در جهان چه میگذرد ؟



پنجشنبه  14 بهمن 1389   3 فوریه  2011

رویدادهای مصر نه تنها بیشترین توجه جهانیان را به خود جلب کرده بلکه به نظر من بهترین بیانگر یا الگوی حال و هوای دنیای کنونی میباشد . شورشهای مصر بیش از آنکه پدیده ای داخلی باشد یک رویداد جهانی است . چرا ؟
به تدریج یک به یک مشکلات مصر یا اتهاماتی را که به دولت آن کشور و به ویژه به شخص آقای حسنی مبارک نسبت میدهند را مورد بررسی قرارمیدهم تا  ببینیم  اتهام زنندگان بخصوص خارجی ها
خود چه ها  که نکرده اند .
ضرورت وقوع شورشهای کنونی و گسترش مرحله به مرحله آن  در مناطق گوناگون جهان و در ابعادی بسیار بزرگتر و ویرانگرتر از مدتها پیش در این وبلاگ مورد توجه واقع شده . در نوشته های متعدد و به استناد وضعیت سیستم اقتصادی و پولی حاکم بر دنیا  ، رکود اقتصادی دامنه دار کنونی  ، گسترش تباهی و تن آسائی ، رشد غیر قابل تحمل انواع تضادهای ناهم ساز در تمدن کنوی بشری  ،  ناگزیر بودن شورشهای اجتماعی و سپس جنگها را مطرح نموده ام . این شورشها و جنگها به شمال افریقا وخاورمیانه محدود نخواهد ماند بلکه دامنه آن به سراسر اروپا هم خواد کشید ضمن اینکه آمریکا ، چین ، روسیه و سایر کشورها هم بی نصیب نخواهند شد . منتها فعلأ بزرگتر ها  یعنی اروپا به رهبری انگلستان و با جلو راندن آمریکا که هنوز خاسته و ناخواسته تحت هدایت و رهبری کشور انگلستان میباشد ،ترجیح میدهند برای نجات خود   رفقا یا رقبای کوچکتر را قربانی کنند . مشکلات اصلی از خود اروپا و آمریکا منشآ میگیرد .  در این رابطه مطالبی برای ادامه  نوشته های  :   یک زنجیره  ، اروپا وحکایت سنگ بزرگ ، و آمریکا سپر بلای اروپا  ،  یاد داشت کرده ام که فرصت نشد مرتب و ثبت کنم .

سوای آنچه در میدان تحریرمیگذرد که با نادیده گرفتن خواسته اکثریت خاموش در جریان است
، اولین چیزی که موجب حیرت موافقین و حتی مخالفین دولت مصر شده اینست که چطور در یک چشم بهم زدن کشورهائی که مدت سی سال  مبارک را بهترین دوست و هم پیمان  خود میدانستند ناگهان و بدون حتی  رعایت معیارهای  دموکراسی خودشان اینچنین در خواستهای تحکم آمیز از او دارند ؟  چه اتفاقی افتاده که انگلستان ، آمریکا ، فرانسه و بقیه کشورهای اروپائی و حتی ترکیه اینقدر بیصبر شده اند ؟   آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا  تا هفت روز اول تظاهرات مصر حتی حاضر نشد با حسنی مبارک تلفنی صحبت کند و بعد هم  انگار شاهکار کرده  آمد پشت میکروفون و گفت با او صحبت کردم  و گفتم همین حالا  باید  بروی ! دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس و کارمند سربه زیر قدرتهای اروپائی آقای بن کیمون که عنوان ریاست سازمان ملل  نیز بر دوشش سنگینی میکند
هم  بهتر از اوباما رفتار نکردند  .  و  رسانه هایشان مثل  CNN   ،  ABC  ، BBC و  الجزیره و العربیه هم  با همه تکنیکهای سخن گوئی  ، تصویر پردازی  و شایعه پراکنی پیشرفته  خود  به  قصد  بزرگنمائی و افزودن بر هیجان  تظاهرکنندگان و ترساندن دولت مصر سر از پا نمیشناسند .   شاید تصور میکنند  یک دولت را هم میتوان مانند یک بمب کنارجاده ای با فرستادن امواج از راه  دور منفجرش کرد .

انقلاب  18 روزه

یکشنبه  24 بهمن 1389     13 فوریه  2011

تا اینجا در مصر آنچه میبایست بشود شد .  مصر را بر اساس رفتاری که با مخالفان کردند میتوان یکی از معتدل ترین ،  قابل انعطاف ترین و آزادترین
دولتها  ،  به نسبت  سایر کشورهای عربی و حتی خاور میانه و کشورهای فقیر ،  دانست  .  آیا روش ملایم و انعطاف پذیر قبول خواستهای تظاهرکنندگان از سوی دولت ، ارتش و شخص حسنی مبارک  تا بحال در هیچ کشوری مشاهده شده  ؟  بروید رفتار پلیس انگلستا ن در همین یکی دو ماه پیش با تظاهرات دانشجویان انگلستان سر افزایش شهریه ها  و واکنش تند  نخست وزیر  آن کشور را بررسی کنید .
 با این وصف گفته میشود  درمصر انقلاب صورت گرفته . انقلابی به مدت 18 روز در میدانی به گفته کارشناسان با ظرفیت حداکثر 250 هزار نفر .  یعنی حدود یک در صد جمعیت شهر 18 میلیونی قاهره با ترکیبی ناهمگون و با اهداف دراز مدت ناهمگون تر و نامشخص و بدون رهبری منسجم  و  با روشی شعاری - خیابانی وبا پشتیبانی ششدانگ رسانه های اروپائی و آمریکائی و فشار بی وقفه رهبران جهان به ظاهر آزاد  ، توانستند چرخشی تاریخی را در این کشور آغاز کنند .  آیا آمریکا یا انگلستان طبق اصول دموکراسی خود اجازه میدهند اقلیتی یک  یا چند درصدی  در خیابان های نیویورک  یا لندن و به نیابت ادعائی همه مردم ،  رهبرانشان را سرنگون کنند  ؟ ممکن است گفته شود حسنی مبارک  با تقلب و زور در این مدت حکومت کرده  . اگر چنین است چرا رهبران اروپا و آمریکا در این مدت سی سال  لب نگشودند و همه اش از دولت مصر و شخص مبارک تعریف و تمجید میکردند ؟

تحلیل گرانی که ظاهرأ جدی تر هستند دلائل اساسی شورش مصر را تورم ، اختلاف شدید طبقاتی ، فقر  و بیعدالتی ، اعلام کردند . همه اینها در مصر بوده  و در کشورهای دیگر هم کم یا بیش هست ولی شدت بیسابقه و هولناک آن نه تنها در مصر بلکه در سایر کشورهای موسوم به جهان سوم  کاملأ و با  استناد به اسناد واقعی در درجه اول  دست پخت خود آمریکا و ارو پا است .  تورم لجام گسیخته بویژه  در چهل سال اخیر  که  فقر ،  اختلاف طبقاتی فاحش ،  و استبداد محصولات جانبیش هستند ،  در کارگاه سیستم پولی  اروپا و آمریکا ساخته  پرداخته شد و به همه دنیا صادر گردید .  همین اروپا و آمریکا بودند که با تدارکاتی طولانی و با روشی پیچیده و شبه مافیائی سرانجام سیستم پولی جهان را از پایه اساسی و تنظیم کننده  سالم آن یعنی طلا محروم کردند و به بانکهای مرکزی  میدان دادند که  تا میتوانند پول بی پشتوانه چاپ کنند و از این طریق تیر سرکش تورم جهانی را رها کردند که تا هرکجا میتواند برود .   در نوشته های قبلی را جع به این ها توضیح بیشتری داده شده .
به هر صورت  و سرانجام معاون  رئیس جمهور مصر بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و گفت آقای حسنی مبارک استعفا داده !  طبق چه سندی یا دست نوشه و امضائی یا فیلم ضبط شده ای میتوان سخنان معاون را پذیرفت ؟ شاید طبق همان سندی که صد هزار نفر آمدند در میدان تحریر و گفتند ما یعنی همه مردم مصر ،  معاون مبارک هم میگوید من گفتم یعنی مبارک گفته !
آقای حسنی مبارک شب قبل خودش آمد پشت میکروفون و گفت من  خواسته های شما را به حق میدانم  و اجرا خواهم کرد ولی به دیکته و حرف خارجیها  ، هرکه باشد  ،  گوش نخواهم کرد .  همان شب وزیر دفاع آمریکا پنج بار با  رئیس شورای نظامی مصر گفتگو کرد و فردا  گفتند مبارک استعفا داده  .  به عبارتی همان خارجیها به زبان بی زبانی فهماندند که ساز و کار استعماری هنوز به قوت خود باقی است منتها با ابزارهای نوین  و سرانجام حسنی مبارک را برکنار کردند .  ارتش مصر هم که بیش از نیمی از هزینه اش را ازآمریکا میگیرد چاره ای ندارد جز اطاعت  .  ولی آمریکائی که خود با ارقامی نجومی بده کارترین کشور دنیا است و تراز تجاریش بیش از بیست سال است روز به روز منفی تر میشود و با آن کسری بودجه سر به فلک کشیده  ،   خرجیش را از کجا میگیرد ؟  

اینکه آمریکا از کجا هزینه حدود 150 پایگاه نظامی در گوشه گوشه دنیا و ناوگانهای دریائی و انواع کمکهای بیدریغ به ده ها کشور و هزینه دو جنگ عراق و افغانستان را تآمین میکند شرح مفصلی دارد که در این نوشته نمیگنجد و تا حدی در نوشته های قبلی وجود دارد .  ولی نتیجه گیری من این است که  قدرت متمرکزی در دنیا وجود دارد که میتوان آنرا دولت یا حکومت جهانی نامید  و با انواع روشهای وام دهی و غیره آمریکا را هنوز تآمین  مالی میکند به این منظور که از این کشوریک  نیروی نظامی ، سیاسی  و امنیتی جهانی بسازد  که از منافع این دولت جهانی در همه جای دنیا دفاع کند . این سیاست به تصور من  دست کم از ابتدای قرن بیستم آغاز شده و هنوز ادامه دارد . 
البته دولت جهانی هم مانند هر  دولت یا جمعی جناح های مختلف و متغیر دارد  و  من از مشاهده رویدادهای تاریخی اینطور نتیجه میگیرم که از اول تا به امروز جناح برتر این حکومت جهانی  قدرتهای عمده اروپا و در رآس آنها انگلستان میباشد .  مطابق این دیدگاه  هنوز تحولات عمده مربوط به تغییر نظام سیاسی و جنگها به ویژه در خاورمیانه  عمدتأ تحت کنترل و در جهت منافع و اهداف کشور انگلستان میباشد .  این به مفهوم ناچیز شمردن تلاش سایر قدر تها جهت نفوذ بیشتر در منطقه خاور میانه نیست .  به عنوان مثال ترکیه یا ایران  در سالهای اخیر تلاش فراوانی میکنند که تبدیل به قدرت منطقه ای عمده شوند . همین تلاش برای نفوذ بیشتر را از طرف آمریکا هم مشاهده میکنیم ولی از آنجا که آمریکا هنوز تبدیل به یک کشوربه مفهوم واقعی نشده و مردم آمریکاهم  بیشتر به هفتاد و دو ملت شبیه هستند تا یک ملت ، از ایفای نقشی مستقل  نا توانند . اگر توجه شود در در همین رویدادهای مصر آمریکا چند بار نقش عوض کرد بطوریکه از طرف کارشناسان سیاسی به سردرگمی ،  ندانم کاری ،  دودلی و نداشتن سیاست روشن تعبیر میشد .  اول گفتند تغییرات مسالمت آمیز و قانونی بعد فرمودند مبارک همین حالا باید برود . دو سه روز بعد نماینده  رسمی آمریکا به مصر آمد و بعد از مذاکرات در یک مصاحبه مطبوعاتی دقیقأ گفت آقای حسنی مبارک باید درمقام خود تا انتخابات آینده ریاست جمهوری بماند . دو روز بعد  و قبل از آخرین سخنرانی تلویزیونی حسنی مبارک آقای اوباما رئیس جمهور آمریکا  اعلام کرد انتقال قدرت هرچه زودتر باید صورت گیرد و تلویحأ گفت کارمبارک تمام است .   من  این ظاهرأ گیجی یا سردر گمی ها را ناشی از زیر و بم  کشمکشی  طولانی و بزرگ در آمریکا میدانم  که یک طرف تلاش میکند آمریکا برای خودش باشد و  طرف دیگر که  منافع آمریکا را وابسته یا همبسته با  اروپا و در درجه اول انگلستان میداند . هرچند ملی گرایان آمریکا میدان را کاملأ واگذار نکرده اند و گاه موفقیتهای مقطعی هم داشته اند و لی هنوز  نقش مسلطی ندارند  .
به هر صورت در نتیجه انقلاب  یا جابجائی  جناح های قدرت
درمصر و سایر کشورهای منطقه  ،  بازنده اصلی آمریکا و برنده واقعی در کوتاه مدت انگلستان  و  بزرگان اروپاست و آینده این را  مشخص خواهد نمود  .  به لحاظ قدرتهای محلی  ، روند کنونی  در خوشایند ترین سیرمورد نظر غرب به سود و سبک حکومتی  ترکیه تحول خواهد یافت .  و لی با وجود خطرات وآسیبها ی ناگزیر پیش رو در یکی دو سال آینده  ، ذات تغییرات  کنونی در دراز مدت  در جهت احیای تاریخی و سرزمینی ایران خواهد بود .  بازنده اصلی قدرتهای محلی هم کشورهای عربی ، بویژه مصر ، خواهند بود .
در نگاهی دراز مدت
و با مشاهده  رویدادهای مهم در کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا میتوان دید که تلاش  انگلستان دست کم از حدود چهل سال پیش این بوده که حکومتهای اسلامی آنهم  با سبک و سیاقی که  دلخواه  آنکشور نه مردم محلی  باشد ، مستقر شوند  . در این راستا  ابتدا پاکستان ، بعد ایران ، سپس عراق و افغانستان و ترکیه و حالا هم که تونس و مصر و دیگران  در راهند .  با این وجود ملتها و حتی دولتهای این منطقه هیچگاه تسلیم مطلق سلطه هنوز پایدار انگلستان نشده اند و حتی حکومتهای مورد حمایت انگلستان هم بعد از مدتی و به نوعی سرپیچی کرده اند .

یورش به لیبی و حمایت از بحرین دو روی یک سکه
 


یکشنبه  7  فروردین  1390   27 مارس  2011

در حالی که تهاجم برنامه ریزی شده  و بی مهابای بزرگترین قدرتهای غربی به کشور لیبی با بمباران یکجانبه تبلیغاتی رسانه ها یشان تکمیل شده   ، کسب اطلاعات روی دیگر پرده  از طرف رقبای غرب به ویژه روسیه و چین میتواند به قضاوت بهتر ایرانیان کمک کند .  سه  ترجمه از منابع روسی و چینی که هم همدست و هم رقیب اروپا و آمریکا هستند در این وبلاگ  http://maanaa-864262.blogfa.com/  قابل توجه است .
اغلب روشنفکران یا مشتاقان سیاست و حقوق بشر و در صدر همه رسانه های غربی هرگاه از اوضاع جاری کشورهای جهان سوم صحبت میکنند ، با هرچه میگویند یا نمیگویند و در همه طرح ها یا توصیه هائی که ارائه  میکنند  ذکر یک مفهوم با عبارات گوناگون را همواره چراغ راهنما یا کعبه مقصود خود و مخاطبانشان قرار میدهند که عبارتند از   :  " جوامع آزاد "  ،  " دموکراسی غربی  " ، " جامعه بین الملل "  ،  " جهان مدرن "  ،  " اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل "  و از اینگونه  که نمونه های اجراء شده اش  هم  فرانسه ، انگلستان ، و آمریکا هستند . میگویند و تکرار میکنند  که کشورها وملتها به ویژه اهالی خاور میانه و شمال افریقا یا باید وضع موجود را تحمل کنند  یا الگوی  جوامع غربی با همه مخلفاتش مثل سازمان ملل و پیمان ناتو و دادگاه بین المللی لاهه   را به بپذیرند  و تلویحآ لاپوشانی میکنند که  از پنج قرن پیش تا به امروزهمانها  در همه تحوات ریز و درشت سیاسی و اقتصادی تا تروریستی جهان نقش تعیین کننده  داشته اند .  الگوهای اجتماعی و سیاسی  کشورها وجوامع خاورمیانه  وبقیه دنیا  نوعی محصول مشترک مردم و رهبران محلی ودست بالای قدرت عمده جهانی یعنی محافل اروپائی با رهبری انگلستان هستند  که  آمریکا ، روسیه و چین هم کم یا بیش  تحت کنترل و نظارت آنان عمل کرده و میکنند .  برای اینکه باورکنید یا نکنید که
آمریکا از کدام مرکزهدایت میشود  بد نیست این دو خبر را هم بخوانید :      علت علاقه اوباما بهBBCچيست؟   -   قدرت های سايه در آمریكا
 
با این تفسیر میپردازم به شرح مختصر بعضی از کارهای پرسابقه این " قدرتهای دموکرات" که این روزها به نمایش گذاشته شده .  لیبی و بحرین دو نمونه شاخص هستند که ادعا و عمل ظاهرآ متناقض "جوامع دموکرات" را به نمایش میگذارند .  برخلاف تصور عمومی  ، رفتارغرب  به معنی واقعی کلمه  دو گانه یا یک بام  و دو هوا نیست و مطابق معیار و منافع آنها یک جهت و یک سامان دارد  .  در میان همه شورشهای کنونی منطقه تاکنون بحرین به تناسب جمعیتش از بیشترین و مسالمت آمیزترین تظاهر کنندگان  از همه طبقات اجتماعی برخورداربود . در خواست عمده آنها این بود که انتخابات آزاد برقرار شود  و هرفرد یک رأی داشته باشد .  به بهانه دخالت ایران و به عنوان جلوگیری ازرخنه عوامل خارجی به حکومت حق داده شد سرکوب کند و به عربستان هم چراغ سبز نشان دادند که نیروی نظامی گسیل کند و همه اینها را کاملآ منطقی میدانند زیرا فعلآ همین سیستم  حکومتی دویست ساله بحرین با منافع غرب تعارضی ندارد .  ولی در لیبی  قضیه فرق میکند  و چون آقای قذافی سر منافع نفت به زیاده خواهی اروپا و آمریکا گردن ننهاد ، با ید تنبیه میشد  .
 معمر قذافی با وجود همه خود شیفتگی و جاه طلبیها و کنار آمدن گاه و بیگاه  با غرب و شرق  و عملیات تروریستیش در لاکربی و جاهای دیگر یک میهن دوست یا ملی گرا و مردم دار یا نماینده اکثریت  مردم هم هست وهماهنگ با اراده اکثریت مردم لیبی نمیخواهد و نمیتواند یک سر سپرده  یا تحت الحمایه غرب یا شرق  باشد .

بر خلاف بحرین در لیبی با کمترین تعداد تظاهرکننده و در کوتاهترین مدت ناگهان افرادی مسلح در صحنه نمایان شدند و فورآ دولت جانشینی نیز سرهم بندی شد و آقای سارکوزی  هم  به سرعت آنها را پذیرفت ، بهشان  دلگرمی داد و قرار و مداربعدی هم گذاشته شد . حالااگر میخواهید بدانید چه جوری معلوم شد که اینها نماینده اکثریت مردم لیبی هستند بهتر است از سرکوزی بپرسید . هیچی نباشد اوهنوز نماینده مهد دموکراسی غرب و نظام  اکثریت - اقلیتی مراجعه به آرا عمومی است .

 ولی  هنگامی که  برخلاف تصور غرب و امپراطوری تبلیغاتیشان مردم  و دولت لیبی در صدد دفاع از خود و مقابله با شورشیانی که یک سرشان  در عمل به بیگانه وصل بود برآمدند و طی یکی دوهفته بیشتر مناطق تحت کنترل مجدد دولت درآمد  انگار آسمان بر سر سارکوزی و دیوید کمرون خراب شد ، شدند کاسه داغ تر از آش یا لله مهربان تر از مادر .
 مثل همیشه اینبار هم سعی کردند اول آمریکا را جلو بیاندازند .  اروپا و بالاخص انگلستان زیرکانه ترین برخورد را با آمریکا دارند .   تلاش آنها اینست که هر جا منافعشان به خطر افتاده  آمریکا را ترغیب کنند پیش قدم شود و غائله را ختم کند  . اگر آمریکا پیش ببرد سود بیشتر را اروپا به جیب میزند و اگر افتضاحی پیش آید همه کاسه کوزه ها را سر آمریکا میشکنند و رسوای عالمش میکنند .

  چون این سیاست اینبار و در اول کار موثر  نشد 
به ناچارانگلیس و فرانسه  خود دست به کار شدند .  وبعد از تلاشها و تدارکات پرپیچ و خم   سرانجام برگه 1973  را بدست آورده  و مثل گله گرگ  همگی ریختند سر لیبی  .   به اسم " منطقه پرواز ممنوع "  و با نام مردم لیبی  و به هدف  کمک به " شهروندان سلاح بدست"  همه میدانند چه ها که نکردند .  شاید اصلآ نگاه نکردند که توی آن کاغذ نوشته شده ! no fly zone  .  منطقه پرواز ممنوع  بنا به تعریف خودشان یعنی  پوشش هوائی منطقه تا اگر هواپیمائی بلند شد آنرا بزنند .  چی نوشتند  و چه کردند  !  حمایت ایرانیان از تظاهرکنندگان بحرین که بخشی از سرزمین ایران بوده  دخالت بیگنگان است  ولی موشک باران دار و ندار لیبی در ادبیات آنها دخالت نیست !  این هم یکی از خواص دموکراسی و قانون مداری  اسمی !  این  هم تازه ترین نمونه عدم دخالت در امور داخلی کشورها     نشست لندن  :   قذافی باید برود 
وقتی به انواع حرفها و نظرات  ، از رهبران گرفته تا مفسران درس خوانده و مردم عادی  توجه میکنم میبینم  همگی جنبه ای یا گوشه هائی  از واقعیت  را  با انبوهی از توهمات یا بزرگ و کوچک نمائی ها  یا غرض و مرض و منافع فردی و گروهی و هزار چیز دیگر  بهم آمیخته اند که  نتیجه گیری هایشان معجونی  میشود شبیه حکایت  " شتر گاو پلنگ  "  که به همه چی میخورد و به هیچ چیز هم نمیخورد   .   در رابطه با این نوشته فقط  در اشاره با اینگونه تصورات  به یک مورد
رابطه "حکومت و مردم  " اشاره میکنم  .  مثلأ عباراتی مانند  :  قذافی دیکتاتور ، قذافی دیوانه ، حکومت یک نفر بر یک ملت ، قذافی شهروندان لیبی را قتل عام میکند ،  قذافی تروریست ، مهره غرب که محلتش تمام شده ، لیبی اسیر چنگال قذافی ،  و هزار ایراد دیگر که  همه اینها  به نوعی گوشه ای از حقیقت را بیان کنند و لی در نگاهی فراگیرهیچ ارزش و خرد جامعی  که بر واقعیت همه جانبه متکی باشد  در آن نهفته نیست . 
واقعیت امور در بسیاری از موارد درست برعکس آنچیزیست که عموم مردم احساس میکنند .  مثلأ تآکید مکرر بر اهمیت رهبران به عنوان عامل تعیین کننده خرابی یا خوبی  اوضاع جامعه  .  در این مورد  اگر به ته و توی روابط دقیق تر شویم  میتوان مشاهده کرد این رهبران نیستند که مردم را هدایت میکنند بعکس مردم هستند که رهبران را  رهبری میکنند  .  در حقیقت  رهبران  بیشتراسیر مردم هستند تا مردم اسیر آنها .  در معادله  "مردم یا ملت "  و  "رهبر یا دولت " اولی ثابت است و دومی متغیر ، دومی محصول اولی است و نه خالق  یا حاکم آن  .   دیکتاتور و دموکرات وخائن و خادم و صد جور صفت دیگر را افراد و گروه های اجتماعی بر حسب سلیقه ویا منافع یا ضرورت های لحظه ای به یک نفر نسبت میدهند .
 یک ملت از هر جنس یا قماشی باشد یک چیز شبیه یا سازگار با خود را به مقام رهبری یا دولتی میرسانند و هرگاه اراده عمومی مردم تغییر اساسی کند و دولت یا رهبرش هماهنگ نشده باشد اگر کوه یا مادر فولادزره هم باشد از جلو پا برش میدارند  .  به عبارتی دیگر، تا روزی که یک حکومت یا دولت روی کار است معنایش این است که برای اکثریت مردم یا اراده عمومی هنوز چنین دولتی برایش  قابل تحمل هست .  این اساس رابطه دولت و مردم در حالت عادی است ولی چنانچه عامل خارجی بسیار نیرومند باشد ممکن است موجب شود  سیستم عملکرد داخلی جابجائی طبیعی دولت و در تناسب با تحولات در متن جامعه  دچار اختلال و از هم پاشیدگی شود  که بطور نمونه در مورد عراق و افغانستان عمل کرد و در لیبی و سایر کشورهای منطقه هم ممکن است تکرار شود .
با نگاه به ریز و درشت تحولات چند دهه پیش و به ویژه رویدادهای دو ماه اخیر باور من براینست که سیاستی حساب شده و با انواع امکانات منطقه ای و جهانی گام به گام با زیرکی در حال اجرا شدن هست .  زبان رسمی و تبلیغی چنین سیاستی " حقوق بشر"   -   " کثرت گرائی یا دموکراسی "  -   " پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی "  و از این قبیل هست ، یعنی درست آنچیزی که اکثریت مردم آرزویش را دارند  .  ولی در عمل آنچه میتوان صدای گامهایش را دید و شنید پیشرفت زمینه مناسب برای حاکم شدن  سیستمهائی سیاسی و اجتماعی القاعده ای یا شبه القاعدهای طالبانی یا شبه طالبانی و یا اخوان المسلمینی و یا مشابه آن میباشد و به نظر من چنین امری با وجود مقاومتهای فراوان  در کوتاه مدت  کم یابیش شدنی است  .  مرکز چنین سیاستی هم نه آنگونه که رسانه های ریز و درشت جهان در حال القایش هستند  " امپریالیسم  آمریکا  " ،   بلکه در خود همان لندن " با سوابق درخشان چند صد ساله  " قرار دارد .
با توجه به رکود اقتصادی رو به افزایش جهانی و بحران دامنه دارکشورهای پیشرفته  و همچنین نارسائیهای عمیق اجتماعی و سیاسی
ملل خاورمیانه و شمال آفریقا  ،  نه تنها آرزوهای خوب و خوش و عدالتخواهانه  نیروهای شورشی صدیق در مرحله جاری تحقق نخواهد یافت بلکه خلافش را تجربه خواهند کرد .  از نگاه جهانی ودراز مدت تمام رویداهای اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا دنباله بحرانی ویرانگر است که در قدرتمند ترین کشورهای  پیشرفته جهان که عمدتأ  اروپا  ، آمریکا ، چین ، ژاپن و روسیه میباشند  ،  از حدود سه سال پیش شروع شده  .

نقطه آغاز مبارزه با دولتها و سیستم کنونی ادره کشورها   ، که در حال حاضر امواجش به خاورمیانه و شمال آفریقا رسیده  ،  بعد ازسقوط  قیمت مسکن و شاخص های  عمده سهام در آمریکا و سایر کشورهای پیشرفته و رکود اقتصادی متعاقب آن  میباشد .  شعار  change   آقای اوباما در هنگام مبارزات انتخاباتی آمریکا در واقع بازتاب نارضایتی عمومی مردم از وضعیت موجود و رویگردانی از آقای بوش پسر و حزب حاکم  ، که از طرف مردم خواه ناخواه  مسبب یا مسئول آن تلقی میشدند  .  منتها تدارکات و پیشدستی برای حفظ نظام در آمریکا و سایر کشورهای غربی بسیار پیشرفته تر از خاورمیانه و شمال آفریقا میباشد  .  نه افکار عمومی آنها تحمل آنرا دارند که یک نفر سی چهل سال یا مادام العمر رهبر اسمی یا واقعی باشند که مجبور  هم  باشند  تصاویر ریز و درشت و گاه چند ده متری او را بر سر هر کوی و برزنی  یا هر پول و اداره ای  
نظاره گر باشند  .  نظام  حکومتی آنها هم اینقدر هوشمند یا به روز هستند  که بیخود برای خود  نه درد سر بخرند  و نه مردم را آزار دهند ،  در عوض نسخه بدلی را طراحی کردند که هم نظام خود را از خطرات مهلک برهانند و هم مردم را تاجائی که میشود راضی نگه دارند یا فریب دهند .  هر گاه  در دوره حزب جمهوری خواه آمریکا یا حزب محافظه کار انگلستان مردم به اوج مرحله ای نارضایتی رسیدند فورآ نسخه آماده  حزب  " دموکرات "  یا  " حزب کارگر" که دهن پرکن تر هم هستند میگذارند جلو آنها .  بوش آدم  بدی بود که جان و مال مردم آمریکا را گرفتار  عراق و افغانستان کرد حالا بفرمائید این آقای اوباما که از گل نازکتر نمیگه و نمیکنه  ، با همه آمریکائی ها  و اهالی دنیا هم جفت و جوره  .  با سیاها سیاهه ،  با مسلمان ها مسلمانه ، از سفیدها اگر لازم باشه  سفید تره  با ایرانی ها ایرانیه ، اروپائیها و انگلیسی هم  که در موقع انتخابات  بیشتر از خود آمریکائی ها برایش هورا کشیدند   .  دیگر چه میخواهید ؟ هم به دنیا میخوره هم به آمریکا .   در انگلستان طفلکی تونی بلر را به صلابه کشیدند  .  گفتند در باره  انگیزه حمله به عراق به مردم دروغ گفته  ، مرتکب گناه کبیره شده  ، عوضش حالا آقای دیوید کمرون را به شما معرفی میکنیم که اصلأ بلد نیست دروغ بگه و همه سخنرانی هایش در مجلس هم نشان میدهد که او نه فقط مخالف حمله به عراق بوده بلکه اصلأ مخالف تجاوز نظامی به سایر کشورها میباشد .
   و تا وقتی مردم به بازی این و آن  یا آن و این رضایت میدهند چرا بالائیها بر خر مراد سوار نباشند  ؟
به هر حال بعد از یک اصلاح ظاهری  در قالب سیستم موجود  و تزریق انواع داروهای مسکن به اقتصاد آمریکا و امید مردم به  change  وعده شده  ،  ناآرامیها  تا کنون نسبتأ  فروکش کرده  . بعد از آمریکا موج رکود اقتصادی که  پیامد آن  نارضایتی های عمومی باشد  به اروپا کشیده شد .  بحران ناتوانی بازپرداخت  وامهای سنگین کشورهای کوچک اروپا مانند یونان ، ایرلند ، اسپانیا و پرتقال  به کشورهای بزرگتر وام دهنده  یعنی  آلمان ، فرانسه ، انگلستان  موجی از اعتراضات و در گیریها و جابجائی دولتها را به وجود آورد  .  البته در دستگاه تبلیغاتی
جهان به جنبش های ملل اروپا همانند خاورمیانه  آب و تاب داده نشد  و به نحوی برخورد شد که انگار چیز مهمی نبوده  .
بعد از اروپا  ،  موج  عوارض اقتصادی و اجتماعی این رکود جهانی زمینه ای مناسب تر  پیداکرد و به شمال آفریقا و خاورمیانه کشیده شد  و در اینجاست که اروپا و تا حدی آمریکا برای درمان بحران  بزرگی که دامنگیرشان شده  در پی سوء استفاده  ،  فرصت طلبی   ،  رقابت با یکدیگر  ، و کوتاه کردن دست چین و روسیه هستند  .

 آینده نگری تحولات


در مجموع و از نگاه منطقه ای  دو مبارزه عمده  در خاورمیانه و شمال آفریقا  در جریان است  .  یکی  تلاش ملل منطقه و سایر کشورهای موسوم به جهان سوم  برای کسب استقلال واقعی  در مقابل  سماجت قدرتهای جهانی برای تحکیم مجدد  و نونما کردن  سلطه خود   و رقابت فیمابین  برای کسب سهم بیشتر در  مستعمرات  .  و دوم کشمکش درونی این ملتها برای مستقر کردن نظام اقتصادی و اجتماعی کاراتر در جامعه  خود .
این  نبرد با فراز ونشیب ها و پیروزی و شکست های ناپایدار روبرو خواهد شد و زمانی بس طولانی را طلب خواهد کرد  .   با این وجود یک امر برمن معلوم شده  و آن اینست که قدرتهای استعماری دیگر آن توان و برتری محسوس و ابزارهای انحصاری  را یا ندارند و یا دارند اما  همچون گذشته اثر نمیکند  و دست طرفهای زیر سلطه هم چندان بسته نیست .  ممکن است قدرتهای غربی  در رقابت و یا همدستی با  هم و با قدرتهای شرقی مثل روسیه و چین  به پیروزی های کوتاه مدت و نیم بندی " مثل ساحل عاج "  دست یابند  ولی در سیر تحولات دراز مدت ستاره بختشان رو به افول است و  این رابطه استعماری  چند صد ساله چندان دوامی نخواهد کرد .  به باورمن در چند ماه آینده  و به دنبال شروع مرحله دوم   سقوط شاخصهای عمده سهام  و تشدید رکود اقتصادی  موجود  ،  شعله نارامی ها مجددأ در اروپا وآمریکا زبانه خواهد کشید  .   در آن هنگامه مردم دنیا بهتر پی مبرند که مرکز سونامی اقتصادی و سیاسی جهان در کجا قرار دارد .  و آنگاه که چنین شود شورشهای تازه  و بزرگتری  هم  در سایر کشورهای جهان به ویژه
خاورمیانه رخ خواهد و آنانی که مانند عربستان و ایران  در این مرحله مصون مانده اند نیز درگیر رویدادهای بزرگ داخلی و خارجی خواهند شد .

 علاوه بر این گویا دوره فعالیت های  شدیدتر طبیعت برای حفظ کره زمین هم  در راه است که سونامی سه بعدی  ژاپن جزو هشدارهایش هست .  بشری که تمام خط قرمز ها ی طبیعت را درنوردیده  و دریچه های تنفسیش را کور کرده  ،  باید منتظر فرجام کار خود باشد .  خوشبینی جانبدارانه ای است که انتظار داشته باشیم  تمدن کنونی که هیچ جا و هیچ چیز را از دستبرد غارتگرانه و تباه کننده خود مصون نگه نداشته ، امکان ادامه بقاء تمام وکمال داشته باشد .   به عنوان مثال آیا میشود  انتظارداشت طبیعت ،  زیر پای  بشری که انرژی   ناپاک  و ویرانگری  را پنجاه سال است پاک و سبز جلوه میدهد  ،  و همچون بمب های هسته ای  قابل انفجار منابع آب  و خاک  و هوا را با فاجعه رو برو کرده  ،   فرش قرمز پهن کند  ؟  

 و بیتی  پند آموز ازحافظ 

فریب جهان قصه روشن است               ببین تا چه زاید شب آبستن است


رشید دمهری