|
|
معمای تورم |
|
|
معمای تورم
یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ ۱۶ مارس ۲۰۰۸ آخرین قیمت ۲۴ اسفند ۱۳۸۶ ۱۴ مارس ۲۰۰۸ : شاخص دلار ۷۲ یورو به دلار ۵۶/۱ نفت بشکه ای ۱۱۰ دلار طلا هر اونس ۱۰۰۴ و نقره ۲۱ دلار .
برای بسیاری از مردم و از جمله تحصیل کردگان و حتی کارشناسان و اقتصاددانان برخی مفاهیم به صورت آیه مقدس یا قانون جاویدان در آمده . به عنوان مثال رشد اقتصادی و تورم را لازم و ملزوم یکدیگر میدانند و یا اینکه تورم و اافزایش قیمت را یکی میدانند و به عکس رکود اقتصادی و کاهش قیمتها را دو ذوج همراه . از اینگونه بدیهیات ؟ و ثابت شده ها ؟ فراوانند . سوای فرضیه ها من علاقه دارم به زندگی واقعی استناد کنم . حدود هشتاد نود سال از قرن نوزده میلادی در انگلستان و بسیاری از کشورهای پیشرفته آن روز ، رشد اقتصادی بادوام و پر شتاب وجود داشته و حال آنکه در تمام این مدت قیمتها مرتبأ پائین و پائین تر میرفتند . و برعکس در ایران حدود سی سال است رکود اقتصای وجود دارد و ســــــــــــــــــــی سال هم است که تورم شتابان حاکم است . این ساختمان ها و بزرگ راه ها و هزاران طرح صنعتی و غیر صنعتی رها شده و یا نیمه کاره و یا از رده خارج ، پیشرفت اقتصادی ، سازندگی یا مدیریت هوشمند نیست ، اگر بود تورم نبود ، اگر بود خارجی های مرفه باید حسرت زندگی ما را میخوردند . پس ایـــــن همه آبادانی و عمارت ها از کجا آمده ؟ از کار صدها میلیون ساله طبیعت( نفت ) و از حقوق به حق مردم کشورهای پیشرفته ، که بانک های بزرگ جهان و در رآس آنها بانکهای مرکزی دانسته یا نادانسته ، از جیب آنها زدند و به کیسه ما ریختند . ولی تاریخ همواره ثابت کرده پول باد آورده به جیب هرفردی یا کشوری یا دولتی ریخته شود عاقبت خوشی نخواهد داشت و سرانجام بـــــــــــــــــیش از آنچه آورده خواهد برد . آیا همیشه از پول مفت قدردانی شده یا به هدر رفته ؟ خود داوری کنید ما که صبح تا شب دویده ایم ، کار کرده ایم یا خود راخسته و منابع را تلف ؟ به خاطر آورید که نفت بشکه ای ۳ دلار که ناگهان شد ۱۲ دلار بر سر شاه ایران و منطقه چه آورد . مال باخته های خارجی و سهم نبرده های داخلی بیکار ننشستند . تورم عمومی تفاوت دارد با افزایش قیمت عمومی و هردو اینها تفاوت دارد با وضعیت گرگ و میشی که هم اکنون در آمریکا وجود دارد که همزمان یک سری از قیمتها مانند مسکن و شاخصهای سهام دارد پائین میآید و نفت و طلا و سایر فلزات قیمتی و مواد غذائی بالا میرود . در نظر باید گرفت که سهم مسکن به لحاظ حجم سرمایه به تنهائی بیش از سهام و طلا و بقیه است . به نظر من برای سر در آوردن از انواع تورم یا inflation وسقوط یا کاهش قیمتها deflation معیاری اساسی وجود دارد : کلید فهم همه اینها اینست که ببینیم سیستم پولی مبتنی بر پول واقعی یعنی طلا است یا خیر . در سیستم پولی طلا یا کاغذی با پشتوانه طلا همه چیز حتی اخلاق انسانها تفاوت اساسی دارد با سیستم کنونی کاغذی و اعتباری که سر از پا نمیشناسد . دلار ، نفت ، طلا : بانک مرکزی آمریکا در چند ماه اخیر یک تنه برای مقابله با رکود اقتصادی نرخ بهره دلار را به شدت پائین آورد و بارها نقدینگی و اعتبار در حجم بالا به بازارها تزریق کرد . در عمل رشد اقتصادی به بار نیامد و تولید ناخالص ملی GDP از ۴ درصد سال گذشته به کمتر از ۱ درصد رسید ولی در عوض اینگونه اقدامات موجب شتاب افزایش قیمت نفت ، طلا و سایر کمادیتی ها شد و به رقیبان و دشمنان امریکا مانند روسیه وغیره خیر بیشتری رساند . با توجه به اینکه نرخ بهره کوتاه مدت بازار آزاد دلار 3Month Discount Rat حدود یک درصد میباشد ، قاعدتأ بانک مرکزی آمریکا در نشست سه شنبه ۱۸ مارس ۲۰۰۸ نرخ بهره دلار را کاهش خواهد داد . این شرایط و انتظارات حاصله از آن در روزهای اول هفته آینده کم یا بیش طلا و نفت را افزایش خواهد داد و دلار آمریکا را هم ضعیفتر خواهد کرد . فرصت پرداختن به جزئیات و عدد و زمان را ندارم و به کلیات اکتفا میکنم : در مجموع اکثر کارشناسان نفت وطلا و نقره و بقیه کمادیتی ها بر این عقیده هستند که اینها هنوز در اوائل یا اواسط راه هستند و در چند ماه وچند سال آینده جای فراوانی برای افزایش قیمت دارند . تصور من این است که این قیمتها به مرحله لبریز شدن بسیار نزدیک شده اند و به احتمال زیاد و حداقل برای مدتی شاهد برگشت نسبتآ سنگین اینها خواهیم بود . به هر صورت اینها تصورات کنونی من است که مرتبآ چه به لحاظ کوتاه مدت و چه دراز مدت با توجه به فاکتورها جدید مورد باز بینی و اصلاح و حتی در صورت لزوم مورد تجدید نظر قرار میگیرند و خوانندگان این نوشته ها این امر را مورد ملاحظه قرار دهند . خوشبختانه تکنیکها و فاندامنتال های معتبری وجود دارند که اگر به خوبی فرا گرفته شوند و به درستی به کار برده شوند میتوانند اشتباهات را گوشزد کنند . رشید دمهری |
||
|
|
چرا قیمتها رکورد می شکنند ؟ |
|
|
چرا قیمتها رکورد می شکنند ؟
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ۲ مارس ۲۰۰۸ قیمتهای پایان هفته قبل : نفت ۱۰۲ دلار طلا ۹۷۵ دلار یورو به دلار ۵۲/۱ مرحله کنونی رشد اقتصادی جهان که دستاوردهای بزرگی را نصیب بشریت ساخت از حدود ۵۰ سال پیش شروع و از ۱۹۷۱ با حذف طلا به عنوان پول واقعی و پشتوانه دلار شتاب بیشتری یافت . همه سیستم ها در مراحل اوج رشد و شکوفائی خود دچار انواع بدرفتاری ها ، فسادها ، افراطها ، بی پروائیها و از این قبیل میشوند و نظام اقتصادی و سیاسی جهان هم از این قاعده مستثنی نبوده . از سال۲۰۰۰ میلادی سقوط پی در پی شاخصهای سهام آمریکا و سایر همقطارانش در اروپا و آسیا سند معتبر و غیر قابل انکاری بود در تآیید مشکل درونی سیستم . ستاره شاخص ها شاخص سهام نزدکNasdaq بود که طی دو سال ۸۰ درصد آنچه را در مدت شش سال بدست آورده بود از کف داد و هنوز بعد از شش سال نیمی از آن را جبران نکرده که هوای پس رفت مجدد را دارد . باز هم طبق قاعده مانند همه نظامها رهبران این اقتصاد جهانی و روشنفکران و تحلیلگران آن شروع کردند به انکار بیماری مزمن و خطرناک نظام و آنرا عارضه ای موقتی و حتی ناشی از عوامل خارج سیستم دانستند و انواع نسخه ها واقدامات را طراحی و اجراء کردند . عناوین چند دارو که در یک نسخه پیچیده شده بود و هدف آن حفظ بقاء همین سیستم اقتصادی و سیاسی و به هر قیمتی بود ، را عرض میکنم .
همه این دارو ها خورانده شده و میشود و میتوانید نتایج آن را مورد بررسی قرار دهید . در این نوشته به تأثیر داروی پولی بر افزایش قیمت مسکن ، نفت ، فلزات قیمتی و صنعتی که این روزها مورد توجه عام و خاص قرار گرفته ، به اختصار میپردازم . عناوینی همچون : تورم ،احیای دوره تورمی دهه ۷۰ ۱۹میلادی ، رکود اقتصادی ، رکود تورمی همه جا به ویژه رسانه های آمریکا را پر کرده . همه جور تعبیر و تفسیر با تفاوت هائی تا ۱۸۰ درجه ارائه میشود . من هم گاه به گاه دانائی یا نادنی خود یا ترکیبی از این دو را در این وبلاگ مینویسم . بطور خلاصه وقتی میتوان گفت در جامعه ای تو رم وجود دارد که قیمت همه چیز از مواد اولیه گرفته تا کالاهای صنعتی ، محصولات کشاورزی ، خدمات ، دستمزد و بقیه کم یابیش به تناسب و در مدت نسبتأ طولانی افزایش یابد . نمونه قابل لمس این نوع تورم کشور خودمان ایران است . دو جنبه مهم این نوع تورم یکی تقاضای بیش از عرضه است ودیگر اینکه دولت مرتبأ کسر بودجه خود را با چاپ اسکناس نقد بی پشتوانه و خرج کردن آن به عنوان پول واقعی که نه فقط موجب تورم میشود بلکه این تورم را برگشت ناپذیر هم میکند . در ایران آمار مطمئن کمتر پیدامیشود حدس میزنم که حدود ۹۰ درصد خرید و فروشها با پول نقد صورت میگیرد . ولی در کشوری مثل آمریکا که در همین یک سال اخیر برخی قیمتها به سرعت دارند پائین میروند مانند مسکن و بسیاری از کالاهای الکترونی و صنعتی و نرم افزارها ، به عکس برخی مثل بنزین و یا محصولات کشاورزی و طلا و غیره دارند به تندی بالا میروند و دستمزدها افزایش ناچیزی یافته و در کل تورمی سالیانه در حدود ۳ درصد وجود دارد ماجرا چیز دیگری است . در کشورهای پیشرفته صنعتی مبنای عمده سیستم پولی وام یا اعتبار است و نه پول نقد و توجه به این امر در تشخیص صعود و سقوط های قیمتها اهمیت اساسی دارد . میانگین پول نقد در ، خرده فروشی ، املاک ، خرید وفروش کلان شرکتها و کارخانجات توسط بزرگترها ، و به همین ترتیب نفت و طلا و سایر مواد اولیه ، چیزی حدود ۱۰ تا ۲۰ در صد است و بقیه وام و آن هم وام بی اعتبار یا کم اعتبار . بانکهای مرکزی و در رأس آنها بانک مرکزی امریکا یا فدرال رزرو بنا به مصالحی که گفته شد از سال ۲۰۰۱ به سرعت وپیاپی نرخ بهره دلار را از ۵/۶ به ۱ در صد رساند و مدتها آنرا ثابت نگه داشت تا همه نوع وام گیرنده تا جای ممکن اشباع شوند به گونه ای که ارقام نجومی ثبت شد و از همه هم وثیقه سفت و سخت دریافت کرد و هیچ هم از عواقب کار وام گیرندگان حرفی نزد . ودر مرحله بعد از سال ۲۰۰۴ بی سرو صدا شروع کرد به افزایش دادن نرخ بهره و این کار را ۱۷ بار پیاپی تا بهره ۵/۵ در سال ۲۰۰۷ رساند . وام گیرندگان هم به دو امید زیر بار قرض رفتند : گروهی که امید داشتند بعدأ درامد کسب کنند و اصل وفرع را بپردازند و گروه بزرگتر دیگری که چنین امیدی هم نداشتند و به عنوان نمونه با ۵ درصد پول نقد و بقیه وام مسکنی را خریداری کردند که با افزایش قیمت بفروشند بدهی خود را تصفیه و سود حاصله را هم به جیب بریزند . اقلیتی به موقع عمل کردند ، دندان گردی نکردند و از این رهگذر خیری دیدند ولی اکثریت گرفتار دام شدند . در زمانی همه شدند خریدار و سازنده مسکن وهردو طرف هم با وام . وقتی هجوم صورت گرفت و قیمت مسکن در اواخر ۲۰۰۶ خوب اوج گرفت خریداران یا مصرف کنندگان واقعی غیبشان زد . چندی نگذشت که همه رویاها نقش بر آب شدند ومسکن در حال حاضر در آمریکا اگر نگویم فاجعه ، شده مشکل ملی و در حقیقت شده نگرانی عمده بورسها و رهبران جهان . اکثر خریداران با خانه هائی مواجهند که قیمت کنونی از خریدشان پائینتر و بهره ای که باید بپردازند از بهره اولیه بالاتر و درآمد ها هم پائینتر . در رابطه با مسکن در آمریکا و سقوط شاخصهای جهانی سهام ، قبل از سقوط آنها مطالبی در این وبلاگ نوشته شده که موجود است . اما تقویت و در حقیقت جهش روزافزون نفت وطلا از کجا ناشی میشود و گام بعدی چیست ؟ بر سر دلار چه آمده و چه خوابی برایش دیده اند ؟ این روزها بازار نظریه پردازیها داغ داغ است . در باره نفت میگویند محافلی دارند طرحی را به اجراء میگذارند که قیمت نفت به ۱۵۰ دلار برسد و غرض اینست که آمریکا کسری بودجه و بدهی خارجیش را کم کند . و لابد به خریداران نفت هنگام تأمین دلار ، آمریکا مقداری کاغذ تحویل آنها میدهد و از بدهی خارجیش کسر میکند و دلار هم ضعیف تر میشود و باقیمانده طلبکاران هم پول بی ارزش تری دریافت میکنند . در مورد طلا این نظریه پرطرفدار و تقریبأ همه پسند شده که دوران رکود تورمی دهه ۷۰ میلادی که نرخ تورم سالانه در کشورهای غربی به میانگین ۱۵ درصد در سال رسیده بود در پیش رو است . و طلا این بار به هر اونس بالای ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ و ۵۰۰۰ و بالاتر خواهد رسید . در رابطه با قیمت کنونی یعنی نفت بشکه ای ۱۰۲ دلار و طلا ۹۷۵ دلار توضیح اکثر اقتصاد دانان و به ویژه رئیس بانک مرکزی امریکا این است که قیمت کنونی منعکس کننده تعادل فعلی عرضه و تقاضا است . در باره دلار نظریه ای مطرح شده که آمریکا چون بدهکارترین کشور دنیا است تنها راه چاره این است که بگذارد دلار کاملأ بی ارزش شود که بدهی خارجی خود به خود تصفیه شود . یعنی همان کاری که جمهوری وایمار در المان بعد از جنگ جهانی اول انجام داد . میشود هزار جور نظریه مطرح کرد و هیچ اشکالی هم ندارد ولی وقتی با چاشنی تبلیغ و تحییج و قسم و آیه و کتمان برخی جوانب متضاد آمیخته میشود احساس خوبی به من دست نمی دهد . برای من هیچ کدام ازاین فرضیه ها و امثال آنها معتبر نمیباشد و به قواعد اصلی بازارها بیشتر توجه میکنم که به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره میکنم و برای وضوح بیشتر به توزیح فوق در باره مسکن در توجه بیشتری بفرمائید : حد اکثر قیمت کف و سقف هر کالا یا مواد اولیه ای و یا دارائی مانند ملک یا سهام و هر چیزی توسط دو عامل اساسی محدود ویا ترمز میشود : یکی مجموعه ساختار درونی آن ودیگری کل شرایط بیرونی تأثیر گذار بر آن در هر زمان معین . در مورد این نظریه که آمریکا بدهکار است و خواهان تورم ، ببینید میشود آلمان شکست خورده اصلی جنگ جهانی اول با پولی به لحاظ بین المللی فاقد نقش یا بسیار کم نقش ، با اقتصادی به لحاظ داخلی ضعیف و به لحاظ بین المللی بی تأثیر و بانفوذ سیاسی خارجی و قدرت نظامی تقریبأ صفر شده را با آمریکای امروز مقایسه کرد ؟ دلار آمریکا فقط پول یک کشور نیست که هر محفلی بتواند بر سر آن هرچه خواست بیاورد بلکه در درجه اول پول و پس انداز و سرمایه عمده مردم دنیا است . بنا براین در رابطه با قضاوت در مورد آینده دراز مدت آن همه جانبه نگری بیشتری لازم است . نظریه رکودتورمی ومقایسه آن با دهه ۷۰ و پیش بینی طلای چند هزاردلاری هم یکی از آن همان مقایسه ها است . آن دوره زمان تورم عمومی و انفجار جمعیت جوان بود و نه دوره تورم موردی و پیر شدن جمعیت کنونی . آن موقع تقاضا از عرضه بیشتر بود و خریدار دنبال فروشنده میدوید و حالا فروشندگان التماس خریداران را میکنند . ببینید اتوموبیل سازان و بقیه چه رقابت کشنده ای برای فروش محصولات خود دارند و چه تخفیف ها و تسهیلات که نمیدهند . اصلأ اینکه هزینه تبلیغات تولیدکنندگان به نسبت دهه ۷۰ به شدت بالا رفته چی را نشان میدهد ؟ گوگل که بزرگترین خدمات مجانی رابه دنیا عرضه میکند نان همین تبلیغات را میخورد و به برکت گرمی بازار تبلیغات سهامش از صد دلار طی ۲ سال به ۶۰۰ دلار رسید . برداشت من از انگیزه کنونی افزایش پی در پی طلا و نفت : قضاوت در باره مجموعه ساختارهای درونی و بیرونی نفت و طلا قضاوتی محتوائی یا فاندامنتال است و حتی اگر این قضاوت متکی بر همه اطلا عات و بیطرفانه صورت گرفته باشد برای پیشبینی یا تعیین احتمال بیشتر برای کوتاه مدت و میان مدت ابزاری بسنده یا خودکفا نیست . در این رابطه من به جوانب کلی بیشتر اتکاء میکنم و یک نمونه آن در مورد نفت را عرض میکنم : قیمت نفت از ۱۰ سال پیش تاکنون ده برابر شده ودلیل آنرا ، کم شدن ارزش دلار ، تورم ، و عرضه و تقاضا میدانند . به نمودار شاخص دلار و تورم سالیانه این ده سال که مراجعه میکنم چنین منطقی را نمیتوام بپذیرم . در را بطه با عرضه و تقاضا کارشناسان سازمان اوپک و بسیاری کارشناسان دیگر بارها ابراز داشته اند که قیمت کنونی نفت به عرضه و تقاضا ارتباطی ندارد . به گفته کارشناسی میانگین هزینه تولید نفت در جهان حدود ۷ دلار است وبه نظرم خیلی دور از واقعیت نیست . اگر هزینه ۱۰ دلارهم باشد هر بشکه ۹۰۰ درصد سود دارد . بنابراین سود آوری در هیچ رشته ای به گرد پای نفت هم نمی رسد . شکاف بازدهی سرمایه نمیتواند خیلی دوام بیاورد و طبعأ باید انتظار داشت سرمایه های فراوان به سمت این رشته و انرژیهای جایگزین جذب شوند و از قرار معلوم این کار صورت گرفته و دارد شدت مییابد . چاه های قبلأ غیر سود ده دوباره دارند فعال میشوند ، استخراج نفت از شن های نفتی شتاب بیشتری یافته ، تولید سوخت اتانول و برق بادی و خلق تکنولوژی های کم مصرف هم که به جای خود . پس انگیزه افزایش های پی در پی نفت و طلا به ویژه در یکسال اخیر چیست ؟ بطور کلی و به نظر من همان مکانیزمی که در باره مسکن ذکر شد در مورد نفت و طلا هم صدق میکند منتها با تفاوتهائی به لحاظ شدت قیمت و مدت زمان . بعد از سقوط سنگین شاخصهای سهام در سال ۲۰۰۰ و کاهش بی سابقه یا کم سابقه نرخ بهره وغرق کردن دنیا در وام واعتبار سهل الوصول به امید اینکه محرکی برای رشد اقتصادی و جلوگیری از رکود باشد ، از آنجا که تولید و عرضه اشباع بود و حتی مازاد داشت این پولها را جذب نکرد . این پولها هم رفتند سراغ املاک ، سهام ، فلزات قیمتی و صنعتی ، نفت و گاز و بالاخره هر جائی به غیر از تولید و خدمات . آن پولها این ظرفها را به تناسب حداکثر ظرفیتشان پر کردند و چند تای مانده مثل طلا ونفت را هم دارند پر میکنند . یک ویژگی یک سال گذشته این است که از وقتی قیمت مسکن شروع کرد به سقوط قیمت های شاخصهای سهام افزایش بیشتری یافتند ، یعنی به تصور من بخشی از پولهای سرخورده از مسکن هم به عنوان مأوا به سهام روی آوردند . و وقتی از حدود ۵ ماه قبل شاخصهای سهام در آمریکا و بقیه کشورهای صنعتی هم شروع کردند به ریزش ، پولهای سرگردان در جستجوی سود همگی به تنها جای باقیمانده ، کمادیتی ها commodities یعنی نفت ، فلزات قیمتی و صنعتی ، گندم ، جو ، شکر ، سویا ، قهوه و تا به آخر ، هجوم آوردند . میتوانید به نمودارهای دراز مدت مراجعه کنید و صحت یا عدم صحت این تصورات را ببینید . حالا اگر این تصورات به واقعیت نزدیک باشد حد اکثر ظرفیت این اقلام برای تحمل قیمت بالا چقدر است ؟
در رابطه با نفت ، طلا ، و یورو به دلار آمریکا که بیشتر مورد توجه من است تحولات پیش رو را اینگونه ارزیابی میکنم : بر مبنای برداشتی که در حال حاضر از مجموعه تکنیکها و فاندامنتال مورد نظر خود دارم تصور میکنم در یک یاچند روز آینده نفت تا حدود هر بشکه ۱۰۵ و طلا به حدود هر اونس ۹۹۰ دلار افزایش یابد و سپس کاهش طلا به پائین تراز ۹۰۰ و نفت کمتر از ۸۰ را انتظار دارم . و تصور میکنم یورو به دلار هم طی همین روزهای آینده تا حدود ۵۴/۱ تفویت شود و سپس به کمتر از ۴۰/۱ کاهش یابد . یادآوری : این تحلیل وارزیابی به هدف آگاهی دادن یا تبلیغ دیدگاه هایم که همواره قابل بازبینی و اصلاح میباشد نیست . اینکه از این نوشته ها افراد چه برداشتی بکنند ، استفاده کنند یا نکنند ، از ابهاماتشان کاسته شود ویا مردد تر شوند ، به شایستگی ها و گرایشات فکری و احساسی آنان ارتباط دارد . قسمت نظردهی باز است و از هرگونه اظهار نظری استقبال کرده و بهره مند میشوم . اگر پرسشی مطرح میشود و خوانندگان جوابی برای آن دارند چه بهتر که ابراز دارند . تا نوشته بعدی شما را به خیر وما رابه سلامت . رشید دمهری
|
||