود آمريكا . 

پرسشي  مطرح ميشود كه اصل اين طلبها و يا ارزش آن چه ميشود .

به لحاظ فرمولهاي اقتصادي رسمي و دانشگاهي ،  آمريكا سرانجام بايد اين پولها را پس بدهد .

سؤال اينست از كجا ؟ با كدام پس انداز داخلي يا ذخيره  ارز خارجي ؟

آشکار است که در بساط دولت و ملت آمریکا پولی که بتواند جواب آن بدهی ها را بدهد موجود نیست .

میماند که دارنگان دلار آنرا بفروشند و به پولها  عمده دیگر و طلا و غیره تبدیل کنند .

گويا با تبديل در صد بسيار ناچيزي از دلار  ، قيمت آن به شدتي كه ميتوان در نمودار  شاخص دلار ديد كاهش يافته . اگر بخواهند نيم يا بيشتر آنرا بفروشند كه ديگر پولي دستشان را نخواهد گرفت . خريد دلار قوي و فروش در نهايت ضعف يعني به باد فنا رفتن پس اندازها .

امكان ديگر اين است سر نوشت پيمان برتون وودز   bretton woods    به نوعي تكرار شود .

طبق آن پيمان در سال ۱۹۴۴  در قبال پذيرش دلار به عنوان پول اصلي جهان آمريكا متعهد شد هر موقع كشورهاي دارنده دلار آنرا به بانكهاي آمريكا پس بدهند  ميتوانند طلا پس بگيرند . يعني اين دلار كاغذي كه امروزه در همه جا هست در ابتدا سند دريافت مقدار معيني طلا بود . به همراه جنگ ويتنام و ضعف اقتصادي و بي پولي دولت آمريكا مردم و دولت هاي جهان نگران شده و شروع كردند به پس دادن دلارها و گرفتن طلا و آمریكا ديد اگر جلو اين قضيه را نگيرد كار به جاهاي باريك ميكشد و همه طلای خود را از دست میدهد بنابر این ناگهان و يكطرفه در سال  ۱۹۷۱  با اعلام ريچارد نيكسون  رئيس جمهور وقت آمريكا پيمان  بيمان برتون وودز باطل شد ، يعني ديگر طلا نمي دهد و پشتوانه طلا رسمأ و عملأ ملغا شد .  اعتراض ها و داد و بیدادها  شد ،  گفتند تعهد کردی و پیمان بستیم  ، اثر نکرد زیرا زندگی واقعی از قوانین واقعی خودش پیروی میکند نه از قوانین و تبصره های روی کاغذ .  در آن موقع قیمت طلا  هر اونس حدود  ۳۵ دلار بود .  به ناچار دلار هاي كاغذي در دست مردم و دولتها ماند و دست به دست شد .  ده سال بعد در ۱۹۸۰ طلا به هر اونس  ۸۵۰ دلار رسيد .  حساب كنيد دارندگان دلار كاغذي چقدر ضرر واقعي كردند .

امکانی که آنر محتمل تر میدانم این است که روزی که شاید خیلی هم دور نباشد نه فقط بقیه بانکهای بزرگ آمریکائی بلکه دولت و خزانه داری آمریکا هم ورشکست شوند و اصل وفرع طلب خارجیها هم پایمال شود .

به هر صورت وقتی کوچکترها به بزرگتر و به اصطلاح گردن کلفت تر تحت عنوان رسمی قرض ،  پول میدهند و پروارش میکنند و امنیت خودشان را به او میسپرند و او هم در هر جا که دعوا باشد باتمام قوا حاضر میشود و  جانفشانی میکند ، بايد انتظار داشته باشند كه  يك روزي به تنگ آيد و بگويد از پول خبري نيست   و اين با آن در .  شما از برکت کمکهای  من بعد از جنگ دوم و  سپس حفظ امنیت دنیا آباد شدید  و هزینه اش را هم دادید و خواهید داد و حسابمان پاک  میشود .  شما و به ویژه ارباب همه انگلیس  ، آمریکا راعلی رغم  میل باطنی مردمش  در هر گوشه دنیا به جنگ کشاندید وموجب بدنامی این کشور و سوء استفاده خودتان  شدید  و تازه طلبکار هم هستید !  به ویژه شرکاء وبهتر است بگویم رقبای اروپائی آمریکا از این کشور سوء استفاده دوبله کردند . هم این کشور را همه جا به نفع خود  سپربلا کردند و هم آنرا راغول امپریالیسم و تجاورکار و ضد حقوق بشر معرفی کردند .  به همین سبب تعجب آور نیست که که در همه جا و به ویژه نزد کشورهای موسوم به جهان سوم و گروه ها و سازمانهای ظاهرأ چپ و یا مذهبی که عنوان مبارز را بر خود نهاده اند همواره صحبت از امپریالیسم میشود و آن هم فقط امپریالیسم آمریکا . اسمی از انگلستان ، اروپا و روسیه برده نمیشود . این برنامه ها اتفاقی نیست و در ریز ودرشت جماعت های اسمأ مردمی و مبارز به خوبی و استادانه جا داده شده . هشدار دهنده اینکه هنوز هم در تدارک اجرای  نقشه های هولناک تری برای در گیر کردن بیشتر آمریکا به ویژه در خاور میانه و وارد کردن ضایعاتی بزرگ بر این کشور هستند . اینها در تئوری های اقتصادی و سیاسی و دروس رسمی جائي ندارد  ولی در در عمل که برمبنای قدرت و تدبیر شکل میگیرد در همه جا مشاهده میشود .

حال و آینده دلار

سوای نگرانیهای صاحبان ذخیره دلار و احتمالاتی که مطرح شد آنچه در پیش روقرار دارد  دارای اهمیت و واقع بینی بیشتری میباشد .  در حال و هوای کنونی دلار شده همان مثل : چوب دو سر طلا . در اين روزها هيچكس آنرا دوست ندارد . عناوين پر خواننده ترين روزنامه ها و سايت ها پر است از سوگواريها در باره دلار . به عنوان نمونه سايت پر بيننده   DrudgeReport.com   تيتر زده  Kiss the Dollar Goodbye  .  و عنوان هائی مانند  : ALERT: Dollar Crash Looms! Your Last Chance to Evacuate the Greenback Before the Stampede Begins  .   تقریبأ همه دارند برايش فاتحه ميخوانند . اغلب ميگويند اقتصاد آمريكا كه ضعيف ميشود دلار هم همان حال را پيدا ميكند . اين نظر ممكن است با عقل جور در بيايد ولي واقعيت چنين چيزي را به مثابه قاعده  تأييد نميكند   . فقط به همين مقطع حدود ۷ ما اشاره ميكنم كه اقتصاد آمريكا و بقيه جهان هم مطابق اكثر آمارهاي اقتصادي و هم تأييد آن با افزايش نسبتأ قابل توجه قيمت شاخصهاي عمده سهام آمريگا و اروپا و آسیا ، در حال بهبود  یا شفای موقتی است و در همين مدت دلار آمريكا به شدت سقوط كرده  كه  نگراني هاي ياد شده را موجب  شده . اگر اين واقعيت دارد كه دارد برعكس آن هم  باز نه به عنوان قانون دور  از انتظار من نيست .

به نظر من  مجددأ  به مرحله اي كه اقتصاد و بازار و بانكهاي آمريكا و بقيه جهان  ،  هم از جنبه عملکرد و هم قیمت  ، به سراشيبي  سقوط بيفتند بسيار نزديك شده ايم . اگر در عمل چنين شود كه خلاف انتظار اغلب مردم و تحليل گران  پیرو آنها ميباشد نه فقط دلار  به لحاظ قدرت واقعي خريد و نه به لحاظ نرخ مبادله آن با ديگر پولهاي عمده جهان  كه هم اكنون ۵۰/۷۵  ميباشد ، ضعيف تر  نخواهد شد كه هيچ ، بلكه بسيار قويتر هم خواهد شد .  قيمت دلار را نه بانكهاي مركزي  ، نه دولت آمريكا و يا دولتهاي ديگر و نه مردم دنيا هم كه جمع شوند ، نميتوانند بالا يا پائين ببرند . موتور راننده قيمت دلار و هر كالاي ريز و درشت ديگر عواملي سواي امید ها  و نگرانی ها و خبرهای خوب و بد ميباشد كه در برخي نوشته هاي قبلي اين وبلاگ کمابیش مورد توجه قرار گرفته .

رشید دمهری

Rashid  demehri

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 7:22 PM  توسط رشید دمهری  | 

چند پرسش

چند پرسش

یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸      ۲۳ آگوست  ۲۰۰۹

۱ -  آیا  دنیا رکود اقتصادی را از سر گذرانده  و این گفته های اخیر رئیس بانک مرکزی آمریکا 

   “We Saved the World from Disaster  ”     و یا   Global Economy Reviving     واقعیت دارد ؟

۲ -  بهبود ۵ ماه اخیر شاخصهای عمده سهام به معنی سلامت اقتصاد و تجارت جهانی هم هست ؟

۳ -  افزایش قیمت شاخص های عمده جهای سهام قابلیت دوام و پیشروی دراز مدت خواهد داشت ؟

۴ -  قیمت جهانی نفت که  اکنون بشکه ای ۷۳  دلار است و برای کشور ما حیاتی میباشد ،  به روند افزایشی چند ماه اخیر ادامه خواهد داد یا مجددأ به بشکه ای ۳۵ دلار یا پائین تر از آن سقوط خواهد کرد ؟

۵ -  وضعیت کنونی  تورم عمومی در جهان چگونه است ؟

۶ -  آیا چاپ و تزریق میلیاردها دلار پول نقد و اعطای ترلیاردها دلار اعتبار یا  credit  که در یکی دو سال اخیر صورت گرفت ، آنگونه که اکثر أ انتظار دارند ، در نهایت منجر به تورم جهانی لجام گسیخته خواهد شد ؟

 آمریکا به عنوان بزرگترین مصرف کننده جهان و با حجمی نجومی و بیسابقه بزرگترین بدهکار جهان است . این بدهی از حدود سی سال پیش آغاز شده و تا به امروز هر ساله صدها میلیارد دلار بر آن افزوده میشود .

۷ -  چگونه است که کشوری در این مدت طولانی هر سال بده کار تر میشود با این وجود  وام دهندگان خارجی همچنان به او وام میدهند ؟

۸ -  معمولأ به کشورهائی که بدهکاریشان بیشتر میشود یا بیش از آن وام نمیدهند یا درخواست بهره بیشتر میکنند .  به چه سبب آمریکا از این قاعده معاف شده ؟

۹ -  عاقبت این بدهی ها چه خواهد شد ؟ چگونه و کی میخواهد باز پرداخت شود ؟ اصلأ امکان پس دادن این قرض ها وجود دارد ؟

۱۰ -  با این همه آمار واقعی منفی دلار آمریکا آینده ای دارد ؟ ارزش واقعی دلار  که قیمت شاخص آن هم اکنون نسبت به پولهای عمده جهان  ۷۸  میباشد افزایش خواهد یافت یا ،  آنگونه که اکثرأ میگویند ، رو به سقوط هرچه  بیشتر ؟

۱۱ -  در سال و سالهای آینده دنیا به سوی صلح و سازش خواهد رفت ؟  یا اینکه نارصایتی های داخلی کشور ها به شورشهای گسترده و خصومت بین کشورها  به ویژه در خاور میانه به جنگهای بزرگ تر منجر خواهد شد ؟

۱۲ -   بدون درک ماهیت نظام اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان و سمت و سوی فعلی و عاقبت آن  ،  میتوان تحولات کنونی و آینده  ایران را   به د رستی ارزیابی کرد ؟

مراجعه کنندگان با این وبلاگ میتوانند در پاسخ به این پرسشها  هر نظری  دارند در بخش نظر دهی برای استفاده همه یاد داشت بفرمایند .

با تشکر

رشید دمهری 

Rashid Demehri

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 11:50 PM  توسط رشید دمهری  | 

نوشته های پیشین
نوشته های پیشین

 در ارتباط با اوضاع کنونی جهان و ایران

یکشنبه  ۱۱ مرداد ۱۳۸۸    ۲ آگوست  ۲۰۰۹

این نوشته دو سال پیش   http://iran-asha.blogfa.com/8611.aspx  اشاره به منطق روابط ایران و غرب دارد  .

این نوشته    http://iran-asha.blogfa.com/8603.aspx   از حد مقدمه ظاهرآ بی ربط فراتر نرفت .  محتوای این مقدمه این است که : 

 آیا نخبگان اقتصاد ، سیاست و جنگ بیشتر از مردم عادی میدانند ؟

آیا تحولات اخیر ایران  و انتظاراتی که پیشبینی شده بود نمونه دیگری از  هنر نخبگان نیست ؟

نخبگان به معنی اکثریت کارشناسان ، روشنفکران ، سیاستمداران ، باتجربه ها ، دست اندرکاران ، رهبران  و امثال آنها .  به هر صورت من تاکنون تحلیلی واقع بینانه و تاریخی از جانب موافقین و مخالفین ایرانی یا غیر ایرانی این   حرکت مهم اجتماعی ایران  ،  که ظاهرآ بر سر انتخابات رئیس جمهوری بوده ،  مشاهده نکردم  .

نوشته    http://iran-asha.blogfa.com/8601.aspx  به اوج اقتصاد جهانی در سال ۲۰۰۷  و روحیه مردم و پیامد آن توجه دارد .

نوشته   http://iran-asha.blogfa.com/8507.aspx   به تضادهای عمده جهان در سال ۲۰۰۶  و آنچه  موسوم به جوامع دموکراتیک و اقتصاد آزاد است ، پرداخته  .

و این هم تازه ترین نوشته این وبلاگ   http://iran-asha.blogfa.com/post-101.aspx    در این رابطه .

رشید دمهری

Rashid Demehri

2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 1:41 AM  توسط رشید دمهری  | 

مایکل جکسون ، نگاری که به مکتب نرفت
 

مایکل جکسون ، نگاری که به مکتب نرفت

یکشنبه  ۱۴ تیر ۱۳۸۸        ۵  جولای   ۲۰۰۹

             

جامیست که عقل آفرین میزندش               صد بوسه مهربر جبین میزندش

این کوزه گردهرچنین جام لطیف             می سازد و باز برزمین میزندش

حدود هفت سال پیش بود که نام مایکل جکسون    Michael  Jackson  را شنیدم واصلأ نمیدانستم  به چه خاطر اسم او بر سر زبانها افتاده است .  بعد ها در سال ۲۰۰۵ در تلویزیون های خارجی دیدم به علت شکایتی مرتب به دادگاه کشانده میشد که اغلب مادرش هم او را همراهی میکرد .  با دیدن فیلمهای پر آب و تاب خبری و اتهامات اعلام شده این احساس اولیه به من دست داد که هر که هست آدم درستی است ، راهی میرود که باورش دارد ، به مراکز قدرت و قواعد دیکته شده از مابهتران هم تسلیم نشده .  پس باید مورد آزار قرار میگرفت ، نامش به ننگ آلوده میشد ، از فعالیتش باز داشته میشد و به رشوه خواران و باج گیران میدان داده میشد که به هر بهانه ای او را به دادگاه بکشانند . این شیوه تنبیه بسیاری از انسانهای خود ساخته است که از خود شایستگی نشان داده اند و با زحمت جانکاه به مقامی رسیده اند و از همه مهمتر اینکه حاضر نشده اند نان را به نرخ روز بخورند و مجیز عالی مقام ها را بگویند . به هر صورت دادگاه پایان یافت و رسانه های خبری هم که روزی حلال یا حرامشان به این است که خبر ها را چه راست چه دروغ چه شایعه یا هر چه را ، تامیتوانند بزرگ کنند ، به سراغ طعمه های دیگر رفتند و همه اینها در گوشه ای از ذهنم جا گرفت .

من به موسیقی ایرانی و اشعار شاعران بزرگ ایران  مانند حافظ ، فردوسی ، سعدی ، مولوی ، باباطاهر علاقه دارم  .  حدود سه ماه پیش جوانی ۱۷  ساله  به من گفت یک سی دی گیر آوردم بیا ببین گفتم چیه گفت اول ببین  .  ده دقیقه از تماشای آن نگذشت که به خودم گفتم این از آن نوع موسیقی های پر سرو صدا نیست ،  چیز دیگریست  .  بطور ناخود آگاه صدا و آهنگ وحرکات مایکل جکسون به دلم نشست .

وقتی توجه بیشتر کردم دیدم ریتم ، وزن ، تناسب ، انعطاف ، و بسیاری از جنبه های دیگر موسیقی ایرانی و سایر ملل هم در آن وجود دارد و یا اینکه حداقل با طبیعت و سرشت ذاتی موسیقی که در ناخود آگاه هر انسانی وجود دارد هماهنگی فوق العاده ای  دارد و همین امر راز محبوبیت جهانی و عبور از همه محدودیت های  نژادی و فرهنگی و طبقاتی جامعه بشری شده است .  صرف نظر از این که نام موسیقی او پاپ باشد یا هر اسم دگر احساس کردم هنر او وجدان و احساس اکثریت مردم و به ویژه جوانان پاک سرشت جهان را باز تاب میدهد . احساس کردم او با ترکیبی از آواز ، آهنگ ، رقص ، و حرکات خاص خود میخواهد همه امیدها و رنجها و یا تمام زیبائیها و زشتیهای دنیای معاصر را برملا کند .  از این هم بالاتر ، او با زبان هنر خود همه زیبائی های کره زمین را ستایش میکرد و به همه ویرانگری هائی که علیه طبیعت صورت میگیرد اعتراض کرده و هشدار میداد .

در پی آلبوم های دیگر ی از او بودم که ده روز پیش آن خبر به دنیا اعلام شد و به دنبال آن انفجاری از اندوه و تحسین سراسر گیتی  را تکان داد . چنین سپاسگذاری که هیچ رهبر و قدرقدرتی افتخارش را نداشته از کجا مایه میگیرد ؟ این بزرگداشت بهترین سند باطل بودن همه آن اتهامات و توهم ها نیست ؟

مایکل جکسون یک نابغه بود ولی در درجه اول او هم  یک انسان بود و مانند هر انسان دیگر مسائل ، مشکلات  ، عقده های روحی و اشتباهت خاص خودش را داشت .  مایکل در مواقعی گوشه ای از دل خون شده خود را آشکار میکرد .  در جائی  به مضمون گفته بود  :   این روزنامه ها اینقدر تهمت دروغ به من نزنند ، چرا  اینهمه اعمال زشت را من نسبت میدهند ، آخر من هم انسانم ، من هم احساس دارم !  

                

صدها سال پیش شاعران بزرگ ایران که اندیشه هائی جاودان و جهان شمول خلق کرده اند ، به روشنی حقیقت همه آنچه در باره مایکل جکسون و هنرمندان راستین گفته میشود را بیان کرده اند . نمونه ها  را ببینیم .  در وصف تهمت  حافظ چنین میگوید :

کمال سر محبت ببین نه نقص گناه                  که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

وسعدی فرماید :

کرا زشت خوئی بود در سرشت                          نبیند ز طاووس جز پای زشت

بود خار و گل با هم  ای هوشمند                           چه در بند خاری تو گل دسته بند

با وجود بدگوئی ها و بیوفائی ها و شکایاتی که از طرف همکاران ، دوستان و حتی برخی افراد خانواده اش صورت میگرفت مایکل جکسون مقابله به مثل نمیکرد و همواره فروتنی و گذشت پیشه  میکرد  .  حافظ این خصوصیت را چنین بیان میکند :

ما ز یاران چشم یاری داشتیم                       خود غلط بود آنچه ماپنداشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد                جانب حرمت فرو نگذاشتیم

و خطاب به آنها که او را به مال دنیا فروختند :

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد                آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

بر همه آشکار شده که او تنها بوده .  ولی چگونه میتوان این تناقض را توجیه کرد که در عین داشتن صدها ملیون دوستدار تنها بود  ؟ و آنهم نه فقط از لحاظ فکری بلکه در زندگی خصوصی هم . عمده توجیه من دو ویژگی است .  یکی اینکه او بی نظیر بود و برای انسانهای دیگر مانند همسرانش طاقت فرسا بود که با فردی زندگی کنند که حاضر است همه  زندگی خود را فدای اهدافش کند .  دوم آنکه جامه بشری در کل در این ده بیست سال اخیر به اوج حرص مال پرستی آنهم به هر قیمت و با هر ترفندی نائل آمد . و بر این اساس رکورد های پیمان شکنی ،  ظاهر سازی ، و هر آنچه از این قبیل بر جای گذاشته شد .  در چنین فضائی  ، همینکه  روحیه و  توانائی مایکل جکسون درهم شکسته نشد و شادابی و طراوت خود را حفظ کرد ، جز اینکه به شاهکار آفریدگار نسبت داد  چه پاسخی دارد ؟ حافظ حال چنین هنرمندان را اینگونه بیان میکند :

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی                 دل ز تنهائی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو                        ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

بزرگی مایکل جکسون در این است که با وجود حملات کشنده و زشت گوئی هائی که به او میشد به رسالت انسانی خود تا روز آخر وفادار ماند . پایدار بماند  چون پاک بود  ، ناپاک را توان ایستادگی نیست .  ببینیم  در این باب حافظ  چه میسراید :

دست از طلب ندارم تا کام من برآید                      یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

بگشای تربتم را بعد از وفات وبنگر                        کز آتش درونم دود از کفن برآید

میگویند او سلطان موسیقی موسوم به پاپ بوده و خواهد بود ولی این شهرت واقعیت را آنگونه که هست بیان نمیکند . مایکل جکسون نه فقط سلطان پاپ بلکه سلطان قلب همه انسانها از هر نژاد ، از هر فرهنگ و در هر گوشه جهان بود . ببینیم منشأ این مقام را حافظ از چه میداند .

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی                       که سلطانی عالم را طفیل عشق میبینم

و همین عشق بود که مایکل جکسون را به آن جایگاه رساند .

هرچه  بیوگرافی مایکل جکسون     را جستجو کردم اثری از درس و مدرسه در آن ندیدم و با این وجود او سرآمد همه خبرگان و دانش آموختگان هنر بود .  به گفته حافظ :

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت                     به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

یعنی استعداد ذاتی و عشق انسانی او که در آواز ، شعر ، آهنگ و رقصش تجلی پیدامیکرد ، مسائل و بن بست های استادان و درس خوانده های موسیقی را راه گشا بود .  به بیان دیگر :

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس                     که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

   

Go to fullsize image      Go to fullsize image

 

کاندیداهای رئیس جمهوری آمریکا و بسیاری از رهبران کشورهای دیگر ، نه ضرورتأ برای قدر دانی از هنر او بلکه بیشتر برای شریک شدن در وجهه مردمیش ، از او دعوت و استقبال میکردند .  در این باره حافظ میفرماید :

خسروان قبله حاجات جهانند ولی                         سببش بندگی حضرت درویشان است

حضرت مایکل جکسون بیش از نیمی از درآمدی که به بهای از دست دادن سلامتی و جان خود به دست آورد در راه کمک به کودکان سرطانی و انواع کمکهای دیگر به ۳۹ سازمان خیریه خرج کرد . واقعیت این است که اکثرأ به موسیقی و آنهم از نوع غربیش بیشتر به عنوان محلی برای کسب در آمد مینگرند تا هنر و در این راه از هیچ گونه زشت کاری و ضدیت با یکدیگر هم پرهیز نمیکنند .  درست است که سود جویان از هر شهرت یا عنوان  تاریخی  برای پنهان کردن نیت خود استفاده میکنند ولی مایکل جکسون به راستی یک درویش حقیقی بود .

مبین حقیر گدایان عشق را که این قوم                   شهان بی کمر و خسروان بی کلهند

تعریف رسمی و یا عمومی از نقش مایکل جکسون  متفاوت است مانند :  بزرگترین سرگرمی ساز جهان   یا  هنرمند ، سرگرمی ساز و تاجر یا کاسب موفق   و عمومأ هم او را به  سلطان پاپ  ملقب ساخته اند .  شاید همه این عناوین به نوعی و به نسبتی درست باشد ولی به تصور من آنچه مایکل جکسون را اینچنین و به این گستردگی و برای همیشه در قلب مردم جهان نشاند فراتر از آنها میباشد .  دوستداران موسیقی خارجی  به لحاظ کمیت و  کیفیت بسیار متفاوت ومتنوع هستند و به همان نسبت صدها گروه پاپ و راک وغیره وجود دارند که پاسخگوی این نیاز ها میباشند .

به باور من  علاقه عمومی مردم به لذت بردن از مواهب زندگی ، نیاز غریزی به شادی ، تلاش بی وقفه برای بهبود شرایط زنگی اجتماعی ، مبارزه با عوامل تباه کننده جامعه بشری و محیط زیست و انواع تبعیض ها  ، جوشش و جنبش هائی هستند که همه جا وجود دارند .  هنر مایکل جکسون ،  و در حقیقت هنر آفریدگار او ، این بود که توانست  تبلور همه اینها با زیبائی و شادابی هرچه تمام تر باشد . عشق تزلزل ناپذیر او به انسانیت و طبیعت بود که او را تا به آخر در هنر خود استوار و برای همیشه جاودان ساخت .

و همین عشق بود که شمع بالینش هم بود :

شب رحلت هم از بستر روم درقصرحورالعین        اگردروقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

و این توصیه حافظ  ،  حسن ختام این نوشته است  :

می خواه وگل افشان کن ، از دهرچه میجوئی            این گفت سحرگه گل  ،  بلبل تو چه میجوئی

مسند به گلستان بر ،  تا شاهد و ساقی را                 لب گیری ورخ بوسی ،  می نوشی وگل بوئی

تا غنچه خندانت     ،     دولت بکه خواهد داد                  ای شاخ گل رعنا    ،   از بهر که میروئی

امروز که بازارت  ،    پر جوش خریدارست                  دریاب و بنه گنجی   ،  از مایه نیکوئی

گنجی که مایکل جکسون  برای همیشه به یادگار گذاشت  ، یادش گرامی و نامش جاودان !

 دیگر پیوندهای مورد استفاده من :

نیکوکاری

گفتگوی هارمونیک

سیمرغ

رشید دمهری

Rashid demehri

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 1:44 PM  توسط رشید دمهری  | 

بحران جهانی و تحولات ایران
  بحران جهانی و تحولات ایران

 

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸           ۲۱ ژوئن ۲۰۰۹

این نوشته به بررسی عوامل خارجی و داخلی تحولات سیاسی جاری ایران  در سطح  کنش و واکنش های  مقطعی  داخلی و جهانی  ،  سوای مسائل دراز مدتی  که  دامن گیر جامعه جهانی به عنوان کل و ایران به مثابه جزء شده  ، میپردازد  .

زمینه جهانی

به دنبال رکود اقتصاد جهانی  ، مخالفت نسبتأ گسترده ای نسبت به دولت ها ابتدا در آمریکا و سپس در سایر کشورهای اروپائی و غیره پدیدار شد بطوری که  این رکود نقش اصلی را در پیروزی حزب دموکرات و انتخاب آقای اوباما ایفا کرد .

سقوط اقتصادی آمریکا و اروپا موجب نگرانی شدید مردم و دولتهای کشورهای بزرگ صنعتی شد . شدت این رکود که بعد از جنگ جهانی بیسابقه بوده موجب شد که دولتهای غربی به لحاظ سیاسی بسیار محتاطانه رفتار کنند و بیشتر به ترمیم اقتصاد خود بپردازن تا از رکود بیشتر و پیامدهای سیاسی آن جلوگیری کنند . رفتار نرم آقای اوباما نسبت به امور داخلی و جهانی بازتاب صدمه پذیری این کشور و دوستانش میباشد . این وضعیت موجب امیدواری و جرأت بیشتر کشورهای مخالف آمریکا و غرب شد که در نتیجه انواع ایدئولوژیهای سوسیالیستی و دینی و غیره مجال بیشتری یافتند که اعلام کنند که دنیای سرمایه داری رو به نابودی است و خود را جایگزین بحق آن بدانند .  کره شمالی اخیرأ قراردادی که بعد از چند سال مذاکره چند جانبه و دشوار بدست آمده بود زیر پاگذاشت ، مجددأ آزمایش اتمی انجام داد و کره جنوبی را به جنگ تهدید کرد . طالبان بعد از پنج سال ورود نیرومند ترین ارتشهای جهان و پیمان ناتو و صرف میلیاردها دلار پول نه فقط نابود نشده بلکه بخشهای بزرگتری از افغانستان را به کنترل خود در آورده و پاکستان را هم تهدید میکند . آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هم بارها در سخنرانی های خود عباراتی به این مضمون اظهار داشت که دنیای غرب در حال فروپاشی است و باید از ما کمک بگیرند و یا اینکه ما بهتر از آنها دنیا را اداره میکنیم .

عوامل داخلی

در رابطه با وضعیت اقتصادی ایران به ویژه در چهار سال اخیر ، درآمد ارزی به واسطه افزایش قیمت نفت چندین برابر شد . ظاهرأ معلوم نیست دقیقأ این پولها چگونه و در کجاها خرج شده و یا چه مبلغی از آن ذخیره شده . با این وجود مطابق گفته مقامات کشور بخشی از این درآمد صرف واردات کالا و ایجاد تأسیسات صنعتی و زیربنائی و همچنین دادن وام و انواع کمک ها به اقشار کم درآمد شهری و روستائی شد . ضمنأ در این سالها تورم به ویژه نوع پر شتاب آن در بخش مسکن نفس اکثریت مردم را گرفت .

به دنبال سقوط قیمت جهانی نفت که همواره موتور اقتصاد ایران بوده در یکسال اخیر قیمت مسکن کاهش نسبتأ شدیدی پیدا کرد و رکود کم سابقه ای بر این بخش حاکم شد . رکود در بخش مسکن اغلب صنایع و حرفه های فعال شهری و به ویژه در تهران را هم به رکود کشاند . این رکود موجب نارضایتی و عصبانیت بخش وسیعی از مردم شهرهای بزرگ بویژه تهران شد .

طی این مدت شهرهای کوچک و مناطق روستائی کماکان به فعالیت خود ادامه دادند و شاید بهبود نسبی هم پیدا کردند . این مطلب ، بعلاوه انواع وامها و کمکها به اقشار محروم و همچنین افزایش حقوق باز نشستگان وغیره که توسط دولت صورت گرفت و کاهش قیمت مسکن که آنرا دولت به اقدامات خود نسبت داد ، به هرحال موجب تسکینی برای اکثریت مردم ومحبوبیت نسبی آقای احمدی نژاد در بین مردم ستمدیده شد .

از این رو وضعیت دوگانه ای در جامعه پیش آمد که از طرفی اقشار متوسط و مرفه و بخصوص سرمایه گذاران بزرگ در بخش مسکن به شدت عصبی شده در صدد چاره ای برآمدند . این نارضایتی ها فشارمتراکم شده ای را ایجاد کرده بود که پی فرصتی برای بیرون زدن میگشت . طبقات محروم نسبتأ امیدوارشده هم در پی آن بودند که بهبود هر چند ناچیز زندگی خود را تثبیت و احتمالأ تقویت کنند . این حالت در سطح عمومی کشور مشاهده میشد وگرنه ممکن است بسیاری از بزرگان و شاید بخشهائی از تجار و بازار سنتی از بر اقدامات دولت آقای احمدی نژاد استفاده های کلان برده باشند .

با درنظر گرفتن این زمینه ، در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری نیز آقای احمدی نژاد خطاب به مردم وعده هائی در جهت بهبود زندگی طبقات محروم و مبارزه با مفسدان اقتصادی میداد که این هم برای اکثر مردم بطور خود به خود و حداقل به لحاظ احساسی خوشایند وامیدوارکننده بود .

در مقابل سه کاندید دیگر و به ویژه آقای موسوی بر موضوعاتی مانند حیثیت و حقوق شهروندی مردم و بر سیاست خارجی آبرومندانه تأکید و به راه حلهای مشخص در جهت رفع مشکلات مردم محروم کمتر می پرداختند . به همین سبب آقای موسوی در میان روشنفکران ، دانشگاهیان و طبقه متوسط و مرفه علاقه مندان بیشتری پیداکرد .

در صحنه تبلیغات و کارزار انتخاباتی هواداران آقای موسوی بر فضای شهرهای بزرگ و به ویژه تهران برتری چشمگیری داشتند به گونه ای که به هر رهگذری چنین القاء میشد که اکثریت مردم از او هواخواهی میکنند . علاوه براین فضای اینترنت و رسانه های بزرگ خارجی هم کاملأ به سود آقای موسوی بود که در نتیجه انتظارات هم به نفع او شکل گرفت .

در این فضا قضاوت واقع بینانه نسبت به رأی اکثریت مردم که فاقد امکانات اینترنتی و ماهواره ای و غیره میباشند از نظرها و نظر سنجی ها دور ماند .

واکنشها بعد از اعلام رأی

تظاهرات خیابانی به بهانه موجه یا غیر موجه جابجا کردن رأی کاندیداها شروع شد . ولی محتوای انفجار کنونی  فشارهائی است که در بطن جامعه از سی سال قبل و بویژه در چهار سال اخیر متراکم شده بود و بازتاب آنرا میتوان در آشکار شدن رقابت های دیرینه جناح های قدرت هم مشاهده کرد .  ترکیب جمعیتی مخالفان نتیجه انتخابات در خیابانها و حتی خارج از ایران نیز عمدتأ اقشار میانه به بالا هستند و این امر گویای این نیز هست  که طبقه متوسط و روشنفکر ودانشگاهی بیش از توده های وسیع مردم آمادگی و مهارت دست زدن به اعتراض یا شورش خیابانی تند و کوتاه مدت را دارند ،  بویژه هنگامی که از حمایت رسانه ها و  مقامات غرب نیز برخوردار باشند  .  به تصور من طبقات محروم شهری و روستائی اساسأ در این مخالفت ها  خود را کنار کشیده اند .  شرکت کنندگان در این اعتراض ها فاقد وجوه مشترکی به لحاظ اعتقادات و اهداف خود میباشند بطوری که از انواع چپ گرفته تا راست و آنارشیست و اصلاح طلب حکومتی و غیر حکومتی در آن حضور دارند .

رهبراین اعتراضات ( آقای میر حسین موسوی ) نه یک تشکل یا حزب سیاسی بلکه یک فرد است که مدت ده سال یکی از فعالترین و کلیدی ترین مقام های این نظام را به عهده داشته . و در بیست سال اخیر عضو شورای مصلحت نظام  بوده  و بیشتر وقت خود راگویا صرف فعالیت های هنری نموده  .  مدت بیست سال  عدم اعتراض و اظهار نظر سیاسی آشکار  و حالا  ایستادگی ظاهرأ تمام عیار  در مقابل نظامی که در دامانش پرورده شده جای سوال باقی میگذارد .  یا این نظام واقعأ نظام نیست و یا او و دوستانش میخواهند از پوسته این نظام برای پیشبرد محتوائی بهتر یا بدتر از آنچه در قوانینش نوشته شده استفاده کنند .

یک جنبه حقوقی هم در این مخالفت ها بسیار چشمگیر است . شرکت در انتخابات مثل شرکت در یک مسابقه ورزشی یا هرچیزی است که قبلأ سازمان یافته و مقررات و متولیانی دارد و در واقع نوعی قرارداد است . انسانهای معقول ، متعادل و بویژه متعهد اول مقررات آن قرارداد را بررسی و چنانچه برایشان قابل قبول یا قابل تحمل باشد و مصلحت یا منافع خود در آن ببینند  ، تصمیم به مشارکت میگیرند .

بعد از اعلام آرا ، بخشی از رأی دهندگان فریاد میزدند رأی ما را پس بدهید . رهبران این اعتراضات اعلام کردند باید این انتخابات باطل شود چون تقلب صورت گرفته .  به فرض که تقلب شده ، آیا در مقررات این قرارداد  ،  که شرکت در مسابقه انتخابات باشد ،  قید شده بود گروه بازنده چنین حقوقی دارد ؟ پذیرفتن مسئولیت کاری که فرد انجام میدهد و تحمل زیان احتمالی حتی به فرض اینکه نفهمیده و اشتباه کرده به نظر من مهمترین ویژگی شخصیت  و اعتماد بنفس یک انسان یا گروهی از مردم میباشد . اگر این نباشد هیچ چیز دیگر هیچ ارزشی ندارد . در این انتخابات بخشهائی از مردم فرصت را غنیمت شمرده خواستند وارد خانه ای شوند که در ساختنش نقشی نداشتند به امید اینکه بعدأ آنرا به میل خود بازسازی خواهند کرد .  گروهی دیگر هم که در ساختن خانه نقش داشته اند ظاهرأ عزم کرده اند که حتی بدون موافقت ومشارکت سایر سهامداران طرح اولیه منزل را تغییر دهند .

نقش قدرتهای خارجی

بر همه آشکار است که طی حدود دویست سال اخیر دو کشور انگلستان و روسیه در عمل بیشترین خسارت را به سرزمین ایران وارد کردند .  این دو قدرت بیگانه  بخشهای وسیعی از  سرزمین  ایران را جدا کردند  .  تجاوز و  اشغال گری  ، غارت منابع و کشتار مردم ایران هم از دست آوردهای دیگر آنان بود  . افغانستان و بلوچستان  پاکستان توسط انگلستان و جمهوری آذربایجان ، گرجستان ، داغستان و بسیاری از ایالت های  قفقاز و شمال خراسان  توسط روسیه واتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی  سابق از سرزمین ایران جدا شدند .

با این وجود از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون ایالات متحده آمریکا به عنوان بزرگترین دشمن ایران معرفی شده و تلاش میشود در سایه برجسته کردن نام  آمریکا خاطره دشمنان اصلی ایران از وجدان مردم آن پاک شود  وبه نقش زیان آور کنونی آنها  توجه نشود .  به نظر من آمریکا هنوز مانند اکثر کشورهای جهان نه مستقل به مفهوم متعارف کلمه است و نه هیچگاه سیاست خارجی مستقل  و ملی داشته است و بیشتر دنباله رو سیاست استعمارگر سابقش انگلستان بوده و میباشد  .

فعلآ به این مختصر اکتفاء میشود . 

رشید دمهری

Rashid Demehri

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 5:23 PM  توسط رشید دمهری  | 

همه باهم ، محصول بهاری صده ۲۱
 

همه باهم ، محصول بهاری صده ۲۱

 یکشنبه   ۲۳ فروردین  ۱۳۸۸     ۱۲ آوریل  ۲۰۰

یکشنبه ۶ اردیبهشت   ۱۳۸۸      ۲۶  آوریل  ۲۰۰۹

یکشنبه  ۲۷  اردیبهشت  ۱۳۸۸   ۱۷ می   ۲۰۰۹

  1. قیمت مسکن نوساز آمریکا از 1963   
  2.  شاخص سهام داوجونز از 1960 
  3.  شاخص سهام نزدک از 1970
  4. شاخص سهام نیکی ژاپن از 1970
  5. مقایسه شاخص سهام آمریکا ، ژاپن ، و هند از 1982-1962  
  6. قیمت جهانی طلا از 1970
  7. قیمت جهانی طلا و شاخص داوجونز  از 1981
  8. قیمت جهانی نقره از 1960
  9. قیمت جهانی نفت از 1971
  10. شاخص ترکیبی از مهمترین مواد اولیه معدنی و کشاورزی
  11. شاخص برابری دلار آمریکا به ارزهای عمده از 1972 

 همواره یکی از اصول یا استراتژی های سرمایه گذاران و مدیران شرکتهای سرمایه گذاری تشکبل پرتفولیو   portfolio   یا همان گذاشتن تخم مرغها در چند سبد بوده است . این روش را برای کم کردن ریسک اتخاذ میکنند .

اگر به نمودارهای فوق توجه شود و دو دوره حدود ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ و سپس ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ در نظر گرفته شود ، میتوان مشاهده کرد که چنین استراتژی میتوانست مفید باشد .  نفت ، طلا ، نقره و اکثر مواد اولیه معدنی و کشاورزی    CRB  از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ به شدت افزایش یافتند و حال آنکه میانگین شاخص های سهام آمریکا به لحاظ اسمی کمی کاهش و به لحاظ قیمت واقعی به واسطه افزایش قیمت طلا و کاهش ارزش دلار آمریکا کاهش زیادی هم یافتند .  و در همین مدت به عکس سهام های آمریکا و اروپا سهام های اغلب کشور های آسیائی به ویژه ژاپن و هند افزایش قابل توجهی یافتند .

از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ قیمتها به گونه ای بسیار متفاوت تحول یافتند . در تمام این بیست سال روند اصلی قیمت طلا و نقره و اغلب کمادیتی ها رو به پائین بود و حال آنکه شاخص های سهام آمریکا و اروپا قوی ترین و بهترین دوره تاریخ خود را به نمایش گذاشتند . در این دوره نیز حرکت قیمت سهام در مناطق مختلف جهان  جهت یکسانی  را نپیمودند . از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ سهام های آمریکا واروپا افزایش بیسابقه ای پیداکردند و حال آنکه شاخص سهام نیکی ژاپن با ویرانی خردکننده ای روبرو شد و از اوج  ۳۹۰۰۰   به کف   ۸۰۰۰  سقوط کرد .

پدیده نوظهور : همه باهم

  یکشنبه ۶ اردیبهشت   ۱۳۸۸      ۲۶  آوریل  ۲۰۰۹ 

با پدیدار شدن صده ۲۱ میلادی حرکتی شگفت انگیز و  شاید بیسابقه  در رفتار قیمتها مشاهده شد . افزایش قیمتهای همه دارائی های عمده در همه جای دنیا  با پیشقدمی نفت  از حدود ابتدای  ۱۹۹۹  آغاز شد  و سپس  طلا و نقره و سایر مواد اولیه  معدنی  و کشاورزی هم به آن پیوستند و سرانجام با ورود  شاخص های سهام همه   کشورها  و مسکن هم که یار همیشگی بود  گروه تکمیل شد و افزایش قیمتها  ابتدا  دامنه و سپس شتاب گرفته و سرانجام  سقف  های سابق را شکافتند  و همه فریاد  برآوردند که  دورانی نوین  آغاز شده  . 

این روند جهانی ادامه داشت تا اینکه در ابتدا  بزرگترین دارائی که مسکن باشد در آمریکا و از حدود ابتدای  ۲۰۰۷   شروع کرد به سرازیر شدن .  هرچند که این حرکت بسیار معنا دار و هشداردهنده بود ولی بورس های جهان آنرا جدی نگرفتند .  شاخصهای سهام  ، نفت ، طلا و سایر رفقا به راه خود که افزایش بیشتر و بیشتر باشد ادامه دادند .  با این همه دیری نپائید که آنها هم متوجه وخیم بودن اوضاع شدند و یکی بعد از دیگری همان راه ملک را در پیش گرفتند و در این جهت هم وقتی همه به هم پیوستند حرکت رو به پائین شتاب یافت  و  وحشت همه را فرا گرفت   .   این روند کاهشی که از سال ۲۰۰۷ شروع شد  در بیشتر موارد حدود سه ماه پیش  به کف مرحله ای خود رسید  و تا به امروز بخشی از زیان خود را پس گرفتند .

 ولی این برگشت یا اصلاح قیمت  به تصور من نه یک   new bull market   بلکه مرحله ای است که   bear market rally   یا   a counter-trend bounce    نامیده میشود .  افزایش  کند چند ماه اخیر نوعی آمادگی برای سقوط بیشتر را نشان میدهد تا سرانجام  کف تازه ای پیدا شود و  بتوان گفت مرحله اول تکمیل شده و انتظار بهبود احتمالأ بزرگتر قیمتها را  داشت .

  محرک عمومی  ، واکنش خصوصی

یکشنبه  ۲۷  اردیبهشت  ۱۳۸۸   ۱۷ می  ۲۰۰۹

یک مقایسه  :  آلودگی هوای تهران تأثیرعمومی بر سلامت مردم دارد ولی اولأ این آلودگی در همه مناطق یکسان نیست و دومأ اثر پذیری  یا مقاوت افراد بسیار متفاوت است . نتیجه میگیرم که همه ولی به درجات متفاوت دچار مشکل میشوند .

با دانلود    Java Runtime Environment    از این سایت    دانلود جاوا    میتوان به نموداری ترکیبی  ،  که میتواند تا ده مورد انتخابی از ده سال پیش تا به امروز باشد ،  در این جا   http://stockcharts.com/charts/performance/perf.html?$DJW,$CRB,$DJUSRE,$WTIC  دسترسی یافت .  

 من چهار مورد را که بزرگترین و اساسی ترین  شاخص ها میباشند را انتخاب کردم : 

 شاخص    DJW$  که تشکیل شده از قیمت هزاران شرکت مهم در حدود ۵۰ کشور و از این رو بیانگر وضعیت عمومی   قیمتهای سهام و اقتصاد جهانی میباشد .  

شاخص  CRB$    ترکیبی از   ۱۹ مورد قیمت جهانی اصلی ترین مواد اولیه معدنی و کشاورزی مانند نفت  ،  طلا  ، حبوبات ، گوشت و غیره است .

شاخص DJUDRE$   قیمت بیش از ۹۰ درصد بازار ساختمان  شامل مسکونی  ،  اداری  ، و خدماتی آمریکا که خود بزرگترین بازار مسکن جهان میباشد ، را به نمایش میگذارد .

شاخص   WTIC$  قیمت جهانی نفت که مهمترین نقش را در اقتصاد  دنیا ایفا میکند .

این نمودار  به روشنی این نوشته و نوشته های پیشین این وبلاگ را ترسیم میکند .

 

قیمت مسکن (  با رنگ سبز ) از اوائل ۲۰۰۷ شروع به سقوط کرد و بازار سهام  ( به رنگ قرمز )  کماکان به افزایش خود ادامه داد تا اینکه در اواخر ۲۰۰۷  که شروع کرد به برگشت .  با این وجود بازار مواد اولیه یا کمادیتی ها به ویژه نفت  بی اعتنا به آن دو با شتاب هرچه تمامتر افزایش مییافت . و در آن زمان بود که برخی مقامات مانند آقای هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا و آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران و شاید  به توصیه مشاورین اقتصادی عالی مقام  اعلام کردند که قیمت نفت باید به بالاتر از ۱۴۷ دلار و مثلأ ۲۰۰ یا ۳۰۰ دلار  برسد . البته بسیاری از کارشناسان نفتی پر آوازه  دنیا هم دربیان چنین پیشبینی هائی سنگ تمام گذاشته  بودند .  توجیه آنان هم تورمی بود  با تعریفی از خود ساخته و یا عرضه و تقاضائی مجهول .   رسانه های عمومی جهانی هم طبق معمول  خبر ها یا شایعات مربوطه  را با حرارت هرچه بیشتر بازتاب میدادند  .  آنچه قیمتها را بالا میبرد  نه پول حقیقی و نه افزایش آنچنانی  تقاضای مصرفی بلکه چیزی بود به نام   credit   ،  یعنی وعده سر خرمن  یا بهتر است بگویم پول شبیه سازی شده . این کردیت یا به ظاهر وام چون وعده حقیقت نما  بود همه  قیمتها را متناسب استعداد خود  بالا برد و هنگامی که توخالی بودنش آشکار همه را  در تناسب  وبه تلافی افزایش قبلی خود فرو ریخت . آنانکه  مثل نفت و نقره و شاخص سهام شانگهای چین  ssec  که تند تر و بیشتر از همه بردند بدتر و بیشتر از همه هم خوردند  و آنهائی مثل طلا و شاخصهای سهام آمریکا که به نسبت ملایم تر روند صعود را طی کرده بودند برگشت متناسبی را هم تا به حال از سر گذرانده اند .

 البته این  credit  یا وام دادن پولی که وجود ندارد یا به اندازه ای که ادعا میشود موجود نیست از اول تا آخر صده بیستم میلادی وجود داشته ولی همگانی و خیلی زیاد نبوده .  مثلأ در ژاپن به نسبت بقیه دنیا در دهه  ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ انبساط اعتبار سرسام آور شد .  در نتیجه  قیمت شاخص سهام  nikkei  ژاپن در سال ۱۹۹۰ به حدود چهل هزار رسید و با انقباض جبری آن شاخص نیکی تا شش هزار سقوط کرد .  ولی از ابتدای قرن جدید  در همه کشورها و  همه مناطق جهان  باد اعتبار و آنهم از نوع به شدت خالی آن به بازارها پمپ شد و در  نتیجه پدیده  صعود و سقوط همه با هم  پدیدار شد  .

  جالب تر این است که در حالی که قیمت مسکن در آمریکا  و شاخصهای سهام عمده و حتی قیمت نفت هم  شروع کرده بود به سقوط ، در ایران هنوز  برای خرید ملک سرو دست میشکستند و قیمت مسکن به ویژه در تهران همچنان رو به صعود بود .  

اصلأ بازار مسکن ایران نیازی به پیشبینی و بحث احتمالات نداشت ، سقوط قیمت مسکن آمریکا و به ویژه نفت ناقوسها را به صدا در آورده بود .  وقتی شیر آب بسته میشود مدتی طول میکشد تا آب  از خروجی شیلنگ  قطع شود .  این حکایت کنونی رابطه بازار ایران وجهان است .

به هر صورت  رکود جهانی  موجود به پایان نرسیده و ضرورتأ  جهان باید در انتظار عواقب  سیاسی و نظامی آن  که حتی هنوز  به طور جدی شروع نشده  ،  باشد .  مکانیزم  دم و باز دم در همه جا و همه چیز وجود دارد . اگر به قوانین طبیعی آفریدگار  ، و نه احکام و قوانین من در آوردی انسانها ،   باور داشته و به آن عمل شود سختی هست ولی  یأس و  درماندگی جائی نخواهد داشت  .   با نیایش حافظ  این نوشته پایان میابد  :

جهان وهرچه درو هست  سهل و مختصرست             زاهل معرفت این مختصر دریغ مدار

رشید دمهری

Rashid Demehri

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 3:18 PM  توسط رشید دمهری  | 

چکناواریان : نوروز بهترین عید دنیاست!
چکناواریان : نوروز بهترین عید دنیاست!

یکشنبه ۲ فروردین ۱۳۸۸   ۲۲ مارس  ۲۰۰۹

لوریس چکناواریان موسیقیدان و آهنگساز ارمنی کشورمان عید نوروز را بهترین عید دنیا می داند . او در گفت و گویی با سایت خانه هنرمندان ایران درباره عید نوروز گفته است :     http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Sb704rV2CS4ABM:http://www.dourbin.net/media/image/2007/01/7340_orig.jpg 

( تمام كشورهای مختلف را كه با موسيقی سر و كار داشته‌اند، گشته‌ام و تمام عيدها را تجربه كرده‌ام . در مورد جشن سال نو در كشورهای مسلمان، مسيحی یا ارمنی مشاهداتی داشته ام و به اين نتيجه رسيديم كه بهترين عيد دنيا، عيد نوروز است چون همه چيز را در بر می‌گيرد بنابراین تمام اميدها را با نوروز شروع می‌كنم . مسيحيان سال نو را با ژانويه برگزار می‌كنند . عيد ژانويه یک عید مذهبی است و بسیار مهم است ولی اين نوروز ما است که واقعا مفهوم نو شدن دارد چون همه چيز تازه می‌شود . فكر می‌كنم نوروز عيدی جهانی ست بعدها همه به اين نتيجه‌ خواهند رسيد . اميدوارم كه روزی دنيا عيد نوروز را برگزار كند . من تبريك می‌گويم به ملت عزيز كه اين عيد نوروز باستانی را تا امروز زنده نگاه داشته‌اند . )

این مصاحبه  را بسیار ارزشمند یافتم .  و این هم بیان فردوسی :

سر سال نو  هرمز فروردین            برآسود  از  رنج  روی    زمین

بزرگان به شادی بیاراستند          می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار        بمانده  از  آن خسروان   یادگار

رشید دمهری

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 9:12 PM  توسط رشید دمهری  | 

نمودارهای واقعیت نه توهم
نمودارهای واقعیت  نه توهم

یکشنبه ۱۳  بهمن  ۱۳۸۷    ۱ فوریه   ۲۰۰۹ 

یکشنبه ۲۶ بهمن  ۱۳۸۷     ۱۴ فوریه   ۲۰۰۹

  

 

 شرح اینکه چه شد که چنین شد کم یا بیش در نوشته های قبلی این وبلاگ موجود میباشد . در حال حاضر مروری میکنم بر  چگونگی فرو ریختن آنچه تصور میشد سرمایه و یا ثروت است تا به امروز .

دلارهای اعتباری   credit  یا پولهای وعده ای  electronic money  که با کلیک روی دگمه کامپیوتر ساخته میشوند این قدرت را دارند که چنان قیمت ها را افزایش دهند که گویا آخر ندارد  . در این هنگامه مردم با سراسیمگی هر چیزی را به هرقیمتی میخرند که مبادا از قافله عقب بمانند . هنگامی که این روند تکمیل شد حرکت برگشت از جائی سر باز میکند و بازی برگشت و فرار از پناه گاهی به پناه گاه دیگر  آغاز میشود .

 از سال ۲۰۰۶  ابتدا ملک در آمریکا و به تدریج در سایر کشورها  شروع به برگشت کردند .

 سپس بخشی از آنان که از دام مسکن گریخته بودند به سهام پناه آوردند و شاخصهای  سهام افزایش بیشتری یافتند تا اینکه در اواخر سال ۲۰۰۷ قیمت سهام نیز سرا زیر شد . و از آنجا که موتور وام دهی و وامگیری از کا رنیفتاده بود  ، این پولها به سمت کمادیتی ها که همان مواد اولیه معدنی و غذائی مانند نفت ، طلا ، نقره و برنج و گندم و از این رين قبیل باشد هجوم آوردند .  اینها هم که به حداکثر ظرفیت خود رسیدند فرار را برقرار ترجیح دادند . در این میان نفت که تندتر از همه بالا رفته بود و برخی کشورهای نفت خیز هم  وعده نفت ۲۰۰ یا ۳۰۰ دلاری را به خودشان میدادند  ، فرق واقعیت و پندار  را با بیرحمی  مثال زدنی به همه آموزش داد .

 این بار پولهای  جان به در برده سرگردان  به عنوان آخرین پناهگاه  به اوراق قرضه و به ویژه اوراق قرضه دولت آمریکا روی آوردند  به طوری که نرخ بهره اوراق سه ماهه به صفر رسید . و به واسطه اینکه قیمت به عکس بهره حرکت میکند قیمت اوراق قرضه یا  bond  تا جائی بالا رفت که در تاریخ سابقه نداشته .  نمودار اوراق ۱۰ ساله را معکوس کنید تا متوجه شدت افزایش قیمت آن شوید .  خرید اوراق قرضه یعنی قرض دادن پول به دولت .حالا تصور کنید قرض دادن به دولتی که درآمدش کفاف مخارجش را نمیکند و بدهی های قبلی نجومی هم دارد  چه مخاطراتی میتواند داشته باشد . به هر صورت اوراق قرضه هم وفا نکرد و از حدود یک ماه پیش قیمت آن شروع کرد به پائین آمدن . طی یک سال گذشته که ملک و شاخصهای سهام و نفت و سایر کمادیتی هاسقوط کردند پولها در همه جای دنیا و بخصوص در آمریکا رفتند سراغ اوراق ولی در دو ماه اخیر صاحبان پول عطای این بازار را هم به لقایش بخشیدند  . به این ترتیب سر انجام اوراق هم همان مسیر دیگران را در پیش گرفت .  

و در حال حاضر کار به جائی کشیده که یک پروفوسور اقتصاد به نام  Nouriel Roubini طی مصاحبه با  شبکه اقتصادی بلومبرگ  در  ۲۷  ژانویه  ۲۰۰۹ میگوید :

'There is nowhere to hide,' Nouriel Roubini, an economics professor at NYU's Stern School of Business who predicted the financial crisis, said from Zurich in an interview with Bloomberg Television. 'We have for the first time in decades a global synchronized recession. Markets have become perfectly correlated and economies are also becoming perfectly correlated. This is not your kind of traditional minor recession 

   با این وجود در این دو ماه اخیر  هنوز یک جای امیدی باقی ماند و آن طلا بود که قدرت خود را کما بیش حفظ کرد که چند و چون خود را دارد .

یک امر بسیار جالب که مدتها است توجهم را جلب کرده این است که در اکثریت سنگین خبر ها و گزارشها و تحلیلهای انواع کارشناسان از وجود یا خطر تورم آنهم با آب وتاب بسیار  به چشم میخورد . حتی در یکسال اخیر که همه قیمتها در تقریبأ همه کشورهای دنیا سقوط سنگینی کرده اند بازهم همه جا بیشتر صحبت از تورم است .  برای اینکه مستند حرف زده باشم رفتم سراغ موتور گوگل .  کلمه inflation  در حالت  anytime  را جستحو کردم   38700000  را آورد  و برای  deflation   تعداد  3940000  .     زمان past year  را انتخاب کردم برای  inflation  تعداد  1310000  و برای  deflation  تعداد  409000  منبع را ثبت کرد .

حالا مجددأ به نمودارهای بالا  نگاه کنید . نمودار اول نرخ بهره اوراق قرضه ده ساله  یا 

us 10 year Treasury note yield  میباشد . حدود سی سال است که بهره آن مرتب پا ئین امده است .  این به معنای آنست که بزرگترین مخزن دارندگان پولهای دنیادر عمل باور نداشته اند که تورم یک امر واقعی یا ماندگار  و  یا عمومی باشد .

 وقتی قیمت نفت حدود 130 دلار بود همه جا صحبت از این بود که نه هنوز قیمت نفت متناسب با تورم بالا نرفته و آنقدر از اینگونه تحلیل ها همه جا پخش شده بود که  آقایان هوگو چاوز  و احمدی نژاد  روئسای جمهور ونزوئلا و ایران هم باورشان شده بود .

    نمودار چهارم  همان که بالای آن نوشته  deflation rear its head  را مورد توجه قرار دهید . این نمودار  که The Consumer Price Index (CPI)   نامیده میشود میانگین  قیمت کالاهای مصرفی میباشد .  هر چنددر مورد دقت آن مجادله بسیار وجود دار ولی در محموع و عمومأ به عنوان معیار تورم پذیرفته شده .  این نمودار تعییرات نرخ تورم از حدود یک قرن پیش تا کنون را نشان میدهد . حالا نمودار اوراق   و تورم را با به عنوان نمونه نمودار تقریبأ صد ساله نفت

 مقایسه کنید و فکر کنید جنجال رسانه ها  برای چه بوده .  وقتی من به این قضایا توجه میکنم احساس میکنم غریزه یا ناخود آگاه و یا در واقع خرد بازار همان اندرز سعدی را به کار گرفته که در گلستان آمده :

سکندر که با شرقیان حرب داشت            در خیمه گویند  در غرب  داشت

چو بهمن به زاولستان خواست شد           چپ آوازه افکند و از راست شد

اگر جز تو داند که عزم  تو  چیست             بر آن رای و دانش  بباید گریست

در اغلب وقت ها یک چیز را تبلیغ  و خلاف آنر عمل کردن یک شگرد رفتاری بسیار رایج بوده و هست .  زندگی نوعی میدان جنگ است و در مبارزه با رقیب یا دشمن در عمل از هر وسیله یا حقه ای استفاده میشود و زبان نرم و شیرین پوشش مردم پسند کار است .

بسا کس به روز آیت صلح خواند               چو شب شد سپه بر سر خفته راند

بباید     نهان     جنگ    را      ساختن               که     دشمن    نهان    آورد       تاختن

و این مبارزه به شیوه پنهانی در میان   دوستان  هم رواج دارد .

بد اندیش را لفظ شیرین مبین                که ممکن بود زهر در انگبین

منه در میان راز با هرکسی                 که جاسوس هم کاسه دیدم بسی

و این هم نوعی سازش موقت

عدو   را   بجای  خسک   زر  بریز                که      احسان      کند   کند    دندان   تیز

چو    دستی   نشاید  گزیدن    ببوس                 که باغالبان چاره زرق است و لوس

عدو را به فرصت توان کند پوست               پس او را مدارا چنان کن که دوست

یکشنبه ۲۶ بهمن  ۱۳۸۷     ۱۴ فوریه   ۲۰۰۹

موجودات در طبیعت از انواع ابزارهای مبارزه و رقابت برای حفظ بقاء استفاده میکنند . بدست آوردن و اعمال قدرت فیزیکی ، استتار ، فریب ، وانمود سازی ، و انواع توانائیهای دیگر و تکامل و پیچیده تر شدن دائمی آنها ضرورت ادامه حیات است . همه اینها و حتی استادانه تر و نیرومند تر آن در جوامع بشری که بخشی از طبیعت است به نوعی تکرار میشود و در بورسها و بازارها به حد اعلای خود میرسد .  این عملکردها کم یا بیش  وجود دارند  زیرا موثر واقع میشوند و قربانیان خود را دارند . ولی آیا ضرورت دارد و یا اصلأ ممکن است  از همه چم و خم امور  و طرح ها و فعالیتهای پنهانی آگاه شد .  به نظر من و در رابطه با پیشبینی تحولات عمده قیمتها و حتی امور اجتماعی شناخت این سیستم ضرورت دارد ولی پی گیری ریز مطالب نه صروری و نه ممکن است .

علاوه   بر اینها انواع خبرها و رویدادهای سیاسی و اقتصادی و اتفاق های غیر مترقبه نیز همه روزه روی میدهد و باور عمیقی در بین مردم و اکثر تحلیلگران وجود دارد که همه اینها به نوعی بر روی قیمتها تأثیر میگذارد .  و حتی این باور گسترده وجود که همین خبرها و رویدادها علت نوسان قیمتها هستند . اگر در گوگل عباراتی مانند قیمت نفت یا طلا و غیره جستجو شود میتوان دید تقریبأ در همه گزارشها و تحلیلها هر افزایش و یا کاهشی به خبری یا رویدادی نسبت داده شده .  چرا چنین باور عمومی وجود ارد ؟   :

 به این دلیل که انسان نوعی از انواع موجودات طبیعت میباشد و واکنش اولیه آن از طریق تأثیراتی است که با حواس پنجگانه خود دریافت میکند .   اساس  کارکرد  عمومی  مغز را ایوان پتروویچ پاولف فیزیولوژیست روس و تحت عنوان انعکاسهای غیر مشروط  و انعکاسهای مشروط با آزمایشهای فراوانی به اثبات رسانده و سپس کار کرد عالی عصبی انسان را هم تشریح کرده است .  انسان میبیند و میشنوند که خبری شد وهمزمان قیمتی بالا یا پائین رفت  یا دو رویدادی اجتماعی  تقریبأ همزمان  اتفاق افتاد  اولی میشود  علت دومی هم معلول  یعنی ایجاد واکنش مشروط .  

از طول و تفصیل این مطلب میگذرم و به این میپردازم که آیا  واکنشهای غیر مشروط و مشروط برای پیش بینی نوسان قیمت  و یا قضاوت در مورد چون و چرائی رویدادهای اجتمائی در کوتاه مدت  یا دراز مدت میتواند اعتباری داشته باشد ؟ هر که علاقه دارد برود تحقیق کند و ببیند چند بار و یا چند هزار بار خبری یا رویدادی اعلام شده که عمومأ مثبت تلقی شده ولی هر بار بازار و قیمتها  واکنشهای به کل متفاوت داشته یا اصلأ واکنشی نشان نداده است . ببینید اصلأ قاعده یا فرمول و یا الگوئی را میتوان از آنها در آورد ؟ بیش از یکسال است که شاخص های عمده سهام جهان و در رأس آنها داوجونز روند کاهشی دارند و از شمارش من خارج شده که سران دنیا چند بار خبرهای خوش چه در رابطه با نرخ بهره یا انواع بسته های نجات ۷۰۰ و ۸۰۰ میلیاردی و تزریقات جور واجور یا   تصمیمات قاطع  برای جلوگیری از رکود اقتصادی اعلام کردند . بازار یک در میان  ظاهرأ به این خبرها واکنش مثبت و منفی کم یا زیاد نشان داد و یا بی تفاوت بود و بازار ها کار اصلی خود را  تا به امروز ادامه  دادند .

حتی خبرها و گزارشهائی که از نظر بسیاری از تحلیل گران جنبه فاندامنتال یا محتوائی و علمی  دارند هم از نظر من فاقد ارزش برای ارزیابی و یا پیشبینی قیمتها هستند .  به عنوان نمونه یکی از جدی ترین مطالب فاندامنتال عرضه و تقاضا میباشد .  قیمت نفت ۱۰ سال پیش هر بشکه ۱۰ دلار بود و به مدت تقریبأ ۸ سال تا ۱۴۷ دلار افزایش یافت .  به ویژه در اوج فیمت همه جا صحبت از این بود که :  تقاضا بیشتر از عرضه شده ، رشد اقتصادی چین و هند و بقیه اقتصادهای رو به رشد  منابع نفت را جارو میکند ، جامعه بشری از لحاظ تأمین سوخت به آخر زمان رسیده و الا آخر .  واقعأ تولید نفت از ده سال پیش ثابت بوده و تقاضا ۱۴ برابر افزایش یافته بود که بتوان افزایش  بشکه ای  ۱۰ تا ۱۴۷ دلار را توجیه کرد ؟ مگر در این یک سال اخیر که نفت ۷۵ در صد از کل قیمت خود و صد در صد آنچه را در مدت ۵ سال به دست آورده بود را از دست داد عرضه و تقاضا این چنین تغییر کرده ؟

یک نمونه دیگر فاندامنتالی :  قیمت طلا از اواخر ۱۹۹۹ به مدت ۸ سال افزایش یافت اگر به همان گوگل و همان گزارشهای علت و معلولی مراجعه شود میتوان دید که چند علت که گویا اصل و آیه بودند به عنوان توجیه و یا استدلال برای افزایش قیمت طلا مرتب تکرار میشد . طلا بالا رفت چون نفت بالا رفت . طلا بالا رفت چون دلار پائین آمد یا یورو بالا رفت . طلا بالا رفت چون شاخصهای سهام بالا رفتند . طلا بالا رفت چون هند و چین رشد اقتصادی ۱۰ درصدی دارند .  پس در سه چهار ماه اخیر که همه آن نقاط قوت طلا خراب و خرابتر شدند چه شد که طلا  تا به اینجا آباد و آبادتر شده  و  قیمت طلا درست عکس آن آیه ها حرکت کرد ؟   تازه دو تا فاندامنتال تازه و هم زمان و ظاهرآ یا واقعأ ناسازگار هم در بازار طلا به چشم میخورد .  از طرفی گزارشهای فراوانی وجود دارد که تقاصا برای طلا زیاد شده  و این هم نمونه ها  :

"Bullion Sales Hit Record In Stampede To Safety. Inflows into the world's largest gold-backed exchange traded fund surged to all-time high in January… amid renewed fears about the health of the global financial system." Financial Times

"…Known for its durability during a slowing economy, gold prices and sales have been steadily rising." AP

"Gold Rush: Investors are buying gold… rather than looking for a quick

gain. This is a new round of safe haven buying." Bloomberg

تا مدتی پیش میگفتند چون اقتصاد دارد رشد میکند وضع مردم بهتر میشود و بیشتر طلا میخرند و قیمت بالا میرود و حالا میگویند چون اقتصاد خراب شده مردم بیشتر طلا میخرند و قیمت بالا میرود !  از جانب دیگر  واردات هند که بزرگترین مصرف کننده طلای جهان میباشد در سال گذشته میلادی نود درصد کاهش داشته وهندی ها و بسیاری ازمصرف کنندگان طلای موجود خود را هم  دارند میفروشند .  چه جوری میشود این فاندامنتال ها را باهم آشتی داد ؟ 

رشید دمهری

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:58 PM  توسط رشید دمهری  | 

چه خواهد شد ؟

 

چه خواهد شد  ؟

یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ۳۰ نوامبر ۲۰۰۸

در یکی دو ماه اخیر بیشتر مردم  ، تحلیل گران  و مقامات مسئول کشورها دچار سردرگمی یا اختلاف نظر کم سابقه ای شده اند . اقتصاد جهانی به کدام سمت خواهد رفت ؟ تورم inflation  در پیش خواهد بود یا کاهش یکساله اخیر deflation ادامه خواهد یافت ؟ بحران کنونی اقتصادی و بانکی منجر به درگیریهای گسترده سیاسی و نظامی و یا گسترش تروریسم خواهد انجامید  ؟   آیا خرابی اقتصادی به انواعی از ناآرامی یا شورشهای اجتمائی چه در کشورهای بزرگ مثل آمریکا و اروپا و چین و یا سایر کشورها مثل ایران و غیره منجر نخواهد شد ؟  روند کنونی جهانی شدن به مسیر پیشرونده خود ادامه خواهد داد یا دچار عقب گرد خواهد شد و کشورها سیاست حمایت گرائی از خود یا protectionism را در پیش خواهند گرفت ؟ شاخصهای سهام شاهد دور تازه ای از بهبود دراز مدت خواهند بود یا از اینکه هستند خرابتر خواهند شد ؟  

                photo_servlet?contentId=7436203&version=1&locale=EN-US&subtype=MIMG&siteId=1004&isP16=true                                                                                                                

در حقیقت از سال ۲۰۰۱ و به دنبال سقوط شاخصهای عمده سهام در جهان و بویژه کاهش ۸۰ درصدی شاخص سهام نزدک دولت آمریکا و سایر رفقا شروع کردند به پائین آوردن شدید نرخ بهره و فراهم کردن انواع وامها و تسهیلات که مانع رکود اقتصادی و سقوط بیشتر قیمتها شوند .   آن اقدامات چند سالی موثر جلوه کرد غافل از اینکه در عمل به بزرگتر شدن بهمن هائی کمک میکرد که هم اکنون یک یا چندتای آن از سنگینی خودشان و بدون تحریک عوامل خارجی  ، نظیر جنگ یا حادثه مهم تروریستی ،  سقوط کرده اند  .   در آن سالها  به غیر از دلار آمریکا قیمت همه چیز بالا رفت و در این میان مسکن ، نفت ، فلزات قیمتی و صنعتی و مواد غذائی گوی سبقت را از سایرین ربودند .  ظاهرآ همه کارها روبراه شده بود تا اینکه از حدود یک سال پیش ورق به تدریج برگشت و به سقوط دو سه ماه اخیر  ، به ویژه در مورد بانکها و بازارهای مالی بزرگ جهان که در بسیاری ابعاد در ۸۰ سال اخیر بیسابقه بوده ، منجر شد .

این بار همه کشورهای مهم جهان با همه زرادخانه خود متحدآ و با عزم جزم به مقابله شتافتند .  چندین و چند گردهمآئی در اینجا و آنجا برپاساختند و سخنان یکسان و دلگرم کننده  بر زبان راندند .  شاید برای اقتصاد جهانی بیمار یا بیش از ظرفیت باد شده  روش گفتار درمانی را شفا  یا مسکنی میدانند که  مانع سنکوب کردن آن میشود  .  به هر صورت  مآموران  امداد همان ابزار و روشهای سابق خود را با قدرتی دو یا ده چندان به کار گرفته اند . همه نرخ بهره را یک بار یا چند بار پائین آورده اند و میاورند . تزریق پول و وام ظاهرآ پایانی ندارد هرچند که ماهیت و مبنای این پولها پنهان نگه داشته میشود  .  انواع تزریقات اخیر آمریکا تاکنون به یکهزار و سیصد میلیارد دلار رسیده .  کشور چین هم نرخ بهره راپائین آود و هم حدود ششصد میلیارد دلار به بازار پمپ کرد .  ژاپن و اروپا و انگلستان و روسیه و سایر شرکای عمده هم از این کارها فراوان کرده اند و بنا دارند باز هم ادامه دهند و ظاهرآ اعتنتائی هم به پیامد های احتمالی آن ندارند .

در این وضعیت که رهبران مصمم هستند جلو حرکت طبیعی بازارها (  که البته خودشان هم  جزئی از بازار هستند  ) را بگیرند ، معامله گران بازارها دچار ابهام ، دودستکی و چند دستگی شده که  :  بعد از این چه خواهد شد ؟  آیا این پولهای نجومی که تزریق شده و از قرار معلوم بیشتر هم خواهد شد چه بر سر قیمت ها خواهد آورد ؟ دلار آمریکا دوباره ضعیف خواهد شد و اینبار شدیدتر از سابق ؟  قیمت نفت و طلا و بقیه مواد اولیه مجددآ سر بالائی خواهند رفت و از اوج یکسال پیش هم خواهند گذشت ؟ ظاهر مسئولین  بنای این را دارند که جلو رکود یا recession را بگیرند و یا مانع از فروغلتیدن به کسادی شدید depression شوند و دوباره اعتماد را به بازار برگردانند . این هدف را بارها به زبان آورده اند . عملی شدن این خواسته بدون تورم مجدد و پرشتاب شدنی است ؟  و این سخنان   عزم آقای بن برنانکی رئیس بانک مرکزی آمریکا را میرساند : 

we will not stand down until we have achieved our goals of repairing and reforming our financial system, and thereby restoring prosperity to our economy

ولی آنها موفق خواهند شد ؟ تا چه زمانی و به چه قیمتی ؟ یا اینکه اصلأ   موفقیتی    در  کار نخواهد بود ؟و یا اینکه بازار مسیر خود را خواهد پیمود  صرف   نظر از اینکه اراده و خواست مرد م و یا بزرگان چه باشد ؟

رشید دمهری

2 نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 10:53 PM  توسط رشید دمهری  | 

انتخابات آمریکا ، گزینش رئیس جمهور دنیا
انتخابات آمریکا  ،  گزینش رئیس جمهور دنیا

 دوشنبه ۱۳ آبان  ۱۳۸۷               ۳  نوامبر   ۲۰۰۸

کشور ایالات متحد آمریکا  را میتوان یک دنیای کوچک شده ای تصور کرد که همه کشورهای دیگر در آنجا نمایندگان یا کلنی های  خود را دارند  ،  منتها اروپائی ها و به ویژه انگلستان سهم بیشتری نسبت به جمعیت کشور مبدآ دارند .  از این رو مردم  قریب به اتفاق  کشورها آمریکا را وطن دوم خود میدانند . در واقع این کشور هنوز وضعیت یک کشور سنتی یا نرمال  به مفهوم متعارف را ندارد . در این رابطه و در بین انواع گرایشها وتضادها  از ابتدای پیدایش این کشور یک تضاد پررنگ تر بوده و هست و در آینده جدی تر هم خواهد شد :

  کشمکش  بر سر این است که :  آمریکا  باید  بیشتر در خدمت خودش باشد یا بیشتردر خدمت خارج .

جنگ استقلال که طی آن ارتش استعماری بریتانیای کبیر را شکست دادند تاکنون مهمترین رویداد در این روند طولانی میباشد .  با وجود اینکه هرساله  جشن استقلال  در آمریکا با شکوه تمام برگذار میشود به باور من پروسه استقلال این کشور هنوز تکمیل نشده  . البته سایر کشورها هم همینطور و همگی زیر سایه حکومتی بی نام و نشان قرار دارند که  به زعم من ترکیبی از بانکداران بزرگ و اشراف عالی مقام دنیا میباشند . این استادان اعظم هنوز کنترل مستقیم یا غیر مستقیمی بر  دولتها و مجالس و سازمان ملل و ارتشها و دستگاههای اطلاعاتی و حتی سازمانهای مخالف خود مانند گروههای بزرگ تروریستی و غیره را دارند . همین حکومت جهانی ابزارهای مالی و تحقیقاتی و علمی بسیار گسترده ای را به علاوه صدها هزار روشنفکر و دانشمند  در خدمت خود دارد .  تلاش اول او این است که کارها را تا جای ممکن به خوبی و خوشی پیش ببرد . ولی اگر کارها با مشکل جدی روبرو شد  و یا منافع خاصی اقتضاء کرد از به کار بردن اوج شقاوت و بی رحمی هم ابائی ندارد .  جنگهای بزرگ ۵۰ سال اخیر ،  سر نوشت کندی ها ، گاندی ها  ، ذولقار علی بوتو، شاه ایران  و بسیاری دیگر را تحقیق کنید  شاید نقش استاد آشکار شود . البته  آنان در نیمه اول قرن بیستم دو درگیری خانوادگی هم پیداکردند  که به صورت  دو جنگ جهانی اول و دوم  نمود بیرونی پیدا کرد و سپس باهم مجددا به سازش رسیدند و آن توافق و رهبری آنان  تا به امروز با خطر جدی روبرو نشده . با این نگاه کلی به انتخابات  آمریکا میپردازم .

  مفاهیمی  مانند  دموکراسی  ،  جوامع آزاد ،  سرمایه داری   یا  اقتصاد آزاد   ، سر مایه داری دولتی ،  بخصوص در این اواخر مورد توجه زیادی قرار گرفته .  بدون اینکه وارد این مباحث شوم و اگر بخواهم  با ملاک قرار دادن آنچه امروزه ، که  خوب یا بد   در عمل  وجود دارد ،  مقایسه نسبی انجام دهم تصور میکنم  هنوز این دموکراسی  محدود در وجوه عمده اش   در کشور آمریکا از سایر کشورهای بزرگ  دیگر بیشتر است .  با این مقایسه نسبی  بقیه موضوع را دنبال میکنم .

در باره این مبارزه  انتخاباتی نظریات متنوعی ابراز میشود  :  گروهی میگویند  جنگ زرگری است گروهی دیگر آنرا نمایش یا تبلیغ دموکراسی آمریکائی میدانند و دیگران آنرا به چیزهای دیگری تعبیر میکنند . به نظر من این مهمترین مبارزه واقعی موجود در جهان است و نه فقط مردم آمریکا بلکه همه قدرتها و همه مردم جهان درگیر و یا حساس به آن هستند  .   در هر حرکت یا جنبشی از هر نوعی که باشد گروههای متفاوت اجتماعی شرکت میکنند که به لحاظ عددی بسیار متفاوت هستند ولی همواره یک هسته رهبری کننده دارد . در صورت پیروزی همان بخش رهبری کننده و نزدیکانش   معمولأ    بیشترین استفاده را میبرند و زندگی بقیه گاه در مجموع بهتر میشود و گاه بسیار بدتر از سابق .  دو حزب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا هم شامل همین الگو هستند با این ویژگی که هردو آنها را گروههای دیگری کنترل و هدایت  میکنند که در میان آنان بانکداران بزرگ جهان دست بالا را دارند .

با این تعبیر و با آن مقدمه موضوع مهمتر این مبارزه انتخاباتی  همان  ایفای نقش بین المللی یا ملی بیشتر و یا کمتر است .  حزب دموکرات برنقش بین المللی بیشتر و حزب جمهوری خواه بر نقش ملی بیشر اسرار می ورزد  .   به زبان دیگر یکی بر اراده جامعه جهانی و دیگری بر اراده آمریکا تأکید دارد .   برتری حامیان نقش بین المللی به معنی نفوذ بیشتر خارجیان در آمریکا هم هست و به عکس .  حمایت آشکار  یا پنهان مردم و دولتهای خارجی ار آقای باراک اوباما نشانه واضح این جنبه انتخابات  آمریکا میباشد .  یعنی در این مبارزه انتخاباتی همان مبارزه دیرینه برسر استقلال  آمریکا  هم ادامه و هم رنگ بیشتری دارد .

 دعوای رهبری

همانطور که گفته شد مرکزی بالاتر فعالیتهای هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه  را تحت نظارت دارد و برایش فرق چندانی نمیکند که این برنده شود یا آن .  آن مرکز را میتوان شبیه یک  کمیسیون عمدتآ خارجی و یا بین المللی  و یا به بیانی دیگر چند ملیتی تصور کرد   است که  آمریکا فقط یکی ازجناح هایش هست .  وقتی  رویدادهای اقتصادی سیاسی و نظامی چندسال اخیر را در ذهن خود مرور میکنم  و رابطه و پس و پیش آنها را در نظر میگیرم اینطور نتیجه میگیرم که نه مرکز رهبری تغییر کرده و نه هدفش بلکه فقط تاکتیک یا روش رسیدن به مقصود را اصلاح و به روز     update   کرده . از قرار معلوم چوب لای چرخ تیم جرج بوش دوم گذاشتند و یا او را به بیراهه سوق دادند زیرا به هرحال بوش به قدرتهای خارجی که نام   جامعه جهانی   را بر خود نهاده اند روی خوشی نشان نمیداد  . البته آن جامعه جهانی چیزی اساسأ سوای آمریکا نمیخواهند فقط خوششان نمیآید آمریکا هم عمل کننده و هم تصمیم گیرنده اصلی باسد . قدرتهای بین المللی  میخواهند آمریکا مانند پهلوانی  یا به اصطلاح عامیانه  گنده لاتی باشد که از شاه فرمان میگیرد  و خیال میکنم  این شاه  همان دربار بریتانیای کبیر است که هرچند دیگر کبیر نیست ولی کبر خود را حفظ کرده و هنوز در مستعمرات سابق خود که آمریکا هم یکی از آنان است  حداقل نفوذ فراوان دارد .  در جائی خواندم که ۱۷   نفر از  ۴۳  رئیس جمهور  سابق آمریکا عضو فراماسون بوده اند . هر کس فرصت دارد برود تحقیق کند و صحت یا سقم این مطلب را در بخش نظردهی بنویسد .

حزب جمهوری خواه

راجع با این حزب گفتگو بسیار شده و از آن میگذرم .  در مجموع  حزب جمهوری خواه وضعیت با ثبات تر دارد و آقای  جان مک کین ظاهرأ گرایش به جناح میانه رو حزب دارد .

 حزب دموکرات

حزب دموکرات در حال حاضر  از پایگاه اجتماعی گسترده تری برخوردار است ولی  اختلافات درونیش بیشتر است .  شعار اصلی حزب دموکرات که همه جا را مزین کرده  change   است  .  همین    change   را  من بررسی میکنم و بقیه اش که انواع وعده های دلنشین به ویژه برای طبقات محروم و جوانان و دانشجویان که بیشترین مشتاقان آقای باراک اوباما میباشند با خودتان .   از صحبتهائی که در باره change  و همزمان انتقادهای تند و تیز که به کارهای دولت بوش میشد منطقأ میشد نتیجه گرفت حزب دموکرات کارهائی  که بوش کرده نمیکند و کارهای ابتکاری و از نوع دیگر خواهد کرد . طی بحران مالی اخیر آمریکا  ، که در ایجاد زمینه های آن هردو حزب نقش داشتند و مصوبه های مجالس آمریکا گواه آن است  ، وزیر خزانه داری دولت بوش  طرح   ۷۰۰    میلیار دلاری  معروف به    resque plan    را مطرح و  آقای جرج بوش تآکید و حتی تهدید فراوان میکرد که باید تصویب شود .  در ابتدا اکثریت اعضای حزب جمحوریخواه مخالف این طرح بودند . ولی حزب دموکرات و بویژه آقای باراک اوباما تاکید فراوان و پر حرارتی برای تصویب آن داشتند . وقتی هم که سرانجام این طرح به تصویب رسید رآی مثبت دموکراتها بسیار بیشتر از جمهوری خواهان بود .  اگر این بحران مالی خرابکاری یا نتیجه سیاست های غلط دولت بوش بوده پس چرا دموکراتها در اجرای طرح بوش   حرارت و نگرانی بیشتری داشتند ؟    این   resque plan  در عمل چیزی نیست جز جبران زیان وام دهندگان و بانکهای بزرگ آمریکائی و خارجی مانند  ژاپن  ، چین   ،  روسیه  ،  هند و امثال اینها از جیب مردم آمریکا و از طریق افزایش مالیات .  زیانی که  مقصر خود بانکها و مشتریانشان  بودند  تاوان آنرا باید مردم آمریکا بپردازند .  این اصل ماجرا است و بقیه حرفها ، حکایتهای شیرین  .  پس آن شعار       change    و دفاع از مردم چه شد ؟    میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست .

طرح نو

با  وجود  همه اینها حزب دموکرات  ، با استفاده از راهنمائی و حمایت قدرتهای بزرگتر از خود  ،  طرح بسیار حساب شده ای برای فعالیتهای خود تنظیم کرده و در اجرای آن هم تا به حال موفق بوده .  به تصور من حزب دموکرات   گام به گام  دارد خود را منزه  از تمام آن چیزهائی که اقدامات دولت بوش را کند یا بی اثر یا نیمه کاره میکرد ، میسازد .  و به بیان دیگر دارد کاری میکند که وقتی روی کار آمد و خواست عمل بکند دیگر آن وصله هائی را که به بوش و حزبش چسبانده بودند نتوانند به دموکراتها بچسبانند .   سیاست های مبارزات انتخاباتی  حزب دموکرات  ،  مقدمه و یا پیش زمینه مناسبی را فراهم میکند که این حزب  بعدأ همان هدف های دولت  بوش    یعنی سیاستهای  دولت جهانی  را  این بار با قاطعیت به اجرا بگذارند و دهان همه از قبل بسته شده باشد .

نتیجه انتخابات ؟

در مواقعی که اوضاع اقتصادی خراب باشد و شاخصهای عمده سهام  سقوط کرده باشد مردم  چه به حق چه به ناحق گناه را به گردن دولت یا حزب حاکم میاندازند و از آن روگردان میشوند . در این هنگام هرمخالف  ظاهری یا واقعی هرچه بگوید که مردم را تسکین دهد و یا حرف دل آنها را با کلام آتشین و یا وعده های دلنشین به زبان آورد مردم برایش سرو دست میشکنند . قریب به اتفاق مواقع چنین بوده و درنتیجه  به نظر من آقای باراک اوباما  برنده این میدان خواهد بود مگر چیزی فوق العاده  و استثنائی  روی دهد که در لحظه  آخر ضعف های حزب دموکرات را  بزرگنمائی کند و مستقل ها و مرددها  را در لحظه آخر  به سوی جمهوری خواهان براند  .     یکی از ضعفهای حزب دموکرات عدم انتخاب  خانم هیلاری کلینتون با پشتوانه ۱۸  ملیون رای  به عنوان معاون رئیس جمهور  و در عوض برگزیدن  آقای جوزف بایدن  که خود در مبارزه مقدماتی از خانم کلینتون شکست خورده بود و فقط نود هزار رآی اورد  ،  میباشد . لابد  حزب دموکرات در انتخاب معاون رئیس جمهور  مصالح مهم تری را در نظر گرفته .  مسئله دیگر کدورت های نژادی است که هنوز ته دل بسیاری از آمریکائیان وجود دارد که ممکن است به بهانه ای  تأثیر کند .

بعد از انتخابات ؟

 به باور من اقتصاد آمریکا  و بقیه دنیا هنوز مرحله رکود خود را به پایان نرسانده .  شاخص های سهام بعد از انتخابات ممکن است یکی دو ماهی بهبود نسبی یابند  ول هنوز جای زیادی برای پائین آمدن دارند . هنوز خیلی مانده که  بازار مسکن و  اعتبار  credit   وضعیت مرتبی پیداکنند .  کسر بودجه هم که اساس همه  مشکلات نامبرده است  جنون آسا سر به فلک گذاشته .  اینها در آینده  مردم آمریکا را دچار گرفتاری بیشتری خواهد کرد . متأسفانه جوانان و دانشجویان  به وجد آمده با وعده و وعید  سرخورده خواهند شد . در نتیجه مردم ناراضی  خشم وناخشنودی خود را با شدتی بیشت متوجه دولت  آینده خواهند کرد . به همین سبب  رئیس جمهور آینده  از هر حزبی باشد و  صرف نظر از اینکه شایسته  یا ناشایست باشد  قاعدتأ  یکی از نامحبوب ترین روسای جمهور تاریخ آمریکا خواهد شد .  مطابق شرایط موجود و آینده  بروز ناآرامی ها  در آمریکا دور از انتظار نخواهد بود . بنابراین خوشا به سعادت آنکه بازنده شود .

ولی همه اینها به این معنی نیست که آمریکا  به عنوان یک کشور و نه دولت های رفتنی آنقدر درمانده  شده که  هر کس هر چه خواست سرش بیاورد .  بویژه  با پیروزی باراک اوباما که وجهه صدمه دیده آمریکا موقتأ هم شده ترمیم مییابد ، هنوز آن قدرت را دارد که اگر قرار باشد غرق هم بشود چند تا را قبل از خود عرق کند .  باید دانست  یکی از پیامدهای سقوط اقتصاد و شاخصهای عمده سهام  در جهان و در رآس آنها داوجونز    dow 30   بروز بحرانهای شدید سیاسی و جنگ در اینجا و آنجای دنیاست . اخیرأ  در ایران گروهی دچار این پندار شده اند که انتخاب باراک اوباما به نفع ایران است و نامش را    او   با    ما    تلفظ میکنند . او نه تنها با ما نیست بلکه در بست با آمریکائیها هم نیست . او وظیفه دارد در خدمت آنهائی باشد که برایش چکهای چند صد ملیون دلاری کشیدند  ، رسانه ها را در حمایت از او بسیج کردند ،  درامد کمپینش را به  بیش از دو برابر جمهوری خواهان  رساندند و تیم ۳۰۰ نفری مشاورین عالی را برایش تدارک دیدند . صدها ملیون دلاری که خرج شده در راه رضای  خدا و پاداش اُخروی که نبوده .

روز و روزگار به همه ایرانیان و جهانیان خوش باد .

رشید دمهری

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:18 PM  توسط رشید دمهری  | 

قیمت جهانی طلا ، دلار ، نفت ، شاخص ها ی سهام و پندارهای قالبی
قیمت جهانی طلا ،  دلار  ، نفت ،  شاخص ها ی سهام 

 و  پندارهای قالبی

یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۷                         ۱۲  اکتبر  ۲۰۰۸

یکشنبه ۲۸ مهر  ۱۳۸۷                         ۱۹ اکتبر ۲۰۰۸

 یکشنبه ۵ آبان ۱۳۸۷                  ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸

یکشنبه  ۱۲ آبان ۱۳۸۷                 ۲ نوامبر ۲۰۰۸

 فکر و خیال میتواند تا بینهایت پرواز کند . هیچ فکر و خیال و حتی موهوماتی هم نیست که مطلقأ غلط باشد و ذره ای هم که شده واقعیتی را آشکار نکند .  کافی است که به هر دلیلی   پنداری در مغز فردی یا گروهی از مردمان شکل بگیرد ، به آن عمل میکنند و بعد !!!   .     زندگی واقعی هم آنقدر حوصله دارد که به همه اندیشه ها نه فقط  فرصت خود نمائی بلکه مجال  افراط هم  بدهد .  ولی همین  زندگی هم خط قرمزها ، تناسب و تعادل و عدالت خاص خودش را دارد  ،  و سرانجام اندیشه ها  و کردارهای  نیک را پاداش و غیر این را مکافات میدهد . 

نمونه اول پندارها  :  شاخص های سهام 

 در میان نظریه پردازان و معامله گران بورسهای جهانی رایج است که که هرگاه بانکهای مرکزی نرخ بهره را پائین آورند  ویا اگر پول و اعتبار تزریق کنند و یا با زبان تند و تیز بگویند فلان و بیسار خواهیم کرد ، سهام ها افزایش خواهند یافت  . 

 در هفته گذشته همه دولتها و بانکهای مرکزی مهم جهان  تمام این کارها را با قدرت  انجام دادند .  همه صاحبان قدرت  و پول و قانون  که  زبانأ   و عملأ  اراده کردند  وضعیت بهبود یابد  ، مردم صاحب سهم هم  ، که کم نیستند  ، همین را میخواستند حتی آنها هم که سهام هم ندارند مانند بسیاری از کارگران  وغیره هم خواهان جلوگیری از رکود اقتصادی و نگران بیکار شدن بودند .  پس در این میان و با و جود همه آن بادهای موافق این چه نیروی مرموزی بود که در هفته گذشته  توانست  دست رد به آنها زند و قیمت  شاخصهای سهام همه کشورها را به گونه ای پائین آورد که در تاریخ بورسهای جهان بیسابقه بوده ؟

نمونه دوم :  طلا

یکشنبه ۲۸ مهر  ۱۳۸۷   ۱۹ اکتبر ۲۰۰۸

خلاصه یکی از پندارها یا نظریه پرطرفدار در بازار جهانی طلا این است   :   وقتی بانکها و پولهای کاغذی دچار بحران و بی اعتباری میشوند طلا تنها جای امن یا safe haven است .

به گفته تحلیل گران نظریه فوق در این هنگام مردم به طلا هجوم میآورند و قیمت آن مانند موشک بالستیک با آسمان میرود .

طی یک ماه گذشته دو نوسان روزانه بی سابقه در تاریخ طلا به لحاظ عددی روی داد .

  • در روز ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۸ اعلام شد که دولت آمریکا به بزرگترین شرکت بیمه این کشور بیمه این کشور  AIG   به دلیل اینکه دچار مشکل مالی شده مبلغ ۸۵ میلیارد دلار کمک کرده است .  در حقیقت حفظ آبرو کردند و گر نه این شرکت در عمل ورشکست شده و قیمت سهام آن از ۷۳ دلار در یکسال قبل  و با وجود هم حمایتها اکنون  به ۲ دلار رسیده .  تقریبأ در همین زمان بانک   Bear Stearns  هم ورشکسته شد .    در آن روز بورسهای سهام جهان نگران شدند و شاخصهای عمده جهان حدود ۵ درصد فرو ریخت .

به هرصورت نگرانی های سابق  در این روز دامنه بیشتری گرفت و بنا به گفته گزارشگران به همین دلیل      قیمت جهانی طلا بیسابقه ترین افزایش قیمت روزانه تاریخ خود را تجربه کرد و فقط در این روز هر اونس ۹۳ دلار افزایش یافت ( از ۷۷۷ تا ۸۷۰ ) . هجوم از صندوقهای سرمایه گذاری با معاملات کاغذی طلا شروع شد و به  سیل خریدهای نقدی مردم کوچه و بازار هم سرایت کرد و در روزهای بعد هم کم یا بیش ادامه داشت و این هم برگزیده ای از مقاله Financial Times در تاریخ ۱ اکتبر :

the investment demand for gold coins has reached stratospheric proportions. Said one member of the London Bullion Market Association, "There is an enormous pick-up in investment demand [for gold]. I have never seen a market like this in my 33-year career. The gold refineries cannot produce enough bars.

  • در روز ۱۰ اکتبر و به دنبال ورشکستگی چندین بانک بزرگ آمریکائی  و بعضأ اروپائی التهاب و وحشت با شدت بیشتری همه دنیا را فرا گرفت به طوری که شاخصهای عمده سهام آسیا ، اروپا و آمریکا با بزرگترین سقوط روزانه خود در چند ماه اخیر را که حدود ۱۰ درصد بود  ، مواجه شدند .

با و جود همه این رویدادهای منفی  قیمت طلا  کاملأ  بر خلاف انتظار عمومی  مردم و تحلیل گران نظریه فوق  در این روز نه فقط به بالا جهش نکرد بلکه بیشترین سقوط روزانه در حداقل دو دهه اخیر را ثبت کرد . قیمت هر اونس طلا در این روز هر اونس ۱۰۳ دلار کاهش یافت ، از ۹۳۰ به ۸۲۷ .  

شاخص داوجونز  dow 30   که مهمترین شهخص سهام آمریکا و دنیا میباشد از ۱۱۱۰۰ در روز ۱۷ سپتامبر به ۷۸۵۰ در روز ۱۰ اکتبر نزول کرد و هفته منتهی به ۱۰ اکتبر بیشترین سقوط هفتگی تاریخ داو جونز بود  و گویا  آن   safe haven      از طلا رخت بربسته بود .

و این هم گزیده ای از  DJ MarketWatch   :  

"Gold prices tend to rise when the economy falls into troubles; but its recent slumps have defied conventional wisdom

اگر پندار فوق معتبر می بود لابد میبایست قیمت طلا در این فاصله به دو هزار دلار یا بیشتر میرسید که البته چنین انتظاراتی هم وجود داشت .

مردم نیازها ، آرزوها ، و منافع کوتاه مدت خود را دنبال میکنند و عمومأ دیگر توجهی ندارند که ببینند زندگی و طبیعت دنیای واقعی چه نیازی و شرایطی دارد . حتی تناقض ها را هم در نظر نمیگیرند و یا ندیده میگیرند .  یک نمونه از از تناقض ها و یا مقایسه هائی  که کمتر کسی از آن صحبت کرد یا جدی گرفت و شاید هم گفتند انشاالاه خیر است را مطرح میکنم  :

نقره فلزی است زینتی و مهمتر از آن صنعتی و کاربرد آن به ویژه در صنایع مدرن از اهمیت زیادی برخوردار است .

طلا فلزی است که حدود ۹۸ درصد آن مصرف زینتی دارد و به معنی واقعی کلمه اصلأ مصرف نمیشود . از زیر به روی زمین آورده میشود و مرتبأ برموجودی آن افزوده میشود . از حالت شمش ۹۹۹۹ به زیور آلات  و دو باره آب میشود و به  به حالت شمش در می آید و این چرخه  ادامه می یابد  .  از این لحاظ نقره بیشتر مصرف واقعی دارد و بازیافت آن  هم  ناچیز است .

از لحاظ معادن در مجموع طلا  وضعیت  بهتری دارد  و معادن طلای خالص نسبتأ فراوان .   معادن مستقل نقره نسبتأ کم  است .  نقره بیشتر به عنوان یکی از محصولات فرعی معادن  مس ، روی  ، سرب و آلومینیم  به عمل می آید .

طلا به عنوان پول واقعی هزاران سال است که مقام  و امانت داری خود را حفظ کرده  و خواهد کرد چه حکومتها آنرا به رسمیت بشناسند  چه نشناسند  ،  قیمت آن هزار دلار باشد  یا یک دلار .  طلا  در مجموع  قدرت خرید را در دراز مدت و حتی میان مدت حفظ میکند  علاوه براینکه امکان نقد شوندگی آن بی نظیر است  .  به عنوان نمونه قدرت خرید  طلای هم اکنون ۸۰۰  دلاری  نسبت به چند ماه پیش که هزار  دلار بود  میتواند   نفت  ، مسکن  ، سهام  و غیره حتی بیشتری بخرد .

ولی نقره  خواص همه فلزات قیمتی و صنعتی را یکجا در خود دارد ، هم کاربرد  پولی دارد ،   هم زینتی ،  هم صنعتی  به ویژه صنایع تکنولوژی بر  .  قیمت جهانی نقره نه فقط نرخ این فلز بلکه وضعیت اقتصاد دنیا را هم به علت ویژگیهائی که دارد  به نسبتی بازتاب میدهد . 

با توجه به این قیاس های محتوائی میپردازم به مقایسه نوسان دراز مدت و میان مدت این دو فلز و  منطق روابط این دو  حداقل تا  به امروز  .

قیمت جهانی طلا از ابتدای قرن بیستم تا ۱۹۳۵  حدود ۲۰  دلار بود .   سپس دولت آمریکا اعلام کرد طلا را به قیمت ۳۵ دلار  ، که تقریبأ دو برابر قیمت آن در کشورهای دیگر بود  ، خریداری میکند .  انبوهی طلا از سایر نقاط دنیا به طرف آمریکا سرازیر شد و  در نتیجه  عمده طلای دنیا در این کشور جمع شد . هدف امریکا این بود که بعدأ براساس حجم طلای خود دلار را به عنوان پول اول دنیا جایگزین پوند انگلیس کند .

در سال ۱۹۴۴ با امضای پیمان معروف به bretton woods  آمریکا به هدف خود رسید و مهمترین کشورهای دنیا  دلار آمریکا را  به عنوان پول اصلی جهان پذیرفتند .  آمریکا هم تعهد کرد در هر زمان به دارندگان دلار در صورت درخواست معادل آن طلا بدهد و به عبارت دیگر دلار کاغذی سند طلای نقدی بود .

در سال  ۱۹۷۱  دولت آمریکا  اعلام کرد دیگر به دارندگان دلار طلا تحویل نخواهد داد . و بعد از مذاکرات با کشورهای مهم صنعتی طلا به کل از سیستم پولی جهان حذف شد . از آن به بعد مانع عمده چاب بی حد و حصر اسکناس و وام از میان برداشته شد و تورم پر شتاب هم آغاز شد .

رابطه کلی نوسان قیمت طلا و نقره از سال ۱۹۷۱ تا به امروز در مجموع به این صورت بوده که در طی دوره های افزایشی نقره به مقدار و با شتاب بیشتری افزایش یافته  و در دوره های کاهشی هم نقره با شتاب و اندازه بیشتر از طلا کاهش یافته .

قیمت جهانی طلا از ۱۹۷۱ از هر اونس ۳۵ دلار به ۸۵۰ دلار در ۱۹۸۰ افزایش یافت . در همین مدت قیمت جهانی نقره از هر اونس حدود نیم دلار به اوج ۴۵ دلار افزایش یافت . به عبارتی نقره  ۹۰ برابر و طلا ۲۵  برابر افزایش یافتند .

از سال ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰  مدت تقریبأ بیست سال طلا روند اصلی کاهشی داشت و در نهایت در سال ۲۰۰۰  به هر اونس ۲۵۰  دلار کاهش یافت . در همین مدت نقره از ۴۵ دلار به حدود ۴ دلار کاهش یافت  . در اینجا نقره  ۹۱ در صد قیمت خود را از دست داد و حال آنکه طلا ۷۰ در صد .

از سال ۲۰۰۰  تا اوائل   ۲۰۰۸ که دوره افزایشی بود رابطه این دو ضمن اینکه از همان الگوی سابق پیروی میکرد  گرایشی کاملأ متفاوت و معنادار نسبت به دوره افزایشی  ۱۹۷۱ - ۱۹۸۰ قابل مشاهده بود .

قیمت جهانی طلا از ابتدای قرن بیستم تا ۱۹۳۵  حدود ۲۰  دلار بود . سپس دولت آمریکا اعلام کرد طلا را به قیمت ۳۵ دلار  ، که تقریبأ دو برابر قیمت آن در کشورهای دیگر بود  ، خریداری میکند . انبوهی طلا از سایر نقاط دنیا به طرف آمریکا سرازیر شد و  عمده طلای دنیا در این کشور جمع شد . هدف آمریکا این بود که بعدأ براساس حجم طلای خود دلار را به عنوان پول اول دنیا جایگزین پوند انگلیس کند .

در سال ۱۹۴۴ با امضای پیمان معروف به bretton woods  آمریکا به هدف خود رسید و مهمترین کشورهای جهان  دلار آمریکا را  به عنوان پول اصلی دنیا پذیرفتند .  آمریکا هم تعهد کرد در هر زمان به دارندگان دلار در صورت درخواست معادل آن طلا بدهد و به عبارت دیگر دلار کاغذی سند طلای نقدی بود .

در سال  ۱۹۷۱  دولت آمریکا  اعلام کرد دیگر به دارندگان دلار طلا تحویل نخواهد داد . و بعد از مذاکرات با کشورهای مهم صنعتی طلا به کل از سیستم پولی جهان حذف شد . از آن به بعد مانع عمده چاب بی حد و حصر اسکناس و وام از میان برداشته شد و تورم پر شتاب هم آغاز شد  .

رابطه کلی نوسان قیمت طلا و نقره از سال ۱۹۷۱ تا به امروز در مجموع به این صورت بوده که در طی دوره های افزایشی نقره به مقدار و با شتاب بیشتری افزایش یافته و در دوره های کاهشی هم  به عکس نقره با شتاب و اندازه بیشتر از طلا کاهش یافته .

قیمت حهانی طلا از ۱۹۷۱ از هر اونس ۳۵ دلار به ۸۵۰ دلار در ۱۹۸۰ افزایش یافت . در همین مدت قیمت جهانی نقره از هر اونس حدود نیم دلار به اوج ۴۵ دلار افزایش یافت . به عبارتی نقره  ۹۰ برابر و طلا ۲۵  برابر افزایش قیمت  یافتند .

از سال ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰  مدت تقریبأ بیست سال طلا روند اصلی کاهشی داشت و در نهایت در سال ۲۰۰۰  به هر اونس ۲۵۰  دلار کاهش یافت . در همین مدت نقره از ۴۵ دلار به حدود ۴ دلار کاهش یافت  . در اینجا نقره  ۹۱ در صد قیمت خود را از دست داد و حال آنکه طلا ۷۰ در صد .

از سال ۲۰۰۰  تا اوائل   ۲۰۰۸ که دوره افزایشی بود رابطه این دو ضمن اینکه از همان الگوی سابق پیروی میکرد  ،  گرایشی کاملأ متفاوت و معنادار نسبت به دوره افزایشی  ۱۹۷۱ - ۱۹۸۰ قابل مشاهده بود .

در دوره افزایشی اخیر طلا از ۲۵۰  به  ۱۰۳۵   و نقره از ۴ به ۲۱  که در اینجا هم طلا  ۴ برابر و نقره ۵ برابر افزایش نشان دادند .  ولی در این دوره ۸ ساله  اولأ  نقره عمومأ دنباله رو  طلا بوده و در افزایش تأخیر و کندی نشان میداد ، دومأ طلا از اوج سابق خود  ۸۵۰ دلار هم بالاتر رفت ولی نقره به نیمه اوج سابق خود ۴۵ دلار  هم نرسید .  این وضعیت نقره از نظر من بازتاب دهنده و تأیید کننده ضعف اقتصاد جهانی به ویژه اقتصاد کشورهای توصعه یافته بود  .  اگر غیر از این بود و اقتصاد جهانی سالم و پایداری وجود داشت هنگامی که قیمت جهانی طلا از ۱۰۰۰  دلار فراتر رفت نقره هم قاعدتأ میبایست از هر اونس ۱۰۰ دلار بالاتر میرفت .   این تکنیک و با همخوانی با سایر تکنیکها و شاخصهای سهام  و  مطالب فاندامنتال مورد نظر من موجب شد که در  نوشته    معمای  تورم      یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶     ۱۶ مارس ۲۰۰۸ 

آخرین قیمت  ۲۴ اسفند ۱۳۸۶   ۱۴ مارس ۲۰۰۸  : 

 شاخص دلار ۷۲       یورو به دلار  ۵۶/۱   نفت  بشکه ای ۱۱۰  دلار 

طلا هر اونس  ۱۰۰۴      و  نقره   ۲۱ دلار  .

بنویسم  :   در مجموع اکثر کارشناسان نفت وطلا و نقره و بقیه کمادیتی ها بر این عقیده

هستند که اینها هنوز در اوائل یا اواسط راه هستند و در چند ماه وچند سال آینده

 جای فراوانی برای افزایش قیمت دارند . تصور من این است که این قیمتها به

مرحله لبریز شدن بسیار نزدیک شده اند و به احتمال زیاد و حداقل برای مدتی

 شاهد برگشت نسبتآ سنگین اینها خواهیم بود .

در چند ماه اخیر هم میبینم  همان الگوی سابق هنوز به قوت خود باقی است .  طلا از ۱۰۳۵ به ۷۸۴ دلار  در  ۱۷ اکتبر ۲۰۰۸   کاهش یافته که  ۲۴ در صد افت را نشان میدهد . در همین مدت نقره از ۲۱ به  ۹ دلار سقوط کرده که میشود منفی ۵۷ درصد .

نمونه سوم دلار امریکا  :

    یکشنبه ۵ آبان ۱۳۸۷  ۲۶ اکتبر ۲۰۰۸

 در بازارهای مبادله ارز یا   forex   هم پندارهائی قالبی یا کلیشه ای وجود دارند که  محتوائی یا فاندامنتال محسوب میشوند و به عنوان ابزاری برای پیشبینی نوسان نرخ تبدیل ارزها به نحوی رایج مورد استفاده قرار میگیرند :

بطور خلاصه  :   اخبار و آمار اقتصادی و حتی سیاسی و نظامی و تروریستی ، بدهی یا مازاد درامد خارجی ، کسر بودجه دولت یا به عکس ، نرخ بهره ، افزایش یا کاهش شاخص های سهام و از این قبیل مورد توجه و مطالعه قرارمیگیرند جمع و تفریق و جمع بندی میشوند و مطابق مثبت یا منفی بودن نتیجه و در رابطه با دو ارز معین پیش بینی صورت میگیرد .  ببینیم در عمل چه میشود :

روزانه  :      در ساعتی که از قبل مشخص شده یا نشده ، خبری یا آماری اقتصادی فرضأ در رابطه با آمریکا اعلام میشود ، خبر مثبت تلقی میشود دلار با شدتی کم یا زیاد تقویت میشود . روز دیگری باز در رابطه  با آمریکا خبری باز هم مثبت و با همان شدت یا بیشتر منتشر میشود ولی اینبار دلار نه تقویت بلکه به درجه ای تضعیف هم میشود . عکس این رفتار هم فراوان مشاهده شده .

میان مدت :   از چند ماه پیش و به ویژه در یکی دو ماه اخیر تا دلمان بخواهد خبرهای  وحشتناک  از آمریکا به گوش خاص و عام رسید . در چند ماه پیش نرخ مبادله  یورو به دلار  ۶۰/۱  بود . اگر به فردی که به آن پندارها خوگرفته بود و در این مدت  فرضأ هیچ خبری از اوضاع  نداشت بگویند آقا امریکا و بانکهایش دچار این مصیبتها  شدند حدس میزنی وضع  یورو به دلار  چه شده باشد لابد میگفت ۲ به ۱ و شاید ۳ به ۱ شده باشد . با این وجود در این مدت دلار با شدتی کم سابقه تقویت شد .    هر بار نرخ بهره دلار پائین تر آمد دلار بالاتر رفت . هر چه بانکهای آمریکا بیشتر ورشکسته شدند دلار نیرومندتر شد  .  خلاصه اینکه  هر چه خبر منفی تر شد دلار قویتر گشت .

دراز مدت :   نرخ پایه بهره بانکی ین ژاپن در سال ۱۹۹۰   ۶  درصد بود از آن موقع به بعد طی مراحلی سر انجام نرخ بهره ین  به صفر رسید و بعد افزایش یافت و به ۲۵/۰ و در حال حاضر فقط نیم در صد است و در این مدت متوسط نرخ بهره دلار آمریکا حدود ۴ در صد بوده . از ۱۹۹۰ شاخص سهام عمده ژاپن از حدود ۳۵۰۰۰ مرحله به مرحله سقوط کرد و جمعه قبل به ۷۶۰۰ رسید . اقتصاد ژاپن در این مدت در مجموع در وضعیت رکود بوده . با این همه قدرت یه ژاپن به دلار آمریکا  از ۱۹۹۰ تا  جمعه گذشته  ۲۴ اکتبر ۲۰۰۸  تقریبأ دو برابر شده  .  دولار به ین ژاپن در سال   ۱۹۹۰ ۶۰/۱  بود و جمعه قبل  ۹۰/۰ را هم ثبت کرد .

از این گذشته در یکی دو ماه اخیر خبرها و آمارهای اقتصادی در مورد اروپا و ژاپن تقریبأ یکسان و چندان هم  منفی نبود  ولی یورو به دلار امریکا شدیدأ سرپائینی رفت  و حال آنکه ین ژاپن به دلاربه سرعت سربالائی  . چه جوری میشود این اعمال ضد و نقیض را با آن پندارها آشتی داد؟  و یا اینکه ماجرا از جای دیگری آب نمی خورد ؟

 نفت  :    

  یکشنبه  ۱۲ آبان ۱۳۸۷   ۲ نوامبر ۲۰۰۸

 قیمت نفت  به واسطه عوامل مادی و روانی خاص خودش افزایش و کاهش میابد . ولی مردم نیاز دارند که توجیه خاص خودشان را داشته باشند و در اینجا است که آشفته بازاری یا معجونی از واقع بینی و پندارگرائی ذهن همه را به خود مشغول میکند .  یکی از پندارهائی که از واقعیتی شروع میشود و به توهم منجر میشود اینست :

نفت دارد تمام میشود پس به زودی دوران تاریکی  یا نوعی عصر یخبندان فرامیرسد ، دوباره وادار به استفاده از اسب و ارابه خواهیم شد  و از این قبیل . پس قیمت اخرین بشکه های نفت روز به روز بالا تر خواهد رفت .  این پندار و تصورات دیگری نظیر اینکه روزگار دلار به سر آمده ، چین هم که از نفت سیر نمیشود   ،  باعث شد که در حالی که قیمت نفت  ۱۴۰ دلار بود رسانه ها بنویسند و بگویند  نفت به ۳۰۰ دلار خواهد رسید و چه بسا که منطقی هم جلوه میکرد . 
 در یکی سال پیش این گونه صحبتها بازار داغ و عامه پسندی داشت و بنابراین تحلیل گران هم سنگ تمام گذاشته سوخت آنرا بیشتر کردند . افزایش قیمت به هر چیز یا ناچیزی ربط داده میشد :  توفان کاترینا و آیک و بقیه ، گروگانگیری در نیجریه ،  بالا رفتن شاخص سهام  ، پائین آمدن شاخص سهام و هرچه .  ولی در همان موقع بسیاری از شواهد که مورد گفتگوی عمومی واقع نمیشد حکایت ازاین داشت که قیمت نفت اگر هم بالاتر میرفت به مقدار قابل توجهی میبایست کاهش یابد .  در رابطه با جنبه ای از بازار نفت که قابل مشاهده برای همه است در این وبلاگ و در نوشته   چرا قیمتها رکورد  می شکنند ؟   یکشنبه  ۱۲ اسفند  ۱۳۸۶      ۲ مارس   ۲۰۰۸   تصریح شد که :

(قیمت نفت از ۱۰ سال پیش تاکنون ده برابر شده ودلیل آنرا ، کم شدن ارزش دلار ، تورم ، و عرضه و تقاضا میدانند  .  به  نمودار شاخص دلار و تورم سالیانه این ده سال که مراجعه میکنم چنین منطقی را نمیتوام بپذیرم . در را بطه  با عرضه و تقاضا  کارشناسان سازمان اوپک  و بسیاری کارشناسان دیگر  بارها ابراز داشته اند که قیمت کنونی نفت به عرضه و تقاضا ارتباطی ندارد .  به گفته کارشناسی  میانگین هزینه تولید نفت در جهان حدود ۷ دلار است وبه نظرم خیلی دور از واقعیت نیست . اگر   هزینه ۱۰  دلارهم باشد هر بشکه ۹۰۰ درصد سود دارد .  بنابراین   سود آوری در هیچ رشته ای به گرد پای  نفت هم نمی رسد .  شکاف بازدهی سرمایه  نمیتواند خیلی دوام بیاورد و طبعأ باید انتظار داشت سرمایه های فراوان به سمت این رشته و انرژیهای جایگزین جذب شوند  و از قرار معلوم این کار صورت گرفته و دارد شدت مییابد . چاه های قبلأ غیر سود ده   دوباره دارند فعال میشوند  ، استخراج نفت از شن های نفتی شتاب بیشتری یافته ، تولید سوخت اتانول و برق بادی و خلق تکنولوژی های کم مصرف هم که به جای خود .)

ابتکار و خلاقیت مغز بشر پایانی ندارد و هنگامیکه پای ضرورت در میان باشد نوآوری های غیر قابل تصور عر ضه میکند . به عنوان نمونه  کارشناسی ارزیابی کرده است با استفاده  از تکنولوژیهای در حال پیشرفت  نیروگاه های خورشیدی  ، کویر ایران به تنهائی میتواند برق همه دنیا را فراهم کند . امثال این کارها نشدنی نیست .
 
با این وجود قابل مشاهده اشت که وقتی قیمت یا هر چیزی مراحل اوج ترقی خود  یا مرحله ای از روند افزایشی را طی میکند شور و نشاط غالب میشود  ،  دیگر هیچ واقعیتی  دیده نمیشود  و یا ندیده گرفته میشود  و به عکس هنگامی که اوج خرابی فرا میرسد طوری دلسردی غالب میشود  که گویا دنیا به آخر رسیده .  این فراز و نشیب روان یا  sentiment   آدمی انعکاسی است از سیکل ها یا ادوار رشد و رکود که در کلیه امور زندگی و طبیعت به تناسب وجود دارد  .
  
اگر بنای این باشد که قیمت نفت  نه به عنوان سوخت بلکه بر اساس فرآورده های بسیار ارزشمندی که میتوان از آن میتوان هم اکنون ویا در آینده بدست آورد ، مورد ارزیابی قرار گیرد هربشکه هزاردلار هم کم است .  ولی انسان به صورت گروهی نه بر مبنای ارزش ذاتی بلکه به حسب شرایط مادی و شعور موجود  و منافع آنی خود به هر چیزی بها میدهد و یا قیمتی برایش قائل میشود .   با وجود بینهایت کتاب و گفت وگو ، عبرت و تجربه تاریخی ویا درس اخلاق و مذاهب آسمانی و زمینی منزه کننده  ، بشر در مجموع همان کاری را میکند که هزاران سال پیش میکرده یعنی پیروی از منافع آنی هرچند که فاجعه ای را به دنبال آورد .
بنابراین ارزیابی هائی که در این وبلاگ آمده بر اساس این این واقعیات صورت گرفته و نه ارزش ذاتی امور یا احساس شخصی .    به عبارت رایج قیمتها  قیمت بازار  هستند و نه بهای ارزشی .
 
 رشید دمهری

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:59 PM  توسط رشید دمهری  | 

بحران جهانی ، اقدامات بی سابقه ، پیامدهای فاجعه بار
بحران جهانی   ، اقدامات بی سابقه  ،  پیامدهای فاجعه بار

یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷             ۲۸ سپتامبر  ۲۰۰۸

یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷              ۵ اکتبر  ۲۰۰۸

نگاهی اجمالی  :

در چند ماه اخیر و به ویژه طی دو سه هفته گذشته در سطح جهان و به ویژه در آمریکا و در رابطه با قیمت همه دارائی های بزرگ مانند شاخصهای عمده  سهام  جهان و به ویژه سهام  بانکهای بزرگ ،  فلزات قیمتی و صنعتی ، نفت ، محصولات کشاورزی عمده  ، قیمت مسکن در آمریکا و انگلیس و غیره  سقوط ممتد و گاه  بسیار بزرگ صورت گرفته .  برخلاف سابق که برخی افزایش و بعضی دگر کاهش پیدا میکردند   ویژگی  چند ماه  گذشته این است که  قیمتها همه با هم  نه فقط در آمریکا بلکه در تمام دنیا کاهش یافته  .  و در این مدت فقط دلار آمریکا به دلیل نبود   پول نقد   افزایش قابل توجهی یافته است .  منشاء این کاهشهای عمومی   ور شکستگی تعدادی از بزرگترین بانکهای آمریکا  و اوضاع نابسامان بسیاری دیگر و حتی بانکهای اروپائی ، به عبارتی دیگر بحران وام و اعتبار  ،   میباشد .

 ورشکستگی و سقوط های هولناک قیمت سهام  بانکهای بزرگ هم نتیجه وامهای کلانی است که داده شده و حجم بزرگی از آنها سوخت شده  .  به دنبال این وضعیت  وا کنشها ی  بیسابقه ای به خصوص از طرف بانک مرکزی و دولت آمریکا  صورت گرفته که برای آینده جهان سرنوشت ساز خواهد بود .   نتیجه این که درحال حاضر بانکها نه مایلند و نه میتوانند وام بدهند و مهمترین نشانه نگرانی آنها در اعطای وام  این است که در حالی که نرخ بهره دلار آمریکا ۲درصد میباشد نرخ بهره وامی که خود بانکها به یکدیگر میدهند   The London interbank offered rate    یا  LIBOR   به  حدود ۴ در صد یا دو برابر رسیده  .  وام  گیرندگان هم از پرداخت اصل و فرع  وامهای قبلی عاجز شده اند تا چه رسد به قبول وام های جدید .  با این وجود بانکهای مرکزی اصرار دارند همان اقدامات قبلی خود یعنی تزریق هر چه بیشتر وام   ، که بحران کنونی یکی از نتایج آن است  ، را  به هر قیمتی ادامه دهند .

بعد از    baiout     چندین بانک و سازمان مالی توسط بانک مرکزی  و دولت آمریکا  در چند ماه اخیر که با   bear  stearns   شروع شد و سپس باFannie Mae  ،  Freddie Mac    Merrill  Lynch   ،   Lehman Brothers   ،    Wachovia  ،  AIG   ادامه یافت ، اخیرآ در حال قبولاندن طرح نجومی  ۷۰۰  میلیارد دلاری موسوم  به   resque plan  یا   paulson plan    و یا   bailout package   که نام قانونی آنرا گذاشته اند          Emergency Economic  Estabilization  Act of 2008     به مجلس سنا و نمایندگان هستند . هدف این طرح ظاهرآ کمک به بانکها ، مردم آمریکا  و جلوگیری از رکود اقتصادی میباشد  .   البته  اوضاع  بانکهای بزرگ  و اقتصاد کشورهای اروپائی به ویژه انگلستان و کشورهای دیگر مانند چین ، ژاپن  و  روسیه هم چندان بهتر نیست .

یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷              ۵ اکتبر  ۲۰۰۸

سر انجام  طرح ۷۰۰  میلیارد دلاری با ابراز امیدواری هائی مورد تصویب هردو مجلس آمریکا قرار گرفت . در این  گونه تلاشها آمریکا تنها نیست  ، اروپائیها و دیگران هم که خطر را احساس کرده اند دست به کار شده اند .

حدود یکسال پیش و در حالی که قیمتها از سهام گرفته تا نفت و طلا و هرچیز دیگر در بالا رفتن با هم رقابت داشتند  ،  تقریبآ همه مقامات عالیرتبه و آگاهان امور اقتصادی و بانکی جهان اوضاع را خوب و امیدوارکننده میدانستند و به مردم امیدواری میداند .  همان آقایان خبره یا   smart guy   در هفته های اخیر با دستپاچگی  قانون گذاران را میترساندند که اگر کاری نکنید وضع خیلی بد تر  از این  میشود .  در این میان یکی از آن وکلای مجالس هم نپرسید  پس تحلیلها و نظرات  قبلی شما روی چه حسابی بود .

  به هر صورت در این وبلاگ حدود یک سال  قبل از آنکه این بحران روی دهد و قیمتها سقوط کنند در نوشته های گوناگون توضیحات کافی  در مورد آنچه پیش رو خواهد بود داده شد .

 تا به حال و طی بحران چند ماه اخیر تقریبآ   یک   مرحله تصفیه حساب صورت گرفته  .

 برای مدتی  امکان بهبود یا ترمیم  نسبی اوضاع وجود دارد .  ولی مسائل حل نشده همچنان به قوت خود باقی است .

 این بهبود احتمالی  یا سر پا نگه داشتن   نه طبیعی است  و نه قابل دوام زیرا به کمک  تزریق داروهای بسیار قوی که  هفته پیش و هفته های پیش تر داده شد و در آینده  نه چندان طولانی هم تکرار خواهد شد  ، حاصل خواهد شد .

سر انجام کار به جائی کشیده خواهد شد که تزریق بیشتر و دوز بالاتر این خطر را دارد که در عوض  ویروس  بیمار را بکشد .  ودر آنجاست که بحران نهائی آغاز خواهد شد  ،هر مقاومتی  در هم  شکسته میشود   و  پس از طی مرحله طبیعی خود و پاکسازی کامل  ، پیشرفت و بالندگی  سالم و پردوام از سر گرفته خواهد شد .

 رشید دمهری

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:46 PM  توسط رشید دمهری  | 

قانون طبیعت

 

قانون طبیعت

یکشنبه   ۳۰ تیر  ۱۳۸۷    ۲۰ ژولای  ۲۰۰۸

درست شبیه کف دره  ، قله کوه و برگشت مجدد به جای اول  . این نمودارها مربوط است به  ۱۰ تا ۲۰ سال قبل و تا  ۱۴ ژولای  ۲۰۰۸  میلادی  .  اینها قانون تناوب و تکرار یا cycle  را به نمایش میگذارند . کنشها و رویدادهای اجتماعی و اقتصادی باعث این نوسانها میباشند یا  به عکس کل فعالیت بشری  اسیر و متأثر از آن آهنگ زیر و بم دار هستند ؟ به نظر من دومی . هر کس به گمان خود برای این صعود و نزول ها چون و چراهائی  قائل میشود ولی آن منطق و تفسیری که با این قانون بخواند معتبر است .  در این وبلاگ  از حدود یکسال پیش در رابطه با آن فوران ها  bubble  و سرنگونی بعدی یا crash   مطالبی با عنوان های زیر نوشته شده :

سرانجام ِ انباشت وام ها ؟

 یکشنبه  ۲۵ آذر  ۱۳۸۶    ۱۶ دسامبر ۲۰۰۷

بحران جهانی اعتبار و پیامدها

  یکشنبه  ۲۵ فروردین  ۱۳۸۷     ۱۳ آوریل ۲۰۰۸

 

در این رابطه نمودارهای زیر قابل توجه است .

اولین نمودار مربوط به قیمت سهام بانکهای بزرگ آمریکا است .

 

 

 دو نمودار بعدی مربوط است به دو تا از بزرگترین شرکت یا سازمانهای وام دهنده آمریکا در بخش مسکن  Fannie Mae and Freddie Mac  که مورد حمایت دولت و بانک مرکزی میباشند .  این دو شرکت ۱۲ تریلیون دلار  یا به عبارتی ۱۲ هزار میلیارد دلار که حدود ۵۰ درصد کل وام دهی در آمریکا میباشد را به عهده دارند .  

در یکی دو هفته اخیر وزیر دارائی و رئیس بانک مرکزی آمریکا به تکاپو افتاده اند و به مجلس آمریکا پیشنهادی داده اند که طبق آن اجازه داشته باشند  که ضرر و زیان این دو شرکت راجبران کنند . ضرر چه کسانی را جبران کنند ؟ سهام داران ؟  وام گیرنده ها ؟  آنها غم زیان سهامداران و وام گیرندگان را ندارند ،  میخواهند وامی را که وام دهندگان بزرگ مانند :  بزرگترین شرکت صاحبان پول آمریکا و جهان Pimco  و کشورهای بزرگ وام دهنده مانند چین را ، که فعلأ وامهایشان  به دلیل سقوط قیمت مسکن و عدم توانائی وام گیرندگان برای پرداخت اصل و فرع سوخت شده   ، را جبران کنند و به داد رفقا برسند .  از کجا ؟  از جیب مبارک اکثریت مردم آمریکا  که در این قضایا دخالتی نداشتند و از طریق تحمیل مالیات بیشتر  .   بازگرداندن اعتماد به بازار و بقیه شوخیهائی که میفرمایند برای رد گم کردن و این جور کارها میباشد .

 

 

 

 

 

 و این نمودار شرکت ماشین سازی جنرال موتور آمریکا است ، شرکتی که  نماد صنعت و قدرت آن کشور بود .

 

 

 

 این یکی بساز بفروشها  home builders   هستند .

 

 

 

 

این آخری اژدهای سرخ ، چین به ظاهر کمونیست میباشد .  تا همین یکسال پیش بود که همه جا صحبت از ابرقدرتی نوظهور  و بهشت سرمایه گذاران بود .  به نوشته

حکایت تکراری  یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۵        ۴ مارس ۲۰۰۷  

 مراجعه شود .

 

 

 و مهم تر از اینها  ،  آیا سقوط  نسبتأ شدید و طولانی همه شاخصهای عمده سهام آمریکا و  جهان نمیتواند پیامد سیاسی و نظامی مهمی به دنبال داشته باشد ؟

  رشید دمهری

rashid demehri

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 8:53 AM  توسط رشید دمهری  |