جهان به سوی صلح و سازش یا۰۰۰۰۰۰۰۰؟
یکشنبه اول اکتبر ۲۰۰۶ ۹ مهر ۱۳۸۵
قسمت دوم یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۶ ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶
قسمت سوم یکشنبه ۷ آبان ۱۳۸۵ ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶
بخش پایانی یکشنبه ۱۰ دی ماه ۱۳۸۵ ۳۱ دسامبر۲۰۰۶
توضیح : مفاهیم موجود در این نوشته هر یک توضیح جداگانه ای را میطلبد ، به واسطه نبود فرصت به اختصار و شاید نه چندان مرتب شده دیدگاه خود را بیان میکنم . انتخاب این مبحث در پیوند با نوشته قبلی تحت عنوان آینده طلا ، دلار، نفت و فلزات صنعتی و اهمیت روزافزون آن در نظر گرفته شده .
اوضاع جاری
با وجود تلاشهائی که برای صلح وسازش و یا تظاهر به آن صورت میگیرد به هر جای دنیا نگریسته شود متوجه میشویم مردم ، رهبران ، دولتها احزاب و همه وهمه دارند به جوش میآیند . عصبیت و تحمل ناپذیری روز به روز افزونتر میشود . به هر بهانه ای یا محرکی پیروان ادیان ، مذاهب ، اقوام ، فرهنگها ، احزاب و سایر گروههای اجتماعی فریاد اعتراض سر داده به جان یکدیگر می افتند . این امر دامن گیر همه شده ازکشورهای اروپا و آمریکا گرفت تا آفریقا و آسیا .
نمونه ها :
تشدید درگیری بین مردم بومی اروپا و مهاجرین و افزایش تنفر مذهبی ، قتل عام در دارفور سودان و انواع قوم کُشی ها در آفریقا ،افزایش خصومت چینی ها با تایوان و تبتی ها و اُیغورها ، در روسیه خصومت رو به افزایش روسها و غیر روس .درگیریهای مرگبار مذهبی ، قومی و حزبی در عراق و هند و پاکستان و فلسطین ، درگیری بین کشورها وعملیات تروریستی غیر قابل مقایسه با گذشته و الا آخر . چرا اینگونه شده ؟ و چه آینده ای رامیتوان برای جهان متصور شد ؟ صرف نظر از بهانه های قابل توجیه یا توحیه ناپذیر که بیشتر به عنوان پوشش و ظاهر قضیه به کار میروند ، به نظر میرسد نیروهائی ناپیدا وناشناخته ولی واقعی و نیرومند در پس و پشت این رویدادها دست به کار شده اند .
در ابتدا توجه میدهم که از دیدگاه من اقتصاد ، سیاست ، و جنگ در واقع اجزاء یک پدیده هستند که آنرا میتوان حیات جامعه نامید . اگر گفته شود یکی را میدانم و کاری به آندو ندارم یا آنها تخصص من نیست ، آن یکی هم به درستی درک نشده . این سه مفهوم یک محتوا دارند ویک هدف را تعقیب میکنند . در واقع مسائل افتصادی و منافعی در صورت حل نشدن به حوزه سیاست و در صورت لزوم به جنگ کشانده میشود . به عبارت دیگر سیاست وجنگ ابزارهای دیگر رفع اختلافات حل نشده میباشند . در رابطه با نوشته های این وبلاگ تلاش من اینست که نه تصورات و ایده آلهای شخصی بلکه روند واقعیات خوشآیند یا ناگوار را بهتر بازتاب دهم . به این منظور در رابطه با دیدگاه وارزیابی یا پیشبینی خود نمونه هائی از استنادات و شواهد را جهت قضاوت مستقل خوانندگان ذکر میکنم .
در اینجا دو مفهوم فلسفی و یک قانون جامعه شناسی جهت برداشت درست تر از این نوشته را بیان میکنم :
تضاد : رابطه بین دو عامل مثبت ومنفی و یا متقابل ویا بهتر بگویم مکمل یکدیگرکه یک چیز را پدید میآورند تضاد نامیده میشود . مانند نر و ماده که تولید مثل را ممکن میسازند ، بار الکتریکی مثبت و منفی که برق را تولید میکنند .این جفت های متضاد و سازنده در همه جا وجود دارند .
تناقض : به رابطه دو امر گفته میشود که سازنده و یا مکمل یکدیگر نیستند ، رشد یکی با رشد دیگری نمیخواند ، سازش دائمی بین آنها میسر نیست و نهایتأ یکی دیگری را یا از بین میبرد و یا به حاشیه میراند . مانند هر چیز نو وکهنه ، مانند آب و آتش . به عنوان مثال زمانی جادوگری در واقع دانش مسلط جوامع بشری بود علوم جدید آمدند و آنرا از میدان به در کردند .
روبنا و زیر بنا : تاریخ همیشه ثابت کرده است که هر گاه زیربنا یعنی نیروهای مولده جامعه یا ساده تر بگویم علوم و تکنولوژی های جدید که اندیشه های تازه راهم با خود دارد متحول شود به ناچار دیر یا زود و به زبان خوش و یا به زورمناسبات اجتماعی مردم و جوامع و رفتارها و حتی عقاید و فرهنگ ها را هم تغییر خواهد داد . پیشرفت و تکامل علم و تکنولوژی واندیشه امری طبیعی میباشد وسرانجام بر عواملی را که در مقابلش بایستند غلبه خواهد کرد . رابطه نیروهای مولده جدید با مناسبات کهنه در جامعه رابطه ای تناقضی و ناسازگار است و نه متضاد و سازنده .
با این مقدمه میپردازم به
ناسازگاری بزرگ
به باور من منشاء همه تشنجات و درگیریهائی که در قسمت اول این نوشته بیان شد علی رغم ظواهر ادعائی ، تناقض بین نیروهای مولده بسیار پیشرفته دنیای کنونی با مناسبات و رفتارهای مردم و سازمانهای کنونی اداره کننده مردم مانند دولتها و قوانین و اجبارهای موجود بین مردم و دولتها و روابط بین کشورها چه از جنبه اقتصادی و چه اجتماعی و فرهنگی و در یک کلام با مناسبات اجتماعی زیان آور دنیای کنونی میباشد . این تناقض نیروی مادی و زمینه ساز در گیری هائی است که به هزار رنگ جلوه گر میشوند . آیا در گیری های موجود در همین سطح باقی میماند و یا فروکش میکند و یا بعکس بر دامنه آن افزوده خواهد شد ؟ برای اینکه در ارزیابی و قضاوت کمتر دچار اشتباه شویم لازم است به دامنه و شدت و حدت این تناقض بیشتر بپردازیم .
نیروهای مولده دنیای امروز که همان علوم و تکنولوژی و دانش مدیریتی وسازماندهی نوین باشد که به سرعت در مسیر پیشرفت بیشتر گام برمیدارد چنانچه شرایط برایش آماده یا آماده تر شود در همه عرصه ها میتواند تولیدات و خدمات و مدیریتی عرضه کند که هم تولید و بهره وری را افزایش دهد و هم منابع و مواد اولیه و انرژی کمتری مصرف کند و هم قیمتها را کاهش دهد که نتیجه همه اینها رفاه و به زیستی بیشتر را برای عموم مردم جهان به ارمغان خواهد آورد . ظاهرأ مانعی وجود ندارد ولی در عمل دارد .
چند مثال :
اگر کشاورزان اروپائی از سوبسیدهای دولتی و قوانین و تعرفه های حمایتی وضع شده محروم شوند در بسیاری موارد قدرت مقابله با محصولات کشاورزی بهتر وارزان تر کشورهای آسیائی و آفریقائی و آمریکای لاتین را از دست خواهند داد . تولیدکنندگان پوشاک و کفش در اروپا و بسیاری کشورهای دیگر در مقابله با چینیها زمینگیر شده اند و تازه این در شرایطی است که دولتهایشان با انواع فشارها و محدودیتها و اخیرآ تعیین سهمیه برای ورود کالاهای چینی از تولید کنندگان اروپائی حمایت میکنند . همین وضع به نوعی دیگر برای آمریکا و همه کشورهای دیگر هم وجود دارد . برنج کاران ژاپنی و تایوانی و کره ای تظاهرات برپامکنند و خواهان موانع بیشتر برای ورود برنج آمریکائی میشوند. در ایران به عنوان نمونه توتون وبرنج کاران در بخش کشاورزی و پوشاک و کفش و کیف و غیره در بخش صنعت توان رقابت با کالاهای رقیبان خارجی را ندارند و آهشان به آسمان رسیده . اگر میبینید خودرو سازان ایران هنوز به کار ادامه میدهند از برکت حمایت نیرومند دولتی است وگرنه باید اتومبیل پانزده ملیونی را پنج ملیون بفروشند ویا اگر نتوانستند شغل دیگری را پیشه کنند . تولید کنندگانی و حتی کارکنانی که از علم ، تکنولوژی ، مدیریت و مزیت طبیعی بهتر و پیشرفته تر برخوردار نیستند و توان یا شایستگی کسب آنها را ندارند با انواع روشهای دیگر سعی در حفظ منافع خود دارند . عجیب نیست که در اغلب کشورها از پیشرفته گرفته تا پیش نرفته تظاهرات گاه میلیونی و اغلب خشونت آمیزعلیه جهانی شدن صورت میگیرد . گارگر یا متخصص آمریکائی که در مقابل ارائه کار مساوی نسبت به همتای چینی یا هندی ده برابر او حقوق میگیرد نمیخواهد وضع موجود تغییر کند و هر اقدامی را برای حفظ منافع خود موجه میداند . اگر تولید کنندگان و صاحبان تخصص بالاتر بتوانند بدون مانع و در شرایط مساوی و رقابت آزاد محصول و خدمات خود را در هر نقطه ای از جهان عرضه کنند چه میشود و چه کسانی از آن بهره مند میشوند ؟ طبعأ تولیدکنندگان شایسته تر دارای مقام وموقعیتی بهتر از امروز خواهند شد و مصرف کنندگان یعنی عموم مردم از کالاها و خدمات مرغوبتر و ارزانتر بهره مند خواهند شد . به هر چیز نگاه کنیم و کمی از پوسته رناگارنگ آنرا بتراشیم و به درون آن بنگریم عوارض همین تناقض را میبینیم به عنوان مثال وقتی امکانات پیشرفته زندگی یعنی همان همان نیروهای مولد پیشرو به واسطه انواع موانع به سایر نقاط جهان گسترش نیافته اند و بیشتر در آمریکا و اروپا متمرکز شده اند در عوض مردم سایر کشورها هم نه فقط خودشان بلکه سرمایه ها را هم به هر قیمت شده به آنجاها رسانده و این مهاجرت های بزرگ و مسائل متعاقب را باعث شده اند . پس میماند بسیاری کشورهای فقیر تهی شده از انسانهای خوش ذوق تر و صالحتر و بدون سرمایه . خوب حالا اگر در این محیطها انواع تروریسم و گروه ها و دولتهای ظاهرأ یاغی نرویند انتظار میرود چه چیزی رویش کند . آیا سازماندهی کنونی کشورها و دولتها و تشکیلات جهانی مانند سازمان ملل متحد وغیره و به طور کلی مدیریت دنیای امروز بیشتر جانب گسترش دستاوردهای بشری که باز تکرار میکنم همان امکانات زندگ بهتر است را میگیرند یا به عکس و دنیای امروز آبستن چه تحولاتی در آینده میباشد ؟
ادامه این نوشته یکشنبه هفته آینده درج خواهد شد واگر میسر نشد اطلاع خواهم داد . مجددأ از بزرگواری خوانندگان این وبلاگ تشکر میکنم و امید وارم بد قولی یا بی نظمی مراخودتان یک جوری توجیه کنید . حقیقتأ تهیه اینگونه مطالب کار و دقت زیادی میبرد به ویژه که من حساسم به اینکه و یا اخلاقم به گونه ای است که تا جای ممکن مطلب کم اعتبار و حساب نشده و یا سر خود ننویسم و نگویم و بیشترهمین امر باعث تأخیر میشود . قسمت نظر دهید هم که باز است هرگاه نظری دارید در اینجا ثبت کنید که مورد استفاده خوانندکان دیگر و من قرار گیرد . تمام نظرها هم ثبت شده باقی خواهد ماند . سعادت شما را آرزو میکنم .
نظم کنونی :
حدود یکصدو هفتاد منطقه کم یا بیش خود مختار به نام کشور هر کدام ظاهرأ و یا واقعأ به نفع خود موانعی در مناسبات با دیگر کشورها وضع کرده اند که اگر تا به حال مفید یا ممکن بوده از این به بعد نه مفید است ونه پایدار . در این مناطق یعنی کشورهای دنیا از پیش رفته گرفته تا پس رفته دولتهائی وجود داند که خود را نماینده مردم و حافظ منافع ملی میدانند . در عمل این دولتها بیشتر نماینده و کارمند گروه های مالی مسلط هستند که دوره به دوره دست به دست میشوند . و همین گروه های دارای منافع انحصاری جهت منافع خود و اگر لازم باشد برخلاف مصالح ملی و مردم انواع محدودیت های زیان آور را مقرر و هر از گاهی بنا به نیازهای گروهی خود آنرا دستکاری میکنند . متناسب با این وضع سازمانهای عریض وطویلی مانند سازمان ملل متحد ، سازمان انرژی اتمی ، سازمانهای حقوق بشر ، غیر متعهد ها ، گروه هفت یا هشت ، پیمان ناتو و اخیرأ پیمان شانگهای و بسیاری از اینگونه تشکیلات حقوقی ، سیاسی ، نظامی و اقتصادی منطقه ای و جهانی به وجود آمده اند که اختلافات آنها را رفع و رجوع کنند و بر عملکرد آنها نظارت و کنترل داشته باشند . اینگونه سازماندهی دنیا بر اساس چه سیستم اقتصادی پدید آمده ؟ تا ده پانزده سال قبل میگفتند دو نظام اقتصادی و اجتماعی یکی کمونیسم و دیگری سرمایه داری و حالا میگویند فقط یک نظام وجود دارد که هر کسی نامی به آن میدهد مثلأ سرمایه داری ، اقتصاد آزاد ، جوامع دمو کراتیک ، نظام شرکتهای چند ملیتی در زمره عناوینی هستند که به نظام کنوی دنیا نسبت داده میشود . لزومی ندارد برای نام گذاری خود راخسته کنید عملکرد را تشخیص دهید هر نامی میخواهید روی آن بگذارید . مهم اینست که در یکصد ساله اخیر در همه کشورها گروه هائی با دستیابی به قدرت دولتی اوضاع را به نفع خود چرخانده اند . حالا اگر منافع ملی و مردم هم بر آورده شد چه بهتر و اگر نشد هم نشد . چند مورد را اشاره میکنم تا ببینیم اقتصاد و جوامع کنونی آزاد و دموکراتیک هستند یا خیر .
نرخ بهره پول و قدرت خرید آن یکی از محورهای اصلی زندگی مردم میباشد که سرنوشت تلاشهای آنان را معلوم میکند .حدود سی سال پیش دو لت آمریکا پشتوانه طلا را از پولهای دنیا که اصل آن دلار باشد حذف کرد . یعنی به دولتها و بانکهای مرکزی همدست آنها اجازه داد به میل خود هرچه میخواهند پول یعنی کاغذ چاپ و منتشر کنند . از آن به بعد تا کنون یک تورم لجام گسیخته بر دنیا حاکم شده .یکی از نتایج این عمل رشد بیش از ظرفیت و غیر قابل دوام اقتصاد جهانی و از طرف دیگر انتقال نتیجه زحمات بخش فعال و سازند ه جوامع به بخش غیر فعال یا هر چه شما بنامید . انشار پول و وام بی پشتوانه در عمل و طی پروسه پیچیده ای به این ختم میشود که حاصل زحمت اکثریت به جیب اقلیت ریخته شود . پول یعنی قیمت زمان معینی کار که در قیمت کالا و خدمات منعکس میشود . دولتی که کاری نکرده وتولیدی اضافه نکرده به حساب چه کسی میلیاردها ومیلیارده پول و وام به دست گروه های معینی میدهد . معنی انتشار پولی که برای آن کاری نشده اینست که در آینده عده ای باید بیگاری کنند و بهای آنرا بپردازند .
بالا پائین بردن نرخ بهره هم یکی دیگر از همین کارها است . نرخ بهره واقعی برآیند تلاش و تولید و نیازمندی های میلیونها انسان واقعی در محیط و عمل زنده در متن جامعه است ، آنوفت چند نفر تحت عنوان بانکهای مرکزی می نشینند به میل خود وشاید بنابه سفارش از مابهتران برای آن تعیین تکلیف میکنند و در عمل نظم طبیعی جامعه را مختل میکنند . بانک مرکزی آمریکا از سال 2001 ظاهرأ برای جلوگیری از رکود اقتصادی و در واقع برای جلوگیری از سقوط قیمتها و به ویژه شاخصهای سهام آمریکا چندین بار نرخ بهره دلار را کاهش دادو آنرا از۵/۶ در صد به ۱ در صد رساند . نتیجه این شد که عوض رشد اقتصادی فقط به قیمت دارائی های عمده مثل املاک ، سهام ، نفت ، طلا و غیره افزوده شدو دلار آمریکا کم ارزش شد . اعطای پول و وام بی حد و حصر به گروه معینی از شرکتها و افراد و تزریق بلادرنگ آن پولها به بورس ها و دارائی های ذکر شده ثروت باد آورده ای را نصیب آنان کرد که تاوان آنرا بعدآ مردم آمریکا خواهند پرداخت . در عمل این کار شیوه راه زنی عصرجدید است که اگر با همتاهای سنتی آنان مقایسه شود خواهیم گفت صد رحمت به قدیمی ها . این را اقتصاد آزاد و جوامع دموکراتیک نام می نهند . با این برداشت شاید عنوان اقتصاد سرمایه داری دولتی بیشتر برازنده اقتصاد کنونی دنیا باشد . با این وجود اینکه تا به حال چنین بوده یک امر را مسلم میکند و آن اینکه ضرورتی وجود داشته ویا در عمل غیر از این ممکن نبوده . ولی امروزه میلیونها انسانی که به صورت فردی و یا در گروه هائی متل شرکتهای خصوصی تولیدی و علمی- پژو هشی اینهمه علوم و تکنولوژی و ثروت آفریده اند شرایطی پدید آورده اند که میتوانند تنظیمات پولی و قانونی متناسب را هم اداره کنند و دیگر نیازی به دولتهائی با مشخصه های کنونی و کشورهائی با مرزهای بسته فعلی نمیباشد . شیوه کنونی اداره دنیا به این منجر شده که از طرفی جمعیت و تعداد کشورهای فقیر هر روزه بیشتر واز جانب دیگر ثروتمندها به ویژه بخش مالی نه بخش تولید کننده کالا وخدمات دارائیشان بیشتر و تعدادشان کمتر شود و همین امر مسبب عمده ناآرامیهای کنونی دنیا میباشد که پایانی بر آن متصور نیست . و به همین سبب همه جا مشاهده میشود که این سیستم اداره دنیا دیگر خوب کار نمیکند و عملأ مختل شده است . کره شمالی کشوری که نان خورن ندارد به راحتی کشورهای بزرگ را به بازی گرفته . در عراق و افغانستان که قوی ترین ارتش دنیا یعنی آمریکا و ناتو حضور دارد هر که هر کاری خواست انجام میدهد انگار این ارتشهای غول آسا و پر هیبت مار بی زهر شده اند . در خاورمیانه و آفریقا اصلأ سازمان ملل را جدی نمیگیرند . رئیس جمهور ایران آقای احمدی نژاد نیز به قول خودش برای قطعنامه های سازمان ملل تره هم خورد نمیکند . در افغانستان بعد از پنج سال حضور ناتو و آمریکا تازه به طالبان رسمأ پیشنهاد مذاکره داده اند . در مورد ایران هم یک سیکل تکراری در جریان است ، مذاکره ، بسته پیشنهادی شامل هویج و چماق ، تهدید به قطعنامه شورای امنیت و چون موثر نشد دوباره از اول . از آنرو این وضع پدید آمده که خود بزرگانی که دنیا را اداره میکنند اگر نه مجرم اصلی لااقل یک طرف جرم هستند . القاعده و طالبان جلو رفقا وحامیان سابق خود ایستاده اند . کل قضیه دچار بیماری کشنده ای شده ، فقط یک طرف را بد و مجرم قلم داد کردن مشکلی را حل نمی کند . دنیا به سازماندهی تازه ای نیاز دارد، به دو لتهائی احتیاج دارد که نماینده گروهای انحصاری که طبیعتأ جنگ طلب هستند نباشند . به دو لتهای کوچکی نیاز است که وکیل و مزد بگیر مردم باشند . دولتهائی که همچون شرکتهای ناظر ، اختیار منابع و ثروتها و قانون گذاری را نداشته و فقط اجرای خوب و بد کارها را به کافرمای خود که مردم و تشکیلات مستقل آنها باشند بدهند . به دنیائی نیاز است که اجازه دهد همه دستاوردهای بشری به همه جا برود تا هر فرد و هر ملتی بنا به شایستگی خود از آن بهره برداری کند و از این لحاظ تعادلی پدید آید . به نظر میآید تا پشت سر نهادن دنیای نامتعادل کنونی و رسیدن به چنان دنیائی راهی بس طولانی و پر مخاطره در پیش است .
جهش بزرگ
از حدود دویست سال قبل و به ویژه پنجاه سال اخیر و بالاخص در مدت سی سال گذشته پیشرفتی جهش گونه و بی همتا در همه ابعاد زندگی زندگی انسان و به ویژه در علوم ، تکنولوژی ، تولید و مصرف ، تراکم سرمایه ، جمعیت و غیره پدید آمده است ، به طوری که به ویژه از لحاظ کمّی هزاران سال گذشته در مقابل یکصد سال اخیر حقیر مینماید . نمیدانم راجع به علل و عوامل این پدیده چه تعداد و چگونه نظریاتی ابراز شده . تصور من از این پدیده اینگونه است :
موتور محرک و اساس مادی این جهش غول آسا انرژی متراکم شده حاصل از صدها میلیون سال نور خورشید ، آب ، خاک و گیاه است که به صورت منابع فسیلی که عمده آن نفت میباشد یک بار برای همیشه به رایگان در اختیار بشر قرار گرفت . ابزار دسترسی به این انرژی پیشرفت علوم و تکنولوژی میباشد وگرنه از میلیون ها سال قبل این منابع وجود داشت و انسانها به دنبال لقمه ای نان به هر دری میزدند . پس یک چیز اصالت دارد و ماندگار است و آن چیزی نیست جزء علم و اندیشه .این وصلت علم و انرژی پنهان دست آوردهای مثبت و قابل ستایشی که هم به سود انسان و طبیعت است خلق نموده. ولی غریزه طبیعی و سیری ناپذیر بشر به گونه ای از این دست آوردها استفاده کرده و میکند که کار را به جای باریک کشانده . با توجه به اینکه هر چیز پیشرونده ای در مراحل اوج خود ندانسته تخم ضعف و حتی نابودی خود را هم پرورش میدهد ، آیا در روزگار کنونی جوامع بشری خطری در کمین آن نشسته و آیا میتوان پی برد که خوش خیم است یا بد خیم ؟
منابع و نیازها
به اختصار اینکه امروز در قیاس با گذشته احتیاجات و مصرف هر فردی از کودک گرفته تا کهنسال چندین برابر شده ، این را بگذارید در مقابل منابع طبیعی کاهش یافته و رو به انقراض و خود نتیجه بگیرید . منابعی هم که کاهش نیافته اند در مقیاس وسیعی غیر قابل استفاده شده اند مانند آبهای جاری و زیر زمینی و هوا .
محیط زیست
انسان با استفاده از منابع آب ، خاک ، هوا ، و انرژی خورشید قادر به ادامه حیات است و این را میگویند محیط زیست . این محیط زیست کمّیت معینی دارد و فقط در حدود کیفیّت طبیعی خودش میتواند حیاط را قابل دوام سازد .
ناسازگاری بزرگتر
برای نخستین بار تحولی بیسابقه در کره خاک پدید آمده که یا باید هشدارهایش را به گوش جان بشنویم و به آن عمل کنیم و یا منتظر عواقب نافرمانی خود باشیم . استفاده از منابع فسیلی و به ویژه نفت در چنان ابعاد و با چنان شتابی صورت گرفته و میگیرد که محیط زیست قدرت و یا فرصت خود ترمیمی را دارد از دست میدهد . البته دست توانای انسانهای فرهیخته علوم و تکنولوژیها و اندیشه های مدیریتی نوینی خلق نموده اند که چنانچه در سطحی گسترده به کار گرفته شوند نه تنها خطرات کنونی را به تدریج رفع خواهند کرد بلکه آینده سعادت مندی را نوید میدهند مانند استفاده ااز انرژی خورشید و باد برای تولید برق و یا تولید سوخت اتومبیل از مواد گیاهی ( بیو انرژی ) . ولی تهیه این انرژیها کار و هزینه میبرد و تا مال مجانی ( نفت ) هست کسی دنبال کار و زحمت نمی رود و لزومی نمیبیند نان را از عمل خویش بخورد . افزایش بیش از حد گازهای مسموم ( گازهای گلخانه ای ) در جو کره زمین موجب تخریب لایه اوزون که ضامن حیات در کره زمین است وهمچنین افزایش درجه حرارت هوا و ذوب شدن یخهای قطبی و تغییر سیکل های آب و هوائی و غیره شده است .ناسازگاری بزرگتر این است نمیتواند تولید و مصرف به شیوه و ابعاد کنونی ادامه یابد و این خطرات زیست محیطی بزرگ هم شدت پیدا نکند . این و آن به موازات هم حرکت نخواهند کرد .اگر بخواهیم محیط زیست بهبود یابد باید در تولید و مصرف و جمعیت کنونی اصلاحات اساسی صورت گیرد . ولی تاریخ نشان داده است که انسان در عمل هیچگاه از تاریخ عبرت نگرفته است . دانشمندان و خردمندان و خیرخواهان هر چه میخواهند بگویند و بنویسند و هشدار بدهند انسان غریزه خودش را دنبال خواهد کرد و تا مصیبت بزرگ حادث نشود به چاره جوئی بر نخواهد خواست .
خلاصه این نوشته :
باور دارم که در دراز مدت انسان به علم و ترقی و سعادت بیشتری دست خواهد یافت. جهان یکپارچه خواهد شد . آزادی به مفهوم واقعی نصیب انسان خواهد شد. محیط زیست پاکیزه و بارور تر خواهد شد . این شد دورنما . ولی در کوتاه مدت که شاید که به نظر من بیش از ده سال و شاید خیلی بیش از این زمان ببرد تمدن کنونی دنیا که دچار بد مستی شده یک دوره سرازیری کم یا بیش دردناکی را طی خواهد کرد که در عوض مزایای بسیاری برای تأمین سلامت دراز مدت بشر و سایر موجودات و کره زمین (که در میان میلیونها ستاره شناخته شده شاهکار است ) در بر خواهد داشت .
یک علامت دیگر
مفاهیم این نوشته ( دنیا به سوی......) را با نمونه هائی تلفیق کردم و این هم یکی دیگر :
سرنوشتی که دیروز برای صدام حسین رئیس جمهور سابق عراق رقم زده شد ترکیبی بود از نتیجه اعمال او ، شدت یافتن نفرت مذهبی و قومی ، عبور صدام از خط قرمز حامیان غربی سابقش چه در هنگام زمامداری و چه در هنگام توقیف و محاکمه . هر چه نباشد مسلم شده که آمریکا و اروپا در تشویق او به حمله به ایران و تجهیز مالی و تسلیحاتی او دست داشتند . این خطر وجود داشت که در مراحل بعدی صدام نقش آنها را برملا کند پس مصلحت دیده شد که او دیگر نباشد .
عراق امروز در واقع یکی از حوضه های اصلی تقابل همه قدرتهای متخاصم در جهان است که جز به کمتر از نابودی یکدیگر تن در نمیدهند . در مجموع این خبر و تصاویر و هیجانات متعاقب نشانه گویائی است هم از کاهش روند خرد گرائی و افزایش روحیه نفرت نه فقط در عراق بلکه در کل دنیا و هم از پیامدهای به مراتب وخیم تر بعدی آن .
یک مکالمه
در تماسی تلفنی یکی از خوانندگان این نوشته اظهار داشت از وقتی نوشته اخیر را خواندم احساس نگرانی به من دست داد . گفتم چه جای نگرانی دارد ؟ وقتی انسان بتواند زندگی را آنگونه که هست ژرفتر ببیند امنیت او بیشتر و نگرانیش کمتر میشود . آنهائی دچار نگرانی و یا به عکس سرخوشی آزار دهنده میشوند که اینجا و آنجا جسته و گریخته با افکاری یک بعدی یا نیمه ناقص برخورد میکنند و به تناسب خوشبینی یا بد بینی عامل تأثیر گذار دچار سردی یا گرمی میشوند . اگر با مطالعه حتی المقدور دقیق و همه جانبه معلوم شود که خطری یا بیماری وجود دارد که در آینده سر باز خواهد کرد ، باز فرصت درمان و چاره جوئی وجود دارد تا اینکه بیخبر و ناگهان گرفتار بحران شویم . از این گذشته سختی و شکستها هم که چیز خیلی بدی نیستند که هیچ قویترین و موثر ترین لوازم و راههای پیروزی را هم معرفی میکنند . فقط شرط دارد و آن این است که شکست و سختی را با حوصله و دقت و با بیطرفی مورد بررسی قرار دهیم و به گردن این و آن نیندازیم . این بیت از شعر حافظ و با تفسیری که از آن دارم مفاهیم این نوشته را بهتر بازتاب میدهد .
بیا که وضع جهان را چنانکه من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
تعبیر من این است که اگر به اندیشه ای دست یابی که با محک تجربه و واقعیت درستی آن تأیید شده باشد ، این اندیشه به مثابه جام می غم و نگرانی را از تو دور میکند .
این نوشته در پیوند با نوشته های قبلی این وبلاگ به این سبب تهیه شده که شاید بتواند کمکی به شناحت جهت عمده تحولات اساسی آینده جهان بکند . شرط اولیه موفقت در هر امری توانائی دیدن نیروهای پنهانی است که سمت و سوی عمده رویدادهای آینده را رقم خواهند زد . طبعأ قیمت ها و به ویژه قیمت دارائی های عمده مردم دنیا مانند قیمت املاک ، شاخصهای عمده سهام ، طلا ، نفت ، ارز ها و غیره بیشترین تأثیر را از فرایندهای آینده خواهند پذیرفت .
در آینده اگر فرصتی پیش آمد در رابطه باموضوعات مهمتر دنیای بورس و معامله گری مانند مفاهیم تکنیک و محتوا ( فاندامنتال ) ، روانشناسی فرد و جمع در بورس ، یا در باره این مطلب که مطابق همه آمارهای تمام بورسهای جهان اکثریتی حدود نود درصد از مشارکت کنندگان( منظور معامله گران است نه سرمایه گذاران دراز مدت ) دچار زیان و خروج از بورس شده اند و با وجود هزاران نسحه ای که تا به حال پیچیده شده این موضوع به قوت خود باقی است و به نظر من اگر طی صدها سال آینده تحلیلگران و کاشفان هزاران راه علاج دیگری پیداکنند که خواهند کرد این به ظاهر مسئله حل نخواهد شد زیرا این قضیه نه مسئله بلکه قاعده کار است و از طبیعت سر چشمه میگیرد و چون انسان موجودی طبیعی و تابع قوانین طبیعت است از آن گریزی نیست .
شادکام باشید
رشید دمهری