کرونا یا همان نزله ؟

نوشته شده در   http://durnama.blogfa.com/

زندگی هفتاد ریشتری

نوشته شده در       http://durnama.blogfa.com/post-127.aspx




انتخابات ایران

سه شنبه 21 خرداد 1392   11 ژوئن  3013 

 


بررسی انتخابات یا هر تحول دیگری در ایران با تشخیص اینکه جامعه ایرانی

در کجای چرخه  یا سیکل تاریخی حیات خود قرار دارد ممکن میشود .

بدون دانستن روند فراز و فرود تاریخی ملت ایران ، دیدگاه ها و پیشبینی های
موردی بیشترجانبدارانه میشود تا واقع گرایانه .

  مختصراینکه ملت ایران از اوائل دوره ساسانیان به تدریج وارد چرخه برگشت حیات خود شده که تا به امروز ادامه دارد .  این دیدگاه شرح و بسط فراوان دارد و در اینجا به یکی از خصلت های این روند  اشاره میکنم  . در این سیر طولانی پس رفت ،  خود ستیزی و تن دادن به بیگانه  روحیه غالب بر جامعه بوده  و رد پای این را در تمام رویدادهای تاریخی میتوان دید . در سیر برگشت  ،  تنوع  اقوام ، ادیان ، باورها ،  و زبان و غیره که نعمتی بزرگ است  تبدیل میشود به ابزاری برای انواع  فرقه گرائی قومی و دینی و خط  و نشانها  و تشکیل دوایر بسته ای که بیشتر در پی زیان رساندن به یکدیگرند تا بهره گیری از توانمندی همدیگر . هر فرقه ای به دنبال اینست که خود بر سرنوشت و دار و ندار کشور حاکم شود و دیگران را تارو مار سازد غافل از از اینکه دارد تخم فروپاشی خود را میکارد .  در این خود ستیزی ،  فرقه ها چه به صورت احزاب سیاسی و یا هر جمع  دیگری از همدستی با بیگانگان و حتا دشمنان ایران هم ابائی نداشته اند . در این سیربرگشت ،  بد گوئی ، تنفر ، حسادت  ، ماجراجوئی  ، خود بزرگ بینی بیمار گونه ،  شعارهای آتشین ناشدنی  و اعتقدات دینی و غیر دینی ظاهرآ  ناب ودر عمل نشدنی خریدار بیشتری دارد تا اندیشه های سازنده و سازگار ، و ممکن و بادوام .

با این وجود روحیه و رفتار عکس موارد فوق  ، هرچند کم بنیه و ناپایدار ، نیز همواره ادامه حیات داده   و در هنگامه هائی که خطری مهلک ما را تهدید کرده  غریزه ملی جان تازه ای گرفته . یک نمونه برجسته آن خیزش ملت ایران است که در پیروزیهای نادرشاه افشار جلوه پیدا میکند .

با توجه به این زمینه روانی و شخصیتی عمومی هم اکنون ملت ایران با دو کار زار عمده روبروست :

یکی  تهدید بی امان غرب با همدستان منطقه ایش ، ضمن اینکه روسیه و چین هم
با تظاهر به دوستی با ایران در پی باج گیری و سود دوسره با ایران و دوستان غربی
خود هستند .

دوم وضعیت نا بسامان  اقتصاد ایران به ویژه مدیریت ناکارایش .
غرب هم این ضعف عمده را تشخیص داده و در حال حاضر فشار خود
را بر روی اقتصاد ایران متمرکز نموده .

 در رابطه با مسائل داخلی ، همه برگزیدگان انتخابات 24 خرداد 1392 حرفهای مثبتی میزنند .

  در این میان آقای محسن رضائی به درستی و بی پرده  بر مسائل اصلی کشور که همانا اقتصاد نابسامان ، مدیریت ناکارا و مخرب دولتی و اخلاق تحمل ناپذیری و بد گوئی رایج  در میان مردم  باشد ،  انگشت تاکید گذاشته  . 

بله ، اقتصاد نیرومند و پیشرو اساس اقتدار ملی است . هیچ روبنای سیاسی و آرزوی ملی بدون اقتصاد  مستقل و مستحکم دوام نمیآورد . اما با توجه به ساختار اقتصاد به شدت دولتی ایران ، زمین گیر شدن تولید کنندگان صنعتی و کشاورزی و  تجار خارج  ازدایره  باند های رانت خوار  دولتی ، ساختار دولتی بسیار حجیم و پرخرج و نا کارامد ، قوانین محدود کننده و تبعیض آمیز ، محدودیت قدرت قانونی رئیس دولت ، مراکز قدرت خودسر ، سیاست های مزمن تورمی بر اساس چاپ لجام گسیخته پول بی پشتوانه ،هزاران پروژه نیمه کاره  یا تکمیل شده  از رده خارج و  رقابت ناپذیر با جهان امروز   ،   چگونه وعده های آقای  رضائی  میتواند تحقق پیدا کند ؟ با دولتی که بیش از سی سال است عادت کرده به گفته آقای محمد غرضی دست تو جیب مردم کند چه میشود کرد ؟  آیا با قوانین موجود میتوان به پولسازان  پروار شده تلنگری هم وارد کرد ؟  اینکه بانک مرکزی که به چند نفر از ما بهتران ترلیارد ها پول میدهد و حالا چند سال از سر رسید آن گذشته و خیلی راحت پس نمیدهند چه معنی دارد ؟ یک اسم دهن پر کن با نزاکت هم روی این روش دست تو جیب مردم کردن ، گذاشته اند بنام  معوقه های  بانگی .
بانک مرکزی در عوض با چاپ کاغذی به نام پول و ایجاد تورم همه پولهای بباد رفته را از اقشار متوسط به پائین میگیرد  که میشود همان دست تو جیب مردم کردن . چطور میشود دولتی که پول ندارد میرود صدها هزار خانه بنام مسکن مهر میسازد ؟ از کدام منبع واقعی ؟ ابتدا از همان ماشین چاپ کاغذ که بعد به تورم و کاهش ارزش ریال می انجامد و این یعنی هزینه مسکن مهر و ریخت و پاشها را از همه ملت گرفتن . این هم یک جور دست تو جیب مردم کردن . با قوانین وبخش نامه های موجود میتوان به این غول غارتگر دولتی - بانکی خللی وارد کرد ؟

قالب و ساختار موجود کشور داری  برای  به بار نشستن توانمندی های بی همتای ملت ایران بسیار تنگ است . ما آئین و فرهنگ مملکت داری روزگار سرافرازی  ایران را  نادیده گرفته ایم  . پس تعجبی نیست که در دنیای امروز این چنین پریشانحال و درمانده باشیم  . ملتی که میراث نیاکان بزرگش را فراموش کرده باشد و چند تا مدل عربی و غربی و شرقی و روسی سرمشق او باشند حالی بهتر از این پیدا نمیکند .

به تصور من  و سوای اینکه چه کسی پیروز انتخابات شود ضمن اینکه اداره کشوربرای مدتی کم یا بیش مطابق روال گذشته ادامه خواهد یافت ولی آبستن تحولاتی بزرگ هم  خواهد شد . ظرفیت های کشور و ملت ایران بسیار بزرگ است ولی با ساختار دولتی کنونی و قوانین ریز و درشت موجود بهره برداری احسن از آنها امکان ناپذیر است . ما هنگامی میتوانیم از همه قدرت ملی خود استفاده کنیم که حقیقتآ و در عمل و صرف نظر از عقیده و دین و مذهب و قومیت و زبان و غیره ،همه مردم دارای حقوق برابر باشند . اگر همه مردم حق انتخاب کردن دارند سزاوار است که همه  حق انتخاب شدن هم داشته باشند . به نظرم ملت ایران تا رسیدن به این نقطه که نتیجه اش یک کاسه شدن همه توانمندی هایش میباشد  راهی بس دشوار در پیش دارد . گویا صدماتی که تا کنون دیده ایم هنوز برای ما عبرت نشده . همه ایرانیان سرزمین خود را دوست دارند ولی تا خودشان را هم به همان اندازه دوست نداشته باشند کار به جائی نخواهد رسید .

غرب با بحرانی عمیق و فزاینده روبرو شده و با خیال جان بدر بردن از رکود اقتصادی ، آتش افروزی را گسترش خواهد داد . هدف غرب ایران است . لشگر کشی مستقیم به عراق و افغانستان  و غیر مستقیم به سوریه به هدف تنگ تر کردن محاصره ایران بوده و هست . امیدوارم همت و خرد ایرانی که درغریزه ملی اش نهفته است  یک زمانی بخود آید ، از چند دستگی های مخرب  درونی خلاص شود  تا بتواند ضمن دفاع از استقلال خود ، از ویرانیهای پیش رو با کمترین خسارت عبور کند .

رشید دمهری

 

حافظه تاریخی


شنبه 14 اردیبهشت  1392     4 می  2013 

ملت ایران حافظه تاریخی ( و نه غریزه ملی ) خود را تا اندازه ای از دست داده و این یکی از عوامل پریشانحالی ما در دنیای کنونی است . کار به جائی کشیده که برخی یا بسیاری از ایرانیان دیگر باور نمیکنند و یا انکار میکنند که اصلآ ما تمدنی یا فرهنگی طراز اول داشتیم  .
ما همه چیز را برای خوب زندگی کردن داریم ولی قرن هاست گرفتار دور تباهی تاریخی  ( سیکل طبیعی برگشت ) شده ایم . آنچه را ما داشتیم دیگران صاحب شدند و با آنها بساطی پر رونق و کسب و کاری برای خود ساختند و نه تنها یادی از ما نمیکنند بلکه ما را خوار و خفیف هم میشمارند .
 پور سینا و رازی و بسیاری دیگر از دانشمندان ما را به دنیا عرب معرفی کردند . مولوی بلخی را ترک نژاد مینامند و با جذب ملیونها گردشگر نانش را هم میخورند  . زبان عربی را به ادعای خود  کامل ترین زبان میدانند و هیچ اشاره ای نمیکنند که دستور زبان و تکامل زبان عربی به همت ایرانیان صورت گرفت .  به گمان مردم دنیا و حتا اغلب ایرانیان خط والفبای پارسی امروزی عربی است و حال آنکه ایرانیست و ادامه  یا تکامل خط و الفبای پهلوی ، اوستائی ،مانوی و غیره میباشد .
 کریسمس را مسیحیان جشن میگیرند و نمیگویند این همان شب چله یا تولد خورشید ( مهر ) است . نمیگویند میترائیسم یا مهر پرستی  پانصد سال دین رسمی امپراطوری روم بوده و امپراطور وقت روم به این شرط دین مسیحیت را پذیرفت که شب تولد او همان شب تولد مهریا میترا باشد . باده را هزاران سال پیش اجداد ما ساختند و پرداختند و آداب استفاده از آن را عرضه کردند . علاوه بر تقویت جسم و روح خود  انواع بیماریها را هم با آن درمان میکردند ، و با ترکیب نمودن با گیاهان ، داروی بیهوشی را اختراع کردند و عمل رستمینه که حالا سزارینش مینامند به دنیا شناساندند . الکل را  پزشک ، فیلسوف و شیمی دان ایرانی  زکریا رازی حدود 12 قرن پیش کشف و به جهانیان عرضه کرد و  چون  زبان کتابهایش عربی است اعراب او را عرب و غربیها او را جالینوس عرب میدانند . حالا بابت بدست آوردن هزاران گونه از انواع خود داشته هایمان   باید هر ساله میلیاردها دلار ثروت ملی  خود را به بیگانگان بدهیم و انگ بی فرهنگی هم به ما بخورد . هر خیری که ملل دنیا از دستاوردهای ایرانیان میبند گوارای وجودشان  ولی ما چرا از داشته های خود بهره مند نشویم ؟
 این دوران هم به سر خواهد آمد ولی نه بدون تلاش برای احیا و نوسازی ارزش های زندگی ساز نیاکان خود . ما تا مشکل خود را حل نکنیم از بیگانه چه توقعی میتوان داشت ؟
رشید دمهری

 
در جستجوی اینترنتی به این نوشته ارزشمند دست یافتم که مشتیست از خروارها
فراموشی  .  پژوهشی از خانمی به نام فرزانه منفرد یافتم با این عنوان و متن :


رقص اسطوره ای زنان ايرانی


(چنانچه به اصطلاح رقص شکم را یک رقص باستانی ایرانی محسوب کنیم ، احتمالا در تمام دنیا فقط ایرانی ها هستند که به رقص باستانی خود نه تنها مثل تمام دنیا رقص شرقی یا لااقل رقص شکم نمی گویند بلکه شوربختانه به آن رقص عربی می گویند .
جهالت و فراموشی و البته گسست های تاریخی بزرگ باعث شده از هنرهای اسطوره ای سرزمین عریض و طویل باستانی ایران چیز اندکی در خاطره این قوم باقی بماند .

رقص شرقی، که در عربی به ان بیشتر«رقص بلدی» می‌گویند و در غرب به «رقص شکم» شهرت یافته، مانند رقص شیوا در میان هندوها، از کهن ترین رقص‌های تاریخی است. این رقص جایگاه مذهبی و مقدس داشته‌است که قدمت آن را در شرق به 15000سال و در نزد مصریان به 4000 سال قبل از میلاد مسیح تخمین می‌زنند .
این رقص مخصوص جشن باروری وبارداری زن بوده و انجام مراسم آن سالیان سال در ایران و هند و حتی چین رایج بوده‌است.البته تا به حال کسی به درستی در نیافته که این رقص از کدام کشور یادشده به کشورهای دیگر راه یافته‌است ولی گفته‌شده که خاستگاه آن ایران باستان بوده و سپس به منطقه مدیترانه و به ترکیه و به آفریقای شمالی (مصر) رفته و سپس برای اولین بار در سال 1893 توسط یک رقصنده‌ی مصری در شیکاگو به امریکایی‌ها معرفی شد .
در این رقص گردی شکمی که عریان است، به کمک حرکت ماهرانه عضلات آن، همراه با حرکات زیبای چرخش نیمه‌ی بدن نشان روشنی از باروری و بارداری زن است. رقص با پای برهنه انجام می‌شده تا زن با «زمین» که مادر هستی‌هاست، پیوند مستقیم داشته باشد. حتی امروزه نیز رقص عربی اصیل با پای برهنه انجام می‌دهند. نکته جالب اینکه برخلاف تصور امروزیان این رقص برای ایجاد فضای هوس‌انگیز برای مردان انجام نمی‌شده، بلکه رقصی آموزشی بوده،تازنان برای بارداری تشویق و آماده شوند و به همین دلیل نیز بیشتر در حضور زنان جوان انجام می‌شده‌است تا مردان .
حرکات مجذوب کننده‌ی رقص شرقی آنچنان است که مهم نیست زن چه شکل و اندازه ایست، چرا که بیشتر حرکات موزون نیمه‌های بالا و پائین بدن و توانایی و ورزیدگی زن برای به حرکت در آوردن همه عضلات موردتوجه است. اگر چه زیبائی صورت و تراشیدگی اندام بر جلوه و جذابیت حرکات می‌افزاید .
جادارد که گفته‌شود با ظهور اسلام در ایران و رواج خرید وفروش زنان توسط اعراب،انگیزه‌های اسطوره‌ای و دینی و پیوندهای این رقص با طبیعت و زمین، به فراموشی سپرده شد و زنان ایرانی به اسارت درآمده ناگزیر شدند برای به شور آوردن و گرم‌کردن محافل و حرم‌سراهای صاحبان خود برقصند. بی‌آن‌که اربابان آنها به اعتبار اسطوره‌ای آن در میان ایرانیان و نیزبه ریشه‌های مذهبی و اجتماعی آن توجهی داشته باشند .
تحولات بعدی رقص شرقی تا ابتدای قرن نوزدهم نشان می‌دهد که این رقص در طول زمان از خاستگاه اسطوره ای و صرفا مادرانه خود جدا شد و با زندگی مردم این سرزمین ها در پیوند تنگاتنگ قرار گرفت. آشنایی غرب از میانه سده نوزدهم با رقص شرقی بر سرنوشت آن تاثیر جدی گذاشت.
نخستین بار گوستاو فلوبر نویسنده فرانسوی در سفری که در سال 1850 به ساحل رود نیل کرد، مجذوب حرکات رقاصی به نام «کوچوک هانم» شد و او را موجودی تصویرکرد که نگاه‌کردن به او انسان را به وجد می آورد. بعدها سل بلوم براثر اشتباه یا شباهت لفظی، اصطلاح عربی «رقص بلدی» یعنی رقص سرزمین و مردم را به «رقص بلی» یعنی «رقص شکم» برگرداند و از آن زمان بود که اصطلاح رقص شکم به زبانهای شرقی راه یافت، درحالیکه تا قبل از ان نه در فارسی و نه در عربی اصطلاح یا مفهومی به نام رقص شکم وجود نداشت .
آشنایی غرب با رقص شرقی بر سرنوشت آن تاثیر گذاشت زیرا آنان با نامی که خود به آن داده بودند(یعنی رقص شکم)، فقط از آن تنها توقع گرداندن شکم داشتند. در دهه‌ی نخست قرن بیستم انبوهی از کاباره‌ها و رقاص‌خانه‌های شبانه در خاور میانه بوجود آمد که به منظور جلب رضایت اربابان استعمارگر و توریست‌ها تبلیغات رقص شکم که عناصر شوهای غربی نیز به ان ضمیمه شده بود، زینت بخش سردر آن‌ها گردید .
بر اثر تبدیل رقص شرقی به رقص شکم ، گرایش دیگری هم در جهت حفظ اصالت‌ها و پیوندهای ملی و فرهنگی این رقص با زندگی مردم خاورمیانه شکل می‌گرفت. چنان‌که هنرپیشه و رقاص سوری «بادیا مصبنی» نخستین نایت کلاب جدی خاورمیانه را بنام «کازینو اپرا» در قاهره گشود. شاگردان بادیا از جمله «طاهیه کاریوکا»، «نعیمه عاکف» و «سامیه جمال» در این کاباره می‌رقصیدند که بی‌گمان سامیه و کاریوکا بزرگترین عامل گسترش آن شدند و نام و استعداد آنان الهام‌بخش بسیاری از رقصندگان دیگر در خاورمیانه و حتی غرب شد که از آن جمله می‌توان به «جلیله» اشاره کرد.
از ویژگی‌های این رقص- آن‌گونه که امروز تکامل یافته- می‌توان ارتباط تنگاتنگ آن را با موسیقی یادآور شد، چنان‌که میان حرکات رقص و آلات نواختن موسیقی بویژه طبلک پیوندی استوار و مستقیم وجود دارد .
و بدین‌گونه بود که رقص مقدس باروری، در حرم‌ها و محافل عیش و بزم تجار و دارندگان کنیز ایرانی، به رقصی عربی تبدیل گردید و ریشه‌های کهن و هزاران ساله آن از خاک ایران بیرون کشیده شد و به رقص شکم تبدیل شد .
اکنون همه ساله در ترکیه و لبنان و بویژه مصر، همایش‌های بین‌المللی رقص شرقی با شرکت رقصندگان ازسراسر جهان برپا می‌شود. در بسیاری از کشورهای جهان، کلاس‌هایی ویژه تعلیم این رقص، بعنوان ورزشی ریتمیک و هنری گشایش یافته و زنان و دختران چشم آبی و مو طلایی، جانشین زنان سیاه چشم و سیاه گیسوی شرقی شده‌اند و پا در جای پای «سامیه جمال» و «جلیله» می گذارند .
قابل ذکر است وقتی از ایران باستان سخن به میان می آید از سرزمینی بسیار پهناور سخن می گوییم که معمولا یک سوی آن چسبیده به یونان و سوی دیگر آن به هند و چین امتداد می یافت و تقریبا تمام خاورمیانه جزو ایران محسوب می شد و این بدین معنی است که ایران تقریبا نیمی از مهمترین مناطق متمدن دنیا بود و بسیاری از کشورهای امروزی همسایه یا غیر همسایه ایران جزو ایران بودند و به نام های امروزی وجود خارجی نداشتند)
 
جلال ستاری، جابر عناصری و بهرام بیضایی و چند محقق دیگر درباره
رقص های آیینی ایران حرف های زیادی دارند

 

غرب بله  ، ایران نه ؟    

 

 غرب بله  ، ایران نه ؟     

    4 شنبه  1   آذر 1391        21 نوامبر  2012

غرب ابتدا  به افغانستان و عراق و حالا به  سوریه هجوم کرده  و به دنبال اینست که جای پای
خود را در لبنان و سایر کشورهای اطراف ایران محکم کند .  آیا حمایت ایران از مبارزهمردم این
کشورها و علیه غرب اشتباه است ؟ و اگرایران در این کشورها و لبنان و غزه و غیره
پول و امکانات دیگر را هزینه میکند  ثروت ملی ایران را به هدر داده ؟

حرفی به ظاهر ساده و منطقی است که گفته شود :  بله  به ما چه مربوط است که سوریه و عراق
و لبنان که تازه عرب هم هستند چه دعوائی با دیگران دارند .   یا اینکه ما بهتر است ثروت خود راخرج همین مردم گرفتار خودمان کنیم تا عرب هائی که یک روز با ایران هستند و روز دیگربا دشمنان ملت ایران .
ولی حقایق امور اینقدر ساده است ؟  یعنی حمله آمریکا و انگلستان به عراق به خاطر سلاح
شیمیائی بود ؟  یا در سوریه قاطبه مردم هستند  که با دولت و ارتش این کشور میجنگند  ؟  یا  اینکه بیشتر مزدوران چند ملیتی  مورد حمایت غرب  و اعراب شبه جزیره عربستان ؟   چطور است که لشگر کشی آمریکا و اروپا و میلیاردها  دلار خرج کردن در این منطقه دخالت نیست و دفاع از حقوق بشر است ولی دفاع ایران از قلمرو خود ش دخالت است ؟  ایران با حمایت از کشورهائی
که در محدوده تاریخی این کشور هستند هم به آنها خدمت میکند هم به ایران کنونی و مهاجمان را
تا ممکن باشد از سر زمین خود دور  نگهمیدارد  . این سیاستی تازه نیست ، پیشینه ای تاریخی دارد .  به نظام حکومتی و شکل و شمایل آنها هم محدود نمیشود .  این اراده تاریخی ملت ایران است . هر حکومتی  ونظام دیگری هم که بیاید چاره ای جز پیروی از این اراده ندارد مگر در شیوه رفتار و تدبیرش .
آیا اینها جنگهای اتفاقی و بی ربط  با هم هستند ؟ نمیتوان جنگ بین غرب و واسطه های دوست نما یعنی روسیه و چین از یک طرف ،  و ایران در طرف دیگر را دید ؟
اگر ما با آنها کاری نداشته باشیم آنها هم با ماکاری نخواهند داشت ؟  این داستان یک روز و دو روز  و یکسال دوسال است یا ماجرائی هزاران ساله ؟

ایران سرزمینیست بی همتا و این را همه دنیا میداند  .   همه این سرزمین پر برکت را دوست دارند  ، منتها نمیتوانند ببینند ملت ایران صاحب خانه خود باشد . بیگانگان میخواهند  یا خود صاحب این خانه شوند  یا ویرانش کنند و کشمکش هزاران ساله ملت ایران با تجاوزکاران شمال و جنوب و شرق و غرب هم سر همین است .

ولی اسرائیل چرا ؟  قوم یهود و دینشان محترم .  دانشمندان این قوم مانند آلبرت انیشتن و بسیاری دیگر هم  که خدمات بزرگی به دانش بشری کرده اند در جای خود محفوظ  . اما دشمنی اسرائیل ، به بهانه اتم و سیاست ، با ملت بزرگ ایران چه معنی دارد ؟ اگر دولت اسرائیل خدمات  ایرانیان به قوم یهود را نادیده میگیرد همه ملت یهود به ویژه یهودیان شرقی و ایرانی که فراموش نکرده اند .   قتل عام یهودیان را همین دوستان اروپائی شما انجام داده اند . هنوز نمیبینید که جنبشهای ضد یهودی دوباره در اروپا و سایر مناطق دارد جان تازه میگیرد ؟ حالا دل خوش کرده اید به  حمایت همان اروپا و آمریکا و برخی اعراب ؟ شاید هم خیال اربابی  و بزرگی در منطقه به سر دولت اسرائیل زده  که به خدمتگذار و نجات دهنده دیرینه  قوم خود هم درشت گوئی میکند . وقتی شب و روز ایران را تهدید میکنید که چنین و چنان خواهیم کرد باید انتظار پاسخ  تند ترهم داشته باشید . فرهنگ  اصیل ایرانی تهدید و قلدری را  برنمیتابد چه از جانب خارجی باشد چه ایرانی .

با همه اینها  امروز غرب و اسرائیل به لحاظ تجهیزات اتمی ، نظامی ، علمی ،  رسانه ای  و  پول و اقتصاد و غیره و غیره برایران برتری دارند و ما هم گرفتاریهای زیادی در داخل خودمان داریم  . آنهامیتوانند با بسیج امکانات خود ایران را ویران کنند ، صدهاهزار  و ملیونها کشته روی دست ملت ما  بگذارند  ولی اراده  تاریخی این ملت را نمیتوانند درهم بشکنند  . این ادعا یا خود بزرگ بینی بیمارگونه نیست .  سند هزاران ساله گواه آنست .  باور نمیکنند آزموده را باز هم تکرار کنند .

رشید دمهری

 

 

 

 

 

چهار سال پر مخاطره

4 شنبه  17 آبان   1391    7 اکتبر  2012


پیروزی  چشمگیر اوباما بهترین نمایشگر حال و هوای کنونی نه تنها آمریکا
بلکه جهان امروز و آینده است . 
اوباما پیروز شد نه به خاطر اینکه او
الزامآ   طرح اقتصادی و اجتماعی بهتر از رامنی  ارائه داد یا شخصیتی برجسته تر از رقیبش دارد  .  اوباما پیروز شد چون  اکثریت مردم تصور میکنند او مدافع  و مجری آرزوهای آنانست  .   مردم  ، مطابق ایده های خود  ، و بدن توجه با آینده واقعی ، فردی را برمیگزینند که  حرف دل امروز آنها رابزند   .  در این راستا اوباما بهتر عمل کرد و بازی را برد .
 پر معنا بودن انتخاب اوباما  هنگامی آشکارتر میشود که در نظر سنجی مردمان سایر کشورها  نود درصد به نفع او نظر دادند  و این هم  تآیید موج تازه ای  از احساسات و نارضایتی عمومی است که  از دو سال پیش در دنیا شروع شده .  آنچه
در آمریکا دیدیم  یک نسخه علنی و رسمی آن چیزی است که در سایر کشورها ، چه پنهان و چه آشکار  ، وجود دارد . ازیک طرف گسترش نداری  از جانب دیگر تمرکز ثروت در دست گروهی که هر روزکم شمارتر میشوند  .   و این خمیر مایه همه جنبشها ی امروزی  ، با هر ظاهری که داشته باشند ،  هست . گسترش دو قطبی شدن را به وضوح در ترکیب هوادارن رامنی و اوباما میتوان مشاهده کرد  . گروه های اجتماعی میانه به بالا  در طرف رامنی و میانه به پائین  با اوباما . تظاهرات همه روزه اروپائی ها   ، انواع شورش در کشورهای موسوم به جهان سوم  جلوه های دیگری از همان شکاف روز افزون  هستند .  اغلب مردمانی که در سراسر جهان به مبارزه علیه سیستم موجود برخاسته اند  امید به عدالت وبهبود شرایط زندگی دارند .  از اینرو در در جائی آنرا بهار یا رستاخیز عربی مینامند و در جاهای دگر هم انواع نامهای خوشایند دیگر . ولی آیا همه تحولات  ، نتایج دلخواه پیروان و پدید آورندگانش را به دنبال داشته ؟
همه انقلابها به سازندگی منجر میشوند  ؟

با چه معیاری میتوان دریافت که فلان جنبشسازنده خواهد شد یا ویرانگر ؟
ادامه    19 نوامبر
از پاسخ پرسشها میگذرم که مطلب طولانی نشود .
مسائل آمریکا همان هستند که در چهار سال گذشته بود ، مسئله کسری بودجه سرسام آور و چاره آن افزایش مالیاتها .   هر دو حزب هم توافق دارند که با افزایش مالیات باید کسری بودجه کاهش یابد . منتها دعوا بر سر این است که مالیات بیشتر از ثروتمندان گرفته شود یا از در آمد های پائین جامعه   .
اوباما تآکید دارد از ثروتمندان و جمهوریخواهان میگویند این کار به اقتصاد آمریکا ضربه میزند و بیکاری را بیشتر میکند .
به هر حال هر دو حزب نوعی سیاست ریاضتی را پیشنهاد میکنند .
حالا هر نوع سیاست ریاضتی پیش گیرند یا نگیرند رکود اقتصادی آمریکا در سالهای آینده عمیق تر خواهد شد و کار اوباما هم  به جاهای باریک  میکشد .
 

 

رامنی یا اوباما ؟  


رامنی یا اوباما ؟
  
 
 یکشنبه  14 آبان    4 اکتبر  2012

دو عامل اساسی  رشد یا رکود اقتصادی و افزایش یا کاهش شاخصهای عمده سهام همواره تعیین کننده پیروزی یا شکست رئیس جمهور وقت آمریکا در دور دوم بوده .   در دوره هائی که رشد اقتصادی و افزایش قیمت سهام رخ داده رئیس جمهور وقت پیروز دور دوم بوده .  واگر این دو معکوس شده رئیس وقت شکست خورده .
در دوران چهار ساله اوباما  شاخصهای عمده سهام  متداومآ افزایش داشتند . ولی به دنبال رکود اقتصادی که در حقیقت از سال دو هزار میلادی آغاز شد و در سالهای  2007 و  2008 وارد مرحله عمیق تری شد  در دوران اوباما کمی تسکین یافتند .   عملی نشدن وعده های  بلند بالای اوباما از یک طرف و افزایش قیمت شاخصهای سهام از جانب دیگر  دو نیروی نسبتآ هم وزنی شدند که رقابت  بسیار نزدیک و شانه به شانه را موجب شدند  .  با این وجود همین اصلاح نسبی وناپایدار اقتصاد و افزایش قیمت شاخصهای عمده سهام آمریکا در دوره اول اوباما ، بعلاوه  افزایش  گرایش عمومی مردم آمریکا و بقیه دنیا به چپ و نارضایتی بیشتر از برنامه راست   قاعدتآ  موجبات پیروزی اوباما را فراهم خواهد کرد .
البته  اوباما نماینده چپ یا طبقات پائین جامعه نیست ولی تصور یا توهم عمومی اینست که او با آنهاست .  اوباما و یا هر رئیس جمهوری  نماینده گرایش یا حال و هوای عمومی جامعه در لحظه معین است .
پیروزی  در انتخابات آمریکا هم  نه  به معنی شایستگی بیشتر یا کمت
ر این یا آن کاندید  و یا حزبشان است و نه تضمین  کننده اجرای وعده ها .

اتحادیه اروپا  تسلیم شدن ایران را میخواهد

 

دوشنبه 23 مهر  1391    14 اکتبر 2012

 

اتحادیه اروپا  تسلیم شدن ایران را میخواهد آنهم ششدانگ .بقیه سخن پراکنی ها ، از ابراز نگرانی  به برنامه اتمی ایران گرفته تا  دموکراسی و حقوق بشر و غیره ، درست یا نادرست تنها ابزاری به هدف سلطه دربست بر سرزمین ما است . هدف تحریم هاهم همین است و بس .  آنها با هیچ حکومتی پدرکشتگی ندارند اگر به  خواسته شان  گردن نهد . باهیچ نظامی هم دوستی بادوام ندارند اگر بخواهد بر استقلال حتا نسبی ایران اصرار کند .

نگاهی مختصر به شکل گیری اتحادیه

بعد از آنچه جنگ دوم جهانی نامیده شد  ، که در واقع جنگ بزرگان  اروپائی  بر سربلعیدن
 کوچکتر ها و تقسیم مجدد مستعمرات  بود ،  اتحادیه اروپا جانشین اسمی امپراطوری
بریتانیا شد  .
  چرا ؟

در ابتدا روند شکل گیری اتحادیه اروپا را در اینجا http://dpea.moc.gov.ir/Documents/nashrie/83/30-azar%2083/WEB/EU.htm بخوانید  تا ادامه نوشته  مفهوم تر باشد .

 دو انگیزه اصلی  موجب شکل گیری اتحادیه اروپا بودند .

یکی اینکه قدرتهای اصلی اروپا که چند صد سال بود بر کل دنیا مسلط بودند ویران و ضعیف شده بودند و در همان حال دو ابرقدرت تازه نفس به نام آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی پدیدار شده بودند . تسلط بر دنیا در بین کشور های قدرتمند چند بار دست به دست شد و سرانجام امپراطوری بریتانیا سهم عمده را بدست آورد و تنها آلمان بود که با وجود داشتن توان علمی ، صنعتی  و نظامی همتراز و حتا بیشتر، از داشتن مستعمره بی نصیب مانده بود و همین انگیزه آلمان برای شروع دو جنگ اول و دوم اروپا  در قرن بیستم شد .

چی میخواستند بشود و چی شد . تقسیم مجدد سهم که نشد ، خودشان هم ویران شدند و خطر این بود که مستعمرات را هم به کل از دست بدهند و تازه دو تا غول هم در دو طرفشون قد علم کرده بودند .
بنابر این تنها یک چاره مانده بود و آن هم  اتحاد . با این امید که با رهبری مشترک قدرتهای اصلی سایر کشورهای کوچک را هم به تدریج جذب کنند و یک روزی بشوند ملت اروپا با کشوری به نام ایالات متحد اروپا  و همچنان سیطره خود را بر دنیا حفظ کنند  .

یک عامل دیگر پا گرفتن اتحادیه این بود که بعد از هر ویرانی عمده  نوعی آبادی و پیشرفت آغاز میشود که در اروپا هم با کمک وسیع آمریکا صورت گرفت. نفس پیشرفت و رفاه  خود بخود هم که شده سازش و همکاری و فراموشی کینه های دیرینه را با خود دارد . پس آن زمینه اقتصادی و این محصول روانیش راه را برای پیشرفت تدریجی اتحادیه اروپا باز کرد . اطمینان خاطر به جائی رسید که مرزها را برداشتند و یک پول مشترک را به جریان انداختند .
با فرو پاشی اتحاد شوروی تعدادی از کشورهای اروپای شرقی هم جذب اتحادیه شدند  .  کوچکترها مانند یونان و ایرلند هم عضو شدند . ترکیه هم تلاش بسیار کرده که خود را در این اتحادیه جا دهد .

به هر حال اتحادیه اروپا  امر و نهی به سایر کشورها را بیشتر کرده . برای انتخابات داخلی هر کشور هیئت نظارت می فرستد . خود را هنوز ارباب و صاحب دنیا میداند و بنای این را دارد که
همه را تحت سیطره بی چون و چرای خود در آورد حتی بزرگتر از خودش روسیه را .

با اینکه اختلافات و دشمنی های داخلی  ا تحادیه بر همگان روشن است ، با اینکه تخم ستیزه جوئی بین کشورهای اروپائی هر روز  بیشتر میشود  و جنبش های جدائی خواهی مانند کاتالونیای اسپانیا ،ایالت باسک فرانسه ، نروژ و غیره  روز افزون تر و گروه های  ضد مهاجر تند و تیز تر میشوند  ، باز رهبران اتحادیه حرفهای بی سر و ته تحویل دنیا میدهند  .

ایران لقمه ای بزرگتر از دهان اتحادیه

 

تا اینجا ی کار به خودشان و به اروپائی ها  یاکشورهائی مانند ترکیه که دوست دارند اروپای  قلمداد شوند مربوط است .ولی از وقتیکه به افغانستان و عراق و سوریه حمله کردند دیگر قضیه فرق کرد  . با حمله به این سه کشور اروپا و  زیر دستانشان  مانند آمریکا و استرالیا و کانادا وارد قلمرو ایران شده اند .  بنا به پیشینه تاریخی قلمرو ایران مانند کشورهای عربی و جاهای دیگر نیست که پیشروی آسان در آن ممکن باشد .

اگر میبینیم غرب در عراق و افغانستان و سوریه با وجود همه  ویرانیها و بعضآ سازندگی هائی که به بار آوردند موفقیتی را که انتظار داشتند حاصل نشد  ، به واسطه عنصر ایرانی هست که در این سه کشور غلبه دارد . مهم نیست بخشهائی  از ایران که همان غرب با همدستی روسیه از سرزمین ما جدا کردند حالا چه نامی  ، چه دین و مذهبی و چه زبانی  و چه خط تحمیلی مرزی  دارند  . مهم اینست که سرشت ایرانی دارند  و به همین دلیل  اروپا و آمریکا در افغانستان و عراق و سوریه  زمین گیر شدند . هدف اصلی و پنهانی حمله به این سه کشور محاصره ایران است .  پس باید آماده مرحله نهائی تهاجم آنان که متوجه هسته مرکزی یعنی ایران کنونی است ، باشیم  .

رشید دمهری

 


بخت با  اوباماست یا  رامنی  ؟

 

بخت با  اوباماست یا  رامنی  ؟

    

پنج شنبه  20 مهر           11 اکتبر 2012

آتشباری  گروه اوباما و  رامنی  لحظه ای توقف نمیکند . از هر چیز و ناچیزی هم برای
کوبیدن یکدیگر غافل نمیشوند .  وعده های سر خرمن هم که خرج ندارد ، سنگ  مفت

 گنجشک مفت .  مردم هم همین را دوست دارند و کاندید ها هم این را بخوبی میدانند .

اوباما که چهار سال پیش حرفهای احساس برانگیز و نشدنی را تحویل دوستدارانش داد ،
گل کرد و بازی را برد . حالا نوبت رامنی است که شعار دهد چنین و چنان خواهم کرد ، پنج
تریلیون مالیات ثروتمندان را میبخشم ، 12 میلیون شغل ایجاد میکنم  ،  برای ایران  خط  قرمز
میکشم  ، اسرائیل هم که تاج سرم هست  ،  و تا به آخر .

بناست دو تا مناظره  دیگه که شبیه دوئل دو نفره است انجام شود  . مردم  و مفسران هم میخ
تلویزیون میشوند که ببینند کدام شل یا سفت حرف میزند ، رگ گردن کدامشان بیشتر باد
میکند و یا کدام  کاندید وعده های خوش تر میدهد .  گویا با این نشانه ها  میخواهند کشف کنند
آینده آمریکا چه میشود  یا اینکه باراک برای رهبری  شایسته ترست  یا  میت .

سوای  همه این بازار گرمی ها  ، انتخابات آمریکا از معیاری جدی تر پیروی میکند .
تاریخ آمریکا رابطه مشخصی بین کاندید پیروز و قیمت شاخص های عمده سهام و در

رآس آنها داوجونز  
  Dow  industrials  را به نمایش گذاشته . هرگاه قیمت داوجونز
به ویژه در نزدیکی
انتخابات رو به بالا باشد رئیس جمهور وقت  یا حزب او دوباره
انتخاب میشود  و  اگرسقوط کرده باشد شکست میخورد .

چند نمونه  :

در دوره قبلی از اواخر سال 2007   تا انتخابات  شاخص داوجونز از 14200 تا

حدود 7800 سقوط کرد  و حزب حاکم شکست خورد  و اوباما برد .

در 1992 داوجونز حدود 3000 بود تا 1996 به 6000 رسید و کلینتون مجددآ انتخاب شد .
  از سال 2000 و  در اواخر دوره دوم کلینتون شاخص داوجونز و به ویژه نزدک سقوط
سنگینی کرد و حزب دموکرات شکست خورد و بوش پسر سر کار آمد  .
  شاخص داوجونز که از حدود 12000  درابتدای سال 2000  تا 7000 کاهش یافته بود
در دوره اول حکومت بوش مجددآ تا 1100 بالارفت و بوش دو باره انتخاب شد .  این رابطه از دو قرن پیش
  که شاخص داوجونز درست شد ادامه داشته .

اما  داوجونز حالا چه میکند ؟

از هنگام انتخاب باراک اوباما  داوجونز از 6500  تا هم اکنون 13400  افزایش داشته .
با وجود بحران اقتصادی و بیکاری اگر داوجونز در این یکی دو ماه مانده تا روز انتخابات
به  روند صعودی خود ادامه دهد قاعدتآ اوباما انتخاب خواهد شد و اگر سقوط کند به ویژه اگر
سنگین باشد رامنی پیروز میدان خواهد بود .

در دوره ریاست اوباما رفتار دو گانه ای مشاهده میشود به این صورت که در این چهار سال
  شرایط اقتصاد و درآمد تفاوت چندانی نکرده  ولی شاخص های عمده سهام روند افزایشی خوبی  پیداکردند . بنابراین دوره اول  آقای اوباما  وضعیت نا همساز مثبت - منفی داشته . 

گویا سهامداران پیرو فرضیه ای شدند که میگوید : هرچه اوضاع خرابتر باشد برایسهام بهتر
است . و یک دلیل این تئوری اینست که با بد تر شد اقتصاد  ،  فدرال رزرو نقدینگی
بیشتری تزریق میکند و  تزریق بیشتر یعنی بالارفتن قیمت سهام .  خیلی راحت باورشان
شده که چون  فدرال رزرو  گفته هیچ محدودیتی در تزریق نیست و نرخ بهره هم تا 2015 بالا
نخواهد رفت  پس شاخص های سهام دیگر سقفی ندارند ، تورم بی پایان است  ،
طلا و نقره و
نفت  و همه و همه در جاده ای یکطرفه  که نمیتوان انتهائی در آن دید  به پیش میتازند  .

تنها برای دلار آمریکا است که سرنوشت خفت باری در حد تبدیل شدن به کاغذ زباله در نظر
گرفته شده  . دلیل عمده ای هم که بیان میشود این واقعیت است که آمریکا به اندزه همه طلبکاران
دنیا بدهکار است  و چاره ای ندارد که ارزش دلار را به حدود صفر برساند و بدهی هایش
را تصفیه کند  که بظاهر منطقی جلوه میکند  .

ببینیم و تعریف کنیم .

رشید دمهری

 

 

 

بهار عربی چه شد  ؟  

چه شد بهار عربی ؟         شنبه 25 شهریور    15 سپتامبر   2012

حدود یکسال و نیم پیش در وبلاگ جام جهان نما نوشته نسبتن مفصلی
نوشتم با عنوان :  در جهان چه میگذرد ؟
اگر میخواهید کشور خود و یا تنها خود را بهتر محافظت کنید .
اگر میخواهید  دنیای واقعی و خاورمیانه  را بهتر بشناسید .
و اگر میخواهید بدانید زمینه های واقعی حمله به سفارت خانه های آمریکا چه میباشد .

در اینجا به آن  نوشته مراجعه کنید http://iran-asha.blogfa.com/post-119.aspx 

گزیده هائی از آن   :


(  ضرورت وقوع شورشهای کنونی و گسترش مرحله به مرحله آن  در مناطق گوناگون جهان و در ابعادی بسیار بزرگتر و ویرانگرتر از مدتها پیش در این وبلاگ مورد توجه واقع شده . )

(  این شورشها و جنگها به شمال افریقا وخاورمیانه محدود نخواهد ماند بلکه دامنه آن به سراسر اروپا هم خواد کشید ضمن اینکه آمریکا ، چین ، روسیه و سایر کشورها هم بی نصیب نخواهند شد .)



(   اروپا و بالاخص انگلستان زیرکانه ترین برخورد را با آمریکا دارند .   تلاش آنها اینست که هر جا منافعشان به خطر افتاده  آمریکا را ترغیب کنند پیش قدم شود و غائله را ختم کند   . اگر آمریکا پیش ببرد سود بیشتر را اروپا به جیب میزند و اگر افتضاحی پیش آید همه کاسه کوزه ها را سر آمریکا میشکنند و رسوای عالمش میکنند . )

( با نگاه به ریز و درشت تحولات چند دهه پیش و به ویژه رویدادهای دو ماه اخیر باور من براینست که سیاستی حساب شده و با انواع امکانات منطقه ای و جهانی گام به گام با زیرکی در حال اجرا شدن هست .  زبان رسمی و تبلیغی چنین سیاستی " حقوق بشر"   -   " کثرت گرائی یا دموکراسی "  -   " پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی "  و از این قبیل هست ، یعنی درست آنچیزی که اکثریت مردم آرزویش را دارند  .  ولی در عمل آنچه میتوان صدای گامهایش را دید و شنید پیشرفت زمینه مناسب برای حاکم شدن  سیستمهائی سیاسی و اجتماعی القاعده ای یا شبه القاعدهای طالبانی یا شبه طالبانی و یا اخوان المسلمینی و یا مشابه آن میباشد و به نظر من چنین امری با وجود مقاومتهای فراوان  در کوتاه مدت  کم یابیش شدنی است   . مرکز چنین سیاستی هم نه آنگونه که رسانه های ریز و درشت جهان در حال القایش هستند  " امپریالیسم  آمریکا  " ،  بلکه در خود همان لندن " با سوابق درخشان چند صد ساله  " قرار دارد . )

(  در مجموع و از نگاه منطقه ای  دو مبارزه عمده  در خاورمیانه و شمال آفریقا  در جریان است  .  یکی  تلاش ملل منطقه و سایر کشورهای موسوم به جهان سوم  برای کسب استقلال واقعی  در مقابل  سماجت قدرتهای جهانی برای تحکیم مجدد  و نونما کردن  سلطه خود   و رقابت فیمابین  برای کسب سهم بیشتر در  مستعمرات  .  و دوم کشمکش درونی این ملتها برای مستقر کردن نظام اقتصادی و اجتماعی کاراتر در جامعه  خود . )
(  این  نبرد با فراز ونشیب ها و پیروزی و شکست های ناپایدار روبرو خواهد شد و زمانی بس طولانی را طلب خواهد کرد  .   با این وجود یک امر برمن معلوم شده  و آن اینست که قدرتهای استعماری دیگر آن توان و برتری محسوس و ابزارهای انحصاری  را یا ندارند و یا دارند اما  همچون گذشته اثر نمیکند  و دست طرفهای زیر سلطه هم چندان بسته نیست . )

( با توجه به رکود اقتصادی رو به افزایش جهانی و بحران دامنه دارکشورهای پیشرفته  و همچنین نارسائیهای عمیق اجتماعی و سیاسی ملل خاورمیانه و شمال آفریقا  ،  نه تنها آرزوهای خوب و خوش و عدالتخواهانه  نیروهای شورشی صدیق در مرحله جاری تحقق نخواهد یافت بلکه خلافش را تجربه خواهند کرد . )

( به هر صورت در نتیجه انقلاب  یا جابجائی  جناح های قدرت درمصر و سایر کشورهای منطقه  ،  بازنده اصلی آمریکا و برنده واقعی در کوتاه مدت انگلستان  و  بزرگان اروپاست و آینده این را  مشخص خواهد نمود  .

(  یک ملت از هر جنس یا قماشی باشد یک چیز شبیه یا سازگار با خود را به مقام رهبری یا دولتی میرسانند و هرگاه اراده عمومی مردم تغییر اساسی کند و دولت یا رهبرش هماهنگ نشده باشد اگر کوه یا مادر فولادزره هم باشد از جلو پا برش میدارند  .  به عبارتی دیگر، تا روزی که یک حکومت یا دولت روی کار است معنایش این است که برای اکثریت مردم یا اراده عمومی هنوز چنین دولتی برایش  قابل تحمل هست .  این اساس رابطه دولت و مردم در حالت عادی است ولی چنانچه عامل خارجی بسیار نیرومند باشد ممکن است موجب شود  سیستم عملکرد داخلی جابجائی طبیعی دولت و در تناسب با تحولات در متن جامعه  دچار اختلال و از هم پاشیدگی شود  که بطور نمونه در مورد عراق و افغانستان عمل کرد و در لیبی و سایر کشورهای منطقه هم ممکن است تکرار شود . )


(  ( اغلب روشنفکران یا مشتاقان سیاست و حقوق بشر و در صدر همه رسانه های غربی هرگاه از اوضاع جاری کشورهای جهان سوم صحبت میکنند ، با هرچه میگویند یا نمیگویند و در همه طرح ها یا توصیه هائی که ارائه  میکنند  ذکر یک مفهوم با عبارات گوناگون را همواره چراغ راهنما یا کعبه مقصود خود و مخاطبانشان قرار میدهند که عبارتند از   :  " جوامع آزاد "  ،  " دموکراسی غربی  " ، " جامعه بین الملل "  ،  " جهان مدرن "  ،  " اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل "  و از اینگونه  که نمونه های اجراء شده اش  هم  فرانسه ، انگلستان ، و آمریکا هستند . میگویند و تکرار میکنند  که کشورها وملتها به ویژه اهالی خاور میانه و شمال افریقا یا باید وضع موجود را تحمل کنند  یا الگوی  جوامع غربی با همه مخلفاتش مثل سازمان ملل و پیمان ناتو و دادگاه بین المللی لاهه   را به بپذیرند  و تلویحآ لاپوشانی میکنند که  از پنج قرن پیش تا به امروز همانها  در همه تحوات ریز و درشت سیاسی و اقتصادی تا تروریستی جهان نقش تعیین کننده  داشته اند . )
(  بر خلاف بحرین در لیبی با کمترین تعداد تظاهرکننده و در کوتاهترین مدت ناگهان افرادی مسلح در صحنه نمایان شدند و فورآ دولت جانشینی نیز سرهم بندی شد و آقای سارکوزی  هم  به سرعت آنها را پذیرفت ، بهشان  دلگرمی داد و قرار و مداربعدی هم گذاشته شد . حالااگر میخواهید بدانید چه جوری معلوم شد که اینها نماینده اکثریت مردم لیبی هستند بهتر است از سرکوزی بپرسید . هیچی نباشد اوهنوز نماینده مهد دموکراسی غرب و نظام  اکثریت - اقلیتی مراجعه به آرا عمومی است . )



رشید دمهری