در جهان چه میگذرد ؟
رویدادهای مصر نه تنها بیشترین توجه جهانیان را به خود جلب کرده بلکه به نظر من بهترین بیانگر یا الگوی حال و هوای دنیای کنونی میباشد . شورشهای مصر بیش از آنکه پدیده ای داخلی باشد یک رویداد جهانی است . چرا ؟
به تدریج یک به یک مشکلات مصر یا اتهاماتی را که به دولت آن کشور و به ویژه به شخص آقای حسنی مبارک نسبت میدهند را مورد بررسی قرارمیدهم تا ببینیم اتهام زنندگان بخصوص خارجی ها خود چه ها که نکرده اند .
سوای آنچه در میدان تحریرمیگذرد که با نادیده گرفتن خواسته اکثریت خاموش در جریان است
، اولین چیزی که موجب حیرت موافقین و حتی مخالفین دولت مصر شده اینست که چطور در یک چشم بهم زدن کشورهائی که مدت سی سال مبارک را بهترین دوست و هم پیمان خود میدانستند ناگهان و بدون حتی رعایت معیارهای دموکراسی خودشان اینچنین در خواستهای تحکم آمیز از او دارند ؟ چه اتفاقی افتاده که انگلستان ، آمریکا ، فرانسه و بقیه کشورهای اروپائی و حتی ترکیه اینقدر بیصبر شده اند ؟ آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا تا هفت روز اول تظاهرات مصر حتی حاضر نشد با حسنی مبارک تلفنی صحبت کند و بعد هم انگار شاهکار کرده آمد پشت میکروفون و گفت با او صحبت کردم و گفتم همین حالا باید بروی ! دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس و کارمند سربه زیر قدرتهای اروپائی آقای بن کیمون که عنوان ریاست سازمان ملل نیز بر دوشش سنگینی میکند هم بهتر از اوباما رفتار نکردند . و رسانه هایشان مثل CNN ، ABC ، BBC و الجزیره و العربیه هم با همه تکنیکهای سخن گوئی ، تصویر پردازی و شایعه پراکنی پیشرفته خود به قصد بزرگنمائی و افزودن بر هیجان تظاهرکنندگان و ترساندن دولت مصر سر از پا نمیشناسند . شاید تصور میکنند یک دولت را هم میتوان مانند یک بمب کنارجاده ای با فرستادن امواج از راه دور منفجرش کرد .
انقلاب 18 روزه
یکشنبه 24 بهمن 1389 13 فوریه 2011
تا اینجا در مصر آنچه میبایست بشود شد . مصر را بر اساس رفتاری که با مخالفان کردند میتوان یکی از معتدل ترین ، قابل انعطاف ترین و آزادترین دولتها ، به نسبت سایر کشورهای عربی و حتی خاور میانه و کشورهای فقیر ، دانست . آیا روش ملایم و انعطاف پذیر قبول خواستهای تظاهرکنندگان از سوی دولت ، ارتش و شخص حسنی مبارک تا بحال در هیچ کشوری مشاهده شده ؟ بروید رفتار پلیس انگلستا ن در همین یکی دو ماه پیش با تظاهرات دانشجویان انگلستان سر افزایش شهریه ها و واکنش تند نخست وزیر آن کشور را بررسی کنید .
با این وصف گفته میشود درمصر انقلاب صورت گرفته . انقلابی به مدت 18 روز در میدانی به گفته کارشناسان با ظرفیت حداکثر 250 هزار نفر . یعنی حدود یک در صد جمعیت شهر 18 میلیونی قاهره با ترکیبی ناهمگون و با اهداف دراز مدت ناهمگون تر و نامشخص و بدون رهبری منسجم و با روشی شعاری - خیابانی وبا پشتیبانی ششدانگ رسانه های اروپائی و آمریکائی و فشار بی وقفه رهبران جهان به ظاهر آزاد ، توانستند چرخشی تاریخی را در این کشور آغاز کنند . آیا آمریکا یا انگلستان طبق اصول دموکراسی خود اجازه میدهند اقلیتی یک یا چند درصدی در خیابان های نیویورک یا لندن و به نیابت ادعائی همه مردم ، رهبرانشان را سرنگون کنند ؟ ممکن است گفته شود حسنی مبارک با تقلب و زور در این مدت حکومت کرده . اگر چنین است چرا رهبران اروپا و آمریکا در این مدت سی سال لب نگشودند و همه اش از دولت مصر و شخص مبارک تعریف و تمجید میکردند ؟
تحلیل گرانی که ظاهرأ جدی تر هستند دلائل اساسی شورش مصر را تورم ، اختلاف شدید طبقاتی ، فقر و بیعدالتی ، اعلام کردند . همه اینها در مصر بوده و در کشورهای دیگر هم کم یا بیش هست ولی شدت بیسابقه و هولناک آن نه تنها در مصر بلکه در سایر کشورهای موسوم به جهان سوم کاملأ و با استناد به اسناد واقعی در درجه اول دست پخت خود آمریکا و ارو پا است . تورم لجام گسیخته بویژه در چهل سال اخیر که فقر ، اختلاف طبقاتی فاحش ، و استبداد محصولات جانبیش هستند ، در کارگاه سیستم پولی اروپا و آمریکا ساخته پرداخته شد و به همه دنیا صادر گردید . همین اروپا و آمریکا بودند که با تدارکاتی طولانی و با روشی پیچیده و شبه مافیائی سرانجام سیستم پولی جهان را از پایه اساسی و تنظیم کننده سالم آن یعنی طلا محروم کردند و به بانکهای مرکزی میدان دادند که تا میتوانند پول بی پشتوانه چاپ کنند و از این طریق تیر سرکش تورم جهانی را رها کردند که تا هرکجا میتواند برود . در نوشته های قبلی را جع به این ها توضیح بیشتری داده شده .
اینکه آمریکا از کجا هزینه حدود 150 پایگاه نظامی در گوشه گوشه دنیا و ناوگانهای دریائی و انواع کمکهای بیدریغ به ده ها کشور و هزینه دو جنگ عراق و افغانستان را تآمین میکند شرح مفصلی دارد که در این نوشته نمیگنجد و تا حدی در نوشته های قبلی وجود دارد . ولی نتیجه گیری من این است که قدرت متمرکزی در دنیا وجود دارد که میتوان آنرا دولت یا حکومت جهانی نامید و با انواع روشهای وام دهی و غیره آمریکا را هنوز تآمین مالی میکند به این منظور که از این کشوریک نیروی نظامی ، سیاسی و امنیتی جهانی بسازد که از منافع این دولت جهانی در همه جای دنیا دفاع کند . این سیاست به تصور من دست کم از ابتدای قرن بیستم آغاز شده و هنوز ادامه دارد . البته دولت جهانی هم مانند هر دولت یا جمعی جناح های مختلف و متغیر دارد و من از مشاهده رویدادهای تاریخی اینطور نتیجه میگیرم که از اول تا به امروز جناح برتر این حکومت جهانی قدرتهای عمده اروپا و در رآس آنها انگلستان میباشد . مطابق این دیدگاه هنوز تحولات عمده مربوط به تغییر نظام سیاسی و جنگها به ویژه در خاورمیانه عمدتأ تحت کنترل و در جهت منافع و اهداف کشور انگلستان میباشد . این به مفهوم ناچیز شمردن تلاش سایر قدر تها جهت نفوذ بیشتر در منطقه خاور میانه نیست . به عنوان مثال ترکیه یا ایران در سالهای اخیر تلاش فراوانی میکنند که تبدیل به قدرت منطقه ای عمده شوند . همین تلاش برای نفوذ بیشتر را از طرف آمریکا هم مشاهده میکنیم ولی از آنجا که آمریکا هنوز تبدیل به یک کشوربه مفهوم واقعی نشده و مردم آمریکاهم بیشتر به هفتاد و دو ملت شبیه هستند تا یک ملت ، از ایفای نقشی مستقل نا توانند . اگر توجه شود در در همین رویدادهای مصر آمریکا چند بار نقش عوض کرد بطوریکه از طرف کارشناسان سیاسی به سردرگمی ، ندانم کاری ، دودلی و نداشتن سیاست روشن تعبیر میشد . اول گفتند تغییرات مسالمت آمیز و قانونی بعد فرمودند مبارک همین حالا باید برود . دو سه روز بعد نماینده رسمی آمریکا به مصر آمد و بعد از مذاکرات در یک مصاحبه مطبوعاتی دقیقأ گفت آقای حسنی مبارک باید درمقام خود تا انتخابات آینده ریاست جمهوری بماند . دو روز بعد و قبل از آخرین سخنرانی تلویزیونی حسنی مبارک آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد انتقال قدرت هرچه زودتر باید صورت گیرد و تلویحأ گفت کارمبارک تمام است . من این ظاهرأ گیجی یا سردر گمی ها را ناشی از زیر و بم کشمکشی طولانی و بزرگ در آمریکا میدانم که یک طرف تلاش میکند آمریکا برای خودش باشد و طرف دیگر که منافع آمریکا را وابسته یا همبسته با اروپا و در درجه اول انگلستان میداند . هرچند ملی گرایان آمریکا میدان را کاملأ واگذار نکرده اند و گاه موفقیتهای مقطعی هم داشته اند و لی هنوز نقش مسلطی ندارند .
به هر صورت در نتیجه انقلاب یا جابجائی جناح های قدرت درمصر و سایر کشورهای منطقه ، بازنده اصلی آمریکا و برنده واقعی در کوتاه مدت انگلستان و بزرگان اروپاست و آینده این را مشخص خواهد نمود . به لحاظ قدرتهای محلی ، روند کنونی در خوشایند ترین سیرمورد نظر غرب به سود و سبک حکومتی ترکیه تحول خواهد یافت . و لی با وجود خطرات وآسیبها ی ناگزیر پیش رو در یکی دو سال آینده ، ذات تغییرات کنونی در دراز مدت در جهت احیای تاریخی و سرزمینی ایران خواهد بود . بازنده اصلی قدرتهای محلی هم کشورهای عربی ، بویژه مصر ، خواهند بود .
در نگاهی دراز مدت و با مشاهده رویدادهای مهم در کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا میتوان دید که تلاش انگلستان دست کم از حدود چهل سال پیش این بوده که حکومتهای اسلامی آنهم با سبک و سیاقی که دلخواه آنکشور نه مردم محلی باشد ، مستقر شوند . در این راستا ابتدا پاکستان ، بعد ایران ، سپس عراق و افغانستان و ترکیه و حالا هم که تونس و مصر و دیگران در راهند . با این وجود ملتها و حتی دولتهای این منطقه هیچگاه تسلیم مطلق سلطه هنوز پایدار انگلستان نشده اند و حتی حکومتهای مورد حمایت انگلستان هم بعد از مدتی و به نوعی سرپیچی کرده اند .
یورش به لیبی و حمایت از بحرین دو روی یک سکه
یکشنبه 7 فروردین 1390 27 مارس 2011
در حالی که تهاجم برنامه ریزی شده و بی مهابای بزرگترین قدرتهای غربی به کشور لیبی با بمباران یکجانبه تبلیغاتی رسانه ها یشان تکمیل شده ، کسب اطلاعات روی دیگر پرده از طرف رقبای غرب به ویژه روسیه و چین میتواند به قضاوت بهتر ایرانیان کمک کند . سه ترجمه از منابع روسی و چینی که هم همدست و هم رقیب اروپا و آمریکا هستند در این وبلاگ http://maanaa-864262.blogfa.com/ قابل توجه است .
معمر قذافی با وجود همه خود شیفتگی و جاه طلبیها و کنار آمدن گاه و بیگاه با غرب و شرق و عملیات تروریستیش در لاکربی و جاهای دیگر یک میهن دوست یا ملی گرا و مردم دار یا نماینده اکثریت مردم هم هست وهماهنگ با اراده اکثریت مردم لیبی نمیخواهد و نمیتواند یک سر سپرده یا تحت الحمایه غرب یا شرق باشد .
بر خلاف بحرین در لیبی با کمترین تعداد تظاهرکننده و در کوتاهترین مدت ناگهان افرادی مسلح در صحنه نمایان شدند و فورآ دولت جانشینی نیز سرهم بندی شد و آقای سارکوزی هم به سرعت آنها را پذیرفت ، بهشان دلگرمی داد و قرار و مداربعدی هم گذاشته شد . حالااگر میخواهید بدانید چه جوری معلوم شد که اینها نماینده اکثریت مردم لیبی هستند بهتر است از سرکوزی بپرسید . هیچی نباشد اوهنوز نماینده مهد دموکراسی غرب و نظام اکثریت - اقلیتی مراجعه به آرا عمومی است .
ولی هنگامی که برخلاف تصور غرب و امپراطوری تبلیغاتیشان مردم و دولت لیبی در صدد دفاع از خود و مقابله با شورشیانی که یک سرشان در عمل به بیگانه وصل بود برآمدند و طی یکی دوهفته بیشتر مناطق تحت کنترل مجدد دولت درآمد انگار آسمان بر سر سارکوزی و دیوید کمرون خراب شد ، شدند کاسه داغ تر از آش یا لله مهربان تر از مادر .
مثل همیشه اینبار هم سعی کردند اول آمریکا را جلو بیاندازند . اروپا و بالاخص انگلستان زیرکانه ترین برخورد را با آمریکا دارند . تلاش آنها اینست که هر جا منافعشان به خطر افتاده آمریکا را ترغیب کنند پیش قدم شود و غائله را ختم کند . اگر آمریکا پیش ببرد سود بیشتر را اروپا به جیب میزند و اگر افتضاحی پیش آید همه کاسه کوزه ها را سر آمریکا میشکنند و رسوای عالمش میکنند .
چون این سیاست اینبار و در اول کار موثر نشد به ناچارانگلیس و فرانسه خود دست به کار شدند . وبعد از تلاشها و تدارکات پرپیچ و خم سرانجام برگه 1973 را بدست آورده و مثل گله گرگ همگی ریختند سر لیبی . به اسم " منطقه پرواز ممنوع " و با نام مردم لیبی و به هدف کمک به " شهروندان سلاح بدست" همه میدانند چه ها که نکردند . شاید اصلآ نگاه نکردند که توی آن کاغذ نوشته شده ! no fly zone . منطقه پرواز ممنوع بنا به تعریف خودشان یعنی پوشش هوائی منطقه تا اگر هواپیمائی بلند شد آنرا بزنند . چی نوشتند و چه کردند ! حمایت ایرانیان از تظاهرکنندگان بحرین که بخشی از سرزمین ایران بوده دخالت بیگنگان است ولی موشک باران دار و ندار لیبی در ادبیات آنها دخالت نیست ! این هم یکی از خواص دموکراسی و قانون مداری اسمی ! این هم تازه ترین نمونه عدم دخالت در امور داخلی کشورها نشست لندن : قذافی باید برود
وقتی به انواع حرفها و نظرات ، از رهبران گرفته تا مفسران درس خوانده و مردم عادی توجه میکنم میبینم همگی جنبه ای یا گوشه هائی از واقعیت را با انبوهی از توهمات یا بزرگ و کوچک نمائی ها یا غرض و مرض و منافع فردی و گروهی و هزار چیز دیگر بهم آمیخته اند که نتیجه گیری هایشان معجونی میشود شبیه حکایت " شتر گاو پلنگ " که به همه چی میخورد و به هیچ چیز هم نمیخورد . در رابطه با این نوشته فقط در اشاره با اینگونه تصورات به یک مورد رابطه "حکومت و مردم " اشاره میکنم . مثلأ عباراتی مانند : قذافی دیکتاتور ، قذافی دیوانه ، حکومت یک نفر بر یک ملت ، قذافی شهروندان لیبی را قتل عام میکند ، قذافی تروریست ، مهره غرب که محلتش تمام شده ، لیبی اسیر چنگال قذافی ، و هزار ایراد دیگر که همه اینها به نوعی گوشه ای از حقیقت را بیان کنند و لی در نگاهی فراگیرهیچ ارزش و خرد جامعی که بر واقعیت همه جانبه متکی باشد در آن نهفته نیست .
واقعیت امور در بسیاری از موارد درست برعکس آنچیزیست که عموم مردم احساس میکنند . مثلأ تآکید مکرر بر اهمیت رهبران به عنوان عامل تعیین کننده خرابی یا خوبی اوضاع جامعه . در این مورد اگر به ته و توی روابط دقیق تر شویم میتوان مشاهده کرد این رهبران نیستند که مردم را هدایت میکنند بعکس مردم هستند که رهبران را رهبری میکنند . در حقیقت رهبران بیشتراسیر مردم هستند تا مردم اسیر آنها . در معادله "مردم یا ملت " و "رهبر یا دولت " اولی ثابت است و دومی متغیر ، دومی محصول اولی است و نه خالق یا حاکم آن . دیکتاتور و دموکرات وخائن و خادم و صد جور صفت دیگر را افراد و گروه های اجتماعی بر حسب سلیقه ویا منافع یا ضرورت های لحظه ای به یک نفر نسبت میدهند .
یک ملت از هر جنس یا قماشی باشد یک چیز شبیه یا سازگار با خود را به مقام رهبری یا دولتی میرسانند و هرگاه اراده عمومی مردم تغییر اساسی کند و دولت یا رهبرش هماهنگ نشده باشد اگر کوه یا مادر فولادزره هم باشد از جلو پا برش میدارند . به عبارتی دیگر، تا روزی که یک حکومت یا دولت روی کار است معنایش این است که برای اکثریت مردم یا اراده عمومی هنوز چنین دولتی برایش قابل تحمل هست . این اساس رابطه دولت و مردم در حالت عادی است ولی چنانچه عامل خارجی بسیار نیرومند باشد ممکن است موجب شود سیستم عملکرد داخلی جابجائی طبیعی دولت و در تناسب با تحولات در متن جامعه دچار اختلال و از هم پاشیدگی شود که بطور نمونه در مورد عراق و افغانستان عمل کرد و در لیبی و سایر کشورهای منطقه هم ممکن است تکرار شود .
با نگاه به ریز و درشت تحولات چند دهه پیش و به ویژه رویدادهای دو ماه اخیر باور من براینست که سیاستی حساب شده و با انواع امکانات منطقه ای و جهانی گام به گام با زیرکی در حال اجرا شدن هست . زبان رسمی و تبلیغی چنین سیاستی " حقوق بشر" - " کثرت گرائی یا دموکراسی " - " پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی " و از این قبیل هست ، یعنی درست آنچیزی که اکثریت مردم آرزویش را دارند . ولی در عمل آنچه میتوان صدای گامهایش را دید و شنید پیشرفت زمینه مناسب برای حاکم شدن سیستمهائی سیاسی و اجتماعی القاعده ای یا شبه القاعدهای طالبانی یا شبه طالبانی و یا اخوان المسلمینی و یا مشابه آن میباشد و به نظر من چنین امری با وجود مقاومتهای فراوان در کوتاه مدت کم یابیش شدنی است . مرکز چنین سیاستی هم نه آنگونه که رسانه های ریز و درشت جهان در حال القایش هستند " امپریالیسم آمریکا " ، بلکه در خود همان لندن " با سوابق درخشان چند صد ساله " قرار دارد .
با توجه به رکود اقتصادی رو به افزایش جهانی و بحران دامنه دارکشورهای پیشرفته و همچنین نارسائیهای عمیق اجتماعی و سیاسی ملل خاورمیانه و شمال آفریقا ، نه تنها آرزوهای خوب و خوش و عدالتخواهانه نیروهای شورشی صدیق در مرحله جاری تحقق نخواهد یافت بلکه خلافش را تجربه خواهند کرد . از نگاه جهانی ودراز مدت تمام رویداهای اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا دنباله بحرانی ویرانگر است که در قدرتمند ترین کشورهای پیشرفته جهان که عمدتأ اروپا ، آمریکا ، چین ، ژاپن و روسیه میباشند ، از حدود سه سال پیش شروع شده .
نقطه آغاز مبارزه با دولتها و سیستم کنونی ادره کشورها ، که در حال حاضر امواجش به خاورمیانه و شمال آفریقا رسیده ، بعد ازسقوط قیمت مسکن و شاخص های عمده سهام در آمریکا و سایر کشورهای پیشرفته و رکود اقتصادی متعاقب آن میباشد . شعار change آقای اوباما در هنگام مبارزات انتخاباتی آمریکا در واقع بازتاب نارضایتی عمومی مردم از وضعیت موجود و رویگردانی از آقای بوش پسر و حزب حاکم ، که از طرف مردم خواه ناخواه مسبب یا مسئول آن تلقی میشدند . منتها تدارکات و پیشدستی برای حفظ نظام در آمریکا و سایر کشورهای غربی بسیار پیشرفته تر از خاورمیانه و شمال آفریقا میباشد . نه افکار عمومی آنها تحمل آنرا دارند که یک نفر سی چهل سال یا مادام العمر رهبر اسمی یا واقعی باشند که مجبور هم باشند تصاویر ریز و درشت و گاه چند ده متری او را بر سر هر کوی و برزنی یا هر پول و اداره ای نظاره گر باشند . نظام حکومتی آنها هم اینقدر هوشمند یا به روز هستند که بیخود برای خود نه درد سر بخرند و نه مردم را آزار دهند ، در عوض نسخه بدلی را طراحی کردند که هم نظام خود را از خطرات مهلک برهانند و هم مردم را تاجائی که میشود راضی نگه دارند یا فریب دهند . هر گاه در دوره حزب جمهوری خواه آمریکا یا حزب محافظه کار انگلستان مردم به اوج مرحله ای نارضایتی رسیدند فورآ نسخه آماده حزب " دموکرات " یا " حزب کارگر" که دهن پرکن تر هم هستند میگذارند جلو آنها . بوش آدم بدی بود که جان و مال مردم آمریکا را گرفتار عراق و افغانستان کرد حالا بفرمائید این آقای اوباما که از گل نازکتر نمیگه و نمیکنه ، با همه آمریکائی ها و اهالی دنیا هم جفت و جوره . با سیاها سیاهه ، با مسلمان ها مسلمانه ، از سفیدها اگر لازم باشه سفید تره با ایرانی ها ایرانیه ، اروپائیها و انگلیسی هم که در موقع انتخابات بیشتر از خود آمریکائی ها برایش هورا کشیدند . دیگر چه میخواهید ؟ هم به دنیا میخوره هم به آمریکا . در انگلستان طفلکی تونی بلر را به صلابه کشیدند . گفتند در باره انگیزه حمله به عراق به مردم دروغ گفته ، مرتکب گناه کبیره شده ، عوضش حالا آقای دیوید کمرون را به شما معرفی میکنیم که اصلأ بلد نیست دروغ بگه و همه سخنرانی هایش در مجلس هم نشان میدهد که او نه فقط مخالف حمله به عراق بوده بلکه اصلأ مخالف تجاوز نظامی به سایر کشورها میباشد .
و تا وقتی مردم به بازی این و آن یا آن و این رضایت میدهند چرا بالائیها بر خر مراد سوار نباشند ؟
به هر حال بعد از یک اصلاح ظاهری در قالب سیستم موجود و تزریق انواع داروهای مسکن به اقتصاد آمریکا و امید مردم به change وعده شده ، ناآرامیها تا کنون نسبتأ فروکش کرده . بعد از آمریکا موج رکود اقتصادی که پیامد آن نارضایتی های عمومی باشد به اروپا کشیده شد . بحران ناتوانی بازپرداخت وامهای سنگین کشورهای کوچک اروپا مانند یونان ، ایرلند ، اسپانیا و پرتقال به کشورهای بزرگتر وام دهنده یعنی آلمان ، فرانسه ، انگلستان موجی از اعتراضات و در گیریها و جابجائی دولتها را به وجود آورد . البته در دستگاه تبلیغاتی جهان به جنبش های ملل اروپا همانند خاورمیانه آب و تاب داده نشد و به نحوی برخورد شد که انگار چیز مهمی نبوده .
بعد از اروپا ، موج عوارض اقتصادی و اجتماعی این رکود جهانی زمینه ای مناسب تر پیداکرد و به شمال آفریقا و خاورمیانه کشیده شد و در اینجاست که اروپا و تا حدی آمریکا برای درمان بحران بزرگی که دامنگیرشان شده در پی سوء استفاده ، فرصت طلبی ، رقابت با یکدیگر ، و کوتاه کردن دست چین و روسیه هستند .
آینده نگری تحولات
در مجموع و از نگاه منطقه ای دو مبارزه عمده در خاورمیانه و شمال آفریقا در جریان است . یکی تلاش ملل منطقه و سایر کشورهای موسوم به جهان سوم برای کسب استقلال واقعی در مقابل سماجت قدرتهای جهانی برای تحکیم مجدد و نونما کردن سلطه خود و رقابت فیمابین برای کسب سهم بیشتر در مستعمرات . و دوم کشمکش درونی این ملتها برای مستقر کردن نظام اقتصادی و اجتماعی کاراتر در جامعه خود .
این نبرد با فراز ونشیب ها و پیروزی و شکست های ناپایدار روبرو خواهد شد و زمانی بس طولانی را طلب خواهد کرد . با این وجود یک امر برمن معلوم شده و آن اینست که قدرتهای استعماری دیگر آن توان و برتری محسوس و ابزارهای انحصاری را یا ندارند و یا دارند اما همچون گذشته اثر نمیکند و دست طرفهای زیر سلطه هم چندان بسته نیست . ممکن است قدرتهای غربی در رقابت و یا همدستی با هم و با قدرتهای شرقی مثل روسیه و چین به پیروزی های کوتاه مدت و نیم بندی " مثل ساحل عاج " دست یابند ولی در سیر تحولات دراز مدت ستاره بختشان رو به افول است و این رابطه استعماری چند صد ساله چندان دوامی نخواهد کرد . به باورمن در چند ماه آینده و به دنبال شروع مرحله دوم سقوط شاخصهای عمده سهام و تشدید رکود اقتصادی موجود ، شعله نارامی ها مجددأ در اروپا وآمریکا زبانه خواهد کشید . در آن هنگامه مردم دنیا بهتر پی مبرند که مرکز سونامی اقتصادی و سیاسی جهان در کجا قرار دارد . و آنگاه که چنین شود شورشهای تازه و بزرگتری هم در سایر کشورهای جهان به ویژه خاورمیانه رخ خواهد و آنانی که مانند عربستان و ایران در این مرحله مصون مانده اند نیز درگیر رویدادهای بزرگ داخلی و خارجی خواهند شد .
علاوه بر این گویا دوره فعالیت های شدیدتر طبیعت برای حفظ کره زمین هم در راه است که سونامی سه بعدی ژاپن جزو هشدارهایش هست . بشری که تمام خط قرمز ها ی طبیعت را درنوردیده و دریچه های تنفسیش را کور کرده ، باید منتظر فرجام کار خود باشد . خوشبینی جانبدارانه ای است که انتظار داشته باشیم تمدن کنونی که هیچ جا و هیچ چیز را از دستبرد غارتگرانه و تباه کننده خود مصون نگه نداشته ، امکان ادامه بقاء تمام وکمال داشته باشد . به عنوان مثال آیا میشود انتظارداشت طبیعت ، زیر پای بشری که انرژی ناپاک و ویرانگری را پنجاه سال است پاک و سبز جلوه میدهد ، و همچون بمب های هسته ای قابل انفجار منابع آب و خاک و هوا را با فاجعه رو برو کرده ، فرش قرمز پهن کند ؟
و بیتی پند آموز ازحافظ
فریب جهان قصه روشن است ببین تا چه زاید شب آبستن است