سونامی 2012



سونامی 2012


یکشنبه  30  بهمن   1390     19 فوریه  2012


به ظاهردنیا حالت عجیب غریبی پیدا کرده . از طرفی افزایش بیکاری و کاهش درآمد و رکود اقتصادی که از نتایجش اعتراض و اعتصاب  و شورشهای عمومی است .  و از جانبی بالا رفتن مرتب  قیمت شاخص های جهانی سهام در سه سال اخیر که ظاهرآ بیانگر بهبود اقتصاد و زندگی مردم است . ولی در این سه سال نشانی از بهبود عمومی به چشم میخورد ؟ حال و روز اروپا را که همه شاهدیم . جنبش تی پارتی و سپس شورش اشغال وال استریت هم که خبر از آتش زیر خاکستر میدهد . خاور میانه و آفریقا و روسیه و غیره  هم که جای خود دارند .
در باره اروپا که به گمان من مرکز سونامی آینده است  شاید گفته شود :

این یونان و سایر کشورهای کوچک اروپا هستند که به واسطه ندانم کاری خودشان گرفتار شده اند . درست است که زیاده روی و بلند پروازی  بیجا کرده اند ولی مشوق و پشتیبانشان همان قدرتهای برتر اروپا نبوده اند ؟ همان هائی که خواب  ابر قدرتی به نام ایالات متحد اروپا را میدیدند .  چرا آلمان و فرانسه اینهمه جوش میزنند که که یونان  اعلام رسمی ورشکستگی نکند . تعداد جلسات و قرار و مدارها از عدد و رقم گذشه و هنوز هیچ  .  وام دهندگان عمده که آلمان و فرانسه و انگلیس و آمریکا باشند درد خودشان را دارند نه غم یونان و پرتقال و  فلان و بهمان .   نگرانند که  ورشکستگی یونان اعمال واقعی بزرگان  بانکدار را برملا کند .  آخر نه اینکه بزرگترین وام دهنگان آلمان و فرانسه و انگلیس و آمریکا هستند ؟ تا بحال رسمآ پنجاه درصد وام مثلآ بخشیده شده و گویا دولت  یونان خواستار بخشیدگی هفتاد درصد شده  . اگر بگویند پولشان به باد رفته که خوبیت ندارد ، آبرومندانه ترهمان است که گفته اند .  علاوه بر این  نمیخواهند یونان ورشکسته شود  و خللی بر رویای  دیرینه  کشوری به نام ایالات متحده اروپا وارد شود  و مبادا بدعتی شود که دیگر کشورها  راه خروج از این اتحادیه  پی گیرند .  به هر حال یونان و سایر بده کاران و حتی طلبکاران چاره ای ندارند جز اینکه  دیر یا زود از این اتحادیه سرهم بندی شده اروپا و و پول بیمعنی ترش خارج شده و سرنوشت خود را خود بدست گیرند .

و اما در باره رشد نسبتآ  تند و تیز قیمت سهام در این سه سال اخیر چه میتوان گفت ؟

گویا قیمت سهام راه و رسم و زبان خاص خودش را دارد و اعتنای چندانی به واقعیت های اقتصادی و شرایط زندگی مردم ندارد .  به ظاهر دو دنیای جدا از همند .  یکی در بیکاری و بدهی و نگرانی از آینده شب و روز ندارد و دیگری در هوس سود بیشتر سر از پا نمیشناسد . اینگونه شکاف ها همیشه بوده ولی تا کجا و تا کی ؟ دوام میآورد ؟ البته هر چه این شکاف بیشتر شود پیامد ویرانگرش هم بیشتر . چشم مردم فقط قیمت را میبیند و نه ته و توی آنرا .  به همین دلیل با هر نوسانی یا شاد میشوند یا افسرده و وحشت زده .  تازه قیمت شاخصهای عمده سهام دنیا در مقایسه با شاخص کل بورس تهران که چندان افزایشی  به خود ندیده اند و هنوز از اوج سه سال  پیش  هم پائین ترند .  شاخص کل بورس تهران در همین مدت سه سال از 8 هزار به 27 هزار رسید  که هیچ شاخصی در این مدت به گردش نمیرسد . حساب کنید چند برابر شده ؟  آیا اقتصاد و مدیریت یا بهره وری اقتصاد ایران  در این مدت بهبود یافته ؟  و اگر هم یافته به این نسبت بوده ؟  بله دو دنیای متفات ولی نه برای همیشه . 
 ارزیابی آینده سهام یا هرچیزی یا از راه تکنیکی  ( بررسی نمودار و نشانگر ها ) و یا بررسی محتوا یا درون مایه ( فاندامنتال ) یا ترکیب  هر دو میسر است .  وارد این بحث ها نمیشوم هرچند من بررسی هردو را مناسبتر میدانم .

در حال حاضر اگر به نمودار شاخصهای عمده سهام و یا نرخ برابری یورو و دلار آمریکا و یا طلا و غیره نگاه کنیم هم میتوان گفت در فلان مدت افزایش میابند یا با تفسیر دیگری گفت کاهش و در عمل هم همین اختلاف سلیقه و یا سردرگمی  مشاهده میشود  .  ولی این فاندامنتال هم تعریف مشخصی ندارد .  بیشتری ها فاندامنتال راهمان آمار و اخبار اقتصادی میدانند که اکثرآ از طرف دولت ها اعلام میشوند  که در دقت و صحت آن اما و اگرها  فراوان است . و تقریبآ همه رسانه ها هم هر حرکت مثبت یا منفی در قیمت سهام و هر چیزی را به این یا آن خبر خوب و بد نسبت میدهند و کنجکاوی مردم را رفع و رجوع میکنند  .

از نگاه من حکایت تکنیک و فاندامنتال که من به جایش کلمه درون مایه را بکار میبرم بسیار بیشتر و عمیق
تر ازآنچه معمولآ میشنویم  هست  .
 حالا من به دو سه مورد ، که به عنوان درون مایه یا فاندامنتال شاخصهای عمده سهام آمریکا قابل توجه میدانم  ، اشاره ای میکنم  که باشد مشت نمونه خروار .

یکی این نمودار VIX  است که کاهش آن نشانه آسوده خاطری  سهام داران و افزایش آن بیانگر نگرانی یا وحشتشان میباشد . در این نمودار سه ماهه   http://stockcharts.com/h-sc/ui?s=$VIX    که  سه ساله اش را هم میتوان دید  و اکنون تقریبآ به پائین ترین حد تاریخی خود رسیده که میتوان دیر یازود  انتظارافزایش تند یا ملایم این شاخص و کاهشی به همان نسبت در قیمت سهام را داشت .

دیگری نرخ رسمی بهره کوتاه مدت دلار است که بانک مرکزی آمریکا نزدیک به صفر نگه داشته و گفته تا سال 2014 هم افزایش نخواهد داد که ببینیم و تعریف کنیم .

ولی نرخ بهره واقعی دلار را در اینجا   http://stockcharts.com/h-sc/ui?s=$IRX ببینید که هم اکنون حدود چهار برابر نرخ رسمی دلار است و از دو ماه پیش به شدت و برخلاف وعده برنانکی افزایش یافته .
نرخ بهره اوراق سی ساله تنها حدود سه درصد است . این نرخهای بهره متفاوت هر کدام  پیام بسیاری برای آینده اقتصاد جهانی و قیمت سهام  و غیره دارند که شرحش نوشته  را طولانی میکند .

مورد دیگر شاخصی به نام BALTIC DRY INDEX میباشد .  این در واقع مهمترین شاخص یا بهترین ترازوی سنجشی میباشد که  اقتصاد واقعی دنیا را نمایان میکند .

و این وضعیت نمودار شش ماهه این شاخص http://www.bloomberg.com/quote/BDIY:IND/chart       .  درست در همان مدتی که سهام های عمده جهانی مرتب بالا و بالاتر میروند ، این شاخص که میانگین جهانی قیمت حمل بار توسط کشتی هست  پائین و پائینتر میرود . عامل عمده تآثیر گذار بر این شاخص اینست که هر گاه اقتصاد جهانی رونق یابد و تقاضا برای حمل کالا بیشتر شود میانگین قیمت حمل بالا میرود و هرگاه به واسطه رکود اقتصادی و تجاری  حمل بار کمتر باشد قیمت هم پائین تر میرود  .  ببینید در این سه سال از کجا به کجا آمده . تنها از ابتدای سال کنونی میلادی که شاخصهای سهام به شدت افزایش یافته این شاخص 58 درصد کاهش داشته . این هم یک نمونه دیگر از این دو دنیای متفاوت .

توجه به اینگونه درون مایه ها (فاندامنتال ) در بازارهای جهانی و ملاحظه تکنیکهای نموداری و نشانگر ها ( اندیکاتور ) مرا به این نتیجه میرساند که اقتصاد واقعی جهانی بسیار صدمه پذیر هست و شاخصهای سهام با این چنین زمینه ای جای بلندپروازی خیلی بیشتری ندارند و به زودی همچون بهمنی به سراشیبی خواهند افتاد . البته ممکن است بعد از مدتی به هر دلیلی باز هم کمی بهبود یابد ولی تا
کف نهائی  قیمت  راهی بس طولانی پیموده خواهد شد . و در این صورت فلزات صنعتی مانند مس و قیمتی همچون طلای جهانی  و نفت  و مسکن و کالاهای مصرفی هم کاهش سنگین و طولانی مدتی را تجربه خواهند کرد . و مهمتر اینست که بدانیم پیامدهای اجتماعی و سیاسی چنان رویدادی چه خواهد بود . به باور من یک قانون کلی وجود دارد و آن اینست که همراه و به دنبال خرابی اقتصاد و درآمد ، به ویژه هنگامی که خودش را در سقوط قیمت سهام جلوه گر کند ، خشم ، عصبانیت و نابردباری و سرانجام شورش و جنگ در پی خواهد آمد . خرابی اقتصاد و تنگنای مالی همه ملاحظات و مصلحت اندیشی ها را کنار خواهد زد و شمشیر داد و بیداد و عدالت خواهی و به همراهش  شوق ویرانگری و تاراج را بر جامعه حاکم خواهد کرد . از هم اکنون آغاز این روند دردناک را در همه جای دنیا میبینیم  . و آنگاه که این حالت پر شتاب تر شود به باورمن فشار ویرانگریش در وحله اول بیشتر متوجه خاورمیانه و به ویژه سرزمین عزیز ما ایران خواهد شد . پس بر ما  وجهانیان  ایراندوست  میباشد که از هم اکنون این طوفان پیش رو را ببینیم و اگر چه نمیتوانیم مانع وقوع آن شویم ، تا جای ممکن از دامنه خسارتش بکاهیم و انگیزه این نوشته همین است .

رشید دمهری


پیوست اول

یکشنبه 7  اسفند  1390   26 فوریه  2012

طی دو سه ماه اخیر آنچه بیش از همه مورد توجه بازارهای پول و سهام و واوراق قرضه و طلا و نقره و سایر فلزات قیمتی و صنعتی  و نفت قرار گرفته موضوع اعطای وام توسط بانک مرکزی اروپا به حدود 500 بانک واجد شرایط اروپائی  میباشد . البته با گرفتن وثیقه سقفی برای این وام در نظر گرفته نشده  . این عملیات با نام اختصاری  LTRO  و عنوان  long term refinancing operations و به هدف کاهش فشار بر روی بانکهای بدهکار اروپائی و همچنین کم کردن نرخ بهره اوراق قرضه دولتی کشورهای بدهکار مانند یونان ، پرتقال ، اسپانیا و غیره و نهایتآ جلوگیری از عمیق تر شدن روند طبیعی بحران اقتصادی اروپا میباشد . اولین عملیات وام دهی 21 دسامبر سال  2011 صورت گرفت که 489 میلیارد یورو تقاضا و پرداخت شد . چهارشنبه این هفته  29  فوریه دومین نوبت اعطای وام سه ساله با نرخ بهره یک درصد میباشد . حدس و گمان پیرامون حجم این عملیات و پیامد های آن فراوان است .   اغلب تیتر رسانه ها و بسیاری از تحلیلها این اقدام بانک مرکزی اروپا را مثبت و افزایش چند ماه اخیر تقریبآ همه آن بازارها را به همین تزریق ها  نسبت میدهند  .  سوای هر نتیجه ای که  این حراج پولی داشته باشد ، به تصور من یکی دو روز زوتر یا دیرتر و یا همزمان با اجرای این عملیات همه بازارهای عمده یعنی شاخص های عمده سهام مانند داوجونز و فلزات قیمتی و صنعتی و نفت و غیره کما بیش واکنش منفی نشان خواهند داد . واین آغازی میشود برای سقوط  دست کم مرحله ای همه آنها و افزایش قدرت دلار آمریکا به ویژه در برابر ارزهای عمده اروپائی  و تا مرحله بعد که ببینیم باز چه برگی رو خواهند کرد .

رشید دمهری


پیوست دوم

یکشنبه  14 اسفند  1390  4 مارس  2012

درست بعد از اینکه بانک مرکزی اروپا در روز چهاشنبه 29 فوریه وامی به مبلغ 523 میلیارد یورو به بیش از  800  بانک  پرداخت کرد و در رسانه ها به عنوان عامل مهمی برای رشد اقتصادی اروپا و جهان قلمداد شد  ،  شاخصهای سهام و فلزات و نفت و یورو و غیره  ، بدنبال یک افزایش لحظه ای ، شروع کردند به ریزش . در این میان فرو غلتیدن سهمگین  طلا و نقره موجب حیرت بسیاری از تحلیلگران تکنیکال ؟  و فاندامنتالیست  ؟   شد .  طلا تنها طی دو سه ساعت همه آنچه را در طول یک ماه بدست آورده بود از کف داد و نقره در همین مدت 7 درصد کاهش یافت . مطابق معمول  در چنین هنگامه ای که عامه مردم و مراجعشان و همینطور رسانه های عمومی دنبال بهانه یا توجیه میگردند  ، متهمی بهتر از برنانکه رئیس بانک مرکزی آمریکا پیدا نشد .  فراوان گفتند و نوشتند که این آقا یک چیزی گفت یا نگفت و باعث فرو ریختن طلا و نقره شد وگرنه اینها پتانسیل بالا رفتن داشتند و اینها را تحلیل مینامند و پیروانشان هم کم یا بیش آرام میگیرند .
 سوای اینها  و به باور من ، علاوه بر عوامل متعدد دیگر ،  شدت سقوط  طلا و نقره در روز چهار شنبه و نیز افزایش نرخ بهره کوتاه مدت دلار آمریکا طی دو سه ماه اخیر و عدم پیروی شاخص حمل ونقل ( Dow Tranceports ) از داوجونز صنعتی طی دو ماه اخیر و همچنین ضعف  یک ماه اخیر شاخص  ( Russell  2000 ) نشانه های آشکاری هستند از نزدیک بودن فروکش بسیار تند و طولانی همه شاخصهای عمده جهان و حتی غیر عمده مانند شاخص کل بورس تهران که پیامدهایش هم در سونامی 2012 بیان شده  .  آنگاه که شاخص های جهانی سهام حرکت طبیعی خود را که هدفش در نهایت برگرداندن سلامت و تعادل به بازارها و اقتصاد جهان است آغاز کند همه فلزات قیمتی و صنعتی و نفت و غیره هم به ناچار و کم یا بیش از شاخصها پیروی خواهند کرد .  بانکهای مرکزی اروپا ، آمریکا ، ژاپن  ، چین و انگلیس وغیره مدتهاست دارند همه تیرهای ترکش خود رها میکنند تا بخیال خود مانع رفتار طبیعی بازار شوند . هنگامی که سرآمدان علمی و عملی پول و اقتصاد ؟  گمان میکنند و بر این گمان سماجت میکنند که با چاپ  پول بی پشتوانه و یا اعطای وام و اعتبارات سربه فلک کشیده میتوان اقتصاد و زندگی مردم را بهبود بخشد دیگر از رسانه ها ی عامه پسند و مفسران ریز و درشت و خود مردم چه توقعی میتوان داشت .

رویدادهای ایران و جهان

رویدادهای ایران و جهان

شنبه  ۳ دی ۱۳۹۰

پیوند و نظرها 

ایرانیانِ مدرن ولی سنتی


سه شنبه  21 آذر   1390   12  دسامبر    2011  

گاهی به سایت های دیگر سر میزنم و در بخش نظر دهیش من هم چیزائی مینویسم مثل این نظر در رابطه با نظر سنجی  از ایرانیان آمریکا در باره سیاست ، تحریم  ،  جنگ و حکومت . اصل نوشته و نظر ها هم اینجاست diplomacy-regime-change-or-war

جامعه راه خودش را میرود و ما در خیال خود


اول اینکه گیریم همه ایرانیهای آمریکا مخالف یا موافق جنگ و حکومت باشند ، باز اینها ، هم در صد کوچکی از ملت ایران هستند و هم خارج گود .
دوم این که همین نظر سنجی در همین محدوده باز نشان میدهد ایرانیها تو کره ماه هم بروند باز ایرانیند و میانه ای با سلطه بیگانگان ندارند .
سوم اینکه اکثریت مردم به ظاهر نادان و ندار داخل گود هستند که آینده ایران را رقم خواهند زد و نه گروه های اجتماعی میانه به بالا که در خارج هوس دموکراسی هائی مثل آلمان و فرانسه را در سر میپرورانند .
بروید پای درد  دل همان آمریکائیها و فرانسویها و سایر جوامع مثلا دموکرات بنشینید و ببینید خود آنها چه میکشند از این دموکراسی بازی ها ؟
حرف آخر اینکه به فرض همه ایرانیهای داخل و خارج یک چیز را بخواهند ، این دلیل یا تضمین رسیدن به خواسته هایشان میشود ؟ چون همه ایرانیها سی و خورده ای سال پیش آرزوی دموکراسی و پیشرفت و عدالت داشتند ، برآورده شد ؟ یا چون به تازگی مصریها و لیبیائی ها و غیره هم  هوس کردند چنان بشود همان خواهد شد ؟
تحولات جامعه راه و رسم خودش را دارد ، مسیر طبیعی خودش را میرود چه همه خوشمان آید یا بدمان .
 
 
یکشنبه 19  آذر  1390       10  دسامبر  2011

سرانجام 26 کشور  پیشنهاد آلمان و فرانسه ،  برای اصلاح پیمان اتحادیه اروپا  ،  را تآیید و تنها انگلستان با آن مخالفت کرد .

یک زمانی خانم  تاچر نخست وزیر سابق  انگلیس در  مخالفت با پذیرش  یورو به جای پوند گفته بود  :  ما در صندلی هواپیمای بدون خلبان نمی نشینیم .

به عبارتی دیگر انگلیس در هواپیمائی مینشیند که خود خلبانش باشد  ، و نه کمک خلبان چه رسد به سرنشینی ساده .

این مخالفت  آقای  دیوید کامرون  به تصور من هوشمندانه  و در جهت منافع دراز مدت انگلستان بود .
ماه عسل خانم مرکل و  جناب سارکوزی هم  خبر از پیوندی  بادوام نمیدهد .


ادامه نوشته

معمای سمت یابی






معمای سمت یابی

 

یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۰         ۴ سپتامبر ۲۰۱۱

 

 پرسشها و مطالب اساسی و سرنوشت سازی توسط یکی از مراجعه کنندگان کنندگان به این وبلاگ مطرح شده  .  این پرشسها به واقع دل نگرانی و بلاتکلیفی بیشتر مردم دنیا را هم منعکس نموده  .  انبوه اطلاعات ضد و نقیض رسانه ها هم   که به  فضای آشفته حالی  و سرگردانی  موجود  دامن  زده .
به این پرسشها توجه بفرمائید :

با سلام و ضمن تشکر از اطلاعات مفید اقتصادی که مرقوم فرمودید در این خصوص دو سوال به ذهنم رسید که پاسخ جنابعالی مزید امتنان خواهد بود.

1- در مطلبی که نوشتید به بازگشت دلار و تقویت آن در سال های آتی و پس از رکود اشاره کردید. تکلیف آن همه بدهی آمریکا (15 تریلیون) و تزریق و چاپ پول( QE1-2 ) چی میشه؟ به عبارت دیگه پشتوانه بازگشت قدرت به دلار، چه خواهد بود؟ با توجه به سقوط دلار و دوران رکودی که در آمریکا پیش رو است و اینکه اکثر کشورهای پیشرفته (که آمریکا به آنها مقروض است) از سقوط دلار متضرر خواهد شد آیا تمایل برای جایگزین شدن دلار با مثلا SDRs (اطلاعی راجع به آن ندارم) یا یورو یا یک پول دیگر وجود دارد؟

2- کارشناسان در مورد وضعیت پیش رو در آمریکا از نظر اقتصادی حالت های مختلفی مثل Inflation - deflation - stagflation - hyperinflation مطرح می کنند (که فقط در مورد تورم یا inflation اطلاعات دارم و برایم قابل فهم است) به نظر شما کدام وضعیت بر سیستم اقتصادی آمریکا و اروپا حاکم است و تاثیرش بر اقتصاد ایران چه خواهد بود؟ و آیا میتوان از این شرایط به عنوان یک فرصت استفاده کرد؟ به عبارت دیگر در یکی دو سال آتی آیا گزینه ممتازی برای سرمایه گذاری وجود دارد؟

با تشکر

و مسائل مطرح در ایران

ضمن سپاس از ابراز لطفی که به بنده داشتید و ضمن تشکر مجدد از اطلاعات بسیار مفیدی که در اختیارگذاشتید. می خواستم با مزاحمتی دوباره، نظر جنابعالی را نسبت به دو مسئله مهم که از دیرباز موضوع بحث کارشناسان اقتصاد کشورمان بوده و چندی است خیلی جدی شده را جویا شوم.

1-تا آنجا که من اطلاع دارم، قیمت واقعی ارز (دلار) در کشورمان بر اساس عرضه و تقاضای واقعی تعیین نمی شود و بانک مرکزی است که حرف آخر را در مورد نرخ ارز میزند. آیا همچنان سیاست بانک مرکزی در مورد نرخ ارز به همین شکل ادامه خواهد داشت و ارزش ریالی دلار در همین حدود قیمت باقی خواهد ماند؟

2-از آنجا که بخش عمده ثروت و دارایی ایرانیان، در ملک و مسکن است و همیشه این بخش از حساسیت زیادی برخوردار بوده، با توجه به رکود و بحران اقتصادی جهان، آینده بازار مسکن در ایران (حداقل در دو سه سال آینده) را چگونه می بینید؟

با بررسی و تجزیه تحلیل مطالبی که مرقوم فرمودید (معمای جهانی، سردرگمی عمومی) ، میتوان اینطور نتیجه گرفت که یکی از روشهای حفظ ثروت در دوره رکود ضد تورمی (deflation) "افزایش نسبت نقدینگی به دارائی های دیگر" است، تصور میکنم نقطه نظر و راهنمایی جنابعالی در مورد این دو پرسشی که مطرح کردم، در ایجاد آگاهی برای بنده و دیگر هموطنان و آنچه در آینده ای نزدیک در اقتصاد کشور وقوعش محتمل میباشد، بسیار مفید خواهد بود.

با امتنان فراوان



من در چند سال گذشته و کم یابیش در باره این مطالب نظر خود را نوشته ام و میتوانید با مراجعه به نوشته های پیشین و گاه ناتمام از دیدگاهم در باره این مطالب آگاه شوید .
البته گستردگی و دامنه اختلاف نظر ها و ارائه آمار و اسناد خلاف هم  در باره این مسائل به راستی سرگیجه آور است .
من هم مدتهای طولانی حیران بودم که بالاخره حقیقت یا واقعیت کدام است ؟ دنیا به کدام طرف میرود یا خواهد رفت ؟  یک سری آمار و ارقام و مشاهدات در نگاه اول تایید کننده تورم یا inflation  و حتا hyperinflation  یا تورم لجام گسیخته هستند و یک سری دیگر هم نشانه های  deflation  یا کاهش قیمتها و رکود یا پس رفتی جهانی و بیسابقه دارد و کشمکشی ظاهرآ پایان ناپذیر بر سر این دو جهت و سایر تحولات مرتبط ادامه دارد .
به هرصورت نگاه من صرف نظر از کم و زیادش در کل همان هست که در این چند سال بوده و البته کاملآ قابل درک است که این نوشته ها کافی نیست و نوشتن هم بسیار وقت گیر است به ویژه که من سر کلمه به کلمه و جمله به جمله نوشته هایم وسواس به خرج میدهم . هرگاه امکان بیان شفاهی فراهم شود و علاقه مندانی باشند که عشق درک بهتر جهان واقعی را داشته باشند ، میتوانم چندین برابر آنچه در این وبلاگ نوشته ام توضیحات ارائه دهم .
من تا حدی منابع مختلف خارجی را مطالعه میکنم ولی چنانچه از مطالب این دو وبلاگ برمیآید طبع من نه کپی برداری یا پیروی مقلد وار از اند یشه های دیگران بلکه بر مبنای آنچه از فرهنگ و خرد ایرانی فرا گرفته ام تلاشم اینست که بیشتر به بنیاد و ذات امور پی ببرم و در سطح قضایا و دنباله روی از افکار عمومی روز درجا نزننم و نهایتآ از خود اندیشه ای ارائه دهم که اگر هم امروز مورد پسند واقع نشود بعدها نشانه کوچکی باشد از شعور و فرهنگ والا و اصیل ملت ایران .
و این هم مختصری در باره پرسش های مطرح شده :


  • یک مطلب به تصور من اساسی که تا کنون هم ندیده ام  در جائی بیان شده باشد و شاید هم اصلآ مطرح نشده اینست که آمریکا به نظر من یک کشور نیست دست کم به معنای متعارف کلمه و آنچه ملت آمریکا نامیده میشود هم  بیشتر به هفتاد و دو ملت شبیه است که خوب یا بد روزگار آنها را در یک منطقه گرد آورده  .   به بیانی دیگر  آمریکا شبیه مجمع عمومی ملتهای دنیا است و 400 سال زمانی بسیار کوتاه است که مردمانی بشوند ملت  .  در این رابطه میتوانید به نوشته ناتمام :  آمریکا ، سپر بلای اروپا   و انتخابات آمریکا ، گزینش رئیس جمهور دنیا   مراجعه فرمائید .  دلار آمریکا هم پول تنها مردم آمریکا نیست . دلار در درجه اول پول و پس انداز مردم جهان است . وقتی دلار را  ثروت مردم آمریکا بدانیم منطق و نتیجه گیری های خاص خودش را بدنبال دارد و اگر اندوخته  مردم  دنیا باشد حکایت چیز دیگری از آب در میآید .
  •  
    غیر از پس انداز کردن ،  مردم و دولتهای دنیا هم بیش از سی سال است به نحوی فزاینده و پرشتاب به دولت و مردم آمریکا پول قرض میدهند . معنی این کار چه میباشد ؟ در نوشته ( دلار مشکل آمریکا یا دیگران ) توضیح بیشتری داده ام . هرکه مایل است قدم رنجه فرماید . و تصور میکنم سرانجام بخش بزرگی از اصل و فرع این بدهی ها به ویژه به دولتهای خارجی پرداخت نخواهد شد و آنها هم چاره ای جز پذیرش و مصالحه ندارند .

  • پرسش کننده محترم از قول من نوشته است :
    در مطلبی که نوشتید به بازگشت دلار و تقویت آن در سال های آتی و پس از رکود اشاره کردید.
    در نوشته هایم چنین چیزی وجود ندارد .
    نظر من این بوده و هست که رکود و پس رفت اقتصاد آمریکا و همینطور اروپا و دیگران بسیار نا بسامان تر از آنچه تا کنون شده خواهد شد ، و با وجود این دلار آمریکا قوی ترین پول در بین پولهای عمده جهان در آینده پیش رو دست کم در همین یکی دو سال آینده خواهد بود و جایگزینی هم در حال حاضر نخواهد داشت . به عبارت دیگر با غلتیدن اقتصاد آمریکا به رکود شدیدتر از آنچه هست ، که به باور اغلب تحلیلگران با سقوط بیشتر ارزش دلار و حتی بی ارزش شدن آن همراه خواهد بود ، پیشبینی من اینست که در این صورت هم دلار نیرومند تر خواهد شد .
  • اگر تصورکنیم دلار پشتوانه ای ندارد یورو و ین ژاپن که پولهای دوم و سوم جهانند  وضعیتی به مراتب بد تر دارند .  ژاپن و چین ذخیره بزرگ ارزی به دلار دارند ولی به بهای کوهی از بدهی های داخلی  .  به معنی ساده تر چین و ژاپن و بسیاری از کشورهای دیگر بخش مهمی از درامد ارزی خود را به دلارو به صورت قرض دادن به دولت آمریکا  نگه داشتند و عوض آن ین و یوان چاپ کرده و دست مردم دادند .  به لحاظ انسجام و استحکام نیز ، وحدت پنجاه و چند ایالات متحد آمریکا هم هرچه باشد از استحکام و تمرکز نسبی بیشتری از اتحادیه سرهم بندی شده و در حال فروپاشی اروپا دارد .

  • inflation یعنی تورم یا گرانی عمومی و نه هرگونه تورمی . دنیا در عصر تورم عمومی قرار ندارد ، قیمت مسکن که بزرگترین بازار جهان است حدود پنج سال است که در آمریکا واروپا و بیشتر کشورهای جهان مرتبا کاهش میابد . شاخص های عمده سهام در دنیا از آمریکا گرفته تا اروپا و چین و ژاپن و غیره بسیار پائین تر از اوج سه سال پیش است . قیمت کالاهای صنعتی مصرفی عمومآ افزایشی نداشته ، حتی بیشتر کالاهای تکنولوژی بر مانند کامپیوتر و گوشی همراه با توجه به کارائی بسیار بالاتر نسبت به چند سال پیش در واقع پائین آمده . تنها فلزات صنعتی و قیمتی و نفت و غیره که به کمادیتی معروفند تا کنون افزایش زیادی داشته اند که آنهم نه به دلیل تقاضای مصرفی بیشتر بلکه به واسطه نرخ بهره در حد صفر و تزریق اعتبارات هنگفت بوده . این پولها ، از آنجا که تولید اشباع شده  و طرف تقاضای کالاهای مصرفی  ناتوان  ،  به ناچار سمت کمادیتی و به ویژه طلا رفتند و با انجام معاملات عمدتآ کاغذی مانند futures و مشتقات یا derivatives افزایش تندی به خود دیدند که اینها هم بعد از تکمیل ظرفیت به کاروان کاهش یا سقوط قیمتها خواهند پیوست . کوتاه سخن اینکه به باور من دنیا مرحله پس رفت اقتصادی همراه با کاهش قیمتها یا deflation را آغاز نموده و تا سرانجامش راهی دراز در پیش است .  رکود یا پس رفت در ذات خود و به زبان ساده نوعی خانه تکانی میباشد که سرانجام شرایط را برای پدیدار شدن مرحله نوینی از رشد متعادل اقتصادی و اجتماعی فراهم میسازد . در شرایط کنونی بهترین روش حفظ ثروت افزایش نسبت نقدینگی به دارائی های دیگر هست .

  • جای گزین نمودن دلار آمریکا با سبدی از پولهای کاغذی عمده جهان یا با پول عمده دیگری و یا با طلا  که مورد بحث بسیاری است به نظرمن و دست کم حالاحالاها  شدنی نیست .  دنیا در حال حاضر به سمت واگرائی و تفرقه و نه همگرائی بیشتر ، گرایش دارد و در چنین شرایطی صحبت از ایجاد پول تازه جهانی زمینه واقعی ندارد . البته SDRs یک سیستم تنظیمی مبادلات پولی است که مدتها است توسط صندوق جهانی پول اجرا میشود و ربطی به پول واحد جهانی ندارد . طلا به لحاظ حفظ ارزش دراز مدت  و نه  نوسان های مرحله ای قیمت آن  همواره پول واقعی بوده و هست چه آنموقع که رسما و عملآ پشتوانه پول کاغذی بود و چه در چهل سال اخیر که از آن مقام قانونی برکنار شده .
  •  
    ایران هم از تحولات جهانی تآثیر خواهد پذیرفت به ویژه که عمده درامد این کشور از نفت میباشد ، منتها تآثیر پذیری ایران با تآ خیر زمانی همراه است .   درمورد ریال قبلآ نظر خود را وبلاگ   دورنما  بیان کردم .   گویا نیروهای ذینفعی از طریق بانک مرکزی در پائین نگه داشتن نرخ تبدیل ریال به دلار تلاش زیادی انجام میدهند . این دستکاری ها میتواند تآثیر کوتاه مدت و حتی میان مدت بر نرخ دلار داشته باشد ولی در طولانی مدت این شرایط عمومی اقتصاد کشور و چگونگی درامد و هزینه های ارزی است که تکلیف را معلوم میکند وهمه فشارهای بازدارنده را با جهش در قیمت دلار جبران میکند  .  بانک مرکزی حرف آخر را نمیزند و نمیتواند بزند  بلکه اینگونه وانمود میشود ، و سرانجام چاره ای ندارد جز دنباله روی از بازار واقعی که بر محور عرضه و تقاضا میچرخد .  یکی از عواملی که از حدود ده سال پیش موجب پائین ماندن نسبی قیمت دلار  شده  و شاید هیچ گاه مورد توجه تحلیل گران واقع نشده  تجارتی پولی به نام currency  carry  trade  میباشد که تا هنگامی که تفاوت فاحش بین نرخ بهره پولهای عمده جهانی و ریال ایران وجود دارد موجب ورود مبالغی هنگفت از ارزهای خارجی به ایران میشود  .   با این وجود به تصور من نرخ تبدیل ریال و دلار از قیمت کنونی حدود 1200 تومان طی ماه های پیش رو به بالای 1500 افزایش پیدا خواهد کرد .  تنها در صورتیکه نظام اداره مملکت تغییر کند و یا در آن اصلاحات اساسی روی دهد بطوریکه روابط با دنیای خارج عادی شود و امکان ورود سرمایه به ایران فراهم شود ارزش ریال در برابر دلار و سایر ارزهای خارجی به شدت افزایش خواهد یافت .
  • در مورد قیمت مسکن :
    تا چند ماه آینده ممکن است قیمت مسکن کمی (  حدود ده درصد ) افزایش یابد ولی سال و سالهای  آینده مجددآ با کاهش قیمت روبرو خواهیم شد .  به نظر من بعد از چندین دهه افزایش در تابستان  1387  قیمت مسکن به اوج تاریخی خود رسید و از آنجا مرحله کاهش طولانی مدت خود را شروع کرده  و فعلآ در مرحله اصلاح قیمت و آماده شدن برای شروع مرحله دوم سقوط قیمت مسکن میباشیم .


    با امید به اینکه به یاری خرد ایرانیان ، سرزمین ما از طوفان حوادث جهانی پیش رو کمترین صدمه را ببیند واین انتظاری بی اساس و از سر احساس نمیباشد .

    برای جستجوی راحت تر مطالب این وبلاگ به فهرست موضوعی مراجعه شود .

    انشاء و نه مفاهیم اساسی و پیشبینی های  این یا هر نوشته دیگری ممکن هر زمان اصلاح و افزوده شود .

    اگر نظری  یا  پرسشی هست در بخش نظر دهی یادداشت بفرمائید و کمتر از ایمیل استفاده کنید  .


    رشید دمهری



  • در جهان چه میگذرد ؟



    در جهان چه میگذرد ؟



    پنجشنبه  14 بهمن 1389   3 فوریه  2011

    رویدادهای مصر نه تنها بیشترین توجه جهانیان را به خود جلب کرده بلکه به نظر من بهترین بیانگر یا الگوی حال و هوای دنیای کنونی میباشد . شورشهای مصر بیش از آنکه پدیده ای داخلی باشد یک رویداد جهانی است . چرا ؟
    به تدریج یک به یک مشکلات مصر یا اتهاماتی را که به دولت آن کشور و به ویژه به شخص آقای حسنی مبارک نسبت میدهند را مورد بررسی قرارمیدهم تا  ببینیم  اتهام زنندگان بخصوص خارجی ها
    خود چه ها  که نکرده اند .
    ضرورت وقوع شورشهای کنونی و گسترش مرحله به مرحله آن  در مناطق گوناگون جهان و در ابعادی بسیار بزرگتر و ویرانگرتر از مدتها پیش در این وبلاگ مورد توجه واقع شده . در نوشته های متعدد و به استناد وضعیت سیستم اقتصادی و پولی حاکم بر دنیا  ، رکود اقتصادی دامنه دار کنونی  ، گسترش تباهی و تن آسائی ، رشد غیر قابل تحمل انواع تضادهای ناهم ساز در تمدن کنوی بشری  ،  ناگزیر بودن شورشهای اجتماعی و سپس جنگها را مطرح نموده ام . این شورشها و جنگها به شمال افریقا وخاورمیانه محدود نخواهد ماند بلکه دامنه آن به سراسر اروپا هم خواد کشید ضمن اینکه آمریکا ، چین ، روسیه و سایر کشورها هم بی نصیب نخواهند شد . منتها فعلأ بزرگتر ها  یعنی اروپا به رهبری انگلستان و با جلو راندن آمریکا که هنوز خاسته و ناخواسته تحت هدایت و رهبری کشور انگلستان میباشد ،ترجیح میدهند برای نجات خود   رفقا یا رقبای کوچکتر را قربانی کنند . مشکلات اصلی از خود اروپا و آمریکا منشآ میگیرد .  در این رابطه مطالبی برای ادامه  نوشته های  :   یک زنجیره  ، اروپا وحکایت سنگ بزرگ ، و آمریکا سپر بلای اروپا  ،  یاد داشت کرده ام که فرصت نشد مرتب و ثبت کنم .
     
    ادامه نوشته

    یک زنجیره

    یک زنجیره :


     آغاز پسرفت اقتصاد جهانی  ، سقوط قیمتها ، شورشهای اجتماعی ، جنگ

    پیش در آمد : یکشنبه ۱۸ مهر  ۱۳۸۹   ۱۰  اکتبر  ۲۰۱۰

    بخش اول   :    یکشنبه  ۹ آبان ۱۳۸۹   ۳۱ اکتبر ۲۰۱۰

    پیش درآمد      

    •    علاقه من به شناخت دو روی هرسکه باعث شد این عنوان را که به نظرم روی حال و آینده دنیای کنونی است ، برگزینم  . دنیا به اراده دولتها و مردم نمی چرخد ، طبق حساب و کتاب خودش میگردد . او با ما تنظیم نمیشود بهتر است ما با او هماهنگ شویم و گرنه بازنده نهائی خواهیم بود .
    •   تضاد پایه و مایه زندگی و موتور محرک تکامل عالم است . هر تضاد دو طرف عمده دارد که لازم و ملزوم یکدیگرند . هریک از طرفین به تناسب در دوره ای غالب و در مرحله ای مغلوب است .  این دو دوره را تناوب یا تواتر یا cycle مینامند . دوره بینابینی کوتاه مدت چرخش یک موج به موج دیگر را هم میتوانیم زمان تغییر روند یا هنگامه برزخ بنامیم . این صورت کلی قضیه میباشد و گرنه ظریف کاری ها مورد به مورد تا  بینهایتست .
    •   چه خوب گفته اند که هنر نرد باز آنست که طاس بد را خوب بازی کند .  قراری نبوده که سیل و طوفان  نیاید  یا هیشه پیروز ، شجاع  ، و امیدوار باشیم . شکست  ، ترس و ناامیدی  هم هست .  بهتر آنستکه خود را آماده سازیم تا در مواجهه با روی ظاهرآ یا واقعآ منفی  قضیه خود را نبازیم ، صدمه کمتری ببینیم و احتمالآ از مزایایش در حال یا آینده بهره مند شویم .

    باغبانا ز خزان بیخبرت میبینم                          آه از آنروز که بادت گل رعنا ببرد

    رهزن دهر نخفتست مشو ایمن از او                اگر امروز نبردست که فردا ببرد

    راه عشق ارچه کمینگاه کماندارانست        هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

    ادامه نوشته

    آمریکا ، سپر بلای اروپا

    آمریکا ، سپر بلای اروپا

     

    یکشنبه ۷ شهریور  ۱۳۸۹     ۲۹ آگوست  ۲۰۱۰

     ایالات متحد آمریکا به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناخته میشود و در این مسیر
    بهای سنگینی به ویژه به انگلستان  پرداخته که هنوز هم  ادامه دارد  .  با این همه جای
    پرسش است که  این مسیر چند صد ساله اتحاد و استقلال  به سرانجام میرسد  یا ازهم
    گسیختگی مجدد و وابستگی بیشتر در انتظار این سرزمین خواهد بود ؟  

     در مقایسه با ملل دیگر زمان دویست یا چهارصد سال زمان بسیار کوتاهیست برای
    جاافتادن و شکل گیری یک ملت .

     آمریکا یک سرزمین مهاجرنشین است که بخش خاصی از تمام ملتهای دنیا را در خود
    جای داده که هنوز چندان بومی نشده اند . مردمانی که به آمریکا مهاجرت 
    کرده اند اغلب دارای ویژگیهای برجسته ای هستند که شجاعت و خطر پذیری ، 
    خلاقیت ، برخورداری از بالاترین دانش ها و هنرها ، توانائی مالی و کاری برتر  ،
    از جمله آنها هستند .

    مهاجرین و به واقع مهاجمین اولیه ابتدا با صاحبان بومی این سرزمین و با خودشان 
    برای بدست آوردن سهم بیشتر میجنگیدند . سپس در اتحادی مشروط در سیستمی 
    فدرالی که نوعی خودمختاری ایالات را در بر دارد  گرد هم آمدند .

     

     مهاجران  در مجموع اصل و چکیده  اندوخته های مادی و علمی و هنری دنیای
    چند هزارساله خود را به آمریکا بردند و آنرا دو یا ده چندان توسعه بخشیدند .
     بنابراین میتوان گفت دنیا  آمریکا را  ساخت و به عبارتی میتوان  آمریکا را
    آئینه تمام نمای جهان دانست  .

     بخش مهمی از مردم این سرزمین خود را دارای دو وطن میدانند  با این وصف
    که 
    هنوز به سرنوشت خاستگاه اولیه خود دلبستگی بیشتری دارند . هر گروه از 
    مهاجرنشینان تلاش فراوان میکنند تا سمت و سوی سیاست و قانون گذاری را 
    به سود کشور اصلیشان بکشانند . به همین سبب لابی گری  lobbyism  در آمریکا
    چنین پر اهمیت شده . هرکشوری که در آمریکا لابی سازمان یافته تر و نیرومند تری 
    داشته باشد قانون و سیاست و حتی افکار عمومی را به نفع خود تغییر میدهد .  

    آمریکا به تناسب نقشی که ملتهای دیگر در شکل دادن آن ایفاء کرده اند در خدمتشان
    است . نسلها باید بگذرد تا این مهاجرنشینان  گذشته خود را فراموش کنند و دارای
    هویتی یکدست یعنی فقط دارای یک وطن بشوند .  بیش از دو قرن است که در
    این کشور کشمکشی تنگاتنگ در جریان است که آیا آمریکا باید در خدمت خودش
    باشد یا دیگران ؟  آمریکا باید از مرزهای خودش دفاع کند یااز حد و مرز
    جغرافیائی و منفعتی ملل دیگر  ؟  به نظر میرسد آمریکا  بیشتر در خدمت آفرینندگانش
    میباشد که البته در این میان اروپا  نقش اول را ایفاء و خود را دارای حق و حقوق
    ویژه  میداند .  و تا وضع به این منوال است آمریکا کماکان نه منافع ملی مشخص و
    نه سیاست خارجی مستقلی خواهد داشت .

     

    این نوشته ادامه میابد .

     

    رشید دمهری

     

    اروپا و حکایت سنگ بزرگ

    اروپا و حکایت سنگ بزرگ

    یکشنبه  ۵  اردیبهشت  ۱۳۸۹     ۲۳  آوریل ۲۰۱۰

    در آمریکا اصطلاحی وجود دارد به این عبارت  tail wagging the dog  به معنی دمی که سگ را تکان میدهد !  در حالت عادی سگ دمش را تکان میدهد  dog wagging the tail  ، ولی اگر قضیه به عکس شد نمیتوان نتیجه گرفت خود سگ گرفتار مشکلی غیر عادی شده ؟

     کمتر از یکسال پیش ابتدا  بحران  دوبی دنیا  را  تکان داد و گفته شد چیزی نبوده  به خیر گذشت .از چند ماه پیش بحران نه فقط پولی بلکه اجتماعی یونان  ، اروپا را سراسیمه و بقیه جهان را در نگرانی فرو برده .  یونان به لحاظ حجم اقتصاد ، وسعت و جمعیت نقطه کوچکی در اروپا است و به نسبت کل دنیا حکم ذره را دارد .

    ادامه نوشته

    همایش جهانی اقتصاد و پیش بینی آینده

    همایش جهانی اقتصاد و پیش بینی آینده

    یکشنبه ۱۱  بهمن  ۱۳۸۸                         ۳۱ ژانویه ۲۰۱۰ میلادی


    داووس  ، دهکده کوهستانی سوئیس برای چهلمین بار و از ۱۹۷۱  مهماندار بزرگان اقتصاد ، سیاست ، ثروت و نظریه پردازان شد . رسانه پرمخاطب بلومبرگ گزارشی منتشر نموده  از یک نظر سنجی   که

    ادامه نوشته

    دلار ، مشکل آمریکا یا دیگران ؟

    دلار ، مشکل آمریکا یا دیگران ؟

    یکشنبه  ۱۹ مهر ۱۳۸۸    ۱۱ اکتبر  ۲۰۰۹

    اخیرأ شایعه ای که حقیقتی را هم در بر دارد در رسانه های جهان منتشر شد که گویا ، چین ، ژاپن ،  روسیه ، فرانسه و برخی کشورهای عربی نفت خیز مذاکراتی پنهان در جهت دست کشیدن از  ذخائر دلاری  و یا کم کردن آن و جایگزین کردن با پولهای دیگر و یا دارائی هائی مانند طلا و غیره ، صورت داده اند .

    ادامه نوشته

    چند پرسش

    چند پرسش

    یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸      ۲۳ آگوست  ۲۰۰۹

    ۱ -  آیا  دنیا رکود اقتصادی را از سر گذرانده  و این گفته های اخیر رئیس بانک مرکزی آمریکا 

       “We Saved the World from Disaster  ”     و یا   Global Economy Reviving     واقعیت دارد ؟


    ادامه نوشته

    همه باهم ، محصول بهاری صده ۲۱

     

    همه باهم ، محصول بهاری صده ۲۱

     یکشنبه   ۲۳ فروردین  ۱۳۸۸     ۱۲ آوریل  ۲۰۰

    یکشنبه ۶ اردیبهشت   ۱۳۸۸      ۲۶  آوریل  ۲۰۰۹

    یکشنبه  ۲۷  اردیبهشت  ۱۳۸۸   ۱۷ می   ۲۰۰۹

    1. قیمت مسکن نوساز آمریکا از 1963   
    2.  شاخص سهام داوجونز از 1960 
    3.  شاخص سهام نزدک از 1970
    4. شاخص سهام نیکی ژاپن از 1970
    5. مقایسه شاخص سهام آمریکا ، ژاپن ، و هند از 1982-1962  
    6. قیمت جهانی طلا از 1970
    7. قیمت جهانی طلا و شاخص داوجونز  از 1981
    8. قیمت جهانی نقره از 1960
    9. قیمت جهانی نفت از 1971
    10. شاخص ترکیبی از مهمترین مواد اولیه معدنی و کشاورزی
    11. شاخص برابری دلار آمریکا به ارزهای عمده از 1972 

     همواره یکی از اصول یا استراتژی های سرمایه گذاران و مدیران شرکتهای سرمایه گذاری تشکبل پرتفولیو   portfolio   یا همان گذاشتن تخم مرغها در چند سبد بوده است . این روش را برای کم کردن ریسک اتخاذ میکنند .

    اگر به نمودارهای فوق توجه شود و دو دوره حدود ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ و سپس ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ در نظر گرفته شود ، میتوان مشاهده کرد که چنین استراتژی میتوانست مفید باشد .  نفت ، طلا ، نقره و اکثر مواد اولیه معدنی و کشاورزی    CRB  از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ به شدت افزایش یافتند و حال آنکه میانگین شاخص های سهام آمریکا به لحاظ اسمی کمی کاهش و به لحاظ قیمت واقعی به واسطه افزایش قیمت طلا و کاهش ارزش دلار آمریکا کاهش زیادی هم یافتند .  و در همین مدت به عکس سهام های آمریکا و اروپا سهام های اغلب کشور های آسیائی به ویژه ژاپن و هند افزایش قابل توجهی یافتند .

    از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ قیمتها به گونه ای بسیار متفاوت تحول یافتند . در تمام این بیست سال روند اصلی قیمت طلا و نقره و اغلب کمادیتی ها رو به پائین بود و حال آنکه شاخص های سهام آمریکا و اروپا قوی ترین و بهترین دوره تاریخ خود را به نمایش گذاشتند . در این دوره نیز حرکت قیمت سهام در مناطق مختلف جهان  جهت یکسانی  را نپیمودند . از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ سهام های آمریکا واروپا افزایش بیسابقه ای پیداکردند و حال آنکه شاخص سهام نیکی ژاپن با ویرانی خردکننده ای روبرو شد و از اوج  ۳۹۰۰۰   به کف   ۸۰۰۰  سقوط کرد .

    پدیده نوظهور : همه باهم

      یکشنبه ۶ اردیبهشت   ۱۳۸۸      ۲۶  آوریل  ۲۰۰۹ 

    با پدیدار شدن صده ۲۱ میلادی حرکتی شگفت انگیز و  شاید بیسابقه  در رفتار قیمتها مشاهده شد . افزایش قیمتهای همه دارائی های عمده در همه جای دنیا  با پیشقدمی نفت  از حدود ابتدای  ۱۹۹۹  آغاز شد  و سپس  طلا و نقره و سایر مواد اولیه  معدنی  و کشاورزی هم به آن پیوستند و سرانجام با ورود  شاخص های سهام همه   کشورها  و مسکن هم که یار همیشگی بود  گروه تکمیل شد و افزایش قیمتها  ابتدا  دامنه و سپس شتاب گرفته و سرانجام  سقف  های سابق را شکافتند  و همه فریاد  برآوردند که  دورانی نوین  آغاز شده  . 

    این روند جهانی ادامه داشت تا اینکه در ابتدا  بزرگترین دارائی که مسکن باشد در آمریکا و از حدود ابتدای  ۲۰۰۷   شروع کرد به سرازیر شدن .  هرچند که این حرکت بسیار معنا دار و هشداردهنده بود ولی بورس های جهان آنرا جدی نگرفتند .  شاخصهای سهام  ، نفت ، طلا و سایر رفقا به راه خود که افزایش بیشتر و بیشتر باشد ادامه دادند .  با این همه دیری نپائید که آنها هم متوجه وخیم بودن اوضاع شدند و یکی بعد از دیگری همان راه ملک را در پیش گرفتند و در این جهت هم وقتی همه به هم پیوستند حرکت رو به پائین شتاب یافت  و  وحشت همه را فرا گرفت   .   این روند کاهشی که از سال ۲۰۰۷ شروع شد  در بیشتر موارد حدود سه ماه پیش  به کف مرحله ای خود رسید  و تا به امروز بخشی از زیان خود را پس گرفتند .

     ولی این برگشت یا اصلاح قیمت  به تصور من نه یک   new bull market   بلکه مرحله ای است که   bear market rally   یا   a counter-trend bounce    نامیده میشود .  افزایش  کند چند ماه اخیر نوعی آمادگی برای سقوط بیشتر را نشان میدهد تا سرانجام  کف تازه ای پیدا شود و  بتوان گفت مرحله اول تکمیل شده و انتظار بهبود احتمالأ بزرگتر قیمتها را  داشت .

      محرک عمومی  ، واکنش خصوصی

    یکشنبه  ۲۷  اردیبهشت  ۱۳۸۸   ۱۷ می  ۲۰۰۹

    یک مقایسه  :  آلودگی هوای تهران تأثیرعمومی بر سلامت مردم دارد ولی اولأ این آلودگی در همه مناطق یکسان نیست و دومأ اثر پذیری  یا مقاوت افراد بسیار متفاوت است . نتیجه میگیرم که همه ولی به درجات متفاوت دچار مشکل میشوند .

    با دانلود    Java Runtime Environment    از این سایت    دانلود جاوا    میتوان به نموداری ترکیبی  ،  که میتواند تا ده مورد انتخابی از ده سال پیش تا به امروز باشد ،  در این جا   http://stockcharts.com/charts/performance/perf.html?$DJW,$CRB,$DJUSRE,$WTIC  دسترسی یافت .  

     من چهار مورد را که بزرگترین و اساسی ترین  شاخص ها میباشند را انتخاب کردم : 

     شاخص    DJW$  که تشکیل شده از قیمت هزاران شرکت مهم در حدود ۵۰ کشور و از این رو بیانگر وضعیت عمومی   قیمتهای سهام و اقتصاد جهانی میباشد .  

    شاخص  CRB$    ترکیبی از   ۱۹ مورد قیمت جهانی اصلی ترین مواد اولیه معدنی و کشاورزی مانند نفت  ،  طلا  ، حبوبات ، گوشت و غیره است .

    شاخص DJUDRE$   قیمت بیش از ۹۰ درصد بازار ساختمان  شامل مسکونی  ،  اداری  ، و خدماتی آمریکا که خود بزرگترین بازار مسکن جهان میباشد ، را به نمایش میگذارد .

    شاخص   WTIC$  قیمت جهانی نفت که مهمترین نقش را در اقتصاد  دنیا ایفا میکند .

    این نمودار  به روشنی این نوشته و نوشته های پیشین این وبلاگ را ترسیم میکند .

     

    قیمت مسکن (  با رنگ سبز ) از اوائل ۲۰۰۷ شروع به سقوط کرد و بازار سهام  ( به رنگ قرمز )  کماکان به افزایش خود ادامه داد تا اینکه در اواخر ۲۰۰۷  که شروع کرد به برگشت .  با این وجود بازار مواد اولیه یا کمادیتی ها به ویژه نفت  بی اعتنا به آن دو با شتاب هرچه تمامتر افزایش مییافت . و در آن زمان بود که برخی مقامات مانند آقای هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا و آقای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران و شاید  به توصیه مشاورین اقتصادی عالی مقام  اعلام کردند که قیمت نفت باید به بالاتر از ۱۴۷ دلار و مثلأ ۲۰۰ یا ۳۰۰ دلار  برسد . البته بسیاری از کارشناسان نفتی پر آوازه  دنیا هم دربیان چنین پیشبینی هائی سنگ تمام گذاشته  بودند .  توجیه آنان هم تورمی بود  با تعریفی از خود ساخته و یا عرضه و تقاضائی مجهول .   رسانه های عمومی جهانی هم طبق معمول  خبر ها یا شایعات مربوطه  را با حرارت هرچه بیشتر بازتاب میدادند  .  آنچه قیمتها را بالا میبرد  نه پول حقیقی و نه افزایش آنچنانی  تقاضای مصرفی بلکه چیزی بود به نام   credit   ،  یعنی وعده سر خرمن  یا بهتر است بگویم پول شبیه سازی شده . این کردیت یا به ظاهر وام چون وعده حقیقت نما  بود همه  قیمتها را متناسب استعداد خود  بالا برد و هنگامی که توخالی بودنش آشکار همه را  در تناسب  وبه تلافی افزایش قبلی خود فرو ریخت . آنانکه  مثل نفت و نقره و شاخص سهام شانگهای چین  ssec  که تند تر و بیشتر از همه بردند بدتر و بیشتر از همه هم خوردند  و آنهائی مثل طلا و شاخصهای سهام آمریکا که به نسبت ملایم تر روند صعود را طی کرده بودند برگشت متناسبی را هم تا به حال از سر گذرانده اند .

     البته این  credit  یا وام دادن پولی که وجود ندارد یا به اندازه ای که ادعا میشود موجود نیست از اول تا آخر صده بیستم میلادی وجود داشته ولی همگانی و خیلی زیاد نبوده .  مثلأ در ژاپن به نسبت بقیه دنیا در دهه  ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ انبساط اعتبار سرسام آور شد .  در نتیجه  قیمت شاخص سهام  nikkei  ژاپن در سال ۱۹۹۰ به حدود چهل هزار رسید و با انقباض جبری آن شاخص نیکی تا شش هزار سقوط کرد .  ولی از ابتدای قرن جدید  در همه کشورها و  همه مناطق جهان  باد اعتبار و آنهم از نوع به شدت خالی آن به بازارها پمپ شد و در  نتیجه پدیده  صعود و سقوط همه با هم  پدیدار شد  .

      جالب تر این است که در حالی که قیمت مسکن در آمریکا  و شاخصهای سهام عمده و حتی قیمت نفت هم  شروع کرده بود به سقوط ، در ایران هنوز  برای خرید ملک سرو دست میشکستند و قیمت مسکن به ویژه در تهران همچنان رو به صعود بود .  

    اصلأ بازار مسکن ایران نیازی به پیشبینی و بحث احتمالات نداشت ، سقوط قیمت مسکن آمریکا و به ویژه نفت ناقوسها را به صدا در آورده بود .  وقتی شیر آب بسته میشود مدتی طول میکشد تا آب  از خروجی شیلنگ  قطع شود .  این حکایت کنونی رابطه بازار ایران وجهان است .

    به هر صورت  رکود جهانی  موجود به پایان نرسیده و ضرورتأ  جهان باید در انتظار عواقب  سیاسی و نظامی آن  که حتی هنوز  به طور جدی شروع نشده  ،  باشد .  مکانیزم  دم و باز دم در همه جا و همه چیز وجود دارد . اگر به قوانین طبیعی آفریدگار  ، و نه احکام و قوانین من در آوردی انسانها ،   باور داشته و به آن عمل شود سختی هست ولی  یأس و  درماندگی جائی نخواهد داشت  .   با نیایش حافظ  این نوشته پایان میابد  :

    جهان وهرچه درو هست  سهل و مختصرست             زاهل معرفت این مختصر دریغ مدار

    رشید دمهری

    Rashid Demehri

    نمودارهای واقعیت  نه توهم

    نمودارهای واقعیت  نه توهم

    یکشنبه ۱۳  بهمن  ۱۳۸۷    ۱ فوریه   ۲۰۰۹ 

    یکشنبه ۲۶ بهمن  ۱۳۸۷     ۱۴ فوریه   ۲۰۰۹

      

      شرح اینکه چه شد که چنین شد کم یا بیش در نوشته های قبلی این وبلاگ موجود میباشد . در حال حاضر مروری میکنم بر  چگونگی فرو ریختن آنچه تصور میشد سرمایه و یا ثروت است تا به امروز .

    دلارهای اعتباری   credit  یا پولهای وعده ای  electronic money  که با کلیک روی دگمه کامپیوتر ساخته میشوند این قدرت را دارند که چنان قیمت ها را افزایش دهند که گویا آخر ندارد  . در این هنگامه مردم با سراسیمگی هر چیزی را به هرقیمتی میخرند که مبادا از قافله عقب بمانند . هنگامی که این روند تکمیل شد حرکت برگشت از جائی سر باز میکند و بازی برگشت و فرار از پناه گاهی به پناه گاه دیگر  آغاز میشود .

     از سال ۲۰۰۶  ابتدا ملک در آمریکا و به تدریج در سایر کشورها  شروع به برگشت کردند .

     سپس بخشی از آنان که از دام مسکن گریخته بودند به سهام پناه آوردند و شاخصهای  سهام افزایش بیشتری یافتند تا اینکه در اواخر سال ۲۰۰۷ قیمت سهام نیز سرا زیر شد . و از آنجا که موتور وام دهی و وامگیری از کا رنیفتاده بود  ، این پولها به سمت کمادیتی ها که همان مواد اولیه معدنی و غذائی مانند نفت ، طلا ، نقره و برنج و گندم و از این رين قبیل باشد هجوم آوردند .  اینها هم که به حداکثر ظرفیت خود رسیدند فرار را برقرار ترجیح دادند . در این میان نفت که تندتر از همه بالا رفته بود و برخی کشورهای نفت خیز هم  وعده نفت ۲۰۰ یا ۳۰۰ دلاری را به خودشان میدادند  ، فرق واقعیت و پندار  را با بیرحمی  مثال زدنی به همه آموزش داد .

     این بار پولهای  جان به در برده سرگردان  به عنوان آخرین پناهگاه  به اوراق قرضه و به ویژه اوراق قرضه دولت آمریکا روی آوردند  به طوری که نرخ بهره اوراق سه ماهه به صفر رسید . و به واسطه اینکه قیمت به عکس بهره حرکت میکند قیمت اوراق قرضه یا  bond  تا جائی بالا رفت که در تاریخ سابقه نداشته .  نمودار اوراق ۱۰ ساله را معکوس کنید تا متوجه شدت افزایش قیمت آن شوید .  خرید اوراق قرضه یعنی قرض دادن پول به دولت .حالا تصور کنید قرض دادن به دولتی که درآمدش کفاف مخارجش را نمیکند و بدهی های قبلی نجومی هم دارد  چه مخاطراتی میتواند داشته باشد . به هر صورت اوراق قرضه هم وفا نکرد و از حدود یک ماه پیش قیمت آن شروع کرد به پائین آمدن . طی یک سال گذشته که ملک و شاخصهای سهام و نفت و سایر کمادیتی هاسقوط کردند پولها در همه جای دنیا و بخصوص در آمریکا رفتند سراغ اوراق ولی در دو ماه اخیر صاحبان پول عطای این بازار را هم به لقایش بخشیدند  . به این ترتیب سر انجام اوراق هم همان مسیر دیگران را در پیش گرفت .  

    و در حال حاضر کار به جائی کشیده که یک پروفوسور اقتصاد به نام  Nouriel Roubini طی مصاحبه با  شبکه اقتصادی بلومبرگ  در  ۲۷  ژانویه  ۲۰۰۹ میگوید :

    'There is nowhere to hide,' Nouriel Roubini, an economics professor at NYU's Stern School of Business who predicted the financial crisis, said from Zurich in an interview with Bloomberg Television. 'We have for the first time in decades a global synchronized recession. Markets have become perfectly correlated and economies are also becoming perfectly correlated. This is not your kind of traditional minor recession 

       با این وجود در این دو ماه اخیر  هنوز یک جای امیدی باقی ماند و آن طلا بود که قدرت خود را کما بیش حفظ کرد که چند و چون خود را دارد .

    یک امر بسیار جالب که مدتها است توجهم را جلب کرده این است که در اکثریت سنگین خبر ها و گزارشها و تحلیلهای انواع کارشناسان از وجود یا خطر تورم آنهم با آب وتاب بسیار  به چشم میخورد . حتی در یکسال اخیر که همه قیمتها در تقریبأ همه کشورهای دنیا سقوط سنگینی کرده اند بازهم همه جا بیشتر صحبت از تورم است .  برای اینکه مستند حرف زده باشم رفتم سراغ موتور گوگل .  کلمه inflation  در حالت  anytime  را جستحو کردم   38700000  را آورد  و برای  deflation   تعداد  3940000  .     زمان past year  را انتخاب کردم برای  inflation  تعداد  1310000  و برای  deflation  تعداد  409000  منبع را ثبت کرد .

    حالا مجددأ به نمودارهای بالا  نگاه کنید . نمودار اول نرخ بهره اوراق قرضه ده ساله  یا 

    us 10 year Treasury note yield  میباشد . حدود سی سال است که بهره آن مرتب پا ئین امده است .  این به معنای آنست که بزرگترین مخزن دارندگان پولهای دنیادر عمل باور نداشته اند که تورم یک امر واقعی یا ماندگار  و  یا عمومی باشد .

     وقتی قیمت نفت حدود 130 دلار بود همه جا صحبت از این بود که نه هنوز قیمت نفت متناسب با تورم بالا نرفته و آنقدر از اینگونه تحلیل ها همه جا پخش شده بود که  آقایان هوگو چاوز  و احمدی نژاد  روئسای جمهور ونزوئلا و ایران هم باورشان شده بود .

        نمودار چهارم  همان که بالای آن نوشته  deflation rear its head  را مورد توجه قرار دهید . این نمودار  که The Consumer Price Index (CPI)   نامیده میشود میانگین  قیمت کالاهای مصرفی میباشد .  هر چنددر مورد دقت آن مجادله بسیار وجود دار ولی در محموع و عمومأ به عنوان معیار تورم پذیرفته شده .  این نمودار تعییرات نرخ تورم از حدود یک قرن پیش تا کنون را نشان میدهد . حالا نمودار اوراق   و تورم را با به عنوان نمونه نمودار تقریبأ صد ساله نفت

     مقایسه کنید و فکر کنید جنجال رسانه ها  برای چه بوده .  وقتی من به این قضایا توجه میکنم احساس میکنم غریزه یا ناخود آگاه و یا در واقع خرد بازار همان اندرز سعدی را به کار گرفته که در گلستان آمده :

    سکندر که با شرقیان حرب داشت            در خیمه گویند  در غرب  داشت

    چو بهمن به زاولستان خواست شد           چپ آوازه افکند و از راست شد

    اگر جز تو داند که عزم  تو  چیست             بر آن رای و دانش  بباید گریست

    در اغلب وقت ها یک چیز را تبلیغ  و خلاف آنر عمل کردن یک شگرد رفتاری بسیار رایج بوده و هست .  زندگی نوعی میدان جنگ است و در مبارزه با رقیب یا دشمن در عمل از هر وسیله یا حقه ای استفاده میشود و زبان نرم و شیرین پوشش مردم پسند کار است .

    بسا کس به روز آیت صلح خواند               چو شب شد سپه بر سر خفته راند

    بباید     نهان     جنگ    را      ساختن               که     دشمن    نهان    آورد       تاختن

    و این مبارزه به شیوه پنهانی در میان   دوستان  هم رواج دارد .

    بد اندیش را لفظ شیرین مبین                که ممکن بود زهر در انگبین

    منه در میان راز با هرکسی                 که جاسوس هم کاسه دیدم بسی

    و این هم نوعی سازش موقت

    عدو   را   بجای  خسک   زر  بریز                که      احسان      کند   کند    دندان   تیز

    چو    دستی   نشاید  گزیدن    ببوس                 که باغالبان چاره زرق است و لوس

    عدو را به فرصت توان کند پوست               پس او را مدارا چنان کن که دوست

    یکشنبه ۲۶ بهمن  ۱۳۸۷     ۱۴ فوریه   ۲۰۰۹

    موجودات در طبیعت از انواع ابزارهای مبارزه و رقابت برای حفظ بقاء استفاده میکنند . بدست آوردن و اعمال قدرت فیزیکی ، استتار ، فریب ، وانمود سازی ، و انواع توانائیهای دیگر و تکامل و پیچیده تر شدن دائمی آنها ضرورت ادامه حیات است . همه اینها و حتی استادانه تر و نیرومند تر آن در جوامع بشری که بخشی از طبیعت است به نوعی تکرار میشود و در بورسها و بازارها به حد اعلای خود میرسد .  این عملکردها کم یا بیش  وجود دارند  زیرا موثر واقع میشوند و قربانیان خود را دارند . ولی آیا ضرورت دارد و یا اصلأ ممکن است  از همه چم و خم امور  و طرح ها و فعالیتهای پنهانی آگاه شد .  به نظر من و در رابطه با پیشبینی تحولات عمده قیمتها و حتی امور اجتماعی شناخت این سیستم ضرورت دارد ولی پی گیری ریز مطالب نه صروری و نه ممکن است .

    علاوه   بر اینها انواع خبرها و رویدادهای سیاسی و اقتصادی و اتفاق های غیر مترقبه نیز همه روزه روی میدهد و باور عمیقی در بین مردم و اکثر تحلیلگران وجود دارد که همه اینها به نوعی بر روی قیمتها تأثیر میگذارد .  و حتی این باور گسترده وجود که همین خبرها و رویدادها علت نوسان قیمتها هستند . اگر در گوگل عباراتی مانند قیمت نفت یا طلا و غیره جستجو شود میتوان دید تقریبأ در همه گزارشها و تحلیلها هر افزایش و یا کاهشی به خبری یا رویدادی نسبت داده شده .  چرا چنین باور عمومی وجود ارد ؟   :

     به این دلیل که انسان نوعی از انواع موجودات طبیعت میباشد و واکنش اولیه آن از طریق تأثیراتی است که با حواس پنجگانه خود دریافت میکند .   اساس  کارکرد  عمومی  مغز را ایوان پتروویچ پاولف فیزیولوژیست روس و تحت عنوان انعکاسهای غیر مشروط  و انعکاسهای مشروط با آزمایشهای فراوانی به اثبات رسانده و سپس کار کرد عالی عصبی انسان را هم تشریح کرده است .  انسان میبیند و میشنوند که خبری شد وهمزمان قیمتی بالا یا پائین رفت  یا دو رویدادی اجتماعی  تقریبأ همزمان  اتفاق افتاد  اولی میشود  علت دومی هم معلول  یعنی ایجاد واکنش مشروط .  

    از طول و تفصیل این مطلب میگذرم و به این میپردازم که آیا  واکنشهای غیر مشروط و مشروط برای پیش بینی نوسان قیمت  و یا قضاوت در مورد چون و چرائی رویدادهای اجتمائی در کوتاه مدت  یا دراز مدت میتواند اعتباری داشته باشد ؟ هر که علاقه دارد برود تحقیق کند و ببیند چند بار و یا چند هزار بار خبری یا رویدادی اعلام شده که عمومأ مثبت تلقی شده ولی هر بار بازار و قیمتها  واکنشهای به کل متفاوت داشته یا اصلأ واکنشی نشان نداده است . ببینید اصلأ قاعده یا فرمول و یا الگوئی را میتوان از آنها در آورد ؟ بیش از یکسال است که شاخص های عمده سهام جهان و در رأس آنها داوجونز روند کاهشی دارند و از شمارش من خارج شده که سران دنیا چند بار خبرهای خوش چه در رابطه با نرخ بهره یا انواع بسته های نجات ۷۰۰ و ۸۰۰ میلیاردی و تزریقات جور واجور یا   تصمیمات قاطع  برای جلوگیری از رکود اقتصادی اعلام کردند . بازار یک در میان  ظاهرأ به این خبرها واکنش مثبت و منفی کم یا زیاد نشان داد و یا بی تفاوت بود و بازار ها کار اصلی خود را  تا به امروز ادامه  دادند .

    حتی خبرها و گزارشهائی که از نظر بسیاری از تحلیل گران جنبه فاندامنتال یا محتوائی و علمی  دارند هم از نظر من فاقد ارزش برای ارزیابی و یا پیشبینی قیمتها هستند .  به عنوان نمونه یکی از جدی ترین مطالب فاندامنتال عرضه و تقاضا میباشد .  قیمت نفت ۱۰ سال پیش هر بشکه ۱۰ دلار بود و به مدت تقریبأ ۸ سال تا ۱۴۷ دلار افزایش یافت .  به ویژه در اوج فیمت همه جا صحبت از این بود که :  تقاضا بیشتر از عرضه شده ، رشد اقتصادی چین و هند و بقیه اقتصادهای رو به رشد  منابع نفت را جارو میکند ، جامعه بشری از لحاظ تأمین سوخت به آخر زمان رسیده و الا آخر .  واقعأ تولید نفت از ده سال پیش ثابت بوده و تقاضا ۱۴ برابر افزایش یافته بود که بتوان افزایش  بشکه ای  ۱۰ تا ۱۴۷ دلار را توجیه کرد ؟ مگر در این یک سال اخیر که نفت ۷۵ در صد از کل قیمت خود و صد در صد آنچه را در مدت ۵ سال به دست آورده بود را از دست داد عرضه و تقاضا این چنین تغییر کرده ؟

    یک نمونه دیگر فاندامنتالی :  قیمت طلا از اواخر ۱۹۹۹ به مدت ۸ سال افزایش یافت اگر به همان گوگل و همان گزارشهای علت و معلولی مراجعه شود میتوان دید که چند علت که گویا اصل و آیه بودند به عنوان توجیه و یا استدلال برای افزایش قیمت طلا مرتب تکرار میشد . طلا بالا رفت چون نفت بالا رفت . طلا بالا رفت چون دلار پائین آمد یا یورو بالا رفت . طلا بالا رفت چون شاخصهای سهام بالا رفتند . طلا بالا رفت چون هند و چین رشد اقتصادی ۱۰ درصدی دارند .  پس در سه چهار ماه اخیر که همه آن نقاط قوت طلا خراب و خرابتر شدند چه شد که طلا  تا به اینجا آباد و آبادتر شده  و  قیمت طلا درست عکس آن آیه ها حرکت کرد ؟   تازه دو تا فاندامنتال تازه و هم زمان و ظاهرآ یا واقعأ ناسازگار هم در بازار طلا به چشم میخورد .  از طرفی گزارشهای فراوانی وجود دارد که تقاصا برای طلا زیاد شده  و این هم نمونه ها  :

    "Bullion Sales Hit Record In Stampede To Safety. Inflows into the world's largest gold-backed exchange traded fund surged to all-time high in January… amid renewed fears about the health of the global financial system." Financial Times

    "…Known for its durability during a slowing economy, gold prices and sales have been steadily rising." AP

    "Gold Rush: Investors are buying gold… rather than looking for a quick

    gain. This is a new round of safe haven buying." Bloomberg

    تا مدتی پیش میگفتند چون اقتصاد دارد رشد میکند وضع مردم بهتر میشود و بیشتر طلا میخرند و قیمت بالا میرود و حالا میگویند چون اقتصاد خراب شده مردم بیشتر طلا میخرند و قیمت بالا میرود !  از جانب دیگر  واردات هند که بزرگترین مصرف کننده طلای جهان میباشد در سال گذشته میلادی نود درصد کاهش داشته وهندی ها و بسیاری ازمصرف کنندگان طلای موجود خود را هم  دارند میفروشند .  چه جوری میشود این فاندامنتال ها را باهم آشتی داد ؟ 

    رشید دمهری

    چه خواهد شد  ؟

     

    چه خواهد شد  ؟

    یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ۳۰ نوامبر ۲۰۰۸

    در یکی دو ماه اخیر بیشتر مردم  ، تحلیل گران  و مقامات مسئول کشورها دچار سردرگمی یا اختلاف نظر کم سابقه ای شده اند . اقتصاد جهانی به کدام سمت خواهد رفت ؟ تورم inflation  در پیش خواهد بود یا کاهش یکساله اخیر deflation ادامه خواهد یافت ؟ بحران کنونی اقتصادی و بانکی منجر به درگیریهای گسترده سیاسی و نظامی و یا گسترش تروریسم خواهد انجامید  ؟   آیا خرابی اقتصادی به انواعی از ناآرامی یا شورشهای اجتمائی چه در کشورهای بزرگ مثل آمریکا و اروپا و چین و یا سایر کشورها مثل ایران و غیره منجر نخواهد شد ؟  روند کنونی جهانی شدن به مسیر پیشرونده خود ادامه خواهد داد یا دچار عقب گرد خواهد شد و کشورها سیاست حمایت گرائی از خود یا protectionism را در پیش خواهند گرفت ؟ شاخصهای سهام شاهد دور تازه ای از بهبود دراز مدت خواهند بود یا از اینکه هستند خرابتر خواهند شد ؟  

                    photo_servlet?contentId=7436203&version=1&locale=EN-US&subtype=MIMG&siteId=1004&isP16=true                                                                                                                

    در حقیقت از سال ۲۰۰۱ و به دنبال سقوط شاخصهای عمده سهام در جهان و بویژه کاهش ۸۰ درصدی شاخص سهام نزدک دولت آمریکا و سایر رفقا شروع کردند به پائین آوردن شدید نرخ بهره و فراهم کردن انواع وامها و تسهیلات که مانع رکود اقتصادی و سقوط بیشتر قیمتها شوند .   آن اقدامات چند سالی موثر جلوه کرد غافل از اینکه در عمل به بزرگتر شدن بهمن هائی کمک میکرد که هم اکنون یک یا چندتای آن از سنگینی خودشان و بدون تحریک عوامل خارجی  ، نظیر جنگ یا حادثه مهم تروریستی ،  سقوط کرده اند  .   در آن سالها  به غیر از دلار آمریکا قیمت همه چیز بالا رفت و در این میان مسکن ، نفت ، فلزات قیمتی و صنعتی و مواد غذائی گوی سبقت را از سایرین ربودند .  ظاهرآ همه کارها روبراه شده بود تا اینکه از حدود یک سال پیش ورق به تدریج برگشت و به سقوط دو سه ماه اخیر  ، به ویژه در مورد بانکها و بازارهای مالی بزرگ جهان که در بسیاری ابعاد در ۸۰ سال اخیر بیسابقه بوده ، منجر شد .

    این بار همه کشورهای مهم جهان با همه زرادخانه خود متحدآ و با عزم جزم به مقابله شتافتند .  چندین و چند گردهمآئی در اینجا و آنجا برپاساختند و سخنان یکسان و دلگرم کننده  بر زبان راندند .  شاید برای اقتصاد جهانی بیمار یا بیش از ظرفیت باد شده  روش گفتار درمانی را شفا  یا مسکنی میدانند که  مانع سنکوب کردن آن میشود  .  به هر صورت  مآموران  امداد همان ابزار و روشهای سابق خود را با قدرتی دو یا ده چندان به کار گرفته اند . همه نرخ بهره را یک بار یا چند بار پائین آورده اند و میاورند . تزریق پول و وام ظاهرآ پایانی ندارد هرچند که ماهیت و مبنای این پولها پنهان نگه داشته میشود  .  انواع تزریقات اخیر آمریکا تاکنون به یکهزار و سیصد میلیارد دلار رسیده .  کشور چین هم نرخ بهره راپائین آود و هم حدود ششصد میلیارد دلار به بازار پمپ کرد .  ژاپن و اروپا و انگلستان و روسیه و سایر شرکای عمده هم از این کارها فراوان کرده اند و بنا دارند باز هم ادامه دهند و ظاهرآ اعتنتائی هم به پیامد های احتمالی آن ندارند .

    در این وضعیت که رهبران مصمم هستند جلو حرکت طبیعی بازارها (  که البته خودشان هم  جزئی از بازار هستند  ) را بگیرند ، معامله گران بازارها دچار ابهام ، دودستکی و چند دستگی شده که  :  بعد از این چه خواهد شد ؟  آیا این پولهای نجومی که تزریق شده و از قرار معلوم بیشتر هم خواهد شد چه بر سر قیمت ها خواهد آورد ؟ دلار آمریکا دوباره ضعیف خواهد شد و اینبار شدیدتر از سابق ؟  قیمت نفت و طلا و بقیه مواد اولیه مجددآ سر بالائی خواهند رفت و از اوج یکسال پیش هم خواهند گذشت ؟ ظاهر مسئولین  بنای این را دارند که جلو رکود یا recession را بگیرند و یا مانع از فروغلتیدن به کسادی شدید depression شوند و دوباره اعتماد را به بازار برگردانند . این هدف را بارها به زبان آورده اند . عملی شدن این خواسته بدون تورم مجدد و پرشتاب شدنی است ؟  و این سخنان   عزم آقای بن برنانکی رئیس بانک مرکزی آمریکا را میرساند : 

    we will not stand down until we have achieved our goals of repairing and reforming our financial system, and thereby restoring prosperity to our economy

    ولی آنها موفق خواهند شد ؟ تا چه زمانی و به چه قیمتی ؟ یا اینکه اصلأ   موفقیتی    در  کار نخواهد بود ؟و یا اینکه بازار مسیر خود را خواهد پیمود  صرف   نظر از اینکه اراده و خواست مرد م و یا بزرگان چه باشد ؟

    رشید دمهری

    انتخابات آمریکا  ،  گزینش رئیس جمهور دنیا

    انتخابات آمریکا  ،  گزینش رئیس جمهور دنیا

     

     دوشنبه ۱۳ آبان  ۱۳۸۷               ۳  نوامبر   ۲۰۰۸

    کشور ایالات متحد آمریکا  را میتوان یک دنیای کوچک شده ای تصور کرد که همه کشورهای دیگر در آنجا نمایندگان یا کلنی های  خود را دارند  ،  منتها اروپائی ها و به ویژه انگلستان سهم بیشتری نسبت به جمعیت کشور مبدآ دارند .  از این رو مردم  قریب به اتفاق  کشورها آمریکا را وطن دوم خود میدانند . در واقع این کشور هنوز وضعیت یک کشور سنتی یا نرمال  به مفهوم متعارف را ندارد . در این رابطه و در بین انواع گرایشها وتضادها  از ابتدای پیدایش این کشور یک تضاد پررنگ تر بوده و هست و در آینده جدی تر هم خواهد شد :

      کشمکش  بر سر این است که :  آمریکا  باید  بیشتر در خدمت خودش باشد یا بیشتردر خدمت خارج .

    جنگ استقلال که طی آن ارتش استعماری بریتانیای کبیر را شکست دادند تاکنون مهمترین رویداد در این روند طولانی میباشد .  با وجود اینکه هرساله  جشن استقلال  در آمریکا با شکوه تمام برگذار میشود به باور من پروسه استقلال این کشور هنوز تکمیل نشده  . البته سایر کشورها هم همینطور و همگی زیر سایه حکومتی بی نام و نشان قرار دارند که  به زعم من ترکیبی از بانکداران بزرگ و اشراف عالی مقام دنیا میباشند . این استادان اعظم هنوز کنترل مستقیم یا غیر مستقیمی بر  دولتها و مجالس و سازمان ملل و ارتشها و دستگاههای اطلاعاتی و حتی سازمانهای مخالف خود مانند گروههای بزرگ تروریستی و غیره را دارند . همین حکومت جهانی ابزارهای مالی و تحقیقاتی و علمی بسیار گسترده ای را به علاوه صدها هزار روشنفکر و دانشمند  در خدمت خود دارد .  تلاش اول او این است که کارها را تا جای ممکن به خوبی و خوشی پیش ببرد . ولی اگر کارها با مشکل جدی روبرو شد  و یا منافع خاصی اقتضاء کرد از به کار بردن اوج شقاوت و بی رحمی هم ابائی ندارد .  جنگهای بزرگ ۵۰ سال اخیر ،  سر نوشت کندی ها ، گاندی ها  ، ذولقار علی بوتو، شاه ایران  و بسیاری دیگر را تحقیق کنید  شاید نقش استاد آشکار شود . البته  آنان در نیمه اول قرن بیستم دو درگیری خانوادگی هم پیداکردند  که به صورت  دو جنگ جهانی اول و دوم  نمود بیرونی پیدا کرد و سپس باهم مجددا به سازش رسیدند و آن توافق و رهبری آنان  تا به امروز با خطر جدی روبرو نشده . با این نگاه کلی به انتخابات  آمریکا میپردازم .

      مفاهیمی  مانند  دموکراسی  ،  جوامع آزاد ،  سرمایه داری   یا  اقتصاد آزاد   ، سر مایه داری دولتی ،  بخصوص در این اواخر مورد توجه زیادی قرار گرفته .  بدون اینکه وارد این مباحث شوم و اگر بخواهم  با ملاک قرار دادن آنچه امروزه ، که  خوب یا بد   در عمل  وجود دارد ،  مقایسه نسبی انجام دهم تصور میکنم  هنوز این دموکراسی  محدود در وجوه عمده اش   در کشور آمریکا از سایر کشورهای بزرگ  دیگر بیشتر است .  با این مقایسه نسبی  بقیه موضوع را دنبال میکنم .

    در باره این مبارزه  انتخاباتی نظریات متنوعی ابراز میشود  :  گروهی میگویند  جنگ زرگری است گروهی دیگر آنرا نمایش یا تبلیغ دموکراسی آمریکائی میدانند و دیگران آنرا به چیزهای دیگری تعبیر میکنند . به نظر من این مهمترین مبارزه واقعی موجود در جهان است و نه فقط مردم آمریکا بلکه همه قدرتها و همه مردم جهان درگیر و یا حساس به آن هستند  .   در هر حرکت یا جنبشی از هر نوعی که باشد گروههای متفاوت اجتماعی شرکت میکنند که به لحاظ عددی بسیار متفاوت هستند ولی همواره یک هسته رهبری کننده دارد . در صورت پیروزی همان بخش رهبری کننده و نزدیکانش   معمولأ    بیشترین استفاده را میبرند و زندگی بقیه گاه در مجموع بهتر میشود و گاه بسیار بدتر از سابق .  دو حزب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا هم شامل همین الگو هستند با این ویژگی که هردو آنها را گروههای دیگری کنترل و هدایت  میکنند که در میان آنان بانکداران بزرگ جهان دست بالا را دارند .

    با این تعبیر و با آن مقدمه موضوع مهمتر این مبارزه انتخاباتی  همان  ایفای نقش بین المللی یا ملی بیشتر و یا کمتر است .  حزب دموکرات برنقش بین المللی بیشتر و حزب جمهوری خواه بر نقش ملی بیشر اسرار می ورزد  .   به زبان دیگر یکی بر اراده جامعه جهانی و دیگری بر اراده آمریکا تأکید دارد .   برتری حامیان نقش بین المللی به معنی نفوذ بیشتر خارجیان در آمریکا هم هست و به عکس .  حمایت آشکار  یا پنهان مردم و دولتهای خارجی ار آقای باراک اوباما نشانه واضح این جنبه انتخابات  آمریکا میباشد .  یعنی در این مبارزه انتخاباتی همان مبارزه دیرینه برسر استقلال  آمریکا  هم ادامه و هم رنگ بیشتری دارد .

     دعوای رهبری

    همانطور که گفته شد مرکزی بالاتر فعالیتهای هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه  را تحت نظارت دارد و برایش فرق چندانی نمیکند که این برنده شود یا آن .  آن مرکز را میتوان شبیه یک  کمیسیون عمدتآ خارجی و یا بین المللی  و یا به بیانی دیگر چند ملیتی تصور کرد   است که  آمریکا فقط یکی ازجناح هایش هست .  وقتی  رویدادهای اقتصادی سیاسی و نظامی چندسال اخیر را در ذهن خود مرور میکنم  و رابطه و پس و پیش آنها را در نظر میگیرم اینطور نتیجه میگیرم که نه مرکز رهبری تغییر کرده و نه هدفش بلکه فقط تاکتیک یا روش رسیدن به مقصود را اصلاح و به روز     update   کرده . از قرار معلوم چوب لای چرخ تیم جرج بوش دوم گذاشتند و یا او را به بیراهه سوق دادند زیرا به هرحال بوش به قدرتهای خارجی که نام   جامعه جهانی   را بر خود نهاده اند روی خوشی نشان نمیداد  . البته آن جامعه جهانی چیزی اساسأ سوای آمریکا نمیخواهند فقط خوششان نمیآید آمریکا هم عمل کننده و هم تصمیم گیرنده اصلی باسد . قدرتهای بین المللی  میخواهند آمریکا مانند پهلوانی  یا به اصطلاح عامیانه  گنده لاتی باشد که از شاه فرمان میگیرد  و خیال میکنم  این شاه  همان دربار بریتانیای کبیر است که هرچند دیگر کبیر نیست ولی کبر خود را حفظ کرده و هنوز در مستعمرات سابق خود که آمریکا هم یکی از آنان است  حداقل نفوذ فراوان دارد .  در جائی خواندم که ۱۷   نفر از  ۴۳  رئیس جمهور  سابق آمریکا عضو فراماسون بوده اند . هر کس فرصت دارد برود تحقیق کند و صحت یا سقم این مطلب را در بخش نظردهی بنویسد .

    حزب جمهوری خواه

    راجع با این حزب گفتگو بسیار شده و از آن میگذرم .  در مجموع  حزب جمهوری خواه وضعیت با ثبات تر دارد و آقای  جان مک کین ظاهرأ گرایش به جناح میانه رو حزب دارد .

     حزب دموکرات

    حزب دموکرات در حال حاضر  از پایگاه اجتماعی گسترده تری برخوردار است ولی  اختلافات درونیش بیشتر است .  شعار اصلی حزب دموکرات که همه جا را مزین کرده  change   است  .  همین    change   را  من بررسی میکنم و بقیه اش که انواع وعده های دلنشین به ویژه برای طبقات محروم و جوانان و دانشجویان که بیشترین مشتاقان آقای باراک اوباما میباشند با خودتان .   از صحبتهائی که در باره change  و همزمان انتقادهای تند و تیز که به کارهای دولت بوش میشد منطقأ میشد نتیجه گرفت حزب دموکرات کارهائی  که بوش کرده نمیکند و کارهای ابتکاری و از نوع دیگر خواهد کرد . طی بحران مالی اخیر آمریکا  ، که در ایجاد زمینه های آن هردو حزب نقش داشتند و مصوبه های مجالس آمریکا گواه آن است  ، وزیر خزانه داری دولت بوش  طرح   ۷۰۰    میلیار دلاری  معروف به    resque plan    را مطرح و  آقای جرج بوش تآکید و حتی تهدید فراوان میکرد که باید تصویب شود .  در ابتدا اکثریت اعضای حزب جمحوریخواه مخالف این طرح بودند . ولی حزب دموکرات و بویژه آقای باراک اوباما تاکید فراوان و پر حرارتی برای تصویب آن داشتند . وقتی هم که سرانجام این طرح به تصویب رسید رآی مثبت دموکراتها بسیار بیشتر از جمهوری خواهان بود .  اگر این بحران مالی خرابکاری یا نتیجه سیاست های غلط دولت بوش بوده پس چرا دموکراتها در اجرای طرح بوش   حرارت و نگرانی بیشتری داشتند ؟    این   resque plan  در عمل چیزی نیست جز جبران زیان وام دهندگان  و

    بانکهای بزرگ آمریکائی و خارجی مانند ژاپن ، چین ، روسیه ،هند و امثال اینها از جیب مردم

    آمریکا و از طریق افزایش مالیات . تاوان زیانی را که مقصرش خود بانکها و مشتریانش بودند

    باید مردم آمریکا بپردازند . این اصل ماجرا است و بقیه حکایت های شیرین . پس آن

    شعار  change  و دفاع از مردم چه شد ؟ میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست .

     

    طرح نو

    با  وجود  همه اینها حزب دموکرات  ، با استفاده از راهنمائی و حمایت قدرتهای بزرگتر از خود  ،  طرح بسیار حساب شده ای برای فعالیتهای خود تنظیم کرده و در اجرای آن هم تا به حال موفق بوده .  به تصور من حزب دموکرات   گام به گام  دارد خود را منزه  از تمام آن چیزهائی که اقدامات دولت بوش را کند یا بی اثر یا نیمه کاره میکرد ، میسازد .  و به بیان دیگر دارد کاری میکند که وقتی روی کار آمد و خواست عمل بکند دیگر آن وصله هائی را که به بوش و حزبش چسبانده بودند نتوانند به دموکراتها بچسبانند .   سیاست های مبارزات انتخاباتی  حزب دموکرات  ،  مقدمه و یا پیش زمینه مناسبی را فراهم میکند که این حزب  بعدأ همان هدف های دولت  بوش    یعنی سیاستهای  دولت جهانی  را  این بار با قاطعیت به اجرا بگذارند و دهان همه از قبل بسته شده باشد .

    نتیجه انتخابات ؟

    در مواقعی که اوضاع اقتصادی خراب باشد و شاخصهای عمده سهام  سقوط کرده باشد مردم  چه به حق چه به ناحق گناه را به گردن دولت یا حزب حاکم میاندازند و از آن روگردان میشوند . در این هنگام هرمخالف  ظاهری یا واقعی هرچه بگوید که مردم را تسکین دهد و یا حرف دل آنها را با کلام آتشین و یا وعده های دلنشین به زبان آورد مردم برایش سرو دست میشکنند . قریب به اتفاق مواقع چنین بوده و درنتیجه  به نظر من آقای باراک اوباما  برنده این میدان خواهد بود مگر چیزی فوق العاده  و استثنائی  روی دهد که در لحظه  آخر ضعف های حزب دموکرات را  بزرگنمائی کند و مستقل ها و مرددها  را در لحظه آخر  به سوی جمهوری خواهان براند  .     یکی از ضعفهای حزب دموکرات عدم انتخاب  خانم هیلاری کلینتون با پشتوانه ۱۸  ملیون رای  به عنوان معاون رئیس جمهور  و در عوض برگزیدن  آقای جوزف بایدن  که خود در مبارزه مقدماتی از خانم کلینتون شکست خورده بود و فقط نود هزار رآی اورد  ،  میباشد . لابد  حزب دموکرات در انتخاب معاون رئیس جمهور  مصالح مهم تری را در نظر گرفته .  مسئله دیگر کدورت های نژادی است که هنوز ته دل بسیاری از آمریکائیان وجود دارد که ممکن است به بهانه ای  تأثیر کند .

    بعد از انتخابات ؟

     به باور من اقتصاد آمریکا  و بقیه دنیا هنوز مرحله رکود خود را به پایان نرسانده .  شاخص های سهام بعد از انتخابات ممکن است یکی دو ماهی بهبود نسبی یابند  ول هنوز جای زیادی برای پائین آمدن دارند . هنوز خیلی مانده که  بازار مسکن و  اعتبار  credit   وضعیت مرتبی پیداکنند .  کسر بودجه هم که اساس همه  مشکلات نامبرده است  جنون آسا سر به فلک گذاشته .  اینها در آینده  مردم آمریکا را دچار گرفتاری بیشتری خواهد کرد . متأسفانه جوانان و دانشجویان  به وجد آمده با وعده و وعید  سرخورده خواهند شد . در نتیجه مردم ناراضی  خشم وناخشنودی خود را با شدتی بیشت متوجه دولت  آینده خواهند کرد . به همین سبب  رئیس جمهور آینده  از هر حزبی باشد و  صرف نظر از اینکه شایسته  یا ناشایست باشد  قاعدتأ  یکی از نامحبوب ترین روسای جمهور تاریخ آمریکا خواهد شد .  مطابق شرایط موجود و آینده  بروز ناآرامی ها  در آمریکا دور از انتظار نخواهد بود . بنابراین خوشا به سعادت آنکه بازنده شود .

    ولی همه اینها به این معنی نیست که آمریکا  به عنوان یک کشور و نه دولت های رفتنی

    آنقدر درمانده  شده که  هر کس هر چه خواست سرش بیاورد .  بویژه  با پیروزی باراک اوباما که

     وجهه صدمه دیده آمریکا موقتأ هم شده ترمیم مییابد ، هنوز آن قدرت را دارد که اگر قرار باشد

    غرق هم بشود چند تا را قبل از خود عرق کند .  باید دانست  یکی از پیامدهای سقوط اقتصاد و

    شاخصهای عمده سهام  در جهان و در رآس آنها داوجونز    dow 30   بروز بحرانهای شدید

    سیاسی و جنگ در اینجا و آنجای دنیاست . اخیرأ  در ایران گروهی دچار این پندار شده اند که

    انتخاب باراک اوباما به نفع ایران است و نامش را    او   با    ما    تلفظ میکنند . او نه تنها با ما

    نیست بلکه در بست با آمریکائیها هم نیست . او وظیفه دارد در خدمت آنهائی باشد که برایش

    چکهای چند صد ملیون دلاری کشیدند  ، رسانه ها را در حمایت از او بسیج کردند ،  درامد

    کمپینش را به  بیش از دو برابر جمهوری خواهان  رساندند و تیم ۳۰۰ نفری مشاورین عالی را

    برایش تدارک دیدند . صدها ملیون دلاری که خرج شده در راه رضای  خدا و پاداش اُخروی که

     نبوده .

    روز و روزگار به همه ایرانیان و جهانیان خوش باد .

    رشید دمهری

     

    بحران جهانی   ، اقدامات بی سابقه  ،  پیامدهای فاجعه بار

    بحران جهانی   ، اقدامات بی سابقه  ،  پیامدهای فاجعه بار

    یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷             ۲۸ سپتامبر  ۲۰۰۸

    یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷              ۵ اکتبر  ۲۰۰۸

    نگاهی اجمالی  :

    در چند ماه اخیر و به ویژه طی دو سه هفته گذشته در سطح جهان و به ویژه در آمریکا و در رابطه با قیمت همه دارائی های بزرگ مانند شاخصهای عمده  سهام  جهان و به ویژه سهام  بانکهای بزرگ ،  فلزات قیمتی و صنعتی ، نفت ، محصولات کشاورزی عمده  ، قیمت مسکن در آمریکا و انگلیس و غیره  سقوط ممتد و گاه  بسیار بزرگ صورت گرفته .  برخلاف سابق که برخی افزایش و بعضی دگر کاهش پیدا میکردند   ویژگی  چند ماه  گذشته این است که  قیمتها همه با هم  نه فقط در آمریکا بلکه در تمام دنیا کاهش یافته  .  و در این مدت فقط دلار آمریکا به دلیل نبود   پول نقد   افزایش قابل توجهی یافته است .  منشاء این کاهشهای عمومی   ور شکستگی تعدادی از بزرگترین بانکهای آمریکا  و اوضاع نابسامان بسیاری دیگر و حتی بانکهای اروپائی ، به عبارتی دیگر بحران وام و اعتبار  ،   میباشد .

     ورشکستگی و سقوط های هولناک قیمت سهام  بانکهای بزرگ هم نتیجه وامهای کلانی است که داده شده و حجم بزرگی از آنها سوخت شده  .  به دنبال این وضعیت  وا کنشها ی  بیسابقه ای به خصوص از طرف بانک مرکزی و دولت آمریکا  صورت گرفته که برای آینده جهان سرنوشت ساز خواهد بود .   نتیجه این که درحال حاضر بانکها نه مایلند و نه میتوانند وام بدهند و مهمترین نشانه نگرانی آنها در اعطای وام  این است که در حالی که نرخ بهره دلار آمریکا ۲درصد میباشد نرخ بهره وامی که خود بانکها به یکدیگر میدهند   The London interbank offered rate    یا  LIBOR   به  حدود ۴ در صد یا دو برابر رسیده  .  وام  گیرندگان هم از پرداخت اصل و فرع  وامهای قبلی عاجز شده اند تا چه رسد به قبول وام های جدید .  با این وجود بانکهای مرکزی اصرار دارند همان اقدامات قبلی خود یعنی تزریق هر چه بیشتر وام   ، که بحران کنونی یکی از نتایج آن است  ، را  به هر قیمتی ادامه دهند .

    بعد از    baiout     چندین بانک و سازمان مالی توسط بانک مرکزی  و دولت آمریکا  در چند ماه اخیر که با   bear  stearns   شروع شد و سپس باFannie Mae  ،  Freddie Mac    Merrill  Lynch   ،   Lehman Brothers   ،    Wachovia  ،  AIG   ادامه یافت ، اخیرآ در حال قبولاندن طرح نجومی  ۷۰۰  میلیارد دلاری موسوم  به   resque plan  یا   paulson plan    و یا   bailout package   که نام قانونی آنرا گذاشته اند          Emergency Economic  Estabilization  Act of 2008     به مجلس سنا و نمایندگان هستند . هدف این طرح ظاهرآ کمک به بانکها ، مردم آمریکا  و جلوگیری از رکود اقتصادی میباشد  .   البته  اوضاع  بانکهای بزرگ  و اقتصاد کشورهای اروپائی به ویژه انگلستان و کشورهای دیگر مانند چین ، ژاپن  و  روسیه هم چندان بهتر نیست .

    یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷              ۵ اکتبر  ۲۰۰۸

    سر انجام  طرح ۷۰۰  میلیارد دلاری با ابراز امیدواری هائی مورد تصویب هردو مجلس آمریکا قرار گرفت . در این  گونه تلاشها آمریکا تنها نیست  ، اروپائیها و دیگران هم که خطر را احساس کرده اند دست به کار شده اند .

    حدود یکسال پیش و در حالی که قیمتها از سهام گرفته تا نفت و طلا و هرچیز دیگر در بالا رفتن با هم رقابت داشتند  ،  تقریبآ همه مقامات عالیرتبه و آگاهان امور اقتصادی و بانکی جهان اوضاع را خوب و امیدوارکننده میدانستند و به مردم امیدواری میداند .  همان آقایان خبره یا   smart guy   در هفته های اخیر با دستپاچگی  قانون گذاران را میترساندند که اگر کاری نکنید وضع خیلی بد تر  از این  میشود .  در این میان یکی از آن وکلای مجالس هم نپرسید  پس تحلیلها و نظرات  قبلی شما روی چه حسابی بود .

      به هر صورت در این وبلاگ حدود یک سال  قبل از آنکه این بحران روی دهد و قیمتها سقوط کنند در نوشته های گوناگون توضیحات کافی  در مورد آنچه پیش رو خواهد بود داده شد .

     تا به حال و طی بحران چند ماه اخیر تقریبآ   یک   مرحله تصفیه حساب صورت گرفته  .

     برای مدتی  امکان بهبود یا ترمیم  نسبی اوضاع وجود دارد .  ولی مسائل حل نشده همچنان به قوت خود باقی است .

     این بهبود احتمالی  یا سر پا نگه داشتن   نه طبیعی است  و نه قابل دوام زیرا به کمک  تزریق داروهای بسیار قوی که  هفته پیش و هفته های پیش تر داده شد و در آینده  نه چندان طولانی هم تکرار خواهد شد  ، حاصل خواهد شد .

    سر انجام کار به جائی کشیده خواهد شد که تزریق بیشتر و دوز بالاتر این خطر را دارد که در عوض  ویروس  بیمار را بکشد .  ودر آنجاست که بحران نهائی آغاز خواهد شد  ،هر مقاومتی  در هم  شکسته میشود   و  پس از طی مرحله طبیعی خود و پاکسازی کامل  ، پیشرفت و بالندگی  سالم و پردوام از سر گرفته خواهد شد .

     رشید دمهری

     

    پیـشــــــتازی زنان


    پیـشــــــتازی زنان


    یکشنبه  ۱۶ تیر   ۱۳۸۷               ۶  ژولای   ۲۰۰۸

    طرح موضوع :

    میتوان مشاهده کرد که در همه جا و همه کارها نقش زنان به گونه ای روزافزون برجسته تر میشود . زنان حضور خود را در سیاست ،  اقتصاد ، امور نظامی ، ورزش ها ، قضاوت و در هر عرصه ای که بطور سنتی میدان فعالیت مردان بوده است ،  تثبیت میکنند . تمایل عمومی مردم دارد به این سمت میرود که مسئولیت را بیشتر به عهده زنان محول کنند .  تازه ترین نمونه آن رقابت فشرده بین دوکا ندیدای انتخابات مقدماتی حزب دموکرات امریکا خانم هیلاری کلینتون و آقای باراک اوباما بود . مردم به خانم کلینتون یک ملیون رأی بیشتر دادند ، خانم کلینتون ۱۸ ملیون و آقای اوباما  ۱۷ ملیون رأی آوردند .  به خاطر اینکه نمایندگان عالی حزب دموکرات  super delegates  یعنی سران بانفوذ حزب   اوباما را حمایت کردند ،  به او رأی بیشتری داده و نظر عمومی مردم نادیده گرفته شد .

    در حال حاضر نزدیک به نیمی از تصمیم گیرندگان عمده جهان زن هستند . رئیس مجلس نمایندگان آمریکا  برای اولین بار یک زن است وزیر خارجه موثر ترین کشورهای دنیا  آمریکا و اسرائیل زن هستند  ،  صدر اعظم قدرتمندترین کشور اروپائی  یعنی آلمان و بسیاری دیگر هم همینطور . این وضعیت در چند هزار سال اخیر بیسابقه بوده . چنین وضعیتی  حدود دو هزار سال پیش عمدتأ در ایران و تا اندازه ای هند سابقه داشته که زنان دارای حقوق انسانی  برابر با مردان بوده و  تا مقام پادشاهی و فرماندهی نظامی و غیره میرسیدند .  و حال آنکه  در بیشتر فرهنگ ها به ویژه در ادیان سامی حداقل حقوق را برای زنان قائل بوده و  آنان  بیشتر یا کالای قابل خرید و فروش مردان یا انسان درجه دو  و  گناه کار  که  شایسته هرگونه مجازات و محدودیت بوده اند .

      

    The Power Of Women 2006 Calendar (2005)                    

      امروزه جانب داری از زنان  از طرف مردم  به همه عرصه ها  گسترش یافته   و به عنوان مثال :   مطابق آمار اداره ثبت آمریکا مردانی که هنگام ازدواج تغییر نام میدهد و اسم خانوادگی همسر خود را برمیگزیند به سرعت در حال افزایش است .

     کار به اینجاها هم ختم نشده ، گرایش به شیوه رفتاری و صفات زنانه هم روز به روز طرفداران بیشتری را به خود جذب میکند .  گرایش مردان به کارهای مختص زنان مانند پرستاری و غیره ، آرایش های زنانه مانند برداشتن ابرو و کشیدن سرمه ، پوشیدن لباسهای شبیه  زنان و بسیاری از اینگونه تغییرات در عرصه های دیگر هم  در حال رشد است . 

    همین امسال در مشهورترین نمایشگاه مد جهان در فرانسه طرح هائی مورد استقبال قرار گرفتند که نه فقط به لحاظ فرم حالت زنانه داشته بلکه رنگها و نوع پارچه هم زنانه بود یعنی بیشتر ابریشم و حریر و امثال اینها و رنگها هم صورتی و روشن و یا گل گلی . ویژگی دیگر این مد ها الگوبرداری و الهام از طرح های باستانی آمریکای لاتین ، هند ، چین و امثال اینها است .

    آیا تحول ذکر شده موقتی بوده یا مقدمه پدیدارشدن دوران تازه  زن سالاری ؟ 

    این پدیده  تنها اخلاقی و فرهنگی است ؟

    محصول آگاهی و مبارزه زنان یا قانونمند شدن جوامع یا دموکرات شدن مردان است ؟

    آیا قوانین و سنتهای تبعیض آمیزعلیه زنان از بین رفته ؟

    یا ضمیر آگاه  یا  ناخود آگاه و غریزی مردم  چیزی را احساس کرده که درنتیجه زنان را بر مردان ترجیح میدهد ؟

    این گرایش چه زمینه اقتصادی و مادی دارد ؟

    ناتمام

    رشید دمهری

    rashid demehri

     

    بحران جهانی اعتبار و پیامدها

    بحران جهانی اعتبار و پیامدها

      یکشنبه  ۲۵ فروردین  ۱۳۸۷     ۱۳ آوریل ۲۰۰۸

    قرض یا وام  loan  پول یاچیزی نقدی میباشد که در ازای بهره یا بدون بهره برای مدتی به دیگری داده میشود . اعتبار یا  credit   پولی است که ادعا میشود یا گمان میرود وجود دارد و با یا بدون بهره به دیگری محول میشود .

    به برکت پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی و پیدایش منابع ذغال سنگ  و به ویژه نفت از حدود یک قرن پیش توسعه اقتصادی جهان گسترش بیشتری یافت .  تا اوائل قرن بیستم  پول دنیا عمدتأ طلا و نقره بود . توسعه حجم تولید و تجارت نقل و انتقال حجم زیاد طلا را پر هزینه و تجارت را کند میکرد . به دنبال مراحلی سرانجام مقرر شد که به جای خود طلا سند آنرا که دلار یا پوند یا مارک و غیره بود دست به دست شود و  هر گاه دارنده دلار آنرا به بانک تحویل میداد و درخواست طلای نقدی میکرد بانکها موظف بودند به اندازه رقمی که روی آن سند نوشته بود به او طلا تحویل دهند  .  این وضعیت کم یابیش مدتی ادامه داشت ولی   بانکها ازاین وضع راضی نبودند و اشتهای سود جوئی آنها را سیراب نمیشد . بانکدارهای بزرگ  سرانجام فکر به خاطرشان خطور کرد ،  ابداع یا اختراعی کردند که رویای کیمیاگران در مقابلش حقیر مینمود  . کیمیا گران چه تلاشها که نکردند تا از ترکیب مواد دیگر طلا بسازند و  رویای پول کم درد سر و بی پایان را جامه عمل بپوشند ، آرزوئی که به دل آنها ماند .

     طرح بانکداران این بود که اصلأ خود طلا را از گردونه خارج سازند و آن را از ایفای نقش پول واقعی محروم سازند . تدارکات و مراحل پر پیچ و خم و اغلب محرمانه ای اجرا شد تا بالاخره رئیس جمهور آمریکا ریچارد نیکسون  قرار داد موسوم به   Bretton Woods Agreement    را که  در سال ۱۹۴۴ بین ۴۴کشور عمده  جهان منعقد شده بود  را در سال ۱۹۷۱ یک طرفه  ملغا نمود و اعلام کرد دیگر طلا به دارندگان دلار تحویل داده نخواهد شد و از آن زمان رسمأ و تا کنون در همه بانکهای دنیا  طلا دیگر نه پول است نه پشتوانه . طبق قرار برتون ودز  دلار پول عمده جهان اعلام شد مشروط به اینکه  آمریکا در صورت درخواست به جای دلار کاغذی مقدار ثابتی طلا تحویل دهد .  و این هم یک پیوند برای اطلاعات بیشتر   What Has Government Done to Our Money

     بانکها و دولتهای بزرگ سرانجام دشمن دیرینه خود را شکست دادند و آنها ماندند و ماشین چاپ کاغذی به نام اسکناس . برای کارکنان یدی و فکری پول در ازای کار معین و برای تولیدکنندگان و کارهای خدماتی  در صورت تفاوت مثبت هزینه و فروش بدست میآید و لاغیر ،  ولی برای بانکداران و دولتهای همدست آنها هیچکدام از اینها لازم نیست .

    با این روش به اندازه اسکناس بی پشتوانه ای که منتشر میشود و اعتباری که اعطاء میشود از دسترنج مردم گرفته و به آنانی که صاحب دولتها و بانکها هستند و یا رابطه نزدیک با آنها دارند  داده میشود . اسم این عمل را چه میگذارند ؟

    •  اسامی رسمی : سیاستهای پولی monetary policy  ،  یا سیاست کمک به اقتصاد  accommodating  policy  و یا تسهیلات پولی  liquidity  و غیره .
    • اسامی غیر رسمی :  نوعی بیزینس یا کاسبی ، گونه ای راهزنی مدرن  با ابزاری آراسته و قانونی بدون زور مستقیم شمشیر وغنیمتی باحجم افسانه ای .

    البته ظاهرأ قرار شد از ۱۹۷۱ به بعد هر کشوری به تناسب رشد تولید ناخالص ملی  GDP  اقدام به چاپ اسکناس کنند  تا تورم به وجود نیاید ولی کی رعایت کرد ؟  هدف  هم این نبود ، بیشتر برای حفظ ظاهر  و توجیه کنار گذاشتن طلا بود . پیش از آنکه طلا از مقام رسمی خود خلع شود  هر اونس آن حدود ۲۰  دلار بود یعنی با یک دلار میشد ۵/۱گرم طلا خرید و حالا باید حدود ۴۵ دلار برای دریافت همان ۵/۱  گرم  پرداخت کرد . حساب کنید کدام یک پول واقعی و کدام یک کپی تکثیر شده است ؟

    در ابتدا همه کشورها کاغذ چاپ کردند وهنوز کشورهائی مانند ایران همین کار را ادامه میدهند و به همین دلیل تورم در این کشورها تقریبأ بی برگشت است . ولی کشورهای پیشرفته و بانکهای مرکزی آنها دیگر کمترکاغذ چاپ میکنند ودر عوض  فقط با فشار  دادن دگمه های کامپیوتر میلیاردها و ترلیاردها شبه پول درست میکنند و به عنوان اعتبار credit و در ازای دریافت وثیقه نقدی و با بهره معین به مردم و شرکتها قرض میدهند .

    اما این گونه credit  که منشأ آن بانکهای مرکزی و در راس آنها فدرال رزرو  میباشند به همراه ابداعاتی  financial innovations in credit and structured finance  که شرکتهای مالی و بازارهای بورس  به نام مشتقات یا  derivatives   و  leverage  خلق نموده اند همچون شمشیر دو لبه عمل میکنند  ، هم قیمتها را به شدت بالا میبرند و هم  سقوط آزاد میدهند . فعلأ  مرحله برگشت در چند ماه اخیر با مسکن و شاخصهای سهام  شروع شده تا در گام بعدی نوبت دیگران هم برسد .

    و این هم یکی از پیش تازان و قربانی اخیر این گونه  وام ها :

     

     Bear Stearns

     

    ‌Bear Stearns  پنجمین بانک  بزرگ سرمایه گذاری در آمریکا با سابقه

    ۸۵ سال فعالیت . حدود یک سال پیش قیمت هر سهم آن تا  ۱۷۲ دلار افزایش یافت ، بعد از چند ماه کاهشهای متوالی در ابتدای روز ۱۴ مارس ۲۰۰۸ حدود یک ماه پیش ۶۰ دلار معامله شد ساعتی بعد خبر آمد که این بانک دچار بحران شده ، در پایان روز ۵۰ درصد از قیمت آن کاسته و با۳۰ دلار بسته شد .   فردای آنروز مدیریت شرکت اطلاع داد که اگر کاری نشود در روز دو شنبه با شروع بازار اعلام ورشکستگی خواهد کرد . بانک مرکزی آمریکا دید اگر اینطور شود کارهای پشت پرده برملا خواهد شد . بنابراین دست به کار واسطه گری شد و  با دادن ســـــی میلیارد دلار وام به  JPMorgan  که دومین بانک بزرگ آمریکا میباشد و بعد از چک و چانه زدن سرانجام تمام سهام  Bear Stearns  در روز تعطیلی یکشنبه ۱۶مارس  به قیمت هر سهم فقط   ۲ دلار  فروخته شد .  ۱۷۲ کجا ۲ کجا .  Bear Stearns  با همان ابزارهای credit    derivative  , leverage  فعالیتهائی در بازار مسکن آمریکا  داشت که به این نتیجه منجر شد  .

    بعد از این رویداد که مهمترین موضوع یک ماه اخیر آمریکا و همه اقتصادهای پیشرفته جهان بوده مجددأ بانک مرکزی آمریکا  FED  بر ادامه همان رویه های سابق خود تأکید کرد  . و روز جمعه قبل ۱۱ مارس سران بانکی و اقتصادی ۷ کشور بزرگ صنعتی موسوم به G7  در واشنگتن جمع شدند و اعلامیه دادند   http://www.ustreas.gov/press/releases/hp919.htm و اعلام کردند ما چنین و چنان میکنیم و نمیگذاریم  بحران کردیت ادامه یافته و رشد اقتصادی در دراز مدت کاهش یابد . آنها مختارند هر چه میخواهند بگویند و بنویسند .   قانون تناوب طبیعت و بازار هم کار خودش را میکند . قله کوه ها و کف دره ها ، شدت گرمای تابستان و سرمای زمستان ، روز و شب ،جنگ و صلح ،رونق و رکود اقتصادی ،صعود و صقوط قیمتها ، و هر چه و هرچه را نگاه کنیم خبر از جفت هائی میدهند  که افراط و تفریط در ذات آنها است و هرچند وقت یکبار تکرار میشوند  و هیچ مانعی جلو دار آنها نیست .  هر که  در جلو روند اصلی قرار بگیرد  ، فرقی نمیکند که با گناه  یا بیگناه  ، افرادی کم بنیه یا قدرقدرتهائی مانند بانکهای مرکزی یا صندوق بین المللی پول IMF  یا دولتهای بزرگ باشند ، سرانجام طعم شکست را خواهد چشید .   تکرار قانون تناوب ،  ازلی و ابدی و مشترک درهر چیز مادی و روانی میباشد . ولی این تکرار ها به لحاظ شدت و اندازه و سایر جزئیات تا بینهایت متفاوت میباشند . حدود ۷ میلیارد انسان وجود دارد که در وجوه اصلی مشابه و تکرار همدیگر هستند و در جزئیات هر یکی بی همتا .  بازارها و قیمتها هم به همین گونه رفتار میکنند .

     در شرایط امروز دنیا با آگاهی از موقعیت بازار  اعتبار و  وام     است که میتوان  وضعیت کنونی و آینده اقتصاد جهانی  ، آینده دلار آمریکا ، شاخصهای عمده سهام   ،  نفت ، فلزات قیمتی و صنعتی و همچنین تحولات سیاسی جهان و جنگ ها و تشدید ناآرامی ها  در جهان ، را مورد بررسی قرار داد .

    رشید دمهری

     

    دنیا به کجا میرود ؟

    دنیا به کجا میرود ؟

     ۲۶ فروردین ۱۳۸۶                     ۱۵ آوریل ۲۰۰۷

    توضیح :

    پرسش شده چرا دیر به دیر مطلب نوشته میشود ؟ پاسخ ودلیل اصلی این است که تا نسبتأ مطمئن نشوم که مطلبی را که مینویسم ، نه ضرورتأ در کوتاه مدت( یک تا چند هفته ) بلکه در میان مدت و دراز مدت (چند ماه و چند سال ) اعتبار دارد و یا کمکی به تفکر بهتر و خلاق تر پژوهندگان میکند و یا حداقل اینکه بد آموزی نمیکند ، به ثبت نمیرسانم . درست است که در یک وبلاگ ظاهرأ کسی را بازخواست نمیکنند ولی آنکه زبان و بیان را به ما ارزانی داشته که حاضر و ناظر است . یک نوشته را شما طی چند دقیقه مطالعه میکنید ، ولی واقعیت این است که من مدتها در باره آن مطالعه حتی الامکان همه جانبه ، ارزیابی های جور واجور و چندین وچند بار و اصلاحات مکرر در دست نوشته ها صورت میدهم تا بالاخره خودم را راضی میکنم که آنرا به ثبت برسانم . بلندگو یا وبلاگی را در اختیار گرفتن و بازگو کردن حرفهای تکراری و سطحی شاید بتواند فشارهای روانی ( عقده های شخصیتی ) را کمی تسکین دهد ولی حاصل مثبتی به بار نمیآورد .  فکر میکنم  بدون   اندیشه نیک ، گفتار نیک  و کردار نیک چیزی برای ما باقی نمیماند .

    با وجود آنکه درست سخن گفتن هم امری نسبی است نه مطلق ، این پند حافظ راهنمای من شده .

    بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

                                                                یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

    با این توضیح نوشته حاضر را شروع میکنم .

    پیشرفتها ، پیشرویها، وتحولات رفتاری شتابان

    ۱ -  پیشرفتهای علوم و تکنولوژی با گامهای فرسنگی به خصوص در چند سال اخیر و در همه عرصه ها .

    ۲ -  از چهل پنجاه سال گذشته و بویژه در چهار پنج سال اخیر قیمت دارائی و نیازمندی های اساسی مردم دنیا از مسکن گرفته تا شاخصهای عمده سهام ، طلا ، نفت و غیره رو به افزایش بوده و هنوز هم هست .

    ۳ -  حجم نقدینگی و بویژه  میزان وام یا بدهی که شرکتها و مردم دنیا به بانکها دارند  به جاهائی رسیده که باید دعا کنیم اتفاقی نیافتد .

     ۴ -  جمعیت دنیا هم از حدود یک و نیم میلیارد نفر در پنجاه سال قبل به شش و نیم میلیارد نفر در حال حاضر رسیده است و کارشناسان جمعیت پیشبینی میکنند تا سی سال آینده به حدود نه میلیارد نفر برسد .

    ۵ -  با وجود آنکه جمعیت زیر خط فقر افزایش یاقته در عوض لیست میلیونرها و میلیاردرها هم هر روز طولانی تر و ارقام آن بزرگتر شده .

    ۶ -  تغییر و تنوع مصرف کالاهای مصرفی هم هر روز شتاب بیشتری میگیرد .

    ۷ -  تغییر مد لباس و سرو وضع ظاهری هم که دیگر حد و حدود و معیار مقیاسی نمیشناسد .

    ۸ -  تمایل به ریسک و ریسک پذیری و خشونت و این قبیل روحیات با شتاب هرچه تمامتر به پیش میتازد حتی در ورزشها و هنر ها . ورزشها بویژه ورزشهای تازه تأسیس مانند انواع پرشها و پروازها و فیلمهای سینمائی و غیره را ملاحظه کنید .

    ۹ -  آمار چیزهای واقعأ یا ظاهرأ منفی هم مانند اعتیاد ، طلاق ، فحشا ، همجنس گرائی ، دزدی ، قتل ،  رشوگیری و همانند آنها هم سربه فلک زده وشاید به فلک الافلاک هم خواهد رسید .

    ۱۰ -  افزایش بی سابقه و غیر قابل کنترل بیماریهای جسمی و روانی کلاسیک و پیدایش انواع مدرن ، دو رگه و یا ناشناخته مانند آنفلو آنزای مرغی وغیره . در این اوضاع ویروسها هم خود را اصلاح یا مقاوم نموده و یا جهش یافته اند و دیگر اعتنائی به آنتی بیوتیک ها و  معالجات  نمیکنند .

    ۱۱ -  اخلاق مردم و حتی کیفیت روابط درون خانواده هم دگرگون شده بطوری که دوست ودشمن ، آشنا وغریبه ، پدر و مادر و فرزند وهمسر ، عموزاده ها و عمه زاده ها و خلاصه همه و همه با نگاه کاسب کاری به هم مینگرند و اگر این جنبه حذف شود چیز چندانی باقی نمیماند .

    ۱۲ -  هوس کسب ثروتهای نجومی آنهم یکشبه و بدون زحمت هم که همه را از خود بیخود کرده  ،  یعنی گل بود به سبزه هم آراسته شد !

     

    ۱۳ -  در نتیجه کارکردن و سالم زندگی کردن هم که شده مال آدم های دور از جان  عقب افتاده !

    من به همین ها بسنده میکنم شما هم میتوانید به سلیقه خود براین لیست بیافزائید .

    ردیفهای لیست فوق چه رابطه ای با یکدیگر دارند ؟ ردیفهای منفی نتیجه ردیف های مثبت هستند یا خیر ؟ و اصلأ کدامها مثبت یا منفی تلقی میشوند ؟ در تفسیر و تعبیر این تفاوتها ملیونها مقاله و کتاب و بحثها و مجالات در جریان بوده و هست . سوای ارزش گذاری و تعیین خوب و بد و نرمال بودن یا غیرنرمال بودن محتوای هریک از ردیفهای فوق ، تمرکز نوشته های این وبلاگ معطوف به تحولات عملی حرکت قیمت دارائی های عمده مردم جهان بوده وهست . منتها به واسطه اینکه پدیده های رنگارنگ زندگی به نوعی و به درجاتی بایکدیگر پیوند دارند و به قول فلاسفه در کثرت وحدت و در وحدت کثرت وجود دارد و برای اینکه در قضاوت های خود کمتر دچار اشتباه شوم تا جای ممکن آنها راهم مورد توجه قرار میدهم .

    اما در رابطه با همه موارد فوق یک امر طبق قانون تکامل مسلم میباشد و آن این است که همه پیشرفتها  پسرفت های متناسب خود را دارند . حرکتهای تکراری رفت و برگشت یا سیکل ها یا تناوب ها در کلیت خود چاره ناپذیر وحتمی هستند ولی دشواری یا شیرینی کار در این است که سیکلها از لحاظ زمان واندازه یا مقیاس از تنوع بی پایانی برخوردارند . و جالب تر اینکه از نظمی درونی ، مستقل و خلاق برخوردار هستند . 

    اول یک نمونه قابل مشاهده برای همه :

     در ایران باستان معتقد به دو فصل آب و هوائی بودند یکی فصل گرما ودیگری فصل سرما . آنچه را ما امروز بهار و پائیز مینامیم در حقیقت مدت زمان جابجائی و تغییر و تحول این دونیروی گرما وسرما است. با فرارسیدن بهار ، سرمای حاکم بر نیمی از سال مواجه با قد علم کردن دشمنی میشود که گرما نامیده میشود . در این لحظه سرما احساس خطر نموده و تمام قوای خود را بسیج میکند . گرما هم که به قدرت باز یافته و جوانی خود مطمئن است فعالیت پنهانی را رها کرده و علنأ با حریف رو در رو میشود یعنی عزم پیروزی دارد . با آغاز نبرد مرگ وحیات نوسان کوتاه مدت درجه حرارت  شدت مییابد . چند روزی هوا به گونه ای گرم میشود که گویا تابستان شده . بلافاصله آنچنان سرما و باد و برف همه جا را فرا میگیرد که گاهی از روزهای سرد زمستانی هم پیشی میگیرد . بواسطه خصلت دم دمی مزاجی این فصل اشتباه و غافلگیر شدن هم بیشتر میشود . مثلأ نمیتوان در شب عید مطمئن شد که تا پانزده فروردین برف خواهد آمد یا نه ، چه روزهائی گرم خواهد بود و چه روزهائی سرد . میتوان تصور کرد که هنگام رعد و برق و باد و رگبار نبرد به اوج خود یا یکی از مراحل سرنوشت ساز رسیده . مردم قدیم غرش آسمان را نشانه  فریا د جنگ آوران، رعد یا آذرخش را نتیجه برخورد شمشیرها و رگبار را خونی میدانستند که از آن رزمندگان جاری میشود . و پس از مدت نسبتأ معینی گرما پیروزی خود را جشن میگیرد و دوران سلطنتش آغاز میشود . همین سیستم تکرار یا پیشروی و عقب نشینی یا صعود و سقوط در همه پدیدههای طبیعت و زندگی انسانها وجود دارد . ولی تکرار مکانیگی یا عین هم  ، هیچگاه وجود ندارد . تحول ، تکامل و خلاقیت اجازه تکرار یکسان را نمیدهد . از آنجا که در پدیده های اجتماعی و منجمله حرکت قیمتها علاوه بر نیروهای مادی  انواع انگیزههای روانی و انتظارات  هم دخالت دارند ارزیابی و پیشبینی پیچیده تر از از سیستم های صرفأ مادی میباشد .    به عنوان نمونه نوسان در سیستم های مادی یا فیزیکی : اگر شما توپی را با هر شدتی به هوا پرتاب کنید به تدریج از سرعت بالا رفتن آن کاسته میشود و در نقطه ای شروع به پائین آمدن میکند ولی در نوسان قیمتها که عامل روانی نقش ایفا میکند کار به این سادگی نیست . 

    با این توضیح مختصر و با ذکر آن نمونه در رابطه با قیمت دارائی های عمده ای که در این وبلاگ مورد توجه قرارمیگیرد مانند مسکن ، طلا ، نفت و اخیرأ شاخصهای عمده سهام جهانی مانند داوجونز  و داکس و غیره از حدود یکسال پیش تصور من بر این بوده و هست که بعد از حدود پنجاه سال حرکت عمدتأ افزایشی وکاهشهای نسبتأ کم و کوتاه مدت ، قیمت این دارائی ها  وارد مرحله ای شده که یک عقب نشینی نسبتأ طولانی و شدید محتمل تر است . از مشاهده نفت بشکه ای 80 به 50 و برگشت مجدد به حدود 70 دلار ، سقوط طلا ازهر اونس  730 به 550 وبرگشت به حدود 690 طی فقط چند ماه و اخیرأ سقوط هنوز آرام بازار مسکن در آمریکا بعد از چهل سال افزایش تقریبأ بی وقفه ، و بسیاری مطالب دیگر ، تصور میکنم در مرحله شبیه پائیز یا بهار این بازارهای مالی قرارداریم یعنی دوره نوسانهای کوتاه مدت ، تند  وناپایدار.

    برای کمک به ارزیابی واقع بینانه وحتی الامکان پرهیزازاشتباه چند پدیده نسبتأ نوظهور را که برای همه مردم قابل مشاهده و قضاوت است و به نظر من پیامی در باره آینده جهان و قیمتها را به نمایش میگذارند مورد توجه قرار داده ام که بتدریج طی هفته های آینده درج خواهد شد .

    رشید دمهری

    Rashid  Demehri

     

     

    حکایت تکراری

    حکایت تکراری  یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۵        ۴ مارس ۲۰۰۷

    باز بینی و نکات افزوده   یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵    ۱۱ مارس  ۲۰۰۷

    از روز سه شنبه هفته گذشته در سطح جهانی شاخص های عمده سهام در جهان سقوطی را متحمل شدند که در چند سال اخیر بیسابقه بود . سقوط از کشور چین ِظاهرأ کمونیست ، که سوگلی دنیای امروز شده ، شروع شد و (به عنوان بهانه  یا کاتالیزور )  به سرعت برق به سایر هم قطارانش در آسیا ، اروپا ،  وآمریکا کشانده شد . تقریبآ هیچ بورس سهام عمده ای در جهان از این رویداد جان سالم به در نبرد . سهام در چین فقط روز سه شنبه 27 فوریه ده درصد یعنی یکصدوهفت میلیارد دلار از ارزش خود را از دست داد و بورسهای آمریکا و اروپا آنچه را در مدتی حدود سه ماه اندوخته بودند در همان یک روز از کف دادند و تا آخر هفته هم ترمیم نشدند . معامله گران طلا و نقره هم از ترس رکود اقتصاد جهانی ، که معمولآ به دنبال سقوط شدید بازارهای سهام پدیدار میشود ، مسئله نگرانی روابط ایران وآمریکا را ، که در حال حاضر ظاهرأ کمی ملایم شده ، را به فراموشی سپردند و فروش را بر خرید ترجیح دادند .

    این رویداد ، آن هم به این شدت ، از نظر اغلب مردم و رسانه ها و کارشناسان نا منتظره و غیر فابل پیشبینی بود . از عموم مردم نمیتوان انتظار دیگری داشت زیرا آنها چشم به رسانه ها و روزنامه های کثیرالانتشار و کارشناسان اسم و رسم دار ویا بیانات  همیشه امیدوارکننده مقامات  رسمی و دولتی دوخته اند . از رسانه ها و کارشناسان هم نباید توقع دیگری داشت زیرا آنها یا وظیفه دارند و مزد آنرا دریافت میکنند یا بیش از آنچه عرضه میکنند در چنته ندارند و یا مهمتر از همه چون درآمد آنها وابسته به این است که آنچه را مردم دوست دارند تحویلشان دهند و مخاطب و سود بیشتری کسب کنند ، این کار را میکنند و پروای چیز دیگری هم ندارند . وقتی مردم خوشبین و امیدوار هستند و آینده را درخشان میبینند به سراغ جاهائی میروند که همین را با آب و تاب نوید بدهند و هر گاه مأیوس و سرخورده شوند به منابعی رجوع میکنند که بدبختی و یأس را موعظه و یا حتی دو چندان جلوه دهند . پس رسانه ها هم که دنبال کاسبی هستند چرا خلاف خواسته عامه مردم رفتارکنند که کسب و کارشان  راکد شود ؟

    به هر صورت این مجموعه به گونه ای همدیگر را شارژ می کنند که هر چند وقت یکبار مردم سراسیمه و با هزار رویا به خرید دارایی هایی مانند سهام ، طلا و غیره هجوم میکنند . جالب است که طبق همین سیستم هر گاه قیمت سهام و طلا یا هر چیز دیگری سقوط کرده باشد به نسبت شدّت آنها همین رسانه ها و کارشناسان محترم این بار مردم را از امکان سقوط باز هم بیشتر می ترسانند و درست در جایی که سهام یا طلای سقوط کرده التماس میکند که قیمت من  نسبتآ منصفانه است !  لطفأ مرا بخرید !  اغلب مردم همچون اشیائی نفرین شده از آنها پرهیز میکنند .

    با این وجود این گونه رفتارها کاملأ طبیعی هستند ، همیشه بوده و خواهند بود . زیرا ژن های رفتار جمعی و یکسان یا تقلید وار ( بخش غریزی یا ناخودآگاه  یا جمعی )  در انسان بر ژنهای رفتار فردی و سلیقه ای(  بخش خودآگاه )  غلبه دارند . در همه جنبه ها ی دیگر زندگی هم می توانید همین امر را مشاهده کنید که رفتار های مستقل و متکی بر ، نیاز ها ، مصالح و یا آسایش واقعی افرد کمیاب  و رفتارهای تقلیدی یا به بیان عامیانه چشم و هم چشمی   رایج و فراوان است .

    این مطالب را عملأ در نمونه چین در این روزها مشاهده کنیم زیرا مشت نمونه خروار است :

    از حدود یک سال پیش شاخص عمده سهام کشور چین 130 درصد یعنی بیش از دو برابر افزایش یافت . همه ، از خارجی ها گرفته تا چینی ها هر کس هر پولی داشت و یا توانست قرض بگیرد به بورس سهام چین تزریق کرد . تا هفته ی گذشته عشق آتشین خرید سهام همه را از خود بی خود کرده بود . جوانتر ها و دانش جویان با التماس از والدین خود پول میگرفتند که سهام بخرند . در چند ماه اخیر روزانه تا پنجاه هزار حساب اینتر نتی خرید و فروش سهام باز میشد . مردم تا میتوانستند از بانکها به عنوان خرید خانه یا کار های دیگر وام میگرفتند ولی در عوض سهام میخریدند .   تازه وارد هائی که خیلی مطمئن به نظر می آمدند و در جایی که دیگر امکان وام گرفتن از بانک های دولتی وجود نداشت به بازار آزاد مراجعه میکردند ، منزل شخصی را گرو میگذاشتند و حدود نیمی از قیمت آن را وام با بهره ی 35 درصد میگرفتند و شتابان به سوی بورس رهسپار می شدند . فقط طی دو هفته آخر سال گذشته چین ( امروز دو هفته از شروع سال نو سپری شده ) شاخص سهام شانگهای(  sse composite index  ) که مرکز بورس چین است حدود 21 درصد افزایش یافت. مقایسه کنید با شاخص عمده ی سهام آمریکا و اروپا که طی یک سال گذشته حدود 16 درصد افزایش قیمت داشته اند .

    سال نو چین سال خرس طلایی نامیده میشود و مردم اعتقاد داشتند که سال خوش یمنی خواهد بود و این هم بهانه ای شد که دامنه ی هیجان و خوش بینی شتاب بیشتری یابد .

    در روز دو شنبه  ۲۶ فوریه  هفته گذشته که اوّلین روز کاری سال نو بود بورس چین ظاهرأ آرام بود ، روز دوّم سال نو ناگهان و با شتابی غیر قابل کنترل و تا حداکثری که مقّررات بورس برای روز مبادا مجاز میدانست یعنی 10 درصد سرنگون شد .  معلوم نیست اگر موانع قانونی نبودند چه میشد .  شاید بدون این محدودیت ، دوشنبه سیاه اکتبر 1987 بورس سهام آمریکا تکرار میشد . در آن دو شنبه که بعدأ سیاه لقب گرفت قیمت شاخص سهام عمده آمریکا در همان ساعات اولیه 22 درصد  ریزش کرد . بعد از آن وحشت بزرگ اینگونه محدودیت ها وضع شد . این هم نمودار دو هفته اخیر شاخص عمده سهام چین : 

     

    همین حکایت چین به نوعی دیگر و به دلائل و بهانه ها و مقیاسی متفاوت در مورد نفت  ۸۰  دلاری ، طلای  ۷۳۰ و نقره ۲۰/۱۵دلاری سال قبل هم مصداق داشته و دارد .

    من پیش فرضهای سابق خود را که درنوشته  ( آینده طلا ، دلار، نفت و فلزات صنعتی  ) آمده بود هنوز از دیدگاه خود معتبر میدانم وتا کنون هم در مجموع  و با توجه به میانگین قیمت چندماه اخیر ، توسط بازار تأیید شده . با وجود آنکه دیدگاه دراز مدت معتبر و حساب شده تسهیلات فراوانی برای تشخیص نوسانات کوتاه مدت و میان مدت فراهم میکند  ولی در کوتاه مدت و میان مدت یعنی یک هفته تا چند ماه هر بازاری ویژگی ها و حرکات خاص خود و برگشتهای نیرومندی در خلاف جهت روند درازمدت تر را دارند  و میتواند نوسانات بسیار متنوعی را به نمایش بگذارد که تشخیص و درست عمل کردن به آنها در عمل  اهمیت بسیار دارد تا راکد نشستن و  فقط دلخوش کردن به پیش فرضها و یا پیشبینی های درازمدت  .  با این توضیح  سوالهائی میتواند مطرح شود :

     در هفته و یا ماههای آینده چه روی خواهد داد ؟ آیا سهام و طلا و نقره ترمیم خواهند شد و یا علاوه بر ترمیم روند صعودی چند ماه قبل را ادامه هم خواهند داد ؟

    یا نه   کاهش هفته قبل کم یا بیش ادامه خواهد یافت ؟

    واقعیت اینست که پاسخ به این سوال ها از طرفی مطالب مفصل و همه جانبه ای را میطلبد و از جانب دیگر پیگیری روزانه و ردیابی تحولات آینده که همه اینها در این نوشته نمیگنجد یا اصلأ قابل نوشتن نیست .

    در حال حاضر اکثریت کارشناسان شاخص های  عمده سهام  ، طلا ، نقره ، فلزات صنعتی  و نفت بنا به استدلال های خود معتقدند که روند افزایشی حدود پنج سال اخیر هنوز یک تا پنج سال دیگر ادامه خواهد یافت و برای این افزایش ها ارقام بسیار متنوعی را در نظر دارند   .  به عنوان مثال برای مهمترین شاخص سهام در جهان یعنی داوجونز DOW 30  که در حال حاضر 12300  است ارقامی مانند 16000 و 36000   و حتی 100000  را هم پیشبینی کرده اند و برای طلا هم  هر اونس  1000    یا  2000   دلار   یا  بیشتر و بقیه اقلام هم  کم یا بیش به همین گونه  . 

    با این وجود من با توجه به فاکتورها و نوع تعبیری که از آنها داشته ام نه فقط احتمال میدادم بلکه باور داشته ودارم که نفت هربشکه 80  دلار  ،  طلا هر اونس 730  در سال گذشته واخیرآ شاخص های عمده سهام در  قاره آمریکا  ،  اروپا  ، و آسیا  بالاترین قیمتهای دراز مدت  را به خود دیدند و دست کم در چند ماه آینده  کم یا بیش رو به کا هش خواهند بود و چنانچه در عمل اینگونه شود  به این معنی خواهد بود که قدرت خرید دلار آمریکا افزایش خواهد یافت .

    کلام آخر اینکه ما انسانیم و هزارعیب .    انسان کامل ، عقل کل ، عالم العلوم و اینگونه موضوعات ممکن است در تصورات و اعتقادات مردم وجود داشته باشد  ولی در عمل و زندگی واقعی  بنا به تجربه تاریخی جائی ندارد . البته در این نوشته ها وارد جزئیات و تبصره ها نمیشوم  وگرنه تفسیر و تنوع زیادی وجود دارد . مثلآ یکی از تبصره های همین موضوع  انسان کامل این است که در درخشش های لحظه ای و برق آسا ممکن است فردی کار خیلی برجسته ای انجام دهد  یا تصور شود که خودش انجام داده و شاید کسان دیگری بنام او انجام داده اند و مردم دچار توهم شده اند و به زبان کوچه و بازار میگویند فلانی خدای  این کار یعنی شکست ناپذیر است است . این گونه خداگونه ها اگر نتوانند احساسات خود را به موفع کنترل کنند معمولآ  دچار سرنوشت دردناکی میشوند .   بنابراین نه فقط  ایرادی ندارد که هرکس راجع به هر چیز طرز فکر یا باور خاص خودش را داشته باشد بلکه زیبائی و سازندگی و پیشرفت واقعی هم در همن امر نهفته است .  منتها اینها نقشهای ثابتی بر دیوار نیستند ، حرکت میکنند ، اصلاح  میشوند یا بهبود مییاند  ، رنگ به رنگ  میشوند ، کمرنگ یا پلاسیده میشوند  و یا ناپدید میشود یا با حفظ محتوای سابق به شکل یا ظاهر جدید جلوه گر میشوند  .  ما چاره ای نداریم  جز اینکه با تخیلات یا طرز فکر یا اعتقادات خود زندگی کنیم ولی همین زندگی امکانات فراوانی فراهم کرده که در عمل و روزانه میزان درستی یا سودمندی و یا اشتباه و توهم زدگی افکار خود را  چک  یا بازبینی کنیم و اگر لازم شد به هر زحمتی شده و با حداقل خسارت خود را اصلاح کنیم وگرنه با زور و زیان سنگین وادار به این کار خواهیم شد .  من در رابطه با دیگاه هایم  بویژه در رابطه با بازارهای مالی فوق الذکر مرتبآ گوش به زنگ اصلاح یا حتی تجدید نظر اساسی هستم  و در گذشته هم بارها به زبان خوش یا به اجبار این کار کرده ام  ولی از حدود یکسال پیش تا کنون تغییر اساسی در فاکتورها ی اقتصادی  ، سیاسی و اجتماعی و   تکنیک های نموداری دراز مدت و غیره من هنوز مشاهده نکرده ام  . امیدوارم در آینده کارم به ضرب و زور نکشد .    و بهتر اینست هر کسی در صورت امکان اندیشه و پیش فرض مستقل و متحرک خودش را داشته باشد .  نمودار شاخص ها وسهام های مهم جهان و حتی مقایسه همزمان روزانه و درازمدت و بسیاری امکانات دیگر را میتوانید  در       finance.yahoo.com  که در ستون پیوند ها هم قرار داده شده  ، را جستجو کنید .  و حالا برویم به پیشواز سال نو !

    نوروز باستانی  ،  این یادگار و  نشانه احترام و اعتماد نیاکان ما  به خیر و برکت طبیعت ، مبارک  همه دوستداران ایران باشد .  

    و به مدد  چند بیتی از حافظ امیدوارم  روحیه ما هم نوسازی شود : 

    زکوی یار میآید   نسیم  باد نوروزی    

                                                         ازاین باد ارمدد خواهی چراغ دل برافروزی

    سخن درپرده میگویم چوگل ازغنچه بیرون آی

                                                    که بیش ازپنج روزی نیست حکم میر نوروزی

    هر چند که

    ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

                                                           چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

    گل بجوش آمد و  از می    نزدیمش  آبی

                                                                لاجرم زآتش هرمان و هوس میجوشیم

    میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم  

                                                         چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم

    حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

                                                               بلبلانیم   که در موسم   گل         خاموشیم

    با این وجود

    دوستان وقت گل آن به که بعشرت کوشیم

                                                           سخن پیر مغان است و به جان بنیوشیم

    نیست در کس کرم و وقت طرب میگذرد

                                                              چاره آنست که سجاده به می بفروشیم

    خوش هوائیست فرح بخش خدایا بفرست

                                                           نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم

     

    تا فرصتی دیگر خدانگهدار

    رشید  دِمهری

     

     

        

     

     

    جهان به سوی صلح و سازش یا ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰؟

    جهان به سوی صلح و سازش یا۰۰۰۰۰۰۰۰؟

    یکشنبه  اول اکتبر ۲۰۰۶        ۹ مهر ۱۳۸۵

    قسمت دوم  یکشنبه   ۲۳ مهر ۱۳۸۶                ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶

    قسمت سوم یکشنبه   ۷ آبان ۱۳۸۵            ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶

    بخش پایانی   یکشنبه   ۱۰  دی ماه ۱۳۸۵    ۳۱ دسامبر۲۰۰۶

    توضیح :   مفاهیم موجود در این نوشته هر یک توضیح جداگانه ای را میطلبد ، به واسطه نبود فرصت به اختصار و شاید نه چندان مرتب شده دیدگاه خود را بیان میکنم . انتخاب این مبحث در پیوند با نوشته قبلی تحت عنوان  آینده طلا ، دلار، نفت و فلزات صنعتی  و  اهمیت روزافزون آن در نظر گرفته شده .

    اوضاع جاری

    با وجود تلاشهائی که برای صلح وسازش و یا تظاهر به آن صورت میگیرد به هر جای دنیا نگریسته شود متوجه میشویم مردم ، رهبران ، دولتها احزاب و همه وهمه دارند به جوش میآیند . عصبیت و تحمل ناپذیری روز به روز افزونتر میشود .  به هر بهانه ای یا محرکی پیروان ادیان ، مذاهب ، اقوام ، فرهنگها ، احزاب و سایر گروههای اجتماعی فریاد اعتراض سر داده به جان یکدیگر می افتند . این امر دامن گیر همه شده ازکشورهای اروپا و آمریکا گرفت تا آفریقا و آسیا .

     نمونه ها :

      تشدید درگیری بین مردم بومی اروپا و مهاجرین و افزایش تنفر مذهبی ، قتل عام در دارفور سودان و انواع قوم کُشی ها در  آفریقا ،افزایش خصومت چینی ها با تایوان و تبتی ها و اُیغورها ، در روسیه خصومت رو به افزایش روسها و غیر روس .درگیریهای مرگبار مذهبی ، قومی و حزبی در عراق و هند و پاکستان و فلسطین  ، درگیری بین کشورها وعملیات تروریستی غیر قابل مقایسه با گذشته و الا آخر  .  چرا اینگونه شده ؟ و چه آینده ای رامیتوان برای جهان متصور شد ؟ صرف نظر از بهانه های قابل توجیه یا توحیه ناپذیر که بیشتر به عنوان پوشش و ظاهر قضیه به کار میروند ، به نظر میرسد نیروهائی ناپیدا وناشناخته ولی واقعی و نیرومند در پس و پشت این رویدادها دست به کار شده اند .

    در ابتدا توجه میدهم  که  از دیدگاه من اقتصاد ، سیاست ، و جنگ در واقع اجزاء یک پدیده هستند که آنرا میتوان حیات جامعه نامید . اگر گفته شود یکی را میدانم و کاری به آندو ندارم یا آنها تخصص من نیست ، آن یکی هم به درستی درک نشده . این سه مفهوم یک محتوا دارند ویک هدف را تعقیب میکنند . در واقع مسائل افتصادی و منافعی در صورت حل نشدن به حوزه سیاست و در صورت لزوم به جنگ کشانده میشود . به عبارت دیگر سیاست وجنگ ابزارهای دیگر رفع اختلافات حل نشده میباشند . در رابطه با نوشته های این وبلاگ تلاش من اینست که نه تصورات و ایده آلهای شخصی بلکه روند واقعیات خوشآیند یا ناگوار را بهتر بازتاب دهم . به این منظور در رابطه با دیدگاه وارزیابی یا پیشبینی خود نمونه هائی از استنادات و شواهد را جهت قضاوت مستقل خوانندگان ذکر میکنم .

    در اینجا دو مفهوم فلسفی و یک قانون جامعه شناسی  جهت برداشت درست تر از این نوشته را بیان میکنم :

    تضاد :  رابطه بین دو عامل مثبت ومنفی و یا متقابل ویا بهتر بگویم مکمل یکدیگرکه یک چیز را پدید میآورند تضاد نامیده میشود . مانند نر و ماده که تولید مثل را ممکن میسازند ، بار الکتریکی مثبت و منفی که برق را تولید میکنند .این جفت های متضاد و سازنده در همه جا وجود دارند .

    تناقض :  به رابطه دو امر گفته میشود که سازنده و یا مکمل یکدیگر نیستند ، رشد یکی با رشد دیگری نمیخواند ، سازش دائمی بین آنها میسر نیست و نهایتأ یکی دیگری را یا از بین میبرد و یا به حاشیه میراند . مانند هر چیز نو وکهنه ، مانند آب و آتش . به عنوان مثال زمانی جادوگری در واقع دانش مسلط جوامع بشری بود علوم جدید آمدند و آنرا از میدان به در کردند .

    روبنا و زیر بنا :  تاریخ همیشه ثابت کرده است که هر گاه زیربنا یعنی نیروهای مولده جامعه یا ساده تر بگویم علوم و تکنولوژی های جدید که اندیشه های تازه راهم با خود دارد متحول شود به ناچار دیر یا زود و به زبان خوش و یا به زورمناسبات اجتماعی مردم و جوامع و رفتارها و حتی عقاید و فرهنگ ها را هم تغییر خواهد داد . پیشرفت و تکامل علم و تکنولوژی واندیشه امری طبیعی میباشد وسرانجام بر عواملی را که در مقابلش بایستند غلبه خواهد کرد . رابطه نیروهای مولده جدید با مناسبات کهنه در جامعه رابطه ای تناقضی و ناسازگار است و نه متضاد و سازنده .

    با این مقدمه میپردازم به

    ناسازگاری بزرگ

    به باور من منشاء همه تشنجات و درگیریهائی که در قسمت اول این نوشته بیان شد علی رغم ظواهر ادعائی ، تناقض بین نیروهای مولده بسیار پیشرفته دنیای کنونی با مناسبات و رفتارهای مردم و سازمانهای کنونی اداره کننده مردم مانند دولتها و قوانین و اجبارهای موجود بین مردم و دولتها و روابط بین کشورها چه از جنبه اقتصادی و چه اجتماعی و فرهنگی و در یک کلام با مناسبات اجتماعی زیان آور دنیای کنونی میباشد . این تناقض نیروی مادی و زمینه ساز در گیری هائی است که به هزار رنگ جلوه گر میشوند . آیا در گیری های موجود در همین سطح باقی میماند و یا فروکش میکند و یا بعکس بر دامنه آن افزوده خواهد شد ؟ برای اینکه در ارزیابی و قضاوت کمتر دچار اشتباه شویم لازم است به دامنه و شدت و حدت این تناقض بیشتر بپردازیم .

    نیروهای مولده دنیای امروز که همان علوم و تکنولوژی و دانش مدیریتی وسازماندهی نوین باشد که به سرعت در مسیر پیشرفت بیشتر گام برمیدارد چنانچه شرایط برایش آماده یا آماده تر شود در همه عرصه ها میتواند تولیدات و خدمات و مدیریتی عرضه کند که هم تولید و بهره وری را افزایش دهد و هم منابع و مواد اولیه و انرژی کمتری مصرف کند و هم قیمتها را کاهش دهد که نتیجه همه اینها رفاه و به زیستی بیشتر را برای عموم مردم جهان به ارمغان خواهد آورد . ظاهرأ مانعی وجود ندارد ولی در عمل دارد .

     چند مثال :

     اگر کشاورزان اروپائی از سوبسیدهای دولتی و قوانین و تعرفه های حمایتی وضع شده محروم شوند در بسیاری موارد قدرت مقابله با محصولات کشاورزی بهتر وارزان تر کشورهای آسیائی و آفریقائی و آمریکای لاتین را از دست خواهند داد . تولیدکنندگان پوشاک و کفش در اروپا و بسیاری کشورهای دیگر در مقابله با چینیها زمینگیر شده اند و تازه این در شرایطی است که دولتهایشان با انواع فشارها و محدودیتها و اخیرآ تعیین سهمیه برای ورود کالاهای چینی از تولید کنندگان اروپائی حمایت میکنند . همین وضع به نوعی دیگر برای آمریکا و همه کشورهای دیگر هم وجود دارد . برنج کاران ژاپنی و تایوانی و کره ای تظاهرات برپامکنند و خواهان موانع بیشتر برای ورود برنج آمریکائی میشوند. در ایران به عنوان نمونه توتون وبرنج کاران در بخش کشاورزی و پوشاک و کفش و کیف و غیره در بخش صنعت توان رقابت با کالاهای رقیبان خارجی را ندارند و آهشان به آسمان رسیده . اگر میبینید خودرو سازان ایران هنوز به کار ادامه میدهند از برکت حمایت نیرومند دولتی است وگرنه باید اتومبیل پانزده ملیونی را پنج ملیون بفروشند ویا اگر نتوانستند شغل دیگری را پیشه کنند . تولید کنندگانی و حتی کارکنانی که از علم ، تکنولوژی ، مدیریت و مزیت طبیعی بهتر و پیشرفته تر برخوردار نیستند و توان یا شایستگی کسب آنها را ندارند با انواع روشهای دیگر سعی در حفظ منافع خود دارند . عجیب نیست که در اغلب کشورها از پیشرفته گرفته تا پیش نرفته تظاهرات گاه میلیونی و اغلب خشونت آمیزعلیه جهانی شدن صورت میگیرد . گارگر یا متخصص آمریکائی که در مقابل ارائه کار مساوی نسبت به همتای چینی یا هندی ده برابر او حقوق میگیرد نمیخواهد وضع موجود تغییر کند و هر اقدامی را برای حفظ منافع خود موجه میداند . اگر تولید کنندگان و صاحبان تخصص بالاتر بتوانند بدون مانع و در شرایط مساوی و رقابت آزاد محصول و خدمات خود را در هر نقطه ای از جهان عرضه کنند چه میشود و چه کسانی از آن بهره مند میشوند ؟ طبعأ تولیدکنندگان شایسته تر دارای مقام وموقعیتی بهتر از امروز خواهند شد و مصرف کنندگان یعنی عموم مردم از کالاها و خدمات مرغوبتر و ارزانتر بهره مند خواهند شد . به هر چیز نگاه کنیم و کمی از پوسته رناگارنگ آنرا بتراشیم و به درون آن بنگریم عوارض همین تناقض را میبینیم به عنوان مثال وقتی امکانات پیشرفته زندگی یعنی همان همان نیروهای مولد پیشرو به واسطه انواع موانع به سایر نقاط جهان گسترش نیافته اند و بیشتر در آمریکا و اروپا متمرکز شده اند در عوض مردم سایر کشورها هم نه فقط خودشان بلکه سرمایه ها را هم به هر قیمت شده به آنجاها رسانده و این مهاجرت های بزرگ و مسائل متعاقب را باعث شده اند . پس میماند بسیاری کشورهای فقیر تهی شده از انسانهای خوش ذوق تر و صالحتر و بدون سرمایه . خوب حالا اگر در این محیطها انواع تروریسم و گروه ها و دولتهای ظاهرأ یاغی نرویند انتظار میرود چه چیزی رویش کند . آیا سازماندهی کنونی کشورها و دولتها و تشکیلات جهانی مانند سازمان ملل متحد وغیره و به طور کلی مدیریت دنیای امروز بیشتر جانب گسترش دستاوردهای بشری که باز تکرار میکنم همان امکانات زندگ بهتر است را میگیرند یا به عکس و دنیای امروز آبستن چه تحولاتی در آینده میباشد ؟

    ادامه این نوشته یکشنبه هفته آینده درج خواهد شد واگر میسر نشد اطلاع خواهم داد . مجددأ از بزرگواری خوانندگان این وبلاگ تشکر میکنم و امید وارم بد قولی یا بی نظمی مراخودتان یک جوری توجیه کنید . حقیقتأ تهیه اینگونه مطالب کار و دقت زیادی میبرد به ویژه که من حساسم به اینکه و یا اخلاقم به گونه ای است که تا جای ممکن مطلب کم اعتبار و حساب نشده و یا سر خود ننویسم و نگویم و بیشترهمین امر باعث تأخیر میشود . قسمت نظر دهید هم که باز است هرگاه نظری دارید در اینجا ثبت کنید که مورد استفاده خوانندکان دیگر و من قرار گیرد . تمام نظرها هم ثبت شده باقی خواهد ماند . سعادت شما را آرزو میکنم .

    نظم کنونی  :

    حدود یکصدو هفتاد منطقه کم یا بیش خود مختار به نام کشور هر کدام ظاهرأ و یا واقعأ به نفع خود موانعی در مناسبات با دیگر کشورها وضع کرده اند که اگر تا به حال مفید یا ممکن بوده از این به بعد نه مفید است ونه پایدار . در این مناطق یعنی کشورهای دنیا از پیش رفته گرفته تا پس رفته دولتهائی وجود داند که خود را نماینده مردم و حافظ منافع ملی میدانند . در عمل این دولتها بیشتر نماینده و کارمند گروه های مالی مسلط هستند که دوره به دوره دست به دست میشوند . و همین گروه های دارای منافع انحصاری جهت منافع خود و اگر لازم باشد برخلاف مصالح ملی و مردم انواع محدودیت های زیان آور را مقرر و هر از گاهی بنا به نیازهای گروهی خود آنرا دستکاری میکنند . متناسب با این وضع سازمانهای عریض وطویلی مانند سازمان ملل متحد ، سازمان انرژی اتمی ، سازمانهای حقوق بشر ، غیر متعهد ها ، گروه هفت یا هشت ، پیمان ناتو و اخیرأ پیمان شانگهای و بسیاری از اینگونه تشکیلات حقوقی ، سیاسی ، نظامی و اقتصادی منطقه ای و جهانی به وجود آمده اند که اختلافات آنها را رفع و رجوع کنند و بر عملکرد آنها نظارت و کنترل داشته باشند . اینگونه سازماندهی دنیا بر اساس چه سیستم اقتصادی پدید آمده ؟ تا ده پانزده سال قبل میگفتند دو نظام اقتصادی و اجتماعی یکی کمونیسم و دیگری سرمایه داری و حالا میگویند فقط یک نظام وجود دارد که هر کسی نامی به آن میدهد مثلأ سرمایه داری ، اقتصاد آزاد ، جوامع دمو کراتیک ، نظام شرکتهای چند ملیتی در زمره عناوینی هستند که به نظام کنوی دنیا نسبت داده میشود . لزومی ندارد برای نام گذاری خود راخسته کنید عملکرد را تشخیص دهید هر نامی میخواهید روی آن بگذارید . مهم اینست که در یکصد ساله اخیر در همه کشورها گروه هائی با دستیابی به قدرت دولتی اوضاع را به نفع خود چرخانده اند . حالا اگر منافع ملی و مردم هم بر آورده شد چه بهتر و اگر نشد هم نشد . چند مورد را اشاره میکنم تا ببینیم اقتصاد و جوامع کنونی آزاد و دموکراتیک هستند یا خیر .

    نرخ بهره پول و قدرت خرید آن یکی از محورهای اصلی زندگی مردم میباشد که سرنوشت تلاشهای آنان را معلوم میکند .حدود سی سال پیش دو لت آمریکا پشتوانه طلا را از پولهای دنیا که اصل آن دلار باشد حذف کرد . یعنی به دولتها و بانکهای مرکزی همدست آنها اجازه داد به میل خود هرچه میخواهند پول یعنی کاغذ چاپ و منتشر کنند . از آن به بعد تا کنون یک تورم لجام گسیخته بر دنیا حاکم شده .یکی از نتایج این عمل رشد بیش از ظرفیت و غیر قابل دوام اقتصاد جهانی و از طرف دیگر انتقال نتیجه زحمات بخش فعال و سازند ه جوامع به بخش غیر فعال یا هر چه شما بنامید . انشار پول و وام بی پشتوانه در عمل و طی پروسه پیچیده ای به این ختم میشود که حاصل زحمت اکثریت به جیب اقلیت ریخته شود . پول یعنی قیمت زمان معینی کار که در قیمت کالا و خدمات منعکس میشود . دولتی که کاری نکرده وتولیدی اضافه نکرده به حساب چه کسی میلیاردها ومیلیارده پول و وام به دست گروه های معینی میدهد . معنی انتشار پولی که برای آن کاری نشده اینست که در آینده عده ای باید بیگاری کنند و بهای آنرا بپردازند .

    بالا پائین بردن نرخ بهره هم یکی دیگر از همین کارها است . نرخ بهره واقعی برآیند تلاش و تولید و نیازمندی های میلیونها انسان واقعی در محیط و عمل زنده در متن جامعه است ، آنوفت چند نفر تحت عنوان بانکهای مرکزی می نشینند به میل خود وشاید بنابه سفارش از مابهتران برای آن تعیین تکلیف میکنند و در عمل نظم طبیعی جامعه را مختل میکنند . بانک مرکزی آمریکا از سال 2001 ظاهرأ برای جلوگیری از رکود اقتصادی و در واقع برای جلوگیری از سقوط قیمتها و به ویژه شاخصهای سهام آمریکا چندین بار نرخ بهره دلار را کاهش دادو آنرا از۵/۶ در صد به ۱ در صد رساند .  نتیجه این شد که عوض رشد اقتصادی  فقط به قیمت دارائی های عمده مثل املاک ، سهام ، نفت ، طلا و غیره افزوده شدو دلار آمریکا کم ارزش شد . اعطای پول و وام بی حد و حصر به گروه معینی از شرکتها و افراد و تزریق بلادرنگ آن پولها به بورس ها و دارائی های ذکر شده ثروت باد آورده ای را نصیب آنان کرد که تاوان آنرا بعدآ مردم آمریکا خواهند پرداخت . در عمل این کار شیوه راه زنی عصرجدید است که اگر با همتاهای سنتی آنان مقایسه شود خواهیم گفت صد رحمت به قدیمی ها . این را اقتصاد آزاد و جوامع دموکراتیک نام می نهند . با این برداشت شاید عنوان اقتصاد سرمایه داری دولتی بیشتر برازنده اقتصاد کنونی دنیا باشد . با این وجود اینکه تا به حال چنین بوده یک امر را مسلم میکند و آن اینکه ضرورتی وجود داشته ویا در عمل غیر از این ممکن نبوده . ولی امروزه میلیونها انسانی که به صورت فردی و یا در گروه هائی متل شرکتهای خصوصی تولیدی و علمی- پژو هشی اینهمه علوم و تکنولوژی و ثروت آفریده اند شرایطی پدید آورده اند که میتوانند تنظیمات پولی و قانونی متناسب را هم اداره کنند و دیگر نیازی به دولتهائی با مشخصه های کنونی و کشورهائی با مرزهای بسته فعلی نمیباشد . شیوه کنونی اداره دنیا به این منجر شده که از طرفی جمعیت و تعداد کشورهای فقیر هر روزه بیشتر واز جانب دیگر ثروتمندها به ویژه بخش مالی نه بخش تولید کننده کالا وخدمات دارائیشان بیشتر و تعدادشان کمتر شود و همین امر مسبب عمده ناآرامیهای کنونی دنیا میباشد که پایانی بر آن متصور نیست . و به همین سبب همه جا مشاهده میشود که این سیستم اداره دنیا دیگر خوب کار نمیکند و عملأ مختل شده است . کره شمالی کشوری که نان خورن ندارد به راحتی کشورهای بزرگ را به بازی گرفته . در عراق و افغانستان که قوی ترین ارتش دنیا یعنی آمریکا و ناتو حضور دارد هر که هر کاری خواست انجام میدهد انگار این ارتشهای غول آسا و پر هیبت مار بی زهر شده اند . در خاورمیانه و آفریقا اصلأ سازمان ملل را جدی نمیگیرند . رئیس جمهور ایران آقای احمدی نژاد نیز به قول خودش برای قطعنامه های سازمان ملل تره هم خورد نمیکند . در افغانستان بعد از پنج سال حضور ناتو و آمریکا تازه به طالبان رسمأ پیشنهاد مذاکره داده اند . در مورد ایران هم یک سیکل تکراری در جریان است ، مذاکره ، بسته پیشنهادی شامل هویج و چماق ، تهدید به قطعنامه شورای امنیت و چون موثر نشد دوباره از اول . از آنرو این وضع پدید آمده که خود بزرگانی که دنیا را اداره میکنند اگر نه مجرم اصلی لااقل یک طرف جرم هستند . القاعده و طالبان جلو رفقا وحامیان سابق خود ایستاده اند . کل قضیه دچار بیماری کشنده ای شده ، فقط یک طرف را بد و مجرم قلم داد کردن مشکلی را حل نمی کند . دنیا به سازماندهی تازه ای نیاز دارد، به دو لتهائی احتیاج دارد که نماینده گروهای انحصاری که طبیعتأ جنگ طلب هستند نباشند . به دو لتهای کوچکی نیاز است که وکیل و مزد بگیر مردم باشند . دولتهائی که همچون شرکتهای ناظر ، اختیار منابع و ثروتها و قانون گذاری را نداشته و فقط اجرای خوب و بد کارها را به کافرمای خود که مردم و تشکیلات مستقل آنها باشند بدهند . به دنیائی نیاز است که اجازه دهد همه دستاوردهای بشری به همه جا برود تا هر فرد و هر ملتی بنا به شایستگی خود از آن بهره برداری کند و از این لحاظ تعادلی پدید آید . به نظر میآید تا پشت سر نهادن دنیای نامتعادل کنونی و رسیدن به چنان دنیائی راهی بس طولانی و پر مخاطره در پیش است .

    جهش بزرگ

     از حدود دویست سال قبل و به ویژه پنجاه سال اخیر و بالاخص در مدت سی سال گذشته پیشرفتی جهش گونه و بی همتا در همه ابعاد زندگی زندگی انسان و به ویژه در علوم ، تکنولوژی ، تولید و مصرف ، تراکم سرمایه ، جمعیت و غیره پدید آمده است ، به طوری که به ویژه از لحاظ کمّی هزاران سال گذشته در مقابل یکصد سال اخیر حقیر مینماید . نمیدانم راجع به علل و عوامل این پدیده چه تعداد و چگونه نظریاتی ابراز شده . تصور من از این پدیده اینگونه است :

    موتور محرک و اساس مادی این جهش غول آسا انرژی متراکم شده حاصل از صدها میلیون سال نور خورشید ، آب ، خاک و گیاه است که به صورت منابع فسیلی که عمده آن نفت میباشد یک بار برای همیشه به رایگان در اختیار بشر قرار گرفت . ابزار دسترسی به این انرژی پیشرفت علوم و تکنولوژی میباشد وگرنه از میلیون ها سال قبل این منابع وجود داشت و انسانها به دنبال لقمه ای نان به هر دری میزدند . پس یک چیز اصالت دارد و ماندگار است و آن چیزی نیست جزء علم و اندیشه .این وصلت علم و انرژی پنهان دست آوردهای مثبت و قابل ستایشی که هم به سود انسان و طبیعت است خلق نموده. ولی غریزه طبیعی و سیری ناپذیر بشر به گونه ای از این دست آوردها استفاده کرده و میکند که کار را به جای باریک کشانده . با توجه به اینکه هر چیز پیشرونده ای در مراحل اوج خود ندانسته تخم ضعف و حتی نابودی خود را هم پرورش میدهد ، آیا در روزگار کنونی جوامع بشری خطری در کمین آن نشسته و آیا میتوان پی برد که خوش خیم است یا بد خیم ؟

    منابع و نیازها

    به اختصار اینکه امروز در قیاس با گذشته احتیاجات و مصرف هر فردی از کودک گرفته تا کهنسال چندین برابر شده ، این را بگذارید در مقابل منابع طبیعی کاهش یافته و رو به انقراض و خود نتیجه بگیرید . منابعی هم که کاهش نیافته اند در مقیاس وسیعی غیر قابل استفاده شده اند مانند آبهای جاری و زیر زمینی و هوا .

    محیط زیست

    انسان با استفاده از منابع آب ، خاک ، هوا ، و انرژی خورشید قادر به ادامه حیات است و این را میگویند محیط زیست . این محیط زیست کمّیت معینی دارد و فقط در حدود کیفیّت طبیعی خودش میتواند حیاط را قابل دوام سازد .

    ناسازگاری بزرگتر

     برای نخستین بار تحولی بیسابقه در کره خاک پدید آمده که یا باید هشدارهایش را به گوش جان بشنویم و به آن عمل کنیم و یا منتظر عواقب نافرمانی خود باشیم . استفاده از منابع فسیلی و به ویژه نفت در چنان ابعاد و با چنان شتابی صورت گرفته و میگیرد که محیط زیست قدرت و یا فرصت خود ترمیمی را دارد از دست میدهد . البته دست توانای انسانهای فرهیخته علوم و تکنولوژیها و اندیشه های مدیریتی نوینی خلق نموده اند که چنانچه در سطحی گسترده به کار گرفته شوند نه تنها خطرات کنونی را به تدریج رفع خواهند کرد بلکه آینده سعادت مندی را نوید میدهند مانند استفاده ااز انرژی خورشید و باد برای تولید برق و یا تولید سوخت اتومبیل از مواد گیاهی ( بیو انرژی ) . ولی تهیه این انرژیها کار و هزینه میبرد و تا مال مجانی ( نفت ) هست کسی دنبال کار و زحمت نمی رود و لزومی نمیبیند نان را از عمل خویش بخورد . افزایش بیش از حد گازهای مسموم ( گازهای گلخانه ای ) در جو کره زمین موجب تخریب لایه اوزون که ضامن حیات در کره زمین است وهمچنین افزایش درجه حرارت هوا و ذوب شدن یخهای قطبی و تغییر سیکل های آب و هوائی و غیره شده است .ناسازگاری بزرگتر این است نمیتواند تولید و مصرف به شیوه و ابعاد کنونی ادامه یابد و این خطرات زیست محیطی بزرگ هم شدت پیدا نکند . این و آن به موازات هم حرکت نخواهند کرد .اگر بخواهیم محیط زیست بهبود یابد باید در تولید و مصرف و جمعیت کنونی اصلاحات اساسی صورت گیرد . ولی تاریخ نشان داده است که انسان در عمل هیچگاه از تاریخ عبرت نگرفته است . دانشمندان و خردمندان و خیرخواهان هر چه میخواهند بگویند و بنویسند و هشدار بدهند انسان غریزه خودش را دنبال خواهد کرد و تا مصیبت بزرگ حادث نشود به چاره جوئی بر نخواهد خواست .

    خلاصه این نوشته  :

    باور دارم که در دراز مدت انسان به علم و ترقی و سعادت بیشتری دست خواهد یافت. جهان یکپارچه خواهد شد . آزادی به مفهوم واقعی نصیب انسان خواهد شد. محیط زیست پاکیزه و بارور تر خواهد شد . این شد دورنما . ولی در کوتاه مدت که شاید که به نظر من بیش از ده سال و شاید خیلی بیش از این زمان ببرد تمدن کنونی دنیا که دچار بد مستی شده یک دوره سرازیری کم یا بیش دردناکی را طی خواهد کرد که در عوض مزایای بسیاری برای تأمین سلامت دراز مدت بشر و سایر موجودات و کره زمین (که در میان میلیونها ستاره شناخته شده شاهکار است ) در بر خواهد داشت .

    یک علامت دیگر

     مفاهیم این نوشته ( دنیا به سوی......) را با نمونه هائی تلفیق کردم و این هم یکی دیگر : 

    سرنوشتی که دیروز برای صدام حسین رئیس جمهور سابق عراق رقم زده شد ترکیبی بود از نتیجه اعمال او ، شدت یافتن نفرت مذهبی و قومی ، عبور صدام از خط قرمز حامیان غربی سابقش چه در هنگام زمامداری و چه در هنگام توقیف و محاکمه . هر چه نباشد مسلم شده که آمریکا و اروپا در تشویق او به حمله به ایران و تجهیز مالی و تسلیحاتی او دست داشتند . این خطر وجود داشت که در مراحل بعدی صدام نقش آنها را برملا کند پس مصلحت دیده شد که او دیگر نباشد .

    عراق امروز در واقع یکی از حوضه های اصلی تقابل همه قدرتهای متخاصم در جهان است که جز به کمتر از نابودی یکدیگر تن در نمیدهند . در مجموع این خبر و تصاویر و هیجانات متعاقب نشانه گویائی است هم از کاهش روند خرد گرائی و افزایش روحیه نفرت نه فقط در عراق بلکه در کل دنیا و هم از پیامدهای به مراتب وخیم تر بعدی آن .

    یک مکالمه 

     در تماسی تلفنی یکی از خوانندگان این نوشته اظهار داشت از وقتی نوشته اخیر را خواندم احساس نگرانی به من دست داد . گفتم چه جای نگرانی دارد ؟ وقتی انسان بتواند زندگی را آنگونه که هست ژرفتر ببیند امنیت او بیشتر و نگرانیش کمتر میشود . آنهائی دچار نگرانی و یا به عکس سرخوشی آزار دهنده  میشوند که اینجا و آنجا جسته و گریخته با افکاری یک بعدی یا نیمه ناقص برخورد میکنند و به تناسب خوشبینی یا بد بینی عامل تأثیر گذار دچار سردی یا گرمی  میشوند . اگر با مطالعه حتی المقدور دقیق و همه جانبه معلوم شود که خطری یا بیماری وجود دارد که در آینده سر باز خواهد کرد ، باز فرصت درمان و چاره جوئی وجود دارد تا اینکه بیخبر و ناگهان گرفتار بحران شویم . از این گذشته سختی و شکستها هم که چیز خیلی بدی نیستند که هیچ قویترین و موثر ترین  لوازم و راههای پیروزی را هم معرفی میکنند .  فقط شرط دارد و آن این است که شکست و سختی را با حوصله و دقت و با بیطرفی مورد بررسی قرار دهیم و به گردن این و آن نیندازیم . این بیت از شعر حافظ و با تفسیری که از آن دارم مفاهیم این نوشته را بهتر بازتاب میدهد .

    بیا که وضع جهان را چنانکه من دیدم      

                                                                  گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

    تعبیر من این است که اگر به اندیشه ای دست یابی که با محک تجربه و واقعیت درستی آن تأیید شده باشد ، این اندیشه به مثابه جام می غم و نگرانی را از تو دور میکند .

    این نوشته در پیوند با نوشته های قبلی این وبلاگ به این سبب تهیه شده که شاید بتواند کمکی به شناحت جهت عمده تحولات اساسی آینده جهان بکند . شرط اولیه موفقت در هر امری توانائی دیدن نیروهای پنهانی است که سمت و سوی عمده رویدادهای آینده را رقم خواهند زد . طبعأ قیمت ها و به ویژه قیمت دارائی های عمده مردم دنیا مانند قیمت املاک ، شاخصهای عمده سهام ، طلا ، نفت ، ارز ها و غیره بیشترین تأثیر را از فرایندهای آینده خواهند پذیرفت .

    در آینده اگر فرصتی پیش آمد در رابطه باموضوعات مهمتر دنیای بورس و معامله گری مانند مفاهیم تکنیک و محتوا ( فاندامنتال ) ، روانشناسی فرد و جمع در بورس ، یا در باره این مطلب که مطابق همه آمارهای تمام بورسهای جهان اکثریتی حدود نود درصد از مشارکت کنندگان( منظور معامله گران است نه سرمایه گذاران دراز مدت ) دچار زیان و خروج از بورس شده اند و با وجود هزاران نسحه ای که تا به حال پیچیده شده این موضوع به قوت خود باقی است و به نظر من اگر طی صدها سال آینده تحلیلگران و کاشفان هزاران راه علاج دیگری پیداکنند که خواهند کرد این به ظاهر مسئله حل نخواهد شد زیرا این قضیه نه مسئله بلکه قاعده کار است و از طبیعت سر چشمه میگیرد و چون انسان موجودی طبیعی و تابع قوانین طبیعت است از آن گریزی نیست .

    شادکام باشید

    رشید دمهری

    انرژی اتمی ایران و قدرتهای جهانی

       

    انرژی اتمی ایران و قدرتهای جهانی

       یکشنبه  ۳۰  آوریل ۲۰۰۶

    در هفته گذشته هر دو طرف خط ونشان های بیشتری برای یکدیگر کشیدند .  جو ملتهب تر شد وظاهرأ کار به جاهای باریکتر خواهد کشید .  از جانب ایران صحبت از حق وحقوق ما مطرح میشود که به نوبه خود درست ولی در سیاست گذاری ، منافع واقعی کشور ، امکانات وشرایط ایران و موقعیت و قوت طرف مقابل باید ضابطه رفتار باشد .  در کشمکش کنونی توازن قدرت به نفع ایران نیست . به نظر میآید مقامات ایران تااندازه ای با اطمینان به حمایت روسها و چینیها با لحن تند تر وحالت حجومی تر موضع گیری میکنند . از اواخر دوران سلطنت پادشاهان قاجار تاکنون همه تحولات اساسی در ایران با اتکاء به ملت ایران و با تحریک وهدایت خارجی ها به وجود آمده است .  دولتها هم اقدامات گاه جاه طلبانه خود را با اعتماد به پشتیبانی آنها انجام داده اند . تمام حامیان خارجی هم دیر یا زود به ملت ودولت ایران خنجر زده اند .  سرنوشت رضاشاه پهلوی و حامی اولیه اش انگلیسها را دیدیم . بعد ازتسخیر ایران در زمان جنگ دوم جهانی آمریکا و شوروی مخالفتی با ادامه حکومت رضاشاه نداشتند ولی انگلستان با سماجت خواستار خلع او و سپس تبعید به دورافتاده ترین جای دنیا شد . عاقبت اطمینان محمد رضا شاه به آمریکا را هم شاهد بودیم . بهترین وقدیمی ترین دوست شاه یعنی آمریکا هم با بیرحمی تمام به او پشت پا زد و بعد از سرنگونی ، شاه بیمار سرطانی را از آمریکا هم خارج کرد به امید اینکه که موجب بهبود روابط آمریکا با دولت نوپای ایران شود . انگلیسها و آمریکائیها که ارباب و متمدن بودند با دوستان خود آنگونه کردند ، رفتار دوستان اروپائی را هم اخیرأ تجربه کردیم ، حالا وای به حال ما که به امید روسها و چینیها شیر شده ایم . پذیرش به موقع واقعیات حتی اگر ظالمانه هم باشد بهتر است تا گردن نهادن خفت بار به تحمیل طرف مقابل . امیدوارم خرد نیاکان ما که در این اشعار سعدی تجلی یافته است راهنمای مسئولین کشور باشد .

                     چو شمشیر پیکار برداشتی                             نگه دار پنهان ره آشتی

    و یا

       اگر پیل زوری وگر شیر جنگ                    به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

       چوکاری برآید به لطف وخوشی                   چه حاجت به تندی و گردن کشی

    رشید دمهری

     

    پیش بینی یا کیمیاگری ؟

    پیش بینی یا کیمیاگری ؟       

    ۵ شنبه       ۲۳   مارس  ۲۰۰۶

    زمینه :            آسان نمائی در بورس            ۳   فروردین   ۱۳۸۵    

     از اوائل قرن بیستم دولت انگلستان پرداخت طلا درمقابل پوند را که آنموقع پول اصلی دنیا محسوب میشد ، ملغا اعلام کرد که به دنبال آن پوند هم از ارزش واعتبار افتاد . سایرکشورها هم کم یا بیش همان کار را کردند واین وضعیت تا سال 1944 که قراردا  Bretton Woods System به امضاء رسید ادامه داشت . طبق این قرارداد دلار پول اصلی جهان وپشتوانه آن مقدار معینی طلا بود که هر عرضه کننده دلار کاغذی میتوانست از بانکهای آمریکا دریافت کند . همه پولهای دیگر هم بانرخ معین وثابتی با دلار مبادله میشدند . این شرایط تا سال 1971 یعنی 27 سال ادامه داشت . در آن دوره نه خبری از نوسان دلار با دیگر پولها بود  ونه لزومی به تحلیل وپیش بینی  و غیره . نقل وانتقال پول هم به منظور خرید وفروش کالا وسرمایه گذاریها صورت میگرفت و نه مثل امروز که حدود 90 در صد هزاران میلیارد دلاری که به چشم بهم زدنی اقیانوسها را طی میکنند صرفأ برای تفاوت گیری است . قیمت طلا هم نوسان بسیار کمی داشت قیمت نفت وسایر مواد اولیه و کالاهای اساسی هم دارای ثبات وآرامش بودند . به عنوان مثال قیمت هر بشکه نفت در این مدت بین 5/2 تا 3 دلار بود .

    در سال 1971 یعنی 35 سال پیش ریچارد نیکسون با قطع رابطه طلا با دلار لگام اسب اقتصاد جهانی را رها کرد . از آن به بعد اقتصاد جهانی با شتاب هر چه تمامتر انرژی خود را آزاد کرد ه و رشد نمود . تا ۱۹۷۱ انتشار پول محدود به میزان موجودی طلای بانکهای مرکزی بود ولی از آن به بعد قرار شد که متناسب با رشد اقتصادی کشورها پول منتشر شود و در عمل این قاعده را هم اغلب زیر پا گذاشتند .  از آن به بعد مانعی جلودار دولتها نبود و هر گاه با کسر بودجه یا مشکلی مواجه میشدند از طریق بانکهای مرکزی یا پول بی پشتوانه چاپ مکردند یا با خرید وفروش اوراق قرضه اعتبار میگرفتند و میگیرند .

    به نظر من جداشذن طلا از پولهای کاغذی ضروری وناگزیر بوده ولی عدم انظباط و زیاده خواهی احزاب و گروههائی که در کشورها به حکومت رسیده اند باعث شده بدون توجه به میزان تولید در جامعه پول چاپ کنند که نتیجه آن تورم لجام گسیخته به ویژه در دو دهه 1970 و 1980 بوده است .  تو رم شدید حدود 40 سال اخیرموجب پیدایش ثروتهای نو ظهور صرفأ تورمی شده است .  به عبارتی ثروت از افراد وجاهائی که کار مفید بیشتری انجام داده اند خارج شده وبه جاهائی که کار کمتری انجام داده اند یا اصلأ هیچ کاری نکرده اند متمرکز شده است . نوسانات تند قیمتها که از سال 1971 شروع شده و تا کنون ادامه دارد علاوه بر مسائل پولی از رشد تجارت بین کشورها ، ترقی علوم وتکنولوژی  ، رشد تکنولوژی اینترنت که میتواند میلیارد میلیارد پول الکترونیکی را مثل برق جا بجا کنند ، ناشی شده است. پر واضح است که بویژه در 40 سال اخیر پیشرفتهای صنعتی ، علمی و تکنولوژیکی بسیار ارزشمند وحیرت آوری صورت گرفته ولی در همین مدت هدر دادن منابع طبیعی و تخریب محیط زیست با شدت هر جه تمامتر صورت گرفتهاست . انسان ها که در این 4 دهه  کره زمین را به نفع نیازهای کوتاه مدت و حریصانه خود از حال طبیعی  خارج کردند به نظر من در قرن 21 تاوان سنگین آن را پس خواهد داد . انواع تضادها وتشنجات جدید در جهان امروز انعکاس مسائل ذکر شده هستند .  مهاجرت  مسئله سازجهان سومی ها به اروپا وآمریکا ، تروریسم به شیوه جدید ، افزایش درگیری بین مذاهب و ادیان به هر بهانه ای ،  ایدز وانواع بیماریهای مسری و نو ظهور  ، گرم شدن کره زمین و بسیاری مسائل دیگر  خبر از دنیائی میدهد که دوران  رونق به شیوه سابق مراحل نهائی خود را دارد طی میکند .

     ریسک و رفع مسئو لیت

    رشد افتصاد جهانی در مجموع و بویژه افتصاد کشورهائی نظیر چین ، هند ، برزیل ، کره جنوبی و بسیاری دیگر موجب گسترده تر و ثروتمند تر شدن طبقه متوسط در سطح جهان شده است .   مازاد درآمد یا پس انداز  حاصله عمدتأ در ملک ، اوراق قرضه ، سهام ، قلزات قیمتی و صنعتی و انرژی سرمایه گذاری شده است .

    شیوه انجام سرمایه گذاریها به دو صورت فردی و با استفاده از مشاوره یا بدون آن و یا از طریق شرکت های سرمایه گذاری میباشد .

    ابزار اجراء این سرمایه گذاری ها ، واسطه ها یا بروکرها میباشند .

    یکی دیگر از تحولات بسیار مهم ، تنوع ابزارهای انجام داد وستدهای غیر نقدی که آنرا مشتقات یا derivatives مینامند ، میباشد . ویژگی این ابزارها قابلیت اعتبار یا وام دهی بسیار زیاد آن آن میباشد .  شرایط و تسهیلات مذکور امکان مشارکت طیف وسیعی از فعالان جدید در بورسهای جهان را فراهم نمود .  این ترکیب جدید شامل اکثریتی نسبتأ ناپایدار ، موقتی و آماتور و اقلیتی ثابت و حرفه ای میباشند .

    مجموعه شرایط فوق وامکان جابجائی سریع ، مکرر ، و مداوم حجم بسیار بالای پول نه فقط مقدار وسرعت نوسان قیمتها را بسیار افزایش داد بلکه منطق و علل و اسباب این نوسانات راهم دستخوش تحولات  بسیار کرده است .  قبل از ۱۹۷۱ بیش از چهل سال بود که نفت هر بشکه ۵/۲ دلار وطلا هر اونس بیست دلارمعامله میشد و امروزه این اعداد فقط نوسان یک یا دو روزه یک بشکه نفت ویک اونس طلا میباشد .  در ۱۹ اکتبر ۱۹۸۷ در یک روز وطی حدود ۳ ساعت قیمت مهمترین شاخص سهام جهان یعنی داو جونز ۵/۲۲ در صد سقوط کرد که بعد ها دوشنبه سیاه لقب گرفت .  در هفته قبل یعنی ۷ فوریه طلا طی یک روز از ۵۷۱ به ۵۴۸ یعنی ۲۳ دلار ، و ظاهرأ بدون توجیه خاص ودر اوج تنشهای سیاسی و دینی ، سقوط کرد و باز هم افزایش وکاهش های شدید روزهای بعد ادامه یافت . این گونه تغییرات ناگهانی و شدید در نزد گروهی موجب تقویت این فکر شده که نوسانات قیمتها از منطق و قاعده ای پیروی نمیکند و به اتفاقات غیر قابل درک و اسرار گونه ارتباط  دارد .  حتی گروهی از این هم فراتر رفتند و نتیجه گرفتند که پیگیری علم واستدلال و آمار واخبار موجب ضرر میشود و معاملات الله بختکی ممکن است بهترنتیجه  دهد .

    آنگونه نوسانات واینگونه افکار منجر به این شد که دست اندرکاران این حرفه جهت رفع مسئولیت از خود  و گرم تر کردن بازار این کار و افزودن بر سود بی برگشت خود یک قانون اساسی که عنوان آن را ریسک    Risk   ومشروح آن   Disclaimer   میباشد ، برای آن تدوین کنند .

    ریسک به معنی احتمال ضرر میباشد  ولی میتوان احتمال سود را هم از آن استخراج کرد منتها این عنوان نیمه خالی لیوان یا روی منفی سکه را به نمایش میگذارد .  اگر از نویسندگان و مفسرین این قانون اساسی سئوال شود که آیا دارا بودن مزایائی همچون تجربه ، سواد ، یا پول فراوان و غیره میتواند سود آوری را تضمین کند میگویند خیر و اگر پرسیده شود با نداشتن هیچگونه مزیتی امکان سود وجود دارد  میگویند بله  همه چیز ممکن است . 

    آخر معلوم نمیشود این ریسک و روی ناگقته آن که احتمال سود باشد از کجا منشأ میگیرد .  ظاهرأ از جائی نامعلوم واسرار آمیز که کسی را یارای بحث کردن در آن نمیباشد .

     یکی دیگر از خواص این Disclaimer  نسبی کردن بی حد وحصر اظهار نظرها است  .  هرکه هرچه خواست  به راحتی بیان کند مانعی ندارد ، مجوز آن صادر شده است و همه را راحت کرده است .  میتوان امروز گفت ماست سیاه است فرداگفت سفید است ویا اظهار کرد هم سیاه است هم سفید یا اصلأ رنگی ندارد و تا بینهایت هم آنها را جابجا وتکرار کرد .

    یک موهبتی  دیگری که این معجون به همه ارزانی میدارد اینست که همه را یکسان میپندارد ،  تبعیضی  روا نمیدارد و شانس مساوی برای همه قائل است .  بنابراین هر فردی میتواند وعده های خوش به خود بدهد و یک بارهم شده شانس خود را به آزمایش بگذارد .  

    این قانون اساسی یا اخطاریه یا خوشآمد گوئی هشدار آمیز یا بار عام ویا هر چه شما مایلید بنامید وتفسیر کنید  ، یک نیاز متقابل و فصل مشترک عموم دعوت کنندگان ودعوت شوندگان است .  امر مسلم این است که دعوت کنندگان از سود تضمین شده و کم دردسر بهره مند خواهند شد و همین انگیزه مشوق اصلی ایجاد سپاه عظیم وروز افزون واسطه ها وانواعی خاصی از مدیریت کنندگان سرمایه ومشاوره دهندگان شده است .

     برای پیشبینی تغییرات آینده قیمتها ، درک چگونگی تحولات قرن گذشته وبه ویژه رویداد های شگرف ۱۹۷۱ به بعد که موجب شد پولهای کاغذی از قید پشتوانه طلا آزاد شده ودر نتیجه ضعیف شوند وبر قیمت ها و تورم روز به روز و باشدتی بیسابقه افزوده شد ، امری ضروری و غیر قابل چشم پوشی میباشد .  در حال حاضر مجال پرداختن به ریشه ها و انگیزه های دنیای به شدت متحول شده کنونی موجود نمیباشد و به ارائه و توضیح مختصر چند نمودار اساسی میپردازم .  مطابقت دادن این نمودارها با نوشته های فوق میتواند تصویر روشنتری از گذشته و حال دنیای امروز بدست دهد .  نیروی محرکه و منشأ رفتارها وکشمکش های همه انسانها در همه سطوح بطور مستقیم یا غیر مستقیم و کم یا بیش در انگیزه ها و منافع مادی میباشند که عمومأ پنهان نگاه داشته شده وحتی   به اشکال زیبا و گمراه کننده آراسته میشوند .  بنابراین آگاهی به نیروها و تحولات اقتصادی شرط ادامه حیاط و واکنش مناسب وبه موقع جهت حفظ یا بهبود موقعیت خود در دنیای امروزی میباشد . به نمودارها بپردازیم :

    این نمودار    http://www.sharelynx.com/chartsfixed/Gold1800to2000.gif قیمت طلا را از سال ۱۸۰۰ میلادی یعنی بیش از ۲  قرن گذشته تا  ۲۰۰۲  رانشان مدهد .

    این نمودار  http://www.sharelynx.com/charts/USAVEHLGC2.gif افزایش قیمت طلا ونقره و تناسب آن با افزایش قیمت  مسکن در آمریکا را نشان میدهد . یک مسکن متوسط سی هزار دلاری  ۳۵ سال پیش در حال حاضر حدود سیصد هزار دلار معامله میشود  

     CRB شاخص ۱۷ رقم ماده اولیه واساسی دنیا میباشد که عبارتند از :

    نفت خام  Crude Oil   ، نفت کوره Heating Oil  ،  گاز طبیعی Natural Gas  ، طلا  Gold  ، نقره Silver  ، پلاتین  Platinum   ، مس Copper   ، پنبه Cotton  ،  شکر Sugar  ،  قهوه Coffee  ، کاکائو  Cocoa  ، گندم Wheat  ، سویا Soybeans  ، ذرت Corn  ، گاو زنده  Cattle  ، گوشت خوک   Hogs   آب پرتقال  Orange Juice 

    شاخص CRB  یکی از ابزارهای سنجش تورم کلی در سطح جهان میباشد .  در این نمودارhttp://www.crbtrader.com/crbindex/images/crb-crb781.gif مقایسه با شاخص قیمت مصرف  کننده  CPI هم از سال ۱۹۵۶ تا ژانویه ۲۰۰۶  صورت گرفته است .

    این نمودار http://www.crbtrader.com/crbindex/images/crb-b1.gif گروه فلزات قیمتی   که یکی از گروههای تشکیل دهنده   CRB  و شامل طلا ، نقره وپلاتین میباشد را از سال ۱۹۴۷ تا ژانویه ۲۰۰۶ به نمایش میگذارد .

    کیمیا

      طی هزاران سال از افراد عادی گرفته تا دانشمندان و شیمیدان ها به دنبال کشف ماده ای بودند که آنرا کیمییا و یا اکِسیر مینامیدند و تصور میکردند اگر با مس ترکیب کنند طلا به دست می آید و اگر با جیوه ترکیب کنند نقره  حاصل میشود .  با وجود آن همه تلاش چنین کیمیائی هرگز به دست نیامد .

    همۀ عناصر ریز و درشت طبیعت در یک روند طولانی و غیر قابل تکرار چند میلیون ساله با ترکیبی ویژه و در شرایط جغرافیایی خاص موفق به خلق فلزی با خواص منحصر به فردی به نام طلا شدند .

    شوق سود فراوان و  زحمت کم عدۀ زیادی را به این خیال انداخت که آن پروسۀ طولانی طبیعت را دور بزنند و یا به عبارتی آن کار پیچیده و طولانی را ساده و سهل الوصول سازند ولی سرانجام آن آرزوها نا کام مانده .

    در قرن ۱۴ میلادی بیماری طاعون در اروپا همه گیر شد .  در ابتدا مردم میخواستند دلیل بروز آن را سریعاً پیدا کنند و مانع گسترش آن شوند . در اینجا هم مردم بنا به طبیعت راحت طلب و ساده انگارانه دنبال راه حل های ساده ، و کم هزینه و سریع الوصل بودند .

    چنین تقاضائی عرضه کننده گان را به جنب و جوش انداخت و شروع کردند به نسخه پیچی و عَلم و کتل راه انداختن . انواع کیمیاها عرضه شد .  در ابتدا مردم خیال کردند که کولیها Gipsies  و یهودیها  Jewsباعث بروز اِپیدمی طاعون شده اند و بنا بر این شروع کردند به قتل عام این دو قوم آواره ولی طاعون به پیش َروی ادامه داد و بیشتر جان مردم را گرفت .  بعد از آن اروپا ئیان به سمت یک راه حل دیگر و یا کیمیای دیگری هجوم بردند و این بار زنان مقصر شناخته  شدند .  گفته شد چون زنان ناپاک هستند موجب شیوع طاعون شده اند و سپس شروع کردند به قتل عام زنان و آنهم از طریق سوزاندن در آتش زیرا فقط آتش است که همۀ آلودگیها را از بین میبرد .  به گفتۀ مورخان فقط در آلمان حدود یک میلیون زن را در آتش سوزاندند . به هر صورت این راه حل های ساده و سریع کاری از پیش نبردند طاعون روند طبیعی و ضروری خود را طی کرد و یک چهارم جمعیت اروپا را در مدت ۴ سال از بین برد و وقتی علل واقعی بوجود آورنده طاعون از بین رفتند ، میکروب طاعون هم مجدداً به فعالیتهای نرمال خود مشغول شد .

    طی بزرگترین و طولانی ترین رکورد اقتصادی قرن بیستم که از اکتبر سال ۱۹۲۹ شروع شد و سقوط بیسابقه شاخص های سهام خبر آمدنش را اعلام کرد اروپا گرفتار بیکاری ، فقر، ورشکستگی  ها  و انواع بدبختیها و آشفتگی ها شد .  گناه این وضعیت را هر کس به گردن چیزی می انداخت .  در بعضی کشورها کمونیست ها را و در آلمان عموماً یهودیها را باعث و بانی فقر و بیکاری و گرسنگی مردم قلمداد کردند وبه دنبال آن  یهودی کشی باب شد .  با این همه آن رکود بزرگ پایان نیافت و سر انجام به جنگ دوّم جهانی منجر شد . در این مورد هم  پدیده رکود اقتصادی که زمینۀ آن از مدتها قبل فراهم شده بود با هیچ  ِاکسیری حل نشد ، زمان خود را طی کرد ، تلفات خودش را که حدود ۵۰ میلیون کشته بود گرفت ،   چند کشور درجه اوّل دنیا را ویرانه کرد  و پیام خردمندانه  خود را به گوشهای شنوا رساند و اجازه داد یکبار دیگر دنیا رشد اقتصادی و رفاه را تجربه کند یعنی در دیگ را باز گذاشت .

    به دنیای امروز نگاه کنیم . مردم دنیا دچار انواع مشکلات شدید و بعضاً نو ظهور زیست محیطی ، اقتصادی و اجتماعی شده اند و دنبال راه حلهای سریع و ساده میگردند و مجدداً همان ساز و کارهای قدیمی کیمیا گری و نسخه پیچی  به کار افتاده است .

    یکی می گوید صدام باعث نا امنی جهان شده است و باید او را سر گون و دنیا را امن تر کرد . دیگری می گوید باعث و بانی همۀ بد بختیها آمریکا است و اگر سر جای خود نشانده شود دنیا راحت خواهد شد . یکی دیگر میگو ید این صهونیستها هستند که مایه نفاق هستند و دنیا را اسیر خود کرده اند .  دنیای غرب هم کارهای نا صواب خود را اصلاً به روی مبارک نمی آورد و فقط تروریست ها را مسئول پلیدیها و مشکلات دنیا میداند .  خلاصه اینکه هر کس به دیگری اتهام زده و نا سزا روانه میکند و به پیروان هیجان زده خود مژده میدهد که اگر نسخه آنها اجراء شود دنیا پر از عدل و داد خواهد شد . تهمت و افترا و حرفهای غلمبه و سلمبه اگر مردم را به جائی نرساند آنها را به نوائی میرساند .

     آسان نمائی در بورس

    در بورس هم مانند سایر جنبه های زندگی انواع واقسام کیمیاها ( ساده نمائی) که شامل نظریه ها ی پیچیده یا ساده ، انواع سیستم ها ی جمع وجور وساده شده مبتنی بر تکنیک یا خبر ویا روانشناسی بازار ، انواع ده فرمانها ومجموعه باید ونباید ها وغیره به مردم عرضه میشوند . در این بین رایج ترین وعامه پسندترین آنها نوید بهترین بازدهی را میدهند .علاوه بر این ، ایده ها و سیستم ها دائمأ اصلاح و متحول ویا اینکه کم رونق وفراموش میشوند ویا گونه های جدید پا به عرصه وجود میگذارند . مشابه عرصه های دینی ، سیاسی ، یا فرهنگی در دنیای بورس واقتصاد هم در ابتدا چند شاخه عمده به چشم میآیند وبه نظر میآید بعد از مدتها سرگردانی با انتخاب و پذیرش یکی از آنها برای خود صاحب سبکی شده ایم . بعد از ورود به یکی از آنها متوجه چند انشعاب جدید وبا ورود به هر انشعابی همین امر ادامه مییابد وآخر امر به آنجامیرسیم که میبینیم به تعداد انسانها اندیشه و سیستم های متفاوت وجود دارد.

    همه این محصولات ارائه شده هم ادعای بیان حقیقت را دارند و سایرین را فاقد ارزش یا دارای عیب ونقص میدانند . در این میان تکلیف فردی که بخواهد حقیقت را آنگونه که واقعا جریان دارد را دریابد چه میباشد به ویژه با توجه به اینکه بهای اشتباه در این عرصه در بسیاری مواردبسیار سنگین میباشد یعنی باید مال خود را که عملأ از جان هم مهمتر است بر سر آن گذارد . آیا فرمول و یا ضابطه ای وجود دارد که بتوان به کمک آن سره را از ناسره تسخیص داد ؟ آیا اصلأ انسان قادر است حقایق امور را دریابد ؟ در ظاهر چنین مینمایدکه همه سیستم ها یا اردوگاها یا دستجات و به قول خارجی ها کمپ ها و یا دکان ها ودامها و یا هر نامی که شما مایلید به آن بدهید ، یا دروغ میگویند وتظاهر میکنند یا در توهم وافراط وتفریط هستند یا بزرگنمائی وکوچک نمائی و یا از این قبیل کارها میکنند . زیگزاگ رفتن ها ، راه ورنگ عوض کردن ها و یا گیجی وآشفتگی مردم در حرکت بین این کمپ ها و سیستمها نتیجه تناقض ها ابهامات وادعاهائی هست که آن گروهها همگی فقط خود را حامل حقیقت وبقیه رادر شامل خطا و نقص وشر میدانند . ظاهرأ راه برون رفت از این کلاف سر در گم یافت نمیشود . ادامه این نوشته را امیدوارم تا یک هفته آینده عرضه کنم .

     سال نو

    نوروز را گه یادگارخرد نیاکان ما میباشد را به ایرانیان وهمه انسانها تبریک میگویم. به همه انسانها زیرا این ایام آغاز شکوفائی وباروری طبیعت است که برکت آن نصیب همه  میشود . برای ایرانیان مایه بسی افتخار است که اجدادما سازوکار زندگی ، اعیاد ، وجشنها را بر اساس قوانین طبیعت وارکان اصلی آن که خورشید ، آب ، هوا و خاک میباشندقرار داده اندو نه بر مبنای توهمات ونیازهای فرقه ای .

    رشید دمهری

          تاریخچه  دلار ،  طلا  و یورو  

      تاریخچه  دلار ،  طلا  و یورو  

         جمعه  ۹  دسامبر 2005           18 آذر 1384

    تاریخچه :

    بعد از جنگ جهانی دوم در سال 1944 مهمترین کشورهای صنعتی جهان قراردادی به نام برتن ودز Bretton Woods System را بتصویب رساندند . طبق این قرارداد دلار آمریکا به عنوان پول اصلی جهان به رسمیت شناخته شد و به عنوان پشتوانه دلار آمریکا متعهد شد در ازای هر دلار مقدار معینی طلا تحویل دهد . نرخ تبدیل پول کشورهای دیگر هم به نسبت معین وثابتی با دلار تنظیم شد . بعد از حدود 20 سال به تدریج و عمدتأ به واسطه کسری بودجه داخلی و کسری تراز  تجاری آمریکا که عمدتأ ناشی از هزینه های نظامی وبه ویژه جنگ کره وجنگ ویتنام بود ، اعتماد ذخیره کنندگان دلار به آینده آن کم شد وشروع کردند به برگرداندن دلار وتحویل گرفتن طلا . این عمل موجب شد که حجم بزرگی از ذخائر طلای آمریکا از این کشور خارج شود و این کشور نتوانست ادامه این روند را تحمل کند . در سال 1971 ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا  قرارداد برتون ودز را طبق حکمی ملغا اعلام کرد واز آن به بعد دلار قابل تعویض با طلا  نمیباشد .

    بعد از این رویداد قیمت طلا تا سال 1980 به 850 دلار افزایش یافت ودلار هم به شدت ضعیف شد .

    اروپائیها در سال 1958 جامعه اقتصادی اروپا European Economic Community را تشکیل دادند .هدف از این اقدام  ایجاد همکاریهای اقتصادی ورفع دشمنی های سابق و آشتی بین کشورهای اروپائی بود بود . پول ملی این کشورها هم به نسبت ثابتی با یکدیگر وبا دلار مبادله میشد ودلار هم با طلا تا۱۹۷۱ تثبیت شده بود . 

    به دنبال لغو قرار داد برتون ودز پول کشورها نسبت به یکدیگر شناور شدند( نرخ تبدیل آنها با یکدیگر قابل تغییر شد ) و اروپائیها خود در صدد برآمدند که نظمی به سیستم پولی خود بدهند  و در جهت اجرای این هدف در سال ۱۹۷۹ سیستم پولی اروپا  European Monetary System    را ایجاد کردند .  

    سپس در سال ۱۹۸۷ جهت بهبود اقتصادی اروپا و برداشتن محدودیت های مرزی

    و نقل وانتقال راحت تر کالا ونیروی انسانی  در سال  ۱۹۸۷  کشورهای اروپائی   قرارداد  اروپای واحد  Single European Act   را به تصویب رساندند .

     به دنبال سقوط دیوار برلین  واتحاد دو آلمان شرقی وغربی ، در سال ۱۹۸۹ فرانسه به واسطه ملاحظات فراوان و منجمله سهیم کردن و وابسته کردن آلمان به سایر کشورهای اروپائی و جلوگیری از پدید آمدن رقابتهای زیان آور پیشنهاد پول مشترک اروپائی را مطرح وپیگیری کرد .

    سر انجام در سال ۱۹۹۱ دوازده کشور اروپائی قرارداد اتحادیه اروپا را که به قرار داد ماستریخت معروف است TREATY ON EUROPEAN UNION  را به تصویب رساندند.

    در اول ژانویه ۱۹۹۹پول مشترک اروپا یعنی یورو غیر نقدی به جریان افتاد.

    این یورو که توسط بانکها معامله میشداز ترکیب نرخ ثابتی از پول ۱۲ کشور تشکیل دهنده آن به وجود آمد . یورو در ابتدا با نرخ ۱۷/۱ با دلارآمریکا شروع کرد وبه تدریج  تا ۸۲/.   در اکتبر ۲۰۰۰ سقوط کرد . در این موقع بنا به در خواست بانک مرکزی اروپا  و موافقت ودخالت بانکهای مرکزی آمریکا وژاپن جلو سقوط بیشتر آن گرفته شد و به تدریج شروع به افزایش کرد تا اینکه در اول ژانویه  ۲۰۰۲ نقدینگی یورو وارد بازار شد . از آن به  بعد یوره نسبت به دلار و ین ژاپن وبقیه پولهای عمده جهان شروع به تقویت بیشتر کرد و نسبت به دلار تا اوایل ژانویه  ۲۰۰۵ به ۳۶/۱  اافزایش یافت وتا کنون روند کاهشی را طی میکند .

    ادامه این نوشته در همین بخش  هفته آینده درج خواهد شد .

    در رابطه با قیمت طلا دیدگاه من اساسأ تغییری نکرده است و آنچه را در 25 مهر نوشتم هنوز معتبر میدانم ضمن اینکه امکان تعدیل و نه تجدید نظر اساسی در حال حاضر وجود دارد .   قیمت کنونی ۵/۴۹۶  میباشد .

     دلار ویورو

    قدرت پول هر کشوری عمدتأ به توان اقتصادی ، نظامی ، و تکنولوژی آن کشور، و میزان اعتبار جهانی هر پولی علاوه بر عوامل فوق به تسهیلاتی که منتشر کننده آن پول برای خرید و فروش و نوسان آزادانه نرخ برابری آن با پول دیگر کشورها ایجاد میکند ، ارتباط دارد . مثلأ چین کشوری بزرگ و دارای اقتصاد نیرومند و نسبتأ پیشرفته ای است. ولی پول آن کشور yuan ارزش جهانی ندارد زیرا توسط دولت کنترل و دست کاری میشود و اجازه ندارد آزادانه ردو بدل شود . در عوض پول کشوری بسیار کوچک مانند سوئیس که عضو سازمان ملل متحد هم نیست اعتبار جهانی بسیار بالائی دارد ودر نزد بسیاری از دلار آمریکا هم معتبرتر است.

    دلار آمریکا در یک قرن گذشته همه مزایای فوق را بیشتر از سایرین دارا بوده است . آمریکا با یک برنامه ریزی بسیار حساب شده ای بعد از جنگ جهانی دوم پول خود را به عنوان پول اصلی جهان به همه دولتها قبولاند . و با اینکه نرخ برابری دلار با دیگر پولها را آزاد کرده ولی اینگونه نیست که یکسره به حال خود رها شده باشد.

    در رابطه با یورو به همه فوائد آن در قرادادها و بیانات سران اروپائی اشاره شده جز به یک انگیزه مهم پیدایش آن یعنی ایجاد ابزاری برای رقابت و احیانأ مقابله با دلار امریکا. در اقتصاد و سیاست معمولأ نیتهای واقعی پنهان نگه داشته میشونند . پولی که مورد قبول ملل دیگر واقع شود مزایای بسیاری برای منتشر کننده ان دارد .

    آمریکا عمده شرایطی که به اتکاء انها بتواند همچنان پول خود را نزد جهانیان معتبر نگه دارد ، دارا میباشد . یکی از تفاوتها ی عمیق واساسی که به ندرت به آن توجه شده این است که آمریکا به دلار و نرخ تبدیل آن با دیگر پولها ازدید منافع اقتصاد جهانی مینگرد ولی اروپا و ژاپن و چین و دیگران از دیدگاه منافع محدود ملی خود به این پولها مینگرد . به همین انگیزه چینها در یک دهه پیش پول خود را در مقابل دلار به شدت ضعیف کردند که تا کنون با دلار میخکوب شده .

    نتیجه آن شد که کالاهای چینی بسیار ارزان شد و توانستند بازار همه کشورها را تسخیر کنند . و یا اینکه وقتی نرخ برابری یورو با دلاراز۱۵/۱ فراتر رفت و یورو ماه به ماه قویتر میشد ، سران اروپائی بیتابی از خود نشان دادند و مرتبأ اظهار نارضائی از قوی شدن یورو میکردند ، زیرا صادرات آنها کاهش و وارداتشان افزایش میافت و نگرانیهای رکود و بیکاری را دامن میزد . با توجه به این مقدمه برای مثال منحصرأ به نرخ برابری دلار با یورو در چند سال اخیر و به ویژه یک سال گذشته می پردازم.

    در 4 سال پیش زمانی که یورو با دلار به نرخ ۸۲/۰مبادله میشد ابتدا با درخواست بانک مرکزی اروپا وهمکاری آمریکا و ژاپن یورو تقویت واز سقوط بیشتر ان جلوگیری شد . سپس از سال2002 که نقدینگی ان با موفقیت وارد بازار شد شروع به تقویت بیشتر کرد و نهایتأ تا پایان سال 2004 به اوج خود یعنی۳۶/۱ افزایش یافت .طی این مدت دلار نسبت به پولهای عمده جهان حدود 30 در صد ضعیف شد .دلایلی که برای این امر ذکر میشد غالبأ عبارت بودند از :

    کسری تراز تجاری آمریکا

    کسری بودجه داخلی

    کاهش نرخ بهره دلار

    از سال 2002 محتوای تحلیلها و عناوین رسانه ها همگی متوجه این مسائل فوق بود و روز به روز تشدید میشد تا اینکه در اواخر 2004 به اوج خود رسید . در این زمان دیگر کمتر کسی پیدا میشد که از بحران دلار و حتی عده ای پا را فراتر گذاشته از نابودی آن به عنوان نه پول اصلی جهان بلکه به عنوان پول کشور آمریکا هم سخن به میان نیاورد.

    مراکز مالی و تحلیل گران صاحب نام پیش بینی ۵۰/۱ و حتی 1به 2 میکردند یعنی یک یورو با 2 دلار معاوضه شود .در همان اواخر 2004 در مجمع داوس سوئیس که محل گرد هم آئی هر ساله بزرگان ثروت و سیاست مباشد آقای بیل گیتس صاحب مایکرو سافت و ثروتمند ترین مرد جهان در یک مصاحبه علنی با روزنامه نگاران گفت من روی دلار شورت هستم ( یعنی دلار فروخته و پول کشورهای دیگر را خریده) . بلومبرگ و دیگر رسانه خبر دادند که آقای وارن با فیتwarren buffett یعنی دومین ثروتمند جهان و دوست آقای بیل گیتس ، که در آمریکا بسیار خوشنام ومعتبرو مدیرو سهامدار اصلی یکی از بزرگترین شرکتهای سرمایه گذاری آمریکا است ، 21 میلیارد دلار فروخته و پولهای کشورهای دیگر جهان را خریداری کرده و چند بار در مصاحبه ها و حتی در گزارشی که در مجمع عمومی شرکت خود داد عرض کرد که برای دلار آینده ای جز سقوط نمی بیند .

    در همان موقع هر چند روز یکبار مطرح میشد که کره یا چین و ژاپن یا روسیه ذخائر ارزی خود را میخواهند از دلار بیرون برده و به یورو و دیگر پولها تبدیل کنند.

    کارشناسان با نام و بی نام هم که در بد گفتن از دلار سر از پا نمیشناختند. مدیر و تحلیل گر سایت http://forexnews.comآقای اشرف لیدی Ashraf Laidi که مرتبأ در شبکه بلومبرگ به عنوان کار شناس فارکس مورد مصاحبه قرار میگیرد ، در همان موقع که دلار به ین ژاپن حدود ۱۰۴بود طی یک مقاله مفصلی و با این عنوان که سال 2005 سال ین ژاپن است . ودر این مقاله با لاخره پیش بینی کرد که دلار به ین تا ۸۰ سقوط خواهد کرد .

    سرانجام کار به جائی کشیده بود که آقای آلن گرینسپان رئیس بانک مرکزی آمریکا هم در یک جلسه مشترک با روئسای بانکهای مرکزی اروپا و ژاپن و چین خطر روی گرداندن کشور ها از دلار و سقوط آن را در حضور خبرنگاران وبا پخش زنده را مطرح کرد و در همان روز دلار باز هم ضعیفتر شد . در این اوضاع و احوال دیگرتکیف تحلیل گران و مشاوره دهند گان و معامله گران معلوم بود. پس این چه نیروی مرموزی بود که این پیش بینی ها را باطل و موجب حیرت همگان شد ؟ قابل توجه است که عوامل اصلی ضعیف کننده دلار در سال 2005 نه تنها بهبود نیافت بلکه بدتر هم شد .

    کسری تجاری باز هم افزایش یافت و کسری بودجه داخلی آمریکا به خاطر طوفانهای دریایی و ادامه جنگ عراق باز هم افزایش بیشتری یافت .

    ظاهرأ نمیتوان دلیل منطقی برای قوی شدن دلار در سال جاری پیدا کرد . آنها که دور از ظواهر امر عمق مسائل را پی گیری می کردنند به وضوح تقویت دلار را پیش بینی میکردنند . مختصرأ یک مورد از آن نشانه ها را ذکر میکنم :

    از شروع سال 2004 به تدریج محتوای سخنرانیهای مقامات بانک مرکزی آمریکا در حال تغیر بود آنها بر خلاف گذشته بیشتر از خطر تورم و ضرورت افزایش نرخ بهره دلار سخن به میان می آوردنند ولی کمتر کسی به این صحبتها توجه داشت و یا جدی میگرفت . در اواسط سال 2004 آنها عملأ شروع کردنند به افزایش نرخ بهره و آشکارا گفتنند ما چندین بار این بهره را افزایش خواهیم داد . اغلب تحلیل گران فارکس باز هم به معنی و اهمییت این حرفها و اقدامات و پیامدهای آن بی توجهی کردنند و دلار همچنان ضعیف می شد . افزایش نرخ بهره و اقدامات دیگر آمریکا به زبان بی زبانی به بازار فارکس هشدار میداد که آمریکا اجازه نخوا هد داد دلار بیش از اینها ضعیف شود ولی شدت تبلیغات و بد گوئی از دلار به کمتر کسی اجازه می داد که به واقعیت امر توجه کند .

    ولی در رابطه با اینکه در اول سال 2005 سقوط یورو و دیگر پولها و تقویت دلار شروع شد و حال آنکه نرخ بهره دلار از مدتها قبل شروع به افزایش کرده بود و توجه کسی راجلب نمی کرد ، فقط به یک مورد از آن می پردازم :

    از سال 2001 پدیده ای به نام trading carry شروع به پدید آمدن کرد . موضوع trading carry به بیان ساده عبارت از این است که carry traders و یا تفاوت گیرها دلار را با نرخ بهره یک در صد وام می گرفتنند و تبدیل به پول کشورها ئی که نرخ بهره بالاتر میدادنند و همچنین کسری تجاری و داخلی مانند امریکا نداشتنند مانند دلار استرالیا پوند انگلیس یورو و غیره میکردنند و از تفاوت نرخ بهره این پولها سود می بردنند . همین امر خود موجب ضعیفتر شدن دلار شد چون همه فروشنده دلار و خریدار دیگر پولها بودند . حتی شنیده ام که ایرانیها با پرداخت یک در صد دلار وام گرفته و به ریال تبدیل و بهره 15 تا 20 در صدی از بانکهای ایران میگرفتنند . شاید تثبیت دلار طی سالهای 1380 تا 1384 تا اندازهای به این امر ارتباط داشت .

    لازم به ذکر است که این معاملات در حجم بسیار بالائی صورت میگرفت وسود خوب وبی دردسری برای عاملین آن داشت . ولی به تدریج که بهره دلار افزایش میافت دیگر این بیزینس نه تنها سود آور نمیشد بلکه خطر زیان هم داشت .از این به بعد از اوائل 2005 دلارهائی که از آمریکا خارج شده بود شروع به برگشت به آمریکا کرد وهمین امر یکی از دلائل تقاضای بیشتر دلار و تقویت آن شد .

    رشید دمهری 

         

      

    اقتصاد ایران و جهانی شدن

    اقتصاد ایران و جهانی شدن   

      ۱۲ نوامبر  ۲۰۰۵         ۲۱  بهمن  ۱۳۸۴

    دولت وملت ایران 27 سال است که در یک دایره بسته ادامه حیات میدهند . با توسل به تعرفه های گمرکی حمایت گرایانه ، سوبسیدهای دولتی ، کنترل های تبعیض آلود قیمتها به معنی باز گذاشتن دست بعضی بخشها مانند مسکن وبستن دست بخشهای دیگر مانند بعضی مواد غذائی عمومی ، محیطی فراهم شده که قیمت اغلب کالاها وفعالیت در اکثر زمینه ها به گونه ای مصنوعی و غیر اقتصادی در مقایسه با قیمتهای جهانی شکل گرفته است . سرمایه گذاریها هم طبیعتأ دنباله رو قیمتها بوده در مکانهائی که نقدأ سود بیشتری میدهد متمرکز شده اند .

    وقتی دولت هر ساله حدود 3 میلیارد دلار بنزین به قیمت هر لیتر حدود 600 تومان از خارج میخرد ودر داخل کشور لیتری 80 تومان میفروشد(اینهم نوعی نبوغ اقتصاد من در آوردی است ) ، دیگر سرمایه گذاری در پالایشگاه ها چه لزومی دارد ؟  قیمت اتومبیل در جهان مرتبأ کاهش مییابد ولی در ایران با ایجاد موانع گمرکی وغیر گمرکی مانع ورود آن میشوند وبا بالا نگه داشتن قیمت ، سرمایه گذاری در این رشته سود آور شده وافزایش مییابد . با خرج عمده درآمد نفت در شهرهای بزرگ وبه ویژه تهران هر کس با هر سرمایه ای تلاش میکند خود را به این شهرها برساند وسهمی از درآمد نفت را نصیب خود کند . به این ترتیب تقاضا برای مسکن وزمین افزایش یافته ، قیمت صعود میکند ، سرمایه گذاری نیز در این بخش شدت میگیرد . با ایجاد انواع محدودیت در تجارت آزاد وانواع تغییرات یکشبه قوانین ومقررات و ریسکهای خلق الساعه سیاسی ( مثلأ قطع رابطه ناگهانی مبادلات تجاری با فلان کشور به خاطر اینکه به ما رأی منفی داده ) ، سرمایه ها به سراغ رویه مطمئن تر واردات و صادرات یعنی قاچاق کالا میروند .

    این رفتارها که البته عده ای را به جائی میرساند ، کل اقتصاد کشور را علیل ومرم را فقیرتر میسازذ .

    پدیده جهانی شدن

    جهانی شدن که محور وجوهر دنیای کنونی وآینده میباشد قدرت خود را ، نه آنطور که اغلب تصور میکنند از آمریکا واروپا واین وآن میگیرد ، بلکه از قوانین مقاومت ناپذیر وتعالی بخش طبیعت واقتصاد کسب میکند وبه زودی خود را بر ما هم تحمیل خواهد کرد .

    پیشرفت علوم وفن آوری ، بهبود شرایط زندگی عموم مردم و کاهش تفاوت سطح زندگی کشورهای فقیر وغنی بدون تکمیل روند جهانی شدن ممکن نیست . در همه کشورها گروه ها وطبقاتی که مایلند وضع کنونی حفظ شود با این پدیده مبارک به مخالفت برخاسته اند . تظاهرات ، انجمن ها وتلاشهای فراوانی به ویژه در ممالک پیشرفته جهت جلوگیری ویا کُند کردن این حرکت صورت میگیرد .

    کاری که بابت آن در کشورهای پیش رفته ساعتی بیست دلار دریافت میکنند  هندی ها ویا چینی ها همان کار را با ساعتی یک دلار انجام میدهند . این قبیل تفاوتها به مفهوم اینست که سرمایه ونیروی انسانی وتکنولوژی در سطح جهان باید جابجا شده از نو تجدید سازمان یابد .

    تکلیف ما چه میشود ؟

    ما 27 سال است که از پیوستن به اقتصاد جهان پرهیز کرده ایم . چه حاصل شده؟ جزفقر وعقب ماندگی ؟ آیا میشود 27 یا 270 سال دیگر هم در جزیره بسته خود زندگی کنیم ؟ خیر این رویداد به زودی سراغ ما هم خواهد آمد وهمه حصارهائی را که به دور خود کشیده ایم در هم خواهد شکست . هر آنچه با معیارهایش خوانائی دارد حفظ کرده وپاداش میدهد وآنچه را با قوانینش سر ناسازگاری دارد با بیرحمی متلاشی میکند .

    در آینده نه چندان دور  در ایران تمام سرمایه گذاری ها ، تکنولوژیها ، سیستم پولی ، و نقش دولت در همه امور دچار تغییرات اساسی خواهد شد واین امر تغییرات قیمت همه کالاها ، املاک ، خدمات ، دستمزدها وغیره را به شدت زیر ورو واز نو سازمان خواهد داد .

    هر تولید کنندهای ، تاجری ، هر شاغل و طالب شغلی اگر این پدیده را از هم اکنون به درستی ببیند وخود را آماده سازد از تیغ شمشیر آن مصون بوده پله های ترقی را خواهد پیمود .  در آینده ثابت خواهد شد کسانی که به این امر مهم که در واقع کار فکری میباشد پرداخته اند ده ها وصد ها برابر آنانی که سرگرم  خرده چینی  و زرنگی های روزانه بوده اند سود خواهند کرد . به عبارت ساده تر هر که این تحول اساسی را به درستی درک کرد سوار بر اسب مراد خواهد شد . آنها که به خواب خرگوشی فرو رفته اند و شبانه روز مشغول بدو بدو هستند ومجال آنرا ندارند که جز به سود وضرر روزانه فکر کنند ، چه بسا هر آنچه را در این سالها بدست آوردهاند از کف بدهند واین گروه اکثریت دارند واز ضرر وزیان تحولات آینده گزیری نخواهند داشت . بازیگران برنده وبازنده فردا با 27 سال اخیر وحتی قبل از انقلاب ایران متفاوت خواهند بود .

    ورود وخروج سرمایه از کشور

    یکی از فاکتورهائی که در رابطه با جهانی شدن لازم است مورد توجه قرار گیرد ، ورود وخروج سرمایه از کشور در دراز مدت میباشد . حجم دارائی ایرانیان خارج از کشور را بیش از ششصد میلیارد دلار تخمین میزنند . دیر یا زود وبه دنبال اصلاحات بنیادی در نظام سیاسی موجود ویا تغییر آن و عادی شدن روابط ایران با جهان ، بخشی از این سرمایه عظیم ایرانیان همراه با سرمایه های بزرگی که شرکتهای خارجی در اختیار دارند به کشور سرازیر خواهند شد . ورود چنین سرمایه هائی قدرت خرید فراوان ایجاد خواهد کرد . گروهی بر این عقیده هستند که این پولها سراغ ساختمانهای مسکونی واداری وزمین وکارخانجات وشرکتها وسهام خواهند رفت و موجب افزایش شدید قیمت این اقلام خواهند شد . این اعتقاد مستندات فراوانی هم دارد . به عنوان نمونه چند ماه قبل از حمله آمریکا به عراق  از آنجا که مسلم شده بود این اتفاق روی خواهد داد وصدام برکنار خواهد شد قیمت شاخص سهام در بغداد به شدت افزایش یافت . واین افزایش در حالی اتفاق افتاد که نگرانی های جنگ معمولأ موجب سقوط سهام میشود . ویا اینکه قیمت ملک در پایتخت افقانستان ( کابل ) به دنبال سقوط طالبان چندین برابر افزایش یافته ودر همان حال قدرت خرید پول افغانستان نسبت به پولهای خارجی به شدت افزایش یافته است .

    ولی آیا کافی است که با مقایسه های ظاهری با دیگر کشورها به نتیجه گیری ساده وسریع دست یابیم ؟

    آیا بهتر نیست در رابطه با تحولات آینده وقیمتها در ایران به جای مقایسه ساده وکپی برداری از این وآن کشور ، شرایط واقعی ایران و دنیای امروز مستقلأ مورد بررسی وتحلیل قرار گیرد ؟

    رشید دمهری

     

    رئیس جدید بانک مرکزی آمریکا

    رئیس جدید بانک مرکزی آمریکا   

       ۳۰ اکتبر ۲۰۰۵   یکشنبه ۸ آبان  ۱۳۸۴

     هفته گذشته از طرف بوش آقای بن برنانک به جای آقای آلن گرینسپان که بعد از 18 سال ریاست بر بانک مرکزی آمریکا در ژانویه سال آینده باز نشسته خواهد  شد ، معرفی شد . حمایت های بی دریغی از اوبه عنوان اقتصاد دان وخبره از طرف سایر روئسای بانکهای مرکزی دیگر نظیر اروپا وانگلیس وغیره شده است وبه نظر میآید از مجلس نمایندگان وسنا هم رای اعتماد بگیرد . از آنجا که او ظاهرأ یا واقعأ نقش اصلی را در سیستم پولی واقتصادی جهان ایفا خواهد کرد وسیاستهای اوتأثیر مهمی بر ارزش دلار وقیمت طلا خواهد داشت ، ضروری

     است که شناختی از او ونقش بانک مرکزی آمریکا بدست آورد . یکی از مشهور ترین سخنرانی های اوکه در نوامبر سال 2002 در باشگاه اقتصاددانان آمریکا

     ایراد شده است در این پیوند  ht

    tp://www.federalreserve.gov/boarddocs/speeches/2002/20021121/default.htm   قرار دارد . بخوانید وخود قضاوت کنید که اواقتصاد دان وتکنوکرات مستقل هست یا خیر .

    یکی از روزنامه های ایران به نام (دنیای اقتصاد) در سرمقاله روز4 آبان تحت عنوان ( تکنوکرات پیر)راجع به نقش روئسای بانک مرکزی آمریکا بیاناتی اظهارداشته است . خلاصه آن سر مقاله تعریف وتمجید از نقش علمی واستقلال روسای بانک مرکزی آمریکا از دولت واحزاب میباشد . وآرزو شده کاش در ایران هم چنین میبود .

     شرح حال مختصری از بانک مرکزی آمریکا  :

    بانک مرکزی آمریکا در سال 1913 با تصویب مجلس آمریکا و با تعیین وظایف مشخص به وجود آمد . ورئیس آنرا رئیس جمهور آمریکا به مجلس نمایندگان وسنا آمریکا معرفی وآنها هم معمولأ تأیید میکنند . بانک مرکزی آمریکا و سایر بانکهای مرکزی عمده با این هدف به وجود آمدند که رشد اقتصادی وتقاضا برای کالاها را دائمأ پاسداری کنند و مراقب باشند که رکود وکاهش عمومی قیمتها بوجود نیاید ویا اینکه چنانچه غفلتأ رکود وسقوط قیمتها اتفاق افتاد به سرعت وبا هر وسیله شده جلو آنرا بگیرند . این بانک به تورم هم توجه دارد به این صورت که علاقه دارد یک تورم 2 یا 3 درصدی همیشه وجود داشته باشد که سقوط شدید قیمت را بیمه کند . با تورم خیلی شدید هم میانه خوبی ندارد زیرا تورم افسار گسیخته سقوط قیمتهای کنترل ناپذیر را هم به دنبال میآورد وکمپانیهای بزرگ از این امر وحشت دارند . بنا براین ثبات نسبی قیمت با کمی تورم ایده آل شرکتهای بزرگ وبانکهای مرکزی میباشد . ابزار اصلی کار بانک مرکزی آمریکا عبارتند از : افزایش وکاهش نرخ بهره دلار خرید وفروش اوراق قرضه وافزایش وکاهش نقدینگی واعتبارات میباشد . علاوه بر این ابزارهای دیگری نیز دارند که آقای بن برنانک در سخنرانی فوق شرح داده است .

    این بانک در واقع بخشی از سیستم ونظام حکومتی آمریکا میباشد ، وابسته این یا آن حزب نیست بلکه وابسته ودر خدمت نیروهائی است که احزاب را هم اداره میکنند . بنابراین وبه معنی واقعی کلمه بانک مرکزی آمریکا نمیتواند ونباید مستقل باشد . البته استقلال نسبی به مفهوم عهده دار شدن مشروط بخشی از سیستم امری طبیعی وعمومی است . رئیس ومعاون یک شرکت ، شاه و وزیر ، و زن وشوهر هم به این مفهوم استقلال نسبی ومشروط دارند .

    از لحاظ پایبندی بانک مرکزی آمریکا به علم اقتصاد هم اینگونه نیست که ما اغلب فکر میکنیم آنها فقط به حقایق علمی توجه دارند و لاغیر . توجه آنها به منافع آمریکا میباشد وهر گاه این منافع ایجاب کند تمام اصول وفروع علم واقتصاد را زیر پا میگذارند . البته من سیستم اقتصادی و اجتماعی آمریکا را بسیار پیشرفته تر از اروپا وبقیه جهان میدانم ولی این طور نیست که ساده لوحانه خیال کنیم آمریکا مهد آزادی سیاسی مطلق وعدالت اقتصادی است . اگر اینطور بود لازم نبود کندی وبرادرش را به آن دنیا بفرستند . همین آقای بوش را بار اوّل زورکی وبا رأی دادگاه رئیس جمهور کردند . با این وجود من به بوش علاقه دارم نه به خاطر اینکه همه سیاستهای او را صحیح میدانم بلکه به این لحاظ که آنچه را باور دارد همان را به صراحت بیان و به آن عمل میکند . انسانهائی که حرف وعملشان یکی باشد از نظر من بسیار شریف وبا ارزش هستند وهیچ اهمیتی ندارد که چه دین وملیت وعقیده سیاسی دارند . یک نمونه هم از استبداد اقتصادی آمریکا عرض میکنم تا خیلی دچار خوش خیالی نشویم . در سال1933 رئیس جمهور وقت آمریکا فرانکلین روزولت با صدور یک فرمان تمام طلاهائی را که بانکها و شرکتها وتاجران آمریکائی ومردم عادی در اختیار داشتند مصادره کرد ، به اینصورت که فرمان داد همه انبارهای طلا را مهر وموم کنند وسپس همه را به دولت تحویل دهند وبابت هر اونس طلا 20 دلار دریافت دارند برای جواهر سازها ودندانسازها هم مقررات سفت وسخت تعیین کردند . به مردم آمریکا هم فقط حق داده شد مقدار بسیار کمی طلا به صورت زیورآلات در اختیار داشته باشند وتخلف از این مقررات هم با زندان وجریمه پاسخ داده میشد . تازه بعد از اینکه طلاها را از مردم وبانکها گرفتند با صدور یک فرمان دیگر قیمت آنرا ۴۰ در صد افزایش دادند وقیمت هر اونس طلا را ۳۵ دلار اعلام کردند . 

    رشید دمهری

     

         افزایش قیمت نفت تورم زا است ؟

       افزایش قیمت نفت تورم زا است ؟

         ۲۵ مهر ۱۳۸۴             ۱۷ اکتبر  ۲۰۰۵       

      مشاهده کنید شاخص دلار به عنوان پول اصلی جهان نسبت به پولهای عمده جهان به مدت ۵ سال  از ۱۲۰ به ۹۰ سقوط کرده است . سقوط دراز مدت پول هر کشوری معمولأ تورم زا میباشد . سقوط پول عمده جهان دلار هم قاعدتأ میبایست تورم به همراه داشته باشد .

    به نمودار نفت  http://futures.tradingcharts.com/chart/CO/M?1129551952  

    نگاه کنیم مدت ۶ سال است که از قیمت هر بشکه  ۱۰ دلار به حدود  ۷۰ دلار افزایش یافته است . حال  ببینیم سقوط دلار و ۷ برابر شدن قیمت نفت و کسری تجاری آمریکا که تقریبأ به اندازه مازاد بازرگانی همه دنیا میباشد و کسر بودجه داخلی آن که سر به فلک گذاشته و نگرانیهای شدید تورمی را موجب شده  ، در عمل  چه  بر سر تورم آورده است ؟ 

     تقریبآ هیچ ، اگر از سال ۱۹۹۰ یعنی ۱۵ سال پیش تا کنون در نظر بگیریم نه تنها گرانی نبوده بلکه از قیمت کالاهای مصرفی تا حدودی هم کاسته شده است . در بقیه کشورهای عمده صنعتی هم وضع تقریبأ به همین منوال بوده است .

    آیا ۷ برابر شدن قیمت نفت در مدت ۶ سال وکاهش ارزش دلاربه مقدار حدود ۳۰ در صد در مدت ۳ سال کافی نبود که بر آتش گرانی دامن زند ؟ پس این تورمی که روسای بانک مرکزی اآمریکا واروپا  با اشاره به افزایش قیمت نفت از ان دم میزنند ونقل محفل همه رسانه ها واغلب کارشناسان شده کجا است ؟ صنعت اتومبیل سازی که محور اقتصاد قدیم وجدید میباشد و صنایع تکنولوژی بر نظیر کامپیوتر وغیره که مظهر دنیای جدید است هردو با توسل به کاهش مرتب قیمت و اعطای امتیازات  در به در دنبال مشتری میگردند . این امر برای مردم کوچه وبازار هم به خوبی قابل لمس میباشد . افزایش قیمت نفت همانگونه که تا کنون  مشاهده کرده ایم نه باعث تورم بلکه به نوبه خود موجب رکود شده وخواهد شد . به نظر من کاهش قیمت  عمده کالاها  روند غالب چند سال آینده خواهد بود .  

      رشید دمهری