کرونا یا همان نزله ؟
نوشته شده در http://durnama.blogfa.com/
نوشته شده در http://durnama.blogfa.com/
بررسی انتخابات یا هر تحول دیگری در ایران با تشخیص اینکه جامعه ایرانی
در کجای چرخه یا سیکل تاریخی حیات خود قرار دارد ممکن میشود .
بدون دانستن روند فراز و فرود تاریخی ملت ایران ، دیدگاه ها و پیشبینی های
موردی بیشترجانبدارانه میشود تا واقع گرایانه .
مختصراینکه ملت ایران از اوائل دوره ساسانیان به تدریج وارد چرخه برگشت حیات خود شده که تا به امروز ادامه دارد . این دیدگاه شرح و بسط فراوان دارد و در اینجا به یکی از خصلت های این روند اشاره میکنم . در این سیر طولانی پس رفت ، خود ستیزی و تن دادن به بیگانه روحیه غالب بر جامعه بوده و رد پای این را در تمام رویدادهای تاریخی میتوان دید . در سیر برگشت ، تنوع اقوام ، ادیان ، باورها ، و زبان و غیره که نعمتی بزرگ است تبدیل میشود به ابزاری برای انواع فرقه گرائی قومی و دینی و خط و نشانها و تشکیل دوایر بسته ای که بیشتر در پی زیان رساندن به یکدیگرند تا بهره گیری از توانمندی همدیگر . هر فرقه ای به دنبال اینست که خود بر سرنوشت و دار و ندار کشور حاکم شود و دیگران را تارو مار سازد غافل از از اینکه دارد تخم فروپاشی خود را میکارد . در این خود ستیزی ، فرقه ها چه به صورت احزاب سیاسی و یا هر جمع دیگری از همدستی با بیگانگان و حتا دشمنان ایران هم ابائی نداشته اند . در این سیربرگشت ، بد گوئی ، تنفر ، حسادت ، ماجراجوئی ، خود بزرگ بینی بیمار گونه ، شعارهای آتشین ناشدنی و اعتقدات دینی و غیر دینی ظاهرآ ناب ودر عمل نشدنی خریدار بیشتری دارد تا اندیشه های سازنده و سازگار ، و ممکن و بادوام .
با این وجود روحیه و رفتار عکس موارد فوق ، هرچند کم بنیه و ناپایدار ، نیز همواره ادامه حیات داده و در هنگامه هائی که خطری مهلک ما را تهدید کرده غریزه ملی جان تازه ای گرفته . یک نمونه برجسته آن خیزش ملت ایران است که در پیروزیهای نادرشاه افشار جلوه پیدا میکند .
با توجه به این زمینه روانی و شخصیتی عمومی هم اکنون ملت ایران با دو کار زار عمده روبروست :
یکی تهدید بی امان غرب با همدستان منطقه ایش ، ضمن اینکه روسیه و چین هم
با تظاهر به دوستی با ایران در پی باج گیری و سود دوسره با ایران و دوستان غربی
خود هستند .
دوم وضعیت نا بسامان اقتصاد ایران به ویژه مدیریت ناکارایش .
غرب هم این ضعف عمده را تشخیص داده و در حال حاضر فشار خود
را بر روی اقتصاد ایران متمرکز نموده .
در رابطه با مسائل داخلی ، همه برگزیدگان انتخابات 24 خرداد 1392 حرفهای مثبتی میزنند .
در این میان آقای محسن رضائی به درستی و بی پرده بر مسائل اصلی کشور که همانا اقتصاد نابسامان ، مدیریت ناکارا و مخرب دولتی و اخلاق تحمل ناپذیری و بد گوئی رایج در میان مردم باشد ، انگشت تاکید گذاشته .
بله ، اقتصاد نیرومند و پیشرو اساس اقتدار ملی است . هیچ روبنای سیاسی و آرزوی ملی بدون اقتصاد مستقل و مستحکم دوام نمیآورد . اما با توجه به ساختار اقتصاد به شدت دولتی ایران ، زمین گیر شدن تولید کنندگان صنعتی و کشاورزی و تجار خارج ازدایره باند های رانت خوار دولتی ، ساختار دولتی بسیار حجیم و پرخرج و نا کارامد ، قوانین محدود کننده و تبعیض آمیز ، محدودیت قدرت قانونی رئیس دولت ، مراکز قدرت خودسر ، سیاست های مزمن تورمی بر اساس چاپ لجام گسیخته پول بی پشتوانه ،هزاران پروژه نیمه کاره یا تکمیل شده از رده خارج و رقابت ناپذیر با جهان امروز ، چگونه وعده های آقای رضائی میتواند تحقق پیدا کند ؟ با دولتی که بیش از سی سال است عادت کرده به گفته آقای محمد غرضی دست تو جیب مردم کند چه میشود کرد ؟ آیا با قوانین موجود میتوان به پولسازان پروار شده تلنگری هم وارد کرد ؟ اینکه بانک مرکزی که به چند نفر از ما بهتران ترلیارد ها پول میدهد و حالا چند سال از سر رسید آن گذشته و خیلی راحت پس نمیدهند چه معنی دارد ؟ یک اسم دهن پر کن با نزاکت هم روی این روش دست تو جیب مردم کردن ، گذاشته اند بنام معوقه های بانگی .
بانک مرکزی در عوض با چاپ کاغذی به نام پول و ایجاد تورم همه پولهای بباد رفته را از اقشار متوسط به پائین میگیرد که میشود همان دست تو جیب مردم کردن . چطور میشود دولتی که پول ندارد میرود صدها هزار خانه بنام مسکن مهر میسازد ؟ از کدام منبع واقعی ؟ ابتدا از همان ماشین چاپ کاغذ که بعد به تورم و کاهش ارزش ریال می انجامد و این یعنی هزینه مسکن مهر و ریخت و پاشها را از همه ملت گرفتن . این هم یک جور دست تو جیب مردم کردن . با قوانین وبخش نامه های موجود میتوان به این غول غارتگر دولتی - بانکی خللی وارد کرد ؟
قالب و ساختار موجود کشور داری برای به بار نشستن توانمندی های بی همتای ملت ایران بسیار تنگ است . ما آئین و فرهنگ مملکت داری روزگار سرافرازی ایران را نادیده گرفته ایم . پس تعجبی نیست که در دنیای امروز این چنین پریشانحال و درمانده باشیم . ملتی که میراث نیاکان بزرگش را فراموش کرده باشد و چند تا مدل عربی و غربی و شرقی و روسی سرمشق او باشند حالی بهتر از این پیدا نمیکند .
به تصور من و سوای اینکه چه کسی پیروز انتخابات شود ضمن اینکه اداره کشوربرای مدتی کم یا بیش مطابق روال گذشته ادامه خواهد یافت ولی آبستن تحولاتی بزرگ هم خواهد شد . ظرفیت های کشور و ملت ایران بسیار بزرگ است ولی با ساختار دولتی کنونی و قوانین ریز و درشت موجود بهره برداری احسن از آنها امکان ناپذیر است . ما هنگامی میتوانیم از همه قدرت ملی خود استفاده کنیم که حقیقتآ و در عمل و صرف نظر از عقیده و دین و مذهب و قومیت و زبان و غیره ،همه مردم دارای حقوق برابر باشند . اگر همه مردم حق انتخاب کردن دارند سزاوار است که همه حق انتخاب شدن هم داشته باشند . به نظرم ملت ایران تا رسیدن به این نقطه که نتیجه اش یک کاسه شدن همه توانمندی هایش میباشد راهی بس دشوار در پیش دارد . گویا صدماتی که تا کنون دیده ایم هنوز برای ما عبرت نشده . همه ایرانیان سرزمین خود را دوست دارند ولی تا خودشان را هم به همان اندازه دوست نداشته باشند کار به جائی نخواهد رسید .
غرب با بحرانی عمیق و فزاینده روبرو شده و با خیال جان بدر بردن از رکود اقتصادی ، آتش افروزی را گسترش خواهد داد . هدف غرب ایران است . لشگر کشی مستقیم به عراق و افغانستان و غیر مستقیم به سوریه به هدف تنگ تر کردن محاصره ایران بوده و هست . امیدوارم همت و خرد ایرانی که درغریزه ملی اش نهفته است یک زمانی بخود آید ، از چند دستگی های مخرب درونی خلاص شود تا بتواند ضمن دفاع از استقلال خود ، از ویرانیهای پیش رو با کمترین خسارت عبور کند .
رشید دمهری
غرب بله ، ایران نه ؟
4 شنبه 1 آذر 1391 21 نوامبر 2012
غرب ابتدا به افغانستان و عراق و حالا به سوریه هجوم کرده و به دنبال اینست که جای پای
خود را در لبنان و سایر کشورهای اطراف ایران محکم کند . آیا حمایت ایران از مبارزهمردم این
کشورها و علیه غرب اشتباه است ؟ و اگرایران در این کشورها و لبنان و غزه و غیره
پول و امکانات دیگر را هزینه میکند ثروت ملی ایران را به هدر داده ؟
حرفی به ظاهر ساده و منطقی است که گفته شود : بله به ما چه مربوط است که سوریه و عراق
و لبنان که تازه عرب هم هستند چه دعوائی با دیگران دارند . یا اینکه ما بهتر است ثروت خود راخرج همین مردم گرفتار خودمان کنیم تا عرب هائی که یک روز با ایران هستند و روز دیگربا دشمنان ملت ایران .
ولی حقایق امور اینقدر ساده است ؟ یعنی حمله آمریکا و انگلستان به عراق به خاطر سلاح
شیمیائی بود ؟ یا در سوریه قاطبه مردم هستند که با دولت و ارتش این کشور میجنگند ؟ یا اینکه بیشتر مزدوران چند ملیتی مورد حمایت غرب و اعراب شبه جزیره عربستان ؟ چطور است که لشگر کشی آمریکا و اروپا و میلیاردها دلار خرج کردن در این منطقه دخالت نیست و دفاع از حقوق بشر است ولی دفاع ایران از قلمرو خود ش دخالت است ؟ ایران با حمایت از کشورهائی
که در محدوده تاریخی این کشور هستند هم به آنها خدمت میکند هم به ایران کنونی و مهاجمان را
تا ممکن باشد از سر زمین خود دور نگهمیدارد . این سیاستی تازه نیست ، پیشینه ای تاریخی دارد . به نظام حکومتی و شکل و شمایل آنها هم محدود نمیشود . این اراده تاریخی ملت ایران است . هر حکومتی ونظام دیگری هم که بیاید چاره ای جز پیروی از این اراده ندارد مگر در شیوه رفتار و تدبیرش .
آیا اینها جنگهای اتفاقی و بی ربط با هم هستند ؟ نمیتوان جنگ بین غرب و واسطه های دوست نما یعنی روسیه و چین از یک طرف ، و ایران در طرف دیگر را دید ؟ اگر ما با آنها کاری نداشته باشیم آنها هم با ماکاری نخواهند داشت ؟ این داستان یک روز و دو روز و یکسال دوسال است یا ماجرائی هزاران ساله ؟
ایران سرزمینیست بی همتا و این را همه دنیا میداند . همه این سرزمین پر برکت را دوست دارند ، منتها نمیتوانند ببینند ملت ایران صاحب خانه خود باشد . بیگانگان میخواهند یا خود صاحب این خانه شوند یا ویرانش کنند و کشمکش هزاران ساله ملت ایران با تجاوزکاران شمال و جنوب و شرق و غرب هم سر همین است .
ولی اسرائیل چرا ؟ قوم یهود و دینشان محترم . دانشمندان این قوم مانند آلبرت انیشتن و بسیاری دیگر هم که خدمات بزرگی به دانش بشری کرده اند در جای خود محفوظ . اما دشمنی اسرائیل ، به بهانه اتم و سیاست ، با ملت بزرگ ایران چه معنی دارد ؟ اگر دولت اسرائیل خدمات ایرانیان به قوم یهود را نادیده میگیرد همه ملت یهود به ویژه یهودیان شرقی و ایرانی که فراموش نکرده اند . قتل عام یهودیان را همین دوستان اروپائی شما انجام داده اند . هنوز نمیبینید که جنبشهای ضد یهودی دوباره در اروپا و سایر مناطق دارد جان تازه میگیرد ؟ حالا دل خوش کرده اید به حمایت همان اروپا و آمریکا و برخی اعراب ؟ شاید هم خیال اربابی و بزرگی در منطقه به سر دولت اسرائیل زده که به خدمتگذار و نجات دهنده دیرینه قوم خود هم درشت گوئی میکند . وقتی شب و روز ایران را تهدید میکنید که چنین و چنان خواهیم کرد باید انتظار پاسخ تند ترهم داشته باشید . فرهنگ اصیل ایرانی تهدید و قلدری را برنمیتابد چه از جانب خارجی باشد چه ایرانی .
با همه اینها امروز غرب و اسرائیل به لحاظ تجهیزات اتمی ، نظامی ، علمی ، رسانه ای و پول و اقتصاد و غیره و غیره برایران برتری دارند و ما هم گرفتاریهای زیادی در داخل خودمان داریم . آنهامیتوانند با بسیج امکانات خود ایران را ویران کنند ، صدهاهزار و ملیونها کشته روی دست ملت ما بگذارند ولی اراده تاریخی این ملت را نمیتوانند درهم بشکنند . این ادعا یا خود بزرگ بینی بیمارگونه نیست . سند هزاران ساله گواه آنست . باور نمیکنند آزموده را باز هم تکرار کنند .
رشید دمهری
پیروزی چشمگیر اوباما بهترین نمایشگر حال و هوای کنونی نه تنها آمریکا
بلکه جهان امروز و آینده است .
اوباما پیروز شد نه به خاطر اینکه او الزامآ طرح اقتصادی و اجتماعی بهتر از رامنی ارائه داد یا شخصیتی برجسته تر از رقیبش دارد . اوباما پیروز شد چون اکثریت مردم تصور میکنند او مدافع و مجری آرزوهای آنانست . مردم ، مطابق ایده های خود ، و بدن توجه با آینده واقعی ، فردی را برمیگزینند که حرف دل امروز آنها رابزند . در این راستا اوباما بهتر عمل کرد و بازی را برد .
پر معنا بودن انتخاب اوباما هنگامی آشکارتر میشود که در نظر سنجی مردمان سایر کشورها نود درصد به نفع او نظر دادند و این هم تآیید موج تازه ای از احساسات و نارضایتی عمومی است که از دو سال پیش در دنیا شروع شده . آنچه در آمریکا دیدیم یک نسخه علنی و رسمی آن چیزی است که در سایر کشورها ، چه پنهان و چه آشکار ، وجود دارد . ازیک طرف گسترش نداری از جانب دیگر تمرکز ثروت در دست گروهی که هر روزکم شمارتر میشوند . و این خمیر مایه همه جنبشها ی امروزی ، با هر ظاهری که داشته باشند ، هست . گسترش دو قطبی شدن را به وضوح در ترکیب هوادارن رامنی و اوباما میتوان مشاهده کرد . گروه های اجتماعی میانه به بالا در طرف رامنی و میانه به پائین با اوباما . تظاهرات همه روزه اروپائی ها ، انواع شورش در کشورهای موسوم به جهان سوم جلوه های دیگری از همان شکاف روز افزون هستند . اغلب مردمانی که در سراسر جهان به مبارزه علیه سیستم موجود برخاسته اند امید به عدالت وبهبود شرایط زندگی دارند . از اینرو در در جائی آنرا بهار یا رستاخیز عربی مینامند و در جاهای دگر هم انواع نامهای خوشایند دیگر . ولی آیا همه تحولات ، نتایج دلخواه پیروان و پدید آورندگانش را به دنبال داشته ؟
همه انقلابها به سازندگی منجر میشوند ؟
رامنی یا اوباما ؟
یکشنبه 14 آبان 4 اکتبر 2012
دو عامل اساسی رشد یا رکود اقتصادی و افزایش یا کاهش شاخصهای عمده سهام همواره تعیین کننده پیروزی یا شکست رئیس جمهور وقت آمریکا در دور دوم بوده . در دوره هائی که رشد اقتصادی و افزایش قیمت سهام رخ داده رئیس جمهور وقت پیروز دور دوم بوده . واگر این دو معکوس شده رئیس وقت شکست خورده .
در دوران چهار ساله اوباما شاخصهای عمده سهام متداومآ افزایش داشتند . ولی به دنبال رکود اقتصادی که در حقیقت از سال دو هزار میلادی آغاز شد و در سالهای 2007 و 2008 وارد مرحله عمیق تری شد در دوران اوباما کمی تسکین یافتند . عملی نشدن وعده های بلند بالای اوباما از یک طرف و افزایش قیمت شاخصهای سهام از جانب دیگر دو نیروی نسبتآ هم وزنی شدند که رقابت بسیار نزدیک و شانه به شانه را موجب شدند . با این وجود همین اصلاح نسبی وناپایدار اقتصاد و افزایش قیمت شاخصهای عمده سهام آمریکا در دوره اول اوباما ، بعلاوه افزایش گرایش عمومی مردم آمریکا و بقیه دنیا به چپ و نارضایتی بیشتر از برنامه راست قاعدتآ موجبات پیروزی اوباما را فراهم خواهد کرد .
البته اوباما نماینده چپ یا طبقات پائین جامعه نیست ولی تصور یا توهم عمومی اینست که او با آنهاست . اوباما و یا هر رئیس جمهوری نماینده گرایش یا حال و هوای عمومی جامعه در لحظه معین است .
پیروزی در انتخابات آمریکا هم نه به معنی شایستگی بیشتر یا کمت ر این یا آن کاندید و یا حزبشان است و نه تضمین کننده اجرای وعده ها .
اتحادیه اروپا تسلیم شدن ایران را میخواهد آنهم ششدانگ .بقیه سخن پراکنی ها ، از ابراز نگرانی به برنامه اتمی ایران گرفته تا دموکراسی و حقوق بشر و غیره ، درست یا نادرست تنها ابزاری به هدف سلطه دربست بر سرزمین ما است . هدف تحریم هاهم همین است و بس . آنها با هیچ حکومتی پدرکشتگی ندارند اگر به خواسته شان گردن نهد . باهیچ نظامی هم دوستی بادوام ندارند اگر بخواهد بر استقلال حتا نسبی ایران اصرار کند .
نگاهی مختصر به شکل گیری اتحادیه
بعد از آنچه جنگ دوم جهانی نامیده شد ، که در واقع جنگ بزرگان اروپائی بر سربلعیدن
کوچکتر ها و تقسیم مجدد مستعمرات بود ، اتحادیه اروپا جانشین اسمی امپراطوری
بریتانیا شد . چرا ؟
در ابتدا روند شکل گیری اتحادیه اروپا را در اینجا http://dpea.moc.gov.ir/Documents/nashrie/83/30-azar%2083/WEB/EU.htm بخوانید تا ادامه نوشته مفهوم تر باشد .
دو انگیزه اصلی موجب شکل گیری اتحادیه اروپا بودند .
یکی اینکه قدرتهای اصلی اروپا که چند صد سال بود بر کل دنیا مسلط بودند ویران و ضعیف شده بودند و در همان حال دو ابرقدرت تازه نفس به نام آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی پدیدار شده بودند . تسلط بر دنیا در بین کشور های قدرتمند چند بار دست به دست شد و سرانجام امپراطوری بریتانیا سهم عمده را بدست آورد و تنها آلمان بود که با وجود داشتن توان علمی ، صنعتی و نظامی همتراز و حتا بیشتر، از داشتن مستعمره بی نصیب مانده بود و همین انگیزه آلمان برای شروع دو جنگ اول و دوم اروپا در قرن بیستم شد .
چی میخواستند بشود و چی شد . تقسیم مجدد سهم که نشد ، خودشان هم ویران شدند و خطر این بود که مستعمرات را هم به کل از دست بدهند و تازه دو تا غول هم در دو طرفشون قد علم کرده بودند .
بنابر این تنها یک چاره مانده بود و آن هم اتحاد . با این امید که با رهبری مشترک قدرتهای اصلی سایر کشورهای کوچک را هم به تدریج جذب کنند و یک روزی بشوند ملت اروپا با کشوری به نام ایالات متحد اروپا و همچنان سیطره خود را بر دنیا حفظ کنند .
یک عامل دیگر پا گرفتن اتحادیه این بود که بعد از هر ویرانی عمده نوعی آبادی و پیشرفت آغاز میشود که در اروپا هم با کمک وسیع آمریکا صورت گرفت. نفس پیشرفت و رفاه خود بخود هم که شده سازش و همکاری و فراموشی کینه های دیرینه را با خود دارد . پس آن زمینه اقتصادی و این محصول روانیش راه را برای پیشرفت تدریجی اتحادیه اروپا باز کرد . اطمینان خاطر به جائی رسید که مرزها را برداشتند و یک پول مشترک را به جریان انداختند .
با فرو پاشی اتحاد شوروی تعدادی از کشورهای اروپای شرقی هم جذب اتحادیه شدند . کوچکترها مانند یونان و ایرلند هم عضو شدند . ترکیه هم تلاش بسیار کرده که خود را در این اتحادیه جا دهد .
به هر حال اتحادیه اروپا امر و نهی به سایر کشورها را بیشتر کرده . برای انتخابات داخلی هر کشور هیئت نظارت می فرستد . خود را هنوز ارباب و صاحب دنیا میداند و بنای این را دارد که
همه را تحت سیطره بی چون و چرای خود در آورد حتی بزرگتر از خودش روسیه را .
با اینکه اختلافات و دشمنی های داخلی ا تحادیه بر همگان روشن است ، با اینکه تخم ستیزه جوئی بین کشورهای اروپائی هر روز بیشتر میشود و جنبش های جدائی خواهی مانند کاتالونیای اسپانیا ،ایالت باسک فرانسه ، نروژ و غیره روز افزون تر و گروه های ضد مهاجر تند و تیز تر میشوند ، باز رهبران اتحادیه حرفهای بی سر و ته تحویل دنیا میدهند .
ایران لقمه ای بزرگتر از دهان اتحادیه
تا اینجا ی کار به خودشان و به اروپائی ها یاکشورهائی مانند ترکیه که دوست دارند اروپای قلمداد شوند مربوط است .ولی از وقتیکه به افغانستان و عراق و سوریه حمله کردند دیگر قضیه فرق کرد . با حمله به این سه کشور اروپا و زیر دستانشان مانند آمریکا و استرالیا و کانادا وارد قلمرو ایران شده اند . بنا به پیشینه تاریخی قلمرو ایران مانند کشورهای عربی و جاهای دیگر نیست که پیشروی آسان در آن ممکن باشد .
اگر میبینیم غرب در عراق و افغانستان و سوریه با وجود همه ویرانیها و بعضآ سازندگی هائی که به بار آوردند موفقیتی را که انتظار داشتند حاصل نشد ، به واسطه عنصر ایرانی هست که در این سه کشور غلبه دارد . مهم نیست بخشهائی از ایران که همان غرب با همدستی روسیه از سرزمین ما جدا کردند حالا چه نامی ، چه دین و مذهبی و چه زبانی و چه خط تحمیلی مرزی دارند . مهم اینست که سرشت ایرانی دارند و به همین دلیل اروپا و آمریکا در افغانستان و عراق و سوریه زمین گیر شدند . هدف اصلی و پنهانی حمله به این سه کشور محاصره ایران است . پس باید آماده مرحله نهائی تهاجم آنان که متوجه هسته مرکزی یعنی ایران کنونی است ، باشیم .
رشید دمهری
بخت با اوباماست یا رامنی ؟
پنج شنبه 20 مهر 11 اکتبر 2012
آتشباری گروه اوباما و رامنی لحظه ای توقف نمیکند . از هر چیز و ناچیزی هم برای
کوبیدن یکدیگر غافل نمیشوند . وعده های سر خرمن هم که خرج ندارد ، سنگ مفت
گنجشک مفت . مردم هم همین را دوست دارند و کاندید ها هم این را بخوبی میدانند .
اوباما که چهار سال پیش حرفهای احساس برانگیز و نشدنی را تحویل دوستدارانش داد ،
گل کرد و بازی را برد . حالا نوبت رامنی است که شعار دهد چنین و چنان خواهم کرد ، پنج
تریلیون مالیات ثروتمندان را میبخشم ، 12 میلیون شغل ایجاد میکنم ، برای ایران خط قرمز
میکشم ، اسرائیل هم که تاج سرم هست ، و تا به آخر .
بناست دو تا مناظره دیگه که شبیه دوئل دو نفره است انجام شود . مردم و مفسران هم میخ
تلویزیون میشوند که ببینند کدام شل یا سفت حرف میزند ، رگ گردن کدامشان بیشتر باد
میکند و یا کدام کاندید وعده های خوش تر میدهد . گویا با این نشانه ها میخواهند کشف کنند
آینده آمریکا چه میشود یا اینکه باراک برای رهبری شایسته ترست یا میت .
سوای همه این بازار گرمی ها ، انتخابات آمریکا از معیاری جدی تر پیروی میکند .
تاریخ آمریکا رابطه مشخصی بین کاندید پیروز و قیمت شاخص های عمده سهام و در
رآس آنها داوجونز Dow industrials را به نمایش گذاشته . هرگاه قیمت داوجونز
به ویژه در نزدیکی انتخابات رو به بالا باشد رئیس جمهور وقت یا حزب او دوباره
انتخاب میشود و اگرسقوط کرده باشد شکست میخورد .
چند نمونه :
در دوره قبلی از اواخر سال 2007 تا انتخابات شاخص داوجونز از 14200 تا
حدود 7800 سقوط کرد و حزب حاکم شکست خورد و اوباما برد .
در 1992 داوجونز حدود 3000 بود تا 1996 به 6000 رسید و کلینتون مجددآ انتخاب شد .
از سال 2000 و در اواخر دوره دوم کلینتون شاخص داوجونز و به ویژه نزدک سقوط
سنگینی کرد و حزب دموکرات شکست خورد و بوش پسر سر کار آمد .
شاخص داوجونز که از حدود 12000 درابتدای سال 2000 تا 7000 کاهش یافته بود در دوره اول حکومت بوش مجددآ تا 1100 بالارفت و بوش دو باره انتخاب شد . این رابطه از دو قرن پیش
که شاخص داوجونز درست شد ادامه داشته .
اما داوجونز حالا چه میکند ؟
از هنگام انتخاب باراک اوباما داوجونز از 6500 تا هم اکنون 13400 افزایش داشته .
با وجود بحران اقتصادی و بیکاری اگر داوجونز در این یکی دو ماه مانده تا روز انتخابات
به روند صعودی خود ادامه دهد قاعدتآ اوباما انتخاب خواهد شد و اگر سقوط کند به ویژه اگر
سنگین باشد رامنی پیروز میدان خواهد بود .
در دوره ریاست اوباما رفتار دو گانه ای مشاهده میشود به این صورت که در این چهار سال
شرایط اقتصاد و درآمد تفاوت چندانی نکرده ولی شاخص های عمده سهام روند افزایشی خوبی پیداکردند . بنابراین دوره اول آقای اوباما وضعیت نا همساز مثبت - منفی داشته .
گویا سهامداران پیرو فرضیه ای شدند که میگوید : هرچه اوضاع خرابتر باشد برایسهام بهتر
است . و یک دلیل این تئوری اینست که با بد تر شد اقتصاد ، فدرال رزرو نقدینگی
بیشتری تزریق میکند و تزریق بیشتر یعنی بالارفتن قیمت سهام . خیلی راحت باورشان
شده که چون فدرال رزرو گفته هیچ محدودیتی در تزریق نیست و نرخ بهره هم تا 2015 بالا
نخواهد رفت پس شاخص های سهام دیگر سقفی ندارند ، تورم بی پایان است ، طلا و نقره و
نفت و همه و همه در جاده ای یکطرفه که نمیتوان انتهائی در آن دید به پیش میتازند .
تنها برای دلار آمریکا است که سرنوشت خفت باری در حد تبدیل شدن به کاغذ زباله در نظر
گرفته شده . دلیل عمده ای هم که بیان میشود این واقعیت است که آمریکا به اندزه همه طلبکاران دنیا بدهکار است و چاره ای ندارد که ارزش دلار را به حدود صفر برساند و بدهی هایش
را تصفیه کند که بظاهر منطقی جلوه میکند .
ببینیم و تعریف کنیم .
رشید دمهری